تقاضای کرزی
وتردید ملاعمر!
آیا افغانستان دوباره میدان رقابت قدرت
های جهانی ومنطقوی خواهدشد؟
نویسنده:
محمداکرام اندیشمند
حامد کرزی
رئیس جمهور افغانستان روز هژدهم جدی سال روان خورشیدی (8جنوری2006) درگفتگو با
خبرگزاری آسوشیتد پرس ازملاعمر خواست تا واردمذاکره با دولت شود. البته این اولین
بار نیست که رئیس جمهورکرزی خواستار مذاکرۀ طالبان با دولت خویش است ولی این
نخستین بار محسوب می شود که کرزی با چنین صراحتی نام ملاعمر رهبر طالبان را میبرد
و از اومی خواهد برای مذاکره پا
پیش بگذارد. اما این بار طالبان برخلاف خواست
وتوقع رئیس جمهور افغانستان باخشم وخشونتی
بیشتراز گذشته دست رد به سینۀ رئیس جمهورزدند. محمد حنیف سخنگوی طالبان درتماس
باخبرگزاری آسوشیتدپرس حامدکرزی راعامل امریکا خواند وگفت که طالبان باکرزی ودولتش
هیچ مذاکره ای انجام نمی دهند. درفردای درخواست رئیس جمهور، ملا عبیدالله وزیر
دفاع طالبان دردوران حکومتشان نیزدریک تماس تیلفونی با خبرگزاری رویتر حامد کرزی
را دست نشاندۀ امریکا خواند. او نه تنها مذاکره با موصوف را مردود دانست بلکه
خواستار محاکمۀ وی دریک دادگاه اسلامی شد. ملاعبیدالله ادعا کرد که کرزی افغانستان
را به پایگاه امریکا مبدل کرده وهزاران افغان را کشته است. یک روز پس از اظهارات
وزیر دفاع رژیم طالبان، ملاعمر رهبر طالبان درپیامی به مناسبت عید قربان به جهاد
علیه نیروهای امریکایی تأکید کرد وازمردم خواست تا دراین جهاد همراهی ومشارکت
داشته باشند. او ازحملات بیشترعلیه نیروهای امریکایی درسال جدید سخن گفت وافزایش
این حملات را عامل خروج قوای امریکایی ازخاک افغانستان خواند.
آنچه که
دراین درخواست ها وتردید ها نهفته می باشد پرسش های متعدد و موضوعات بغرنج وپیچیده
ای است که بدون پاسخ وبررسی آن نمی توان
به عوامل وانگیزۀ این تقاضا ها وتردیدها پی برد ونتایج آنرا درآتیۀ ثبات وپیشرفت
افغانستان پیش بینی کرد. ازپرسش های نخستین این بحث تقاضای رئیس جمهور کرزی ازملاعمر
رهبرطالبان برای مذاکره است؛ تقاضایی که لحن وآهنگ التماس گونه ای داشت. زمان تقاضای مذاکره ازسوی رئیس
جمهور بیشتر ازهمه این لحن و آهنگ را منعکس میساخت. زیرا این دعوت ازملاعمر در
زمانی صورت می گیرد که طالبان بعد ازچهارسال فروپاشی حاکمیت شان واستقرار حکومت
حامد کرزی علی الرغم حمایت مستقیم وگستردۀ امریکا وجهان غرب دوباره به یک نیروی
نظامی خطرساز ومهاجم تبدیل شده اند. نه تنها یک نیروی که با دولت افغانستان
ونیروهای خارجی حامی این دولت توانایی جنگیدن را پیدا کرده اند بلکه با انجام
کشتار وحشیانه وبی رحمانه از سربریدن معلم مکتب تا قتل ملاهای هم مدرسۀ خودشان
درمنبرومحراب مسجد وانجام حملات انتحاری نشان می دهند که اهل مذاکره وگفتگو
نیستند. نقطۀ دیگری که به ابهام وپیچیدگی تقاضای رئیس جمهور کرزی ازرهبر طالبان
برای مذاکره می افزاید به خصوصیت فکری وسیاسی طالبان بر میگردد. درحالیکه طالبان
به عنوان یک گروه سیاسی- نظامی با باورها ودیدگاه های خود هیچگونه همراهی وسازگاری
با نظام حاکم وموجود افغانستان، با قانون اساسی کشوروبسیاری ارزش های مورد اعتقاد
وتعهد دولت ندارند چگونه آنها وبه خصوص رهبرشان برای گفتگو ومذاکره دعوت می شود؟
البته استدلال برای توجیه این دعوت که هدف ازآن تنها می تواند مذاکره درمورد
تسلیمی بلا قید وشرط ملاعمروطالبان همراهش باشد طبعاً یک توجیه وپاسخ منطقی وقابل
قبول نیست. چنین مذاکره ای فقط درمیدان جنگ با دشمن شکست خورده ومحاصره شده توجیه
پذیراست که یکی ازدوراه مرگ ومذاکره را درپیش پای خود مشاهده کند.
پرسش مهم
دیگردراین بحث تردید خشم آلود وکینه توزانۀ طالبان دربرابر دعوت رئیس جمهور است.
چرا طالبان با شدت وخشم به مذاکره نه میگویند واز سرنگونی دولت حامد کرزی واخراج
قوای امریکایی مژده میدهند؟ این دیگر چه معمایی است که طالبان بعد ازشکست وفروپاشی
حکومت شان درحالی به نیروی نظامی خطرساز مبدل شده اند که تمام دنیا، کشورهای
همسایه، وبسیاری از قدرت های منطقوی وبین المللی که درگذشته سیاست های متفاوت
ومتضاد درمورد افغانستان داشتند اما اکنون همه درمخالفت با طالبان وحمایت ازدولت
حامد کرزی قرار دارند؟ از سوی دیگر مطابق نظر سنجی یک مؤسسۀ امریکایی، 93 فیصد
مردم افغانستان از کرزی ودولت اوحمایت می کنند. پس طالبان با وجود این حمایت
گستردۀ داخلی وبین المللی چرا به جای آنکه درطول این چهارسال کاملاً نابود می شدند
ویا حد اقل به همان حالت ضعف وفروپاشی روزهای اولیه باقی می ماندند برعکس بصورت
روز افزون قوت گرفتند وافغانستان را بسوی بی ثباتی ویک جنگ چریکی گسترده می
کشانند؟ آیاگسترش جنگ طالبان و تردید قاطعانه وخشم آلود آنها به درخواست رئیس
جمهور کرزی ناشی ازنیرومندی وحمایت آنها درداخل افغانستان نهفته است یا از دخالت
وهمکاری کشورها وحلقه های خارجی ؟ مداخله گران خارجی کیها هستند وازاین دخالت چه
می خواهند؟ آیا احتمال دخالت کشورها وحلقه های بیرونی وتشدید جنگ طالبان دراثر این
دخالت، افغانستان راهمچون دهۀ هشتاد ونود میلادی به میدان رقابت قدرت های جهانی
ومنطقوی مبدل نخواهد ساخت؟ آیا دولت حامد کرزی درتبارز مجدد طالبان به عنوان یک
نیروی تهدید کننده وتشدید جنگ آنها ضعف وتقصیری دارد؟ راه مقابله با بی ثباتی وجنگ
درافغانستان چیست؟ دولت چگونه می تواند ازمداخلات خارجی جلوگیری کند؟
یکی
ازنگرانی های جدی درتداوم وضعیت موجود بازگشت دوبارۀ افغانستان به میدان کشمکش و رقابت قدرت های منطقوی وبین المللی است. این مطلب را درسه
محور دخالت خارجی برای جنگ، نادرستی و ناکارآیی حضور خارجی
برای صلح ونارسایی دولت درقبال این وضع به بررسی می گیریم.
1- دخالت خارجی برای
جنگ :
الف -
پاکستان : - بعد از مرگ اکرم خاکریزوال قوماندان پولیس کابل وبیست تن دیگربه اثر انفجارانتحاری
که روزدوازدهم جوزای سال روان خورشیدی(2جون 2005 میلادی) درمسجدی واقع شهرقندهار
انجامید یک منبع آگاه دولتی به نگارنده اظهار
داشت که
یکی از مقامات استخبارات نظامی پاکستان گفته است: ما اکنون حامد کرزی را داخل حوض بزرگی از آب انداخته ایم که به سختی دست و
پا می زند
ببنیم او را که نجات می دهد؟
انفجاردرمسجد
قندهار زمانی صورت گرفت که درآنجا مراسم فاتحه خوانی مولوی عبدالله فیاض رئیس
شورای علمای قندهار برپا شده بود. فیاض ازعلمای
دینی قندهار وازحامیان دولت کرزی بود که دو
روز پیش توسط طالبان با ضرب گلوله کشته شد. اگر قتل فیاض و انفجار درمسجد قندهار که به مرگ قوماندان پولیس کابل
انجامید ازسوی آی - اس - آی یا حداقل ازسوی یکی از افسران آن اداره، حفرحوضی برای کرزی ودولت او غرض فرورفتن ودست پا
زدن باشد
ازآن زمان تا کنون آی- اس- آی وپاکستان به عرض و
عمق این
حوض افزوده است. درطول هفت ماه بعد از آن
حوادث، طالبان افراد بیشتری را
درافغانستان کشتند. به شمارجنگجویان و ابزار جنگی خود افزودند وشیوۀ
کشتار وجنگ خود را با انجام حملات انتحاری بطور وحشتناکی وارد مرحلۀ جدید ی
کردند. اینکه ملاعمر و طالبان دعوت اخیر کرزی
را برای گفتگو با شدت بیشتر ازگذشته ردکردند و
او را دست نشاندۀ امریکا خواندند که به جای مذاکره قابل محاکمه
است به همین سیاست حوض کندن آی- آس- ای وپاکستان برای کرزی وحکومت او برمیگردد.
پاکستان
ازافغانستان چه می خواهد؟ این پرسشی است که
پاسخ آنرا قبل ازهمه باید دولت داران وسیاستمداران افغان دریابند. زمانیکه
معاهدۀ ژنو بعد ازچند سال مذاکرات غیر مستقیم میان دولت پاکستان و دولت مورد حمایت شوروی درکابل باوساطت ملل متحد ونظارت
شوروی و ایالات متحدۀ امریکا دراپریل1988
به امضاء رسید وزیرخارجۀ پاکستان ازطریق نمایندۀ ملل متحد خواستار آن بود که دولت
افغانستان خط مرزی دیورند را برسمیت بشناسد. نمایندۀ ملل متحد بعداً گفت که برای
من غیر قابل فهم بود که پاکستان چگونه از دولتی درافغانستان شناسایی خط دیورند را
مطالبه دارد که آن دولت را مشروع وقانونی نمی داند و
از مذاکرۀ
مستقیم درطول سالهای مذاکرات ژنو با وزیرخارجۀ دولت مذکورخودداری ورزیده است. (
حقایق پشت پردۀ تهاجم اتحاد شوروی برافغانستان، نوشتۀ دیا گوکوردوویز وسلیگ هریسن،
برگرداننده بفارسی عبدالجبار ثابت چاپ پشاور سال1375 خورشیدی) خروج قوای شوروی ازافغانستان، پاکستان را درموقعیتی قرارداد
که احساس قهرمانی درجنگ علیه ارتش سرخ شوروی وکمونیستان حاکم درکابل کند و بمثابۀ فاتح اصلی این جنگ به خواست هایی بیشتر از رسمیت
یافتن خط دیورند درافغانستان دست یابد. طرح کنفدراسیون پاکستان - افغانستان در قوس
1367 از سوی گلبدین حکمتیاریکی ازآن آرزوها واهداف بود. اما حوادث بعدی دراوایل
دهۀ نود میلادی درافغانستان بگونۀ شکل گرفت که پاکستان به اهداف خود نرسید. دولت
مجاهدین با نفوذ ومحوریت احمد شاه مسعودکه نسبت به سایر
رهبران و احزاب مجاهدین ازتأثیر و
نفوذ
پاکستان و آی - اس - آی مستقل بود بمثابۀ
ثمرتلخ حمایت پاکستان از مجاهدین عرض وجود کرد.
این دولت ومسعود برای پاکستان قابل تحمل نبود. و
اسلام آباد
این سیاست را تا حاکمیت طالبان وحتی نابودی مسعود دنبال کرد. از دیدگاه آی- اس -
آی وسیاست افغانی پاکستان این درواقع همان پیروزی واهدافی محسوب می شد که اسلام
آباد میباید مدت ها پیش و درفردای خروج قوای شوروی
به آن دست میافت. هنوز پروژه وبرنامۀ آی - اس - آی با تکمیل حاکمیت سرتاسری طالبان
ناتمام مانده بود که حادثۀ یازدهم سپتمبر2001 این پروژه را تخریب و متلاشی ساخت. اسلام آباد دروضعیت دشواری قرارگرفت. حمایت
ازدولت طالبان ویا همسویی باایالات متحدۀ امریکا برای سقوط دولت آنها دوگزینه ای
بود که پاکستان چاره ای جزء انتخاب یکی ازآنرا نداشت. اسلام آباد راه دوم را با ارایۀ شرایط خود برای
امریکایی ها پذیرفت. اما زمانیکه ازموقعیت دشوار و
بغرنج
روزهای نخستین عبور کرد به اتخاذ سیاست دوگانه و
دو پهلو
درقبال افغانستان پرداخت. ازیکسو حمایت از جامعۀ بین المللی و همراهی با امریکا و
دنیای غرب
درجنگ با طالبان والقاعده و از سوی دیگرتنظیم و تقویت مجدد نیروهای متلاشی شدۀ طالبان و تشدید جنگ علیه دولت افغانستان. هر
چند امریکایی
ها با توجه به خواست و اهداف پاکستان از آغاز مذاکراه و توافقات بن تشکیل دولتی برهبری پشتونها را درافغانستان مورد
توجه وعمل قراردادند و بعداً کرسی های مهم
دولتی ازگروه های قومی دیگر که پاکستان
بسوی آنها به عنوان دشمنان خود و دوستان هندوستان می دید
خارج ساخته شد اما این وضع برای اسلام
آباد وجنرالان آی- آس- آی مطلوب و قانع کننده نبود. برای
اسلام آباد و آی- آس - آی استقرار واستحکام دولت
مستقل ومقتدری درکابل هرچند برهبری پشتونها مانعی در
دسترسی به بسیاری
ازخواست ها و اهداف شان محسوب می شود. چون
موجودیت چنین دولتی در افغانستان از دید اسلام آباد برای پشتونهای آنسوی دیورند جاذب و تحریک کننده ارزیابی میگردد. افزون برآن اسلام آباد
ازدسترسی به افغانستان به عنوان عمق
استراتژیک وتأمین کنندۀ منافع و تمایلات پاکستان درتمام
عرصه های دیگر دور میماند. ازاین رو پاکستان وآی- آس - آی گردانندۀ اصلی سیاست
آن کشوردرقبال افغانستان می خواهد شاهد تشکیل یک دولت ضعیف، مطیع و وابستۀ خود
برهبری پشتونها درکابل باشد که ازیکسو
هیچگونه جاذبه ای برای پشتونهای پاکستان نخواهد داشت وازجانب دیگر به عنوان یک دولت منقاد و
مطیع
دربرابر اسلام آباد عمل خواهد کرد.
جنگ آی - اس
- آی همین اکنون ازطریق طالبان درفضای دوگانگی سیاست پاکستان با بهانه و ابزارقومی پیش برده می شود. اشتعال آتش جنگ وبی ثباتی بصورت
فزاینده در چهارسال اخیر در مناطق جنوب وشرق افغانستان از
سوی آی -
اس - آی بگونۀ ماهرانه ومرموز ناشی از نارضایتی و
محرومیت
پشتونها ازقدرت وحاکمیت درافغانستان تبلیغ و
تفسی رمی شود. آی - اس - آی و
برخی عناصر
و حلقه هایی درپاکستان به امریکای
ها می گویند که جامعه و قوم پشتون افغانستان
درجنوب و شرق بسوی همتباران حاکم خود
درکابل بیشتر به عنوان دست نشاندگان شما نگاه می کنند تا به عنوان نمایندگان خود
درقدرت وحاکمیت. علاوه براین، آی - اس -
آی و برخی حلقات پاکستانی این مطلب را
با امریکایی ها نیزبه بحث وگفتگو گذاشته اند که افغانستان ارزش ریختن خون سربازان
امریکایی وصرف آن همه هزینۀ سنگین را ندارد. مصلحت و
منفعت
امریکا دراین است که خودرا درچنین یک کشور
عقب مانده
و دارای صد ها مشکل درگیر نسازد. منافع و مصالح امریکا
درافغانستان منافع و مصالح منطقوی است که از
طریق پاکستان دوست ومتحد دیرین واشنگتن می تواند برآورده شود. امریکایی ها باید
افغانستان را به پاکستان بگذارند و پاکستان بهتر میداند که
درافغانستان چه نوع دولت و دولتمردانی را به کرسی
اقتدار بنشاند. اینکه این خواست ها و مطالبات پاکستان تا چه
حدی گوش شنوا درمیان امریکایی ها داشته است یا نه هنوز مشخص نیست. البته آنرا یک
امری نامحتمل نیز نمی توان تلقی کرد. بدون
تردید برای برخی از دست اندرکاران سیاست امریکا درافغانستان چنین گپ ها وطرح هایی خالی از دلچسپی و توجه نمی باشد. به خصوص
آنها ی که همیشه افغانستان را از عینک پاکستان نگاه کرده
اند و ادامۀ این سیاست را در جهت منافع و مصلحت واشنگتن ارزیابی
می کنند. رویهمرفته احتمال وقوع چنین رویدادی که امریکایی ها یکبار دیگرافغانستان
را برای پاکستان و در
چنگال آنها
بسپارند بدون تردید یک رویداد مصیبت ناک و
فاجعه
بارخواهد بود. آنگاه افغانستان باردیگر به میدان رقابت و
بزکشی
همسایگان، قدرت های منطقوی و بین المللی پشت سر آنها تبدیل خواهد شد. در
حالیکه
هنوز علایم و
نشان مشخص
و آشکاری در
این مورد ازسوی
امریکایی ها دیده نمی شود خروج دو یا سه هزارسرباز
امریکایی از جنوب و
جابجایی سربازان
اروپایی درعوض آنها می تواند خبرخوبی برای طالبان، القاعده وحامیان پاکستانی آنها
باشد. بدون تردید آی - اس - آی از این وضع حد اکثر بهره برداری را خواهد کرد. حملات طالبان تشدید خواهد شد و موجی از عملیات انتحاری غرض درهم شکستن ارادۀ نه چندان
نیرومند سربازان اروپایی برای جنگ درجنوب
افغانستان براه خواهد افتید.
ب – روسیه وکشورهای آسیای میانه:
شایعاتی
وجود دارد که اخیراً روس ها برخی از اعضای حزب دموکراتیک خلق را از کشورهای
اروپایی واین گوشه و آن گوشه برای گفتگو وبحث
درمورد افغانستان به روسیه خواسته اند. گفته می شود که روس ها به خصوص مامورین
استخباراتی روسیه که عمدتاً از بقایای کی - جی - بی و جانشینان آن میباشند درصدد آن برآمده اند تا از اوضاع
افغانستان که بسوی بی ثباتی میرود و از اوضاع عراق که امریکا
را درخود زمین گیر کرده است برای ضربه زدن به رقیب ودشمن اسبق امپریالیستی خود
استفاده کنند. روس ها از رفیقان کهنۀ خود که یکجا
با آنها دردهۀ هشتاد بنام جلوگیری از تجاوز نیروهای امپریالیستی کوه به کوه و قریه به قریه درافغانستان جنگیدند این امید را دارند که درصورت
ضرورت وایجاب سیاست مسکو، قهر و
خشم
انقلابی خود را برسر
نیروهای
امپریالیستی بریزند. نیروهای که برخلاف دهۀ هشتاد اکنون درافغانستان عملاً حضور
دارند. اینکه چنین شایعه ای تا چه حدی می تواند قرین به حقیقت باشد هنوز بدرستی
مشخص نیست. این نیز نامشخص است که آیا اعضای حزب دموکراتیک خلق درنبود "کشورکبیرشوراها"
هنوز هم شور و هوای مبارزه وجنگ را با
تجاوزامپریالیزم امریکا وقدرت های امپریالیستی درسرمی پرورانندیا خیر؟ از این ها که بگذریم این پرسش قابل بررسی خواهد بود که آیا فدراتیف
روسیه و کشورهای آسیای میانه اراده
وزمینۀ دخالت را برای تشدید جنگ در افغانستان دارند؟
هرچند در ظاه رسیاست روسیه حمایت و همراهی با امریکا و
غرب درجنگ
علیه طالبان و القاعده درافغانستان
وحتی در عراق است اما درواقع آنها نسبت
به اهداف امریکایی ها از جنگ و حضور گستردۀ نظامی شان در
این مناطق
به شدت مشکوک هستند. افزون بر آن ازضعف و حقارت امروز خود نسبت به هیبت و قدرت دوران امپراطوری شوروی در
برابر
امریکا و بلوک سرمایداری عقده مند و خشمگین اند. بسیاری از روس های خشمیگن و عقده مند علیه امریکا چه درکرسی قدرت وچه در بیرون از آن بد شان نمی آید که
خون بیشتر امریکایی ها را حتی با تشویق و
حمایت خود
در افغانستان بریزانند. همانگونه که
خون هزاران روسی در دهۀ هشتاد با حمایت مالی
و تسلیحاتی امریکایی ها در این کشور ریختانده شد. البته
مشاهده و نظارت ریختن خون بیشترامریکایی ها برای روس ها بدون دخالت
وحمایت آنها و بدون آنکه روابط مسکو با
واشنگتن و دنیای غرب متشنج شود یک نظارت
ومشاهدۀ جالب وتماشایی محسوب می شود. درشرایط فعلی که تنها طالبان والقاعده درجنگ وروریارویی
علیه امریکایی ها ودولت افغانستان قراردارند شاید روس ها حاضر نشوند آنها را دراین
جنگ به هرنحوی همراهی وحمایت کنند. بالارفتن میزان دخالت پاکستان وتشدید جنگ طالب
والقاعده درافغانستان همراه با سیاست سکوت ورضایت امریکایی ها دربرابر این دخالت
بدون تردید فدراتیف روسیه را بدخالت وورود به میدان بازی برسرافغانستان وسواس
خواهد کرد. دولت های آسیای میانه که همه از ته مانده های دوران امپراطوری شوروی
وبازماندگان کی - جی - بی اند دراین بازی دنباله رو روسیه خواهند بود. شاید روس ها وقوع و
پس منظر
این بازی را همین اکنون با بقایای حزب دموکراتیک خلق به بحث وبررسی بگیرند. با
آنهائیکه ازفروپاشی امپراطوری سرخ وحاکمیت خود کینۀ خصومت با امریکا را به دل
دارند و هنوز مانند تعدادی ازرفقای خویش
بنا به دلایل آیدئولوژیکی، سوئتیستی، ویا تعلقات تباری و
زبانی مورد
دعوت و اعتماد امریکایی ها و دولت مورد حمایت شان در
افغانستان
قرار نگرفته اند.
ج- جمهوری اسلامی ایران:
سیاست
جمهوری اسلامی ایران درقبال افغانستان از جنبه ها وابعاد
متضاد و مخالف تشکیل یافته است. هر
چند که دولتمردان
ایرانی ظاهراً از دولت افغانستان و ثبات دراین کشور حمایت می کنند اما همزمان با آن علاقمند
اند که جنگ و بی ثباتی درافغانستان دریک حد
معینی که منافع ومصالح آنها را تأمین کند ادامه یابد. درحالیکه جمهوری اسلامی
ایران بسوی طالبان و القاعده به عنوان دشمنان خود می بیند اما ازدرگیری وجنگ آنها
درافغانستان با امریکا وحتی دولت مورد حمایت امریکا احساس راحت و خشنودی می کند. ادامۀ جنگ طالبان والقاعده درافغانستان علیه
نیروهای امریکایی نه تنها ازلحاظ سیاسی و
نظامی برای
زمامداران ایران در شرایط فعلی که زیر فشار
و حتی محاصرۀ امریکا قرار دارند پر
اهمیت است بلکه ازلحاظ اقتصادی بسیار مهم و سود آور تلقی می شود. تداوم جنگ و بی
ثباتی زمینه و شرایط تمدید لوله های انتقال نفت و گاز ترکمنستان را از طریق
افغانستان بسوی پاکستان و هند از بین میبرد و برعکس راه را برای انتقال گاز ایران
واعمار لوله های گاز ازخاک آن کشور به پاکستان هموار میسازد. با آنکه ادامۀ جنگ و
بی ثباتی زیان هایی را نیز برای جمهوری اسلامی ایران درقبال دارد. یکی از این
ضررها ادامۀ انتقال وقاچاق مواد مخدر به داخل ایران است که ایرانیها درسالهای جنگ
و بی ثباتی افغانستان بیشترین درگیری را با تاجران و قاچاقچیان مواد مخدر داشته
اند وهزاران تن از نیروهای انتظامی خود را در این درگیریها ازدست دادند. البته
دراین تجارت و قاچاق، ایرانیها نیزچه ازداخل حکومت ونیروهای انتظامی و چه ازمیان
مردم شریک وسهیم هستند. انتقال بد امنی و بی ثباتی به داخل ایران یکی دیگر از زیان
های تداوم جنگ درافغانستان می تواند باشد.
ازاین رودولتمردان ایرانی به پایان جنگ و بی ثباتی درافغانستان نیز متمایل
اند وسیاست رسمی خودرا درحمایت ازثبات و استقرار دولت افغانستان قرارداده اند.
دلچسپی و علاقۀ آنها ازاین حمایت به نبود حاکمیت طالبان و القاعده درافغانستان نیز
برمیگردد. چون طالب والقاعده بسوی جمهوری اسلامی ایران ازلحاظ اعتقادی ومذهبی بدیدۀ دشمن می نگرند و خواهان سرنگونی رژیم
آنها می باشند.
سیاست
خصمانۀ جمهوری اسلامی ایران با امریکا و دنیای غرب در طول دونیم دهۀ اخیر توازن را
دراثرگذاریهای همسایگان و کشورهای منطقه در افغانستان به نفع پاکستان دگر گرگون
کرد. این روند با استمرار سیاست دولتمردان ایرانی همچنان به نفع پاکستان ادمه
دارد. با آنکه حاکمان ایرانی زمینه های سیاستِ بازی دوگانه را درافغانستان مورد
توجه و زیر نظر دارند اما ازنردیک نظاره گر تحول وضعیت و گسترش دخالت پاکستان
هستند. بی تفاوتی امریکا در جلوگیری ازدخالت فزایندۀ اسلام آباد، یاناتوانی و ضعف
امریکایی ها در این مورد و یا واگذاری افغانستان ازسوی امریکایی ها برای آی - اس -
آی بدون تردید پای ایرانیها را بسوی دخالت بیشتر و صریح تر درجنگ افغانستان می
کشاند. البته هند به عنوان یک قدرت بزرگ منطقوی و دشمن سنتی پاکستان نیز از تعقیب
اوضاع افغانستان غافل نیست و در هرگونه بازی بر سر افغانستان در جهت مخالف با
پاکستان قرار خواهد داشت.
2 – نقش منفی دخالت
خارجی برای صلح:
هرچند
نیروهای امریکایی بدون دعوت کسی برای انتقام از کشته شدگان حوادث یازدهم سپتمبر
2001، افغانستان را مورد حملۀ نظامی قراردادند و هزاران نیروی خود را وارد خاک
افغانستان کردند اما امروز حضور آن نیروها ونیروها ی ممالک غربی درافغانستان برای
جنگ با طالبان والقاعده غرض تأمین صلح وثبات تلقی می شود. هیچ لشکر کشی و حضور
نظامی خارجی دریک کشور از زمان تشکیل سازمان ملل متحد تا کنون همچون لشکر کشی و
جنگ نیروهای خارجی برای جنگ با طالبان درافغانستان ازتائید وحمایت کشورهای جهان
برخوردار نبوده است. بسیاری از گروه ها و حلقه های سیاسی و اجتماعی افغانستان علی
الرغم تفاوت و تضاد اعتقادی، سیاسی و گروهی با این دخالت وحضور نیروهای امریکایی و
اروپایی سرمخالفت و مخاصمت ندارند. حتی کمونیستان حاکم افغانستان در دهۀ هشتاد که
با رفقای شوروی خود گویا برای دفع و طرد تجاوزات امپریالیزم امریکا و امپریالست
های اروپایی درسرزمین خود و با مردم خود جنگیدند اکنون نه دربرابر تحریک و دخالت
امپریالیزم که در برابر حضور نظامی آنها درخاک افغانستان تمایل و اراده ای برای
خصومت و جنگ ندارند. بسیاری از کسانیکه درحلقه های سیاسی و روشنفکری بدلایل مختلفی
بسوی امریکا و جهان غرب به عنوان متجاوز و قدرت های استکباری و امپریالسیتی نگاه
می کنند و حملۀ نظامی امریکا را تجاوز و موجودیت نیروهای امریکایی و غربی را در
خاک افغانستان اشغالگری می پندارند از خروج این نیروهای متجاوز سخن نمی گویند. بخش
بزرگ از عامۀ مردم افغانستان نیز از ترس بی ثباتی و جنگ در کشورشان از حضورنیروهای
خارجی علی الرغم نا رضایتی و ناخشنودی خود اظهار پشتیبانی وحمایت می کنند. با وجود
تمام این زمینه های مساعد در دخالت و حضور نیروهای خارجی هنوز آیندۀ صلح وثبات
درافغانستان تاریک به نظرمی خورد وبرعکس دربسا موارد، این دخالت وحضورقوای خارجی
که برای صلح وثبات توجیه می شود خود به عنوان عامل بی ثباتی وتشنج تبارزمی کند.
درحالیکه جنبه های مثبت این دخالت وحضورنیروهای خارجی را درافغانستان صرف
نظرازهرباوروتعبیری که درمورد آن به عنوان یک تجاوز امپریالیستی با بهانۀ مبارزه
با تروریزم ویا کمک به صلح ودموکراسی شود نمی توان نادیده گرفت؛ ازتأثیرات منفی آن
برابعاد مختلفی از حیات سیاسی واجتماعی درافغانستان نیز نمی توان چشم پوشید. وقتی
بسوی ابعاد منفی دخالت وحضورنظامی امریکایی ها وسایرکشور های خارجی حتی به عنوان
پاسدار صلح وثبات درافغانستان نگاه می شود خطر مبدل شدن افغانستان به میدان رقابت
وکشمکش همسایگان وقدرت های منطقوی یکی ازاین ابعاد منفی محسوب می شود. دخالت
پاکستان با حمایت وتقویت طالبان درجنگ علیه دولت حامد کرزی با موجودیت نیروهای
نظامی امریکا واروپا برای ایران ، روسیه، هند وکشورهای آسیای میانه می تواند نگران
آفرین وهمچنان وسواس کننده درجهت عمل با لمثل باشد. دخالت پاکستان علیه دولت مورد
حمایت امریکا وغرب درافغانستان هیچگاه ازانظار امریکایی ها وغرب پنهان مانده نمی
تواند. نمی توان باور کرد که سی - آی - ای وسازمانهای جاسوسی کشورهای غربی ازاین
همه صدورواعزام جنگجویان طالب، حکمتیار والقاعده به افغانستان دربی خبری وبی
اطلاعی به سربرند. اگرسرازیرشدن هزاران نیروی جنگی دردهۀ هشتاد ازپاکستان برای
جنگیدن با قوای شوروی ودولت مورد حمایت روس ها سیاستِ مورد پذیرش وهمراهی امریکا
وکشورهای غربی محسوب می شد تاخون بیشترروس درافغانستان بریزد ورژیم مورد حمایت
آنها ازپادرآید، اکنون سرازیرشدن جنگجویان
طالب ازخاک پاکستان برای کشتن سربازان امریکایی واروپایی وسرنگونی دولت مورد حمایت
آنها از سوی امریکا وغرب چرا با بی تفاوتی وسکوت دنبال می شود؟ آیا امریکا هنوزهم
دست پاکستان را دردخالت به افغانستان بازمیگذارد؟ آیا امریکایی ها خواهان ادامۀ
تشنج وبی ثباتی درافغانستان برای توجیه حضوردرازمدت نظامی خودهستند؟ آیا امریکایی
هاپاکستان را به عنوان متحد بزرگ منطقوی خود به افغانستان ترجیح می دهند وعلیه
تمایلات واهداف آنها درافغانستان قرارنمی گیرند؟ و . . . . درحالیکه
بی تفاوتی وسکوت امریکایی ها ومتحدین اروپایی اش درمورد دخالت پاکستان برای مردم
افغانستان وبسیاری ازحلقه های سیاسی وروشنفکری افغانها درداخل وخارج پرسش
برانگیزونگران کننده است، دوام این وضعیت احتمال مبدل شدن افغانستان را به میدان
رقابت وجنگ همسایگان وقدرت های منطقوی بیش ازبیش تقویت می کند.
پهلوهای
منفی دخالت وحضور نیروهای امریکایی واروپایی دربحران صلح وثبات واستمراراین بحران اززوایا
وابعاد دیگری نیز قابل بررسی میباشد: قانونمند نشدن حضور نیروهای خارجی
درافغانستان، عدم نظارت دولت افغانستان برفعالیت وعملکرد آنها وبازپرسی ازجرایم
ورفتارجنایتکارنۀ آن نیروها ازعوامل منفی موجودیت نیروهای خارجی دربحران صلح وثبات
افغانستان است. با دوام چنین وضعیتی ازمیزان اعتماد واطمینان مردم به مشروعیت
وقانونیت دولت افغانستان کاسته می شود و زمینه برای دخالت پاکستان وجنگ نیروهای
طالبان بیش ازبیش مساعد میگردد.
امریکا بعد
ازسقوط حکومت طالبان نه تنها هیچگونه فشاری رامتوجه پاکستان نساخت تا از مداخله درافغانستان دست
بردارد بلکه برای جلوگیری ازدخالت اسلام آباد به میانجگری میان هردو کشورنیزدست
نزد وازمجراهای سیاسی ودیپلوماتیک درصدد حل مشکل نشد. مذاکرات سه جانبۀ پاکستان،
افغانستان وایالات متحدۀ امریکا که تا کنون بیش ازده بارصورت پذیرفته است بیشتر
شکل نمایشی وبحث درمورد تبادلۀ اطلاعات وبررسی عملیات نظامی علیه طالبان والقاعده
داشت؛ درحالیکه پاکستان ازتقویت طالبان وتشدید جنگ آنها درافغانستان به عنوان
ابزاری درجهت برآورده شدن اهداف خود استفاده می کند. یکی ازاین اهداف، حل منازعۀ
تاریخی با افغانستان برسر خط مرزی دیورند است. با آنکه امریکا وجامعۀ بین المللی
به خصوص متحدین اروپایی ایالات متحدۀ امریکا بیشترازهرزمانی درموقعیت مناسب ومساعد
درحل این بحران میان افغانستان وپاکستان قراردارند اما تا کنون گامی دراین جهت
برنداشته اند. ادامۀ این منازعۀ تاریخی که درطول نیم قرن اخیر بگونه های مختلفی
یکی ازعوامل خصومت وانگیزه های دخالت اسلام آباد راتشکیل میدهد همچنان به ناامنی
وبی ثباتی افغانستان می انجامد. عدم توجه امریکایی ها ومتحدین اروپایی شان درحل
این منازعه میان پاکستان وافغانستان که به خوبی ازگذشته وریشۀ آن آگاهی دارند
وبرخی هم(انگلیسها) درایجاد این منازعه نقش اصلی را داشته اند، پرسش برانگیزاست.
3 - ضعف ونارسایی دولت:
دولت
افغانستان برهبری حامد کرزی درایجاد وادامۀ وضعیت موجود که کشورباردیگر تامرز
تبدیل شدن به میدان کشمکش خارجی ها واستمراربی ثباتی وجنگ تهدید می شود مسئول و
پاسخگومیباشد. درحالیکه هیچ دولتی درتاریخ معاصرافغانستان وهیچ رهبر دولتی همچون
حامد کرزی این همه حمایت وسیع وگستردۀ جهانی را با خود نداشته وزمینۀ پذیرش
ودلبستگی داخلی برای هیچ دولت و زمام داری تا این حد آماده ومساعد نبوده است. عملکرد
دولت کرزی درمیان این همه زمینه های آماده ومساعد بیشترازهمه ضعف ها ونارسایی های
آقای کرزی ودولت اورا منعکس میسازد. کمبود ها وناکامی های که شامل عرصه های مختلف
درحیات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، نظامی وغیره می شود. شاید برای بسیاری
ازکسانیکه این ضعف ها وکمبود هارا ازدیدگاه گروهی، سیاسی ووابستگی های آیدئولوژیکی
گذشته وامروزخود داوری می کنند آسان ترین پاسخ این باشد که دراین دولت جنگ سالاران
ومجاهدین عامل تمام این ضعف هاهستند. اما درحالیکه ممکن است این پاسخی آسان وبی
درد سربازتاب دهندۀ بخش یا گوشه هایی ازاین نارسایی ها وشکست ها باشد اما بدون
تردید مجموعۀ عوامل ودلایل آنرا تشکیل نمی دهد. آن تکنوکرات ومتخصص برگشته ازغرب
هم که گویا با کوله بارازدموکراسی وآزادی دردرون این دولت کرسی های بلند وبالایی
را دارد کاربهتر وبیشترازآنهای انجام نداده است که جنگ سالاران می خوانند. آن
بابای ملت هم که بعد ازسه دهه تحمل درد ورنج! دوری ازوطن ومردم خود به کشوربرگشتند
تأثیری دررفع این کمبود ها وضعف ها ندارد. هرچند که بابا مقدم آن لشکروحشت وجهالت را درمزار شریف گرامی داشته
بود ودرتابستان 1377 به زبان سخنگوی شان ازدفترروم سلطه وحاکمیت طالبان را که با
قتل عام درکوچه های شهراِعمال می شد "قدم عمده بسوی اعادۀ صلح وثبات"
خواندند، اما جنگ با حضور بابا دروطن نه
سیر نزولی وپایانی بلکه قوس صعودی می پیماید وبا کشتن ملا وعالم دین در منبر
ومحراب مسجد وحملات انتحاری تأثیر گذاری های بابا را در"اعادۀ صلح وثبات"کاملاً
بی رنگ وبی رمق میسازد.
نقطۀ بسیار
تأسف بار وملالت انگیزاین است که دولت وزعامت آن درطول عمرخود بعد ازسقوط حکومت
طالبان هیچگونه آجندا وبرنامۀ صادقانه، شفاف وروشن ملی را درسرلوحۀ سیاست وعملکرد
سیاسی خود نداشته است. این بازی درتمام رویداد های مهم تشکیل وتدویرلویه جرگه ها،
تدوین قانون اساسی، تنظیم وترتیب سرود ملی، انتخابات ریاست جمهوری وپارلمانی انجام
یافت. شاید این یکی ازبدبختی های این ملک باشد که بسیاری اززمام داران آن درطول
تاریخ، حاکمیت وسلطۀ خودرا بروی فریب وبی عدالتی وبا توسل به هروسیله وابزاری بنا
نهاده اند. حتی دراین دوران وروزگاریکه ظاهراً ازدرودیواراین ملک دموکراسی، مردم
سالاری وآزادی می بارد وجامعۀ بین المللی هم با تمام قوت نظامی واقتصادی درپشت
سرآن قراردارد بازهم دیده می شود که ازدموکراسی وحمایت دنیا بعنوان ابزاری درجهت
سلطه وحاکمیتی برمبنای خدعه وبی عدالتی
استفاده می شود.
همانگونه
که پاکستان یا آی - اس - آی به عنوان حلقۀ مداخله گروسیاستگزارافغانی آن کشور
درتقویت وتشدید جنگ طالبان بگونۀ مرموز وپنهانی موضوع قومیت را به عنوان انگیزه
وابزار مطرح می کند دردعوت رئیس جمهور کرزی ازملاعمر همین انگیزه نهفته است. ورنه
این ملاعمری که صدای راه رفتان زنان را غیرشرعی تلقی می کند، مکتب رفتن ونوشتن را
برای آنها حرام میداند، وهراندیشه وفکر دیگری را غیراز آنچه که خودش وطالبان کرامش
می پندارند اندیشۀ کافران، رافضان ونامسلمانان می خواند وقتل آنها را مباح میداند
با این نظام وحاکمیتی که برمبنای دموکراسی وبرابری زن ومرد بنا شده است چه چیزی به
گفتن وتوافق دارد؟
راه حل چیست؟
مسلماً
درتشخیص ونشاندهی راه حل بحران ومعضلات امروزدیدگاه ها ونظریات مختلفی وجود دارد.
حلقه های مختلف روشنفکری وسیاسی درداخل وخارج افغانستان این راه حل را ازمنظر
دلبستگی وباورهای فکری، اعقتادی وتعلقات تباری، زبانی وقبیلوی خود بررسی می کنند.
اما آنچه که دربررسی وتشخیص هر نوع راه حلی ازاولویت برخورداراست توجه به بعد
خارجی بحران می باشد. سرنخ خارجی این بحران قبل ازهمه وهرجای دیگر دراسلام آباد
ودردستان جنرالان سیاستگزارپاکستان قراردارد. دراین روزها که به رسانه های گروهی
نگاه می کنیم ویا گوش می دهیم همه می گویند که سرچشمه های تروریزم درپاکستان
قراردارد وباید این سرچشمه ها را خشکاند تا ازصدورآن به افغانستان جلوگیری شود. پرسش
این جااست که دولت افغانستان چگونه می تواند این سرچشمه ها را درپاکستان بخشکاند؟
آیا با راه اندازی تظاهرات درشهرها وقریه های افغانستان وبا شعارمرگ به پاکستان می
توان به این هدف رسید؟
شاید برای
افغانستان فرصتی بهترازامروزدیگر پیش نیاید که منازعۀ تاریخی خودرا با پاکستان
برسرخط دیورند حل وفصل کند. با حل این مشکل می توان راه را برای خشکاندن ویا کم
ازکم کاهش سرچشمه های بی ثباتی وجنگ درافغانستان هموار کرد. دولت افغانستان باید
ازاین فرصتی که حمایت مستقیم نظامی امریکا ودنیای غرب را با خود دارد درحل این
منازعه با پاکستان استفاده کند. این امرمی تواند محکی برای آزمایش امریکایی ها
ومتحدان اروپایی شان درمبارزه با تروریزم وخشکاندن سرچشمه های ترور وبی ثباتی
درافغانستان باشد.
واما
دربررسی بعد داخلی حل بحران وبی ثباتی کشور، می توان ازاتخاذ سیاست وعملکرد
صادقانه وعادلانۀ ملی توسط دولت ورهبری آن به عنوان مهم ترین وکارسازترین راه نام
برد.
قبل ازهمه
این وجیبه را رهبری دولت، رئیس جمهورکرزی
بدوش دارد که این سیاست را با صداقت وشفافیت تدوین ودنبال کند. اتخاذ سیاست ملی
ازسوی رهبری دولت راه را برای وحدت ملی درافغانستان هموار
می سازد. البته قبل ازهمه رئیس جمهور ما به خوبی میداند که دربازی با کارت قومی وقبیلوی نمی توان
به سیاست ملی و وحدت ملی دست یافت. وهم
چنان با این کارت نمی توان یک اداره و نظام سالم و قابل اعتماد درکشور بوجود آورد.