تحلیلی از پدیده مهاجرت افغان ها
عید محمد عارفی
در پی اخراج اجباری ده ها هزار مهاجر افغانی مقیم ایران از
سوی مقامات جمهوری اسلامی ایران در بهار سال 1386 ( 1/ 2/ 1386 ) پدیده مهاجرت بار
دیگر سر زبانها آمد و رسانه های معتبر خبری آن را وسیعا انعکاس دادند و با احضار و
استیضاح و رای عدم اعتماد به وزرای مهاجرین و خارجه در ولسی جرگه، به خود بعد
سیاسی گرفت و موضوع داغ روز در محافل سیاسی ومطبوعاتی و رسانه ها شد و من هم به
حیث یک مهاجر برآن شدم که عوامل، انگیزه ها، شرایط تاریخی، پیامدها و سود و زیان این
پدیده را مورد ارزیابی و تحلیل قراردهم و نظریات خود را ابراز نمایم.
کودتای 7 ثور سال 1357 انفجار سیاسی و نظامیی بود که جهان
را لرزاند و تمام نقاط دنیا را، خواسته و ناخواسته تحت تاثیر خود قرار داد. حادثه
تکان دهنده 7 ثور در شرایطی پیش آمد که دنیا بین دو قدرت متخاصم سیاسی، نظامی و
اقتصادی تقسیم شده بود و جنگ سرد به شدت هرچه تمام بین دوقدرت جهانی رقیب ادامه
داشت؛ کودتای 7 ثور که از طرف روسها و هم پیمانانش حمایت و اکمال می شد، معادله
سیاسی و نظامی را در جهان و منطقه به نفع اردوگاه مارکسیسم تغییر داده بود و این رخداد
عظیم سیاسی و نظامی، جهان « اروپای غربی، ایالات متحده امریکا، چین، کشورهای
اسلامی و خاصتا همسایگان افغانستان: ایران و پاکستان» را به شدت نگران و مضطرب ساخت و واداربه عکس
العمل سیاسی و نظامی نمود. گذشته ها را نباید فراموش کرد؛ در آن شرایط موج و
بازتاب این انفجار سیاسی و نظامی بیش از همه ایران و پاکستان را به عنوان دو کشور
همسایه تحت تاثیر قرار داد چرا که در ایران گروه ها ی پرنفوذ چپ همانند حزب
کارکشته توده و فداییان خلق و مجاهدین خلق ووو که با حکومت کودتایی افغانستان و
اتحاد جماهیر شوروی وقت قرابت ایدئولوژیکی و وابستگی سیاسی داشتند؛ برای حکومت
نوپای ایران تهدیدی جدی به حساب می آمدند و همچنین پاکستانی ها امنیت ملی خود را
در خطر جدی می دانستند چون خط دیورند و استرداد سرزمینهای تاریخی افغانستان به
افغانستان برای ناامن کردن پاکستان در نوک پیکان این موج قرار داشت.
به هر حال این پیشامد سیاسی و نظامی در افغانستان که سرآغاز
هجوم سیل آسای ارتش سرخ اتحاد جماهیر شوروی در منطقه و جهان بود،همه رادر بهت و
حیرت و وحشت فروبرده بود و نفس ها در سینه ها حبس شده بود ؛ در این شرایط پرالتهاب
و پراضطراب بین المللی ملت شجاع و بی باک افغانستان برای حفظ استقلال و تمامیت
ارزی کشورو دفاع از دین و آیین خود دست به قیام تاریخی و فراموش ناشدنی زدند؛ دنیا
که در انتظار چنین قیام تحسین برانگیز بود برای حفظ تعادل قوا و سد کردن این هجوم
، جهاد و قیام مسلحانه ملت افغانستان را حمایت همه جانبه سیاسی و نظامی و اقتصادی
کرد و بدین ترتیب افغانستان به یک کانون خونین و بحرانی جهانی و بین المللی تبدیل
شد و آتش جنگ سراسر افغانستان را فراگرفت و امنیت و آرامش از زندگی انسان افغانی
در جای جای افغاستان سلب شد و ادامه حیات و زندگی شرافتمندانه که حق هر انسان است؛
مورد خطر قرار گرفت و بخشی از مردم افغانستان با درد واندوه فروان خانه و کاشانه و
وطن محبوب خود را جبرا ترک نمودند و آواره دیار غربت شدند.
نهاد بین المللی سازمان ملل متحد به حیث حامی و مدافع حقوق
انسانی، به نمایندگی از کشورهای جهان برای جلوگیری از یک فاجعه انسانی از کشورهای
همسایه ی پناهنده پذیر خواست تا مرزهایش را به روی مهاجرین افغانستان باز نمایند و
پذیرای آنها در خاک خود باشند. بنابراین نزدیک به سه دهه قبل پدیده مهاجرت که
معلول عدم امنیت جانی و شرایط بحرانی است؛ بین کشورهای پناهنده پذیر و مهاجرین افغانی،
تحت حمایت و نظارت سازمان ملل متحد شکل گرفت و تا کنون ادامه یافته است و سرنوشت
حال و آینده میلیونها انسان در هاله ای از ابهام و تاریکی قرار دارد و حال بایسته
و شایسته است که مجامع بین المللی، سازمان ملل متحد و کشور های میزبان و دولت
افغانستان با این پدیده انسانی منطقی، معقول، عمیق و منصفانه برخورد کنند و با دید
وسیع به ابعاد سیاسی، اقتصادی، حقوقی، اخلاقی، انسانی و عاطفی به گذشته و آینده آن
نظر اندازند و با صبر و حوصله مندی برای این معضل و مشکل راه حل منطقی و اصولی جست
و جو نماییند تا از تضییع حقوق و فاجعه انسانی جلوگیری شود.
متاسفانه کشورهای پناهنده پذیر با قضیه مهاجرت در محاسبات
خود یک بعدی برخورد می کنند و آن را از دیگر پیامدها و تبایع و نتایج آن جدا
ارزیابی می کنند. و تنها بار و زیان اقتصادی آن را برجسته می سازند در این رابطه
از مصرف خدمات سوبسایتی و اشغال بازار کار و تراکم جمعیت شهر ها و فشار روی فضای
آموزشی نام می برند و لیست های بلند بالا و ارقام نجومی را یک جانبه ارائه می
دهند. از جمله در تابستان سال 1385 وزیر داخله ایران آقای پورمحمدی که از اخراج
مهاجرین صحبت می کرد گفت که مهاجرین افغانی در سال 5-6 میلیارد دالر برای ایران
زیان اقتصادی دارند. این نوع ارقام هرزگاهی از طرف مقامات جمهوری اسلامی ایران
داده می شود. برفرض اعتبار و صحت این لیست و ارقام، این نوع محاسبه و ارزیابی تجرید پدیده مهاجرت از شرایط تاریخی و منافع سیاسی و نظامی
و اقتصادی و وظایف اخلاقی و دینی و مسئولیتهای بین المللی آن است نتیجه و
بازتاب منطقی این نوع دید و نظر این می شود که تعدادی از افغانها به علاقه و میل
خود در هوای زندگی بهتر، وطن خود را ترک کرده و به ایران آمده اند و در اینجا هم
هیچ نقش مثبتی ندارند و خسارات هنگفت اقتصادی را بر ایران تحمیل کرده اند که این
نتیجه دور از انصاف وواقیعت است.
ضمن تقدیر و تشکر از کشورهای همسایه «ایران و پاکستان » که
در سخت ترین دوران حیات سیاسی تاریخ افغانستان سیلی از آوارگان و مهاجرین
افغانستان را در خاک خود پذیرفتند و این بار عظیم مسئولیت را به دوش کشیدند. این
همکاری در یاد و خاطره ملت قدردان افغانستان ماندگارو باقی خواهد ماند و در روابط
اجتماعی و فرهنگی و سیاسی آینده افغانستان و ایران و پاکستان اثرات مثبت و جاودانه
ی خود را خواهد گذاشت ولی موضوع مهاجرت را در محاسبه ها و ارزیابی ها باید با تمام
کمیت و کیفیت و ابعاد و جوانب سیاسی، اقصادی، حقوقی و انسانی آن مورد توجه قرار
داد. به نظر این قلم واقعیت این است که پدیده مهاجرت و آوارگان افغانستان ضمن ضرری
که دوستان آن را برمی شمارند؛ دارای منافع و فواید زیاد سیاسی و اقتصادی برای آنها
بوده است که باید مورد غور و بررسی قرار گیرد. ازنظر اقتصادی حضور فعال وسخت کوش
نیروی کار مهاجرین در اقتصاد و آباد سازی ایران نقش بسیار مثبت و موثری داشته است
چون مشاغلی که اتباع افغانی در آنها فعال هستند واز آن طریق امرار معاش می کنند
مشاغل اکثرا تولیدی که به دلیل کار ارزان اتباع افغانی، محصولات آن بسیار ارزان در
بازار مصرف عرضه می شوند. تا جایی که من معلومات دارم مشاغلی که مهاجرین از آن نان
بخور ونمیری پیدا می کنند از قرار ذیل هستند:1- خشت مالی و آجرپزی. 2- سنگ بری. 3-
ساختمان سازی. 4- کشاورزی. 5- سبزی کاری. 6- باغداری. 7- گله داری «چوپانی» . 8-
گاوداری. 9- مرغداری. 10- کانال کنی. 11-خیاطی. 12- پسته شکنی. 13- گل پاکی. 14-
پنبه چینی « پخته چینی ». 15-موزاییک سازی. 16- قالین بافی. 17- قالین شویی. 18-
پشم ریسی. 19- کرک پاکی. 20- جمع آوری نان خشک. 21- جمع آوری آهن پاره ها. 22- جمع
آوری مواد کهنه پلاستیکی و تبدیل آن به مواد قابل مصرف. 23- کار تسبیح. 24- کار
ماهک. 25- کفاشی ودیگر کارهای شاقه و
بسیار سخت که با مزد بسیار کم و کار بالا بدون حق بیمه و بازنشستگی انجام می دهند. در اقلام فوق که افغانی سخت کوش و کم
توقع نقش ایفا می کند در اقتصاد ایران دارای سود آوری کلان است و نقش ضد تورمی
دارند و قدرت خرید را در بازار اقتصاد ایران بالا می برد و برای اتباع ایران ایجاد
شغل می کند و درآمد اصلی نصیب اتباع ایرانی می شود. نصیب کارگر افغانی فقط مزد کم
و لقمه نانی است که بخورد تانمیرد و پس مشغول همان کارها شود. حضور اتباع افغانی
اگر ازاقلام فوق الذکر حذف شود اکثر آنها یا تعطیل می شوند یا با قیمت بسیار بالا
در بازار عرضه می شوند. از باب نمونه چند سال قبل دولت از کارخانه داران کارخانه
های سنگ بری اصفهان خواست که کارگران افغانی را از کارخانه های سنگ بری اخراج
نمایند و کارگران ایرانی را جایگزین کنند. جواب کارخانه داران در برابر این خواست
دولت این بود : اگر کارگران افغانی در کارخانه های سنگ بری کار نکنند ادامه کار سنگ بری برای ما فایده ای
ندارد و باید کارخانه ها را تعطیل نماییم
چون کارگر افغانی با کار بالا و با کیفیت با مزد بسیار کم و بدون حق بیمه کارخانه
های سنگ بری را می چرخانند و کارگران ایرانی با این مزد کم توانایی جایگزینی کار
گران افغانی را ندارند ؛ علاوه بر آن مطالباتی ازقبیل بیمه کارگری و حق بازنشستگی
دارند. همین طور در تمام معاملات ومعادلات که یکی از طرفین مهاجر افغانی باشد، سود
از آن اتباع ایرانی است. سال های اول
مهاجرت، اتباع ایرانی احساس می کردند که حضور مهاجرین در ایران برضرر آنهاست ولی
در مرور زمان به نقش مثبت، سازنده و پرسود آنان پی بردند و دریافتند که مهاجرین
افغانی مردمان سخت کوش، پرتلاش، امانت بردار، باسلامت اخلاقی، بی ضرر و سربه زیری
هستند به همین خاطر به آنها با دید مثبت می نگرند. لازم به تذکر است که تعدادی از
جنایت کاران و متخلفین اتباع افغانی که با شرکای ایرانی خود، دست به اعمال ضد
انسانی و ضد اخلاقی و جنایی می زنند که قبل از پدیده مهاجرت و جود داشته و بعد از
ختم آن هم وجود خواهند داشت و هیچ ربطی به مهاجرین ندارند.
اگر با دید منصفانه و واقع گرایانه به قضیه نظر اندازیم
حقیقت امراین است که ایران بعد از انقلاب و در حال جنگ و رو به انکشاف و توسعه با
توجه به پول های کلانی که از بلند رفتن قیمت نفت به علت بحران سیاسی و نظامی در
حوزه خلیج فارس نصیب ایران شد که باید برای آبادانی و رشد ایران خرج می شد؛به یک
نیروی کاری عظیم نیاز مبرم داشت که این جایگاه و خلا را در مدت سه دهه نیروی کاری
مهاجر افغانی با محنت و منت، مجانی پر کرد وبرای ساخت و ساز و رشدو توسعه ی ایران
فعلی نقش برجسته و انکار ناپذیری ایفا نموده است و جایی از آبادانی پیدا نمی شود
که دست پر آبله و پینه بسته مهاجر افغانی به آن نخورده باشد.این حقیقت آشکارا قابل
انکار نیست و همانند آفتابی است که با دو انگشت پنهان نمی شود. بنابراین زیان ها و
مصارفی که برشمرده می شوند درمقابل این نقش عظیم اقتصادی و آبادانی چیزی بسیار
اندک است. در حقیقت مهاجر افغانی در این قضیه نفع اقتصادی نداشته چون بعد از سه
دهه کار و تلاش شبانه روزی زن ومرد سطح زندگی آنان، زیر خط فقر را نشان می دهد و
هیچ ذخیره و پس اندازی برای فردای خود ندارند و تقریبا 97 فی صد آنان اگر حمایت
سازمان ملل نباشد مصرف عودت به وطن را ندارند یعنی اینکه مهاجرین فقط برای نان
شبانه روزی خود در ایران کار کردند و ایران برای مهاجر افغانی بیشترمنفعت امنیتی
دارد تا اقتصادی. افغانی که امنیت و آرامش را در وطن از دست داده به ایران و
پاکستان برای حفظ جان و ناموس خود پناه آورده است. قابل یادآوری است که مقامات
دولت جمهوری اسلامی ایران از اشغال صدها هزار فرصت شغلی توسط اتباع افغانی در حالی
که افراد زیادی از اتباع ایرانی بیکار هستند؛ سخن می زنند که باید این سخن مورد تجزیه
و تحلیل قرار گیرد و روشن شود که فرصتهای کاری اشغال شده کدام اند ؟ و افراد بی
کار ایرانی دنبال چه نوع کاری هستند؟ چنین به نظرمی رسد که افراد بی کارجامعه
باسواد و اکثرا با تحصیلات عالیه و دارای رفاه نسبی دنبال مشاغل و کارهای «خشت
مالی، آجرپزی، کانال کنی، پشم ریسی ووو» اتباع افغانی نیستند و در خور شان خود نمی
دانند . مثلا یک لیسانسه بی کار ایرانی حاضر نمی شود کارهایی را که گفته می شود
افغانی اشغال کرده است؛ انجام دهد بلکه مفهوم کار و شغل از نظر بی کار تحصیل کرده
ایرانی چیز دیگری است نه مشاغل طاقت فرسای افغانی.
علاوه بر نقش اقتصادی و عمرانی مهاجرین افغانی ، بخش های
مختلف سازمان ملل متحد و سازمان های خیریه جهانی کمک های مالی قابل ملاحظه ای به
دولت های ایران و پاکستان کرده اند که باید در محاسبات آورده شوند تا میزان و
اندازه سود و زیان مشخص شود.
از نظر سیاسی دولت های ایران و پاکستان از قضایا و رخدادهای
سیاسی و نظامی افغانستان که از بحران خیز ترین کانون های بحران جهانی در طول سه
دهه بوده است ، منفعت های زیاد سیاسی به دست آورده اند زیرا آن دو کشور به حیث
همسایه و در خط مقدم کانون بحران و حامی جهاد و مهاجر پذیر، مورد توجه و حمایت
جامعه بین المللی و کشورهای اسلامی بوده اند و خاصتا به خاطر حضور گسترده مهاجرین
در آن دو کشور، همواره مجامع بین المللی و سازمان ملل متحد و کشورهای اسلامی از آن
کشورها تمجید به عمل آورده اند که خود باعث بلند رفتن وجهه، حیثیت و اعتبارسیاسی آنها
در عرصه بین المللی شده است. حضور مهاجرین در خاک پاکستان و ایران موقعیت سیاسی آن
دو کشور را در معادلات سیاسی استحکام بخشیده است به طوری که درتمام اجلاس و
تصمیماتی که در مورد افغانستان اتخاذ می شود؛ حضور آن دو کشور را لازم و
انکارناپذیر ساخته است و همچنین حضور مهاجرین در آن دو کشور برای آنها فرصت های
زیادی را ایجاد کرده است که موقعیت سیاسی وفرهنگی خود را در افغانستان تثبیت کنند
و در روند حوادث افغانستان اعمال نفوذ نمایند و به عنوان دو طرف اصلی در معادلات
سیاسی افغانستان مطرح شوند .
بدین ترتیب پدیده مهاجرت علاوه بر مسئولیتهای دینی و اخلاقی
و تکالیف انسانی و بین المللی، این منفعتهای اقتصادی و سیاسی نیز را داشته است.
گرچند به این حرف کسی گوش نمی دهد و این نقش بزرگ مهاجرین را کتمان می کنند ؛ از
طرفی در این دنیای معادله و محاسبه «مهاجر خانه به دوش ، خسته، تنها، تاجایی
ناآشنا باظرفیت های حقوقی و نقش آفرینی اش، ناهماهنگ و بدون کدام تشکل حقوقی که از
حقوق آنها دفاع کند به قول معروف که نه دستش در آسمان و نه پایش در زمین بند است،
معلق در هوا » در موقعیتی نیست که در معادلات و محاسبات و مناسبات شرط تعیین کند و
از موقیعت خود دفاع کند و تمام شرایط را یک جانبه میزبانان تعیین می کنند، هم قیچی
و هم پارچه دست آنهاست و جواب آنها در برابر این تحلیل و ارزیابی از حضور مهاجرین
در آن کشورها این خواهد بود: برادر و خواهر افغانی ! نه نقش اقتصادی تان را کار
داریم و نه منفعت سیاسی تان را. دست از سرما بردارید و هرچه زود تر کشور ما را ترک
کنید. تا هنوز که شما را در کشور خود جای دادیم به خاطر رافت اسلامی و روحیه مهمان
پذیری و سخاوتمندانه ما بوده است. جوابی که آواره مضطر و گرفتار افغانی از آن در
هراس است چون وطن ، خانه،کاشانه و امنینت خود را به خاطر اسلام و مداخلات و
رقابتهای کشورهای همسایه و ابرقدرتها از دست داده است و فعلا هم بحران جنگ و
عملیات انتحاری و بیکاری ووو زندگی در افغانستان را غیر قابل تحمل کرده است.
به هرحال تذکر این نکته لازم است که مجامع بین المللی و
کشورهای جهان و اسلامی و خاصتا دولتهای همسایه، شرایط سه دهه قبل را به یاد آورند
که بعد از کودتای 7ثور تاخروج روسها از افغانستان تا سقوط دولت نجیب الله ، اتحاد
جماهیر شوروی و هم پیمانانش و ایالات متحده امریکا با متحدینش و کشورهای عربی و
همسایه ها « ایران و پاکستان» در افغانستان همه نوع دخالت کردندو افغانستان را
میدان رقابت و زورآزمایی خود قرار دادند در اثر همین دخالتها و رقابت ها افغانستان
به حمام خون تبدیل شد و زندگی، امنیت، آسایش و وطن انسان به قربانگاه رفته افغانی،
قربانی شد! بعد از خروج روسها و ختم جنگ سرد دنیا افغانستان را رها کرد و افغانی
خانه به دوش و وطن ویرانه آن را تنها گذاشت و رفت ولی از سال های 71 تا 81 ایران و
پاکستان به حیث دو کشور قدرتمند و رقیب در منطقه به رقابت ها و مداخلات خود در
افغانستان شدت بخشیدند و افغانستان برای آن دو کشور اهمیت حیاتی و استراتژیک دارد چون افغانستان گلوگاه و پل ارتباطی بین آسیای
میانه تازه به استقلال رسیده ی غنی از ذخایر انرژی و بازار پررونق کالاهای مصرفی و
شبه قاره هند ، کشورهای عربی و دنیای آزاد نیازمند به انرژی برای آنها پرجاذبه است
و هر دو کشور در افغانستان دارای منافع سیاسی، نظامی، اقتصادی، فرهنگی و زبانی هستند
به خاطر تامین منافع و دست یافتن به اهدافشان در مدت یک دهه، دست به شدید ترین،
خون بارترین و فاجعه بارترین رقابت زدند. رقابتی که منجر به نقض صریح حاکمیت ملی و
مداخلات عریان و آشکار گردید و هر دو کشور به خاطر اعمال نفوذ و اشراف بیشتر در سیرتحولات
سیاسی افغانستان، علاوه بر اکمال و تجهیز تسلیحاتی و پولی جریان های سیاسی- نظامی
افغانستان مستقیما دست به تشکیل سپاه و لشکر زدند که تحت فرماندهی مستقیم جنرالان
و سرداران نظامی آن دو کشور همسایه در افغانستان می جنگیدند به علت همین رقابتها و
مداخلات خونین و فاجعه بار بود که جنگ مسلحانه سراسر افغانستان را : شهر به شهر،
قریه به قریه، کوچه به کوچه و خانه به خانه فراگرفت و افغانستان سخت ترین،تلخ ترین
و فاجعه بارترین دوران تاریخ خود را سپری کرد که مهاجرت و خانه به دوشی پیامد
طبیعی آن است و نباید کسی مهاجر افغانی را ملامت نماید که چرا وطن خود را ترک کرده
است. اگر این آتش در کشور دیگری برافروخته می شد مردمانش چه می کردند؟!
در اخیر به عنوان حسن ختام سخن اصلی مهاجر رنج کشیده
افغانی این است که کشورهای دنیا و همسایه ها باید مسئولیت اعمال خود و پیامدهای آن
را در افغانستان بپذیرند! انسان قربانی شده افغانستان مسئولیت خود را در قبال
وطن، کشورهای همسایه و جهان و دین و دیانت به خوبی انجام داده است و تمام هستی و
دارو ندار خود را در این راه از دست داده است. ولی مسئولیت مجامع بین المللی و
سازمان ملل متحد و همسایه ها و دولت افغانستان در قبال مهاجرین افغانستان ناتمام
مانده است و باید برای زندگی آبرومندانه، انسانی و شرافتمندانه آنها فکری جدی و
همه جانبه نمایند تا از تضییع حقوق آنها و فاجعه انسانی جلوگیری شود.
بایسته نیست که امروز بعد از چند دهه خدمت و مشارکت فعال در
عمران و آبادانی کشورهای میزبان، در حالی که جوانی خود را از دست داده و پیرمردی
با چند فرزند تولد یافته در آن کشورها و ناآشنا با محیط افغانستان، بدون توجه به
حقوق و عواطف آنها و شرایط ناامن، بحرانی، فقر، بیکاری و نبود هیچ گونه امکان
زندگی در افغانستان همانند سنگهای شکسته و
پاره آجرهای بی جان با اکراه بیرون اندازند و در صحرا ها و شنزارهای توفانی
بدون هرگونه امکانات زندگی در جوار مرزها، سرگردان و حیران در کام حوادث رها کنند!
سازمان ملل متحد و دولتمردان و مسئولین دولتهای میزبان و
دولت افغانستان که در باره میلیون ها انسان آواره و بی سرنوشت تصمیم می گیرند به
حیث یک انسان هم نوع ، خود را در جایگاه و موقعیت شکننده ی مهاجرین قرار دهند و
شرایط زندگی آنان را در کشورهای میزبان و شرایط ناامن و بیکاری و نابه سامانی
افغانستان و حقوق و عواطف انسانی آنان را مورد توجه قرار دهند و یک تصمیم معقول و
جامع با تفاهم و مشارکت هم بگیرند و این مسئولیت خطیر و بزرگ انسانی را با موفقیت
به سررسانند.
دولت افغانستان به حیث مدافع و ضامن حقوق اتباع ، باید با
نظرداشت شرایط امنیتی، سیاسی، اقتصادی، آموزشی و وضع نابه سامان کشور در مذاکرات و
تصمیمات با تعمق شرکت نماید و توجه داشته باشد که پاسخ گویی و جذب میلیون ها انسان
با خواسته های برتر کار بسیار سخت و دشواری است! از قرار معلوم دولت که با بحران
های امنیتی و سیاسی و اقتصادی و مشکلات اجتماعی و بیکاری و فقر با تلخی ها و
ناکامی ها روبه رو است؛ در قسمت مشکلات مهاجرین سطحی می نگرد و کاملا بی طرح و
برنامه است و هیچ گونه تدارک و آمادگی را ندارد.
12/3/1386