VATANDAR.COM

علم فرهنگ۲

بررسي اجزاء و مکانيسم فرهنگ و الگوهاي مکانيسم و تغييرات فرهنگي

 

صورت‌های گوناگون هنجارهای فرهنگی عبارتند از ؛ ۱- ارزش‌ها ۲- آداب و رسوم ۳- عرف

هماهنگی كاركردی بین عناصر و مجموعه‌های یك فرهنگ جامعه، انسجام فرهنگی نام دارد. ممكن است این شبهه در اذهان به وجود آید كه هماهنگی كاركردی عناصر و بخش‌های فرهنگ، به قوم‌مداری منجر می‌شود در صورتی كه انسجام فرهنگی ربطی به قوم‌مداری ندارد و یك‌پارچگی فرهنگی موجب قوم‌گرائی و در نتیجه صلب و سخت شدن فرهنگ و كاهش انعطاف آن می‌گردد.

 

اجزا و مكانیسم فرهنگ

فرهنگ دارای سه بخش یا محدوده عمده است كه به ترتیب عبارتند از ؛

بخش شناختی (فلسفه - علم - دین) :

الگوهای خردورزی (چگونگی گزینش، پردازش و تفسیر اطلاعات) كه مهم‌ترین بخش فرهنگ محسوب می‌شود، زیرا دو بخش دیگر تا حدود زیادی از بخش شناختی تاثیر می‌گیرند (اگر تاثیر عوامل خارجی و واژگونگی فرهنگی را حذف نمائیم، تاثیرپذیری به شكل كامل و مطلق رخ خواهد داد). مثلا تاثیر ساختار شناختی دوگانه بر ساختار زبان و اندیشه.

بخش هنجاری :

الگوهای عمل‌كردی (هنجار ها). مثلا نحوه عمل‌كرد مدیران. مدیران كلاسیك، مدیران نو و مدیران فرانو.

بخش مادی و محیطی :

الگوهای تكنولوژیك (تكنولوژی). مثلا محصولات صنعتی، ظهور كامپیوترهای شخصی و نزول صنعت ساعت‌سازی سوئیس. تغییرات محیطی نیز بر فرهنگ اثر می‌گذارد مثل بروز خشك‌سالی، بلایای طبیعی، جنگ و بحران‌های سیاسی.

 

مكانیسم فرهنگ

بخش شناختی به گزینش، پردازش و تفسیر اطلاعات می‌پردازد كه نحوه این مراحل نیز خود تابع الگو و یا ساز و كاری مشخص خواهد بود. نتایج حاصل از این الگو، نحوه رفتارها را مشخص خواهد نمود و به این ترتیب بخش هنجاری شكل می‌گیرد و در نهایت این دو بخش بر نحوه و نوع تولید محصولات اثر خواهد گذاشت.

 

الگوها و فرهنگ

الگوها :

پس از انتشار كتاب شوك آینده، نوشته آلن تافلر، در سال ۱۹۷۰، بحث مطالعه‌ی آینده مورد توجه قرار گرفت. این كتاب اهمیت آینده‌نگری را نشان داد و چگونگی درك عواقب ناشی از گذر به آینده را قبل از وقوع آن‌ها مشخص كرد.

مطالعه آینده به دو محدوده تقسیم می‌شود ؛ ۱- آینده‌نگری محتوا. ۲- آینده‌نگری فرآیند.

در آینده‌نگری محتوا آنچه كه اهمیت دارد آن چیزهائی است كه در آینده محقق خواهند شد. حال چه نوع حكومت السالوادور یا عراق در سال‌های آینده باشد و چه آدم آهنی هوشمندی كه هنوز ساخته نشده یا حتی سیستم نوین كشت چغندر. این‌ها همه در آینده‌نگری محتوا جای دارند و البته هركدام در محلی ویژه كه مطالعه‌ای ویژه را نیز طلب می‌كنند.

در آینده‌نگری فرآیند، چگونگی ظهور تغییرات و تحقق آن چیز‌هائی كه در آینده محقق خواهند شد، بررسی می‌شود. علاوه بر آن آینده‌نگری فرآیند، چگونگی استفاده و به مرحله اجرا گذاشتن اطلاعات آینده را نشان می‌دهد.

 

تعریف الگو :

توماس كوهن، مؤلف كتاب «ساختار انقلاب‌های علمی» ؛ «الگوها نمونه‌های قابل قبول تمرینات علمی می‌باشند، نمونه‌هائی كه در خود، قانون، تئوری، كاربرد و ابزار را دارا می‌باشند.»

آدام اسمیت، مؤلف كتاب «نیروی فكر» ؛ «الگو یك سری فرضیات مشترك است. الگو روشی است كه با آن دنیا را تعبیر می‌كنیم. الگو دنیا را برای ما شرح می‌دهد و ما را در پیش‌گوئی عمل‌كرد آن یاری می‌دهد.»

ویلیام هارمون، مؤلف كتاب «یك راه‌نمای ناتمام به سوی آینده» ؛

الگو همان روش ابتدائی درك، تفكر، ارزش‌یابی و عمل در كنار تصویری از حقیقت می‌باشد. الگو به عنوان دركی بی‌چون و چرا و تلویحی به فرهنگ نفوذ كرده و از طریق تجربه مستقیم به جای آموزش به نسل‌های بعدی منتقل می‌شود.



الگوهای فرهنگ :

ساز و كار فرهنگ مشتمل بر دو الگوی كلی است كه یكی ناظر بر بخش‌ها و نحوه تعامل آن‌ها بر یكدیگر می‌باشد و دیگری به تغییرات مستمر و پیوسته فرهنگ اشاره می‌كند. از طریق توجه به هر دو الگوی مكانیسم فرهنگی و مكانیسم تغییرات، می‌توان بسیاری از موارد فرهنگی را مورد بررسی قرار داد و حتی برخی تغیرات فرهنگی را با دیدگاهی آینده‌نگر درمسیری مشخص مفروض دانست.



الف) الگوی مكانیسم فرهنگ ؛

همان‌گونه كه پیش‌تر هم اشاره شد، فرهنگ در سه حوزه عمل می‌كند كه با هم در تعاملی پیوسته و مستمر می‌باشند و در نهایت چرخه تولید و بازتولید فرهنگ را تشكیل می‌دهند :

۱- حوزه شناختی

۲- حوزه هنجاری

۳- حوزه مادی و محیطی


حوزه (بخش) شناختی :

چگونگی شناخت انسان از خود، دیگران و دنیای پیرامونش در این بخش قرار می‌گیرد. به بیان دیگر، ساختار منطق و اندیشه و جنس تفكر از جمله مواردی هستند كه در این بخش شكل گرفته، بنیان فكری و شناختی فرد و گاه جامعه را به وجود می‌آورند. تمامی ساز و كارهای شناختی نیز در این بخش واقعند. بنابراین علم، فلسفه، منطق و دین را می‌توان در این محدوده مورد توجه و بررسی قرار داد.

این بخش مهم‌ترین قسمت در بررسی ساز و كار فرهنگ می‌باشد و تعیین این كه آیا فرهنگ‌شناسی، خصلت علمی دارد یا نه را با كنكاش در این بخش می‌توان مشخص نمود.

بخش هنجاری :

بر اساس شناخت حاصله، الگوهای رفتاری و عمل‌كردی مشخص خواهد شد كه آن‌ها را هنجار نامیده‌اند. بنابراین نوع و نحوه عمل‌كرد انسان‌ها تابع الگوهای شناختی است.

بخش مادی :

این بخش نتیجه كاركرد دو بخش پیشین می‌باشد، بدین معنا كه تعامل دو بخش شناختی و هنجاری در بخش مادی مشهود می‌باشد. بخش مادی به تكنولوژی و محصولات حاصله از آن و همچنین عمده محصولات فرهنگی و ابزار و وسائل اشاره دارد.

این سه بخش همواره در ارتباطی دو سویه با یكدیگر قرار می‌گیرند كه پویائی فرهنگ نیز از همین‌جا ناشی می‌شود.



ب) الگوی تغییرات فرهنگی (چرخه شكل / بدشكلی و نوشكلی FDR) ؛

فرهنگ در طول زمان و به شكلی پیوسته و تدریجی تغییر می‌كند. فرهنگ در طول زمان و در سه مرحله (فاز) دچار تغییرات می‌شود.

۱- مرحله شكل گیری (FORMATION) : در این مرحله هر سه بخش شناختی، هنجاری و مادی شكل گرفته و در تعامل با یكدیگر به تعادل رسیده‌اند. بنابراین فرهنگ پاسخ‌هائی مناسب به نیازها و انتظارات افراد می‌دهد.

۲- مرحله بد شكلی (DEFORMATION) : با بروز تغییرات در هر كدام از بخش‌ها، تعامل موجود از تعادل كافی برخوردار نبوده، لذا الگوی عمل‌كردی با اخلال روبرو خواهد شد.

۳- مرحله نوشكلی (REFORMATION) : پس از آن كه الگوی عمل‌كردی فرهنگ، ناكارآمدی خود را نشان داد، این مرحله خواسته یا ناخواسته آغاز خواهد شد كه در آن ابتدا بخش شناختی مورد ارزیابی قرار می‌گیرد و تغییرات لازم را پیدا می‌كند تا بر اساس آن چنان‌چه لازم باشد هنجارهای جدید تعریف شود و الگو به حالت طبیعی خود بازگردد.

تبصره : باید دانست كه هر یك از سه بخش فرهنگ (ذكر شده در الگوی مكانیسم فرهنگ)، از الگوی تغییرات تاثیر می‌گیرند و بنابر این در هر راس از مثلث مكانیسم فرهنگ یك مثلث تغییرات فرهنگی قرار می‌گیرد.


نمونه تاریخی، قیام امام حسین (ع) ؛

در تاریخ اسلام و به‌خصوص شیعه، حماسه سرخ و همیشه جاوید امام حسین (ع)، سرور آزادگان، جای‌گاهی ویژه دارد. چه از این حركت حماسی درس‌ها می‌توان آموخت و در این مجال اندك تنها از یك روزن كوچك به این واقعه نگاه خواهیم كرد.

پس از ابلاغ رسالت نبوی و استقرار دین اسلام، الگوئی جدید از آموزه‌های دینی در اختیار شیفتگان حقیقت قرار گرفت. اما پس از رحلت پیامبر این الگو دچار تغییراتی شد. اشرافیت عرب كه از مبارزه و رویاروئی مستقیم با خیزش اسلامی ناتوان مانده بود، برای حفظ قدرت و موقعیت خود با پذیرش ظاهری دین توحیدی به فكر نفوذ و كسب قدرت افتاد و این‌گونه بود كه اشرافیت عرب راه حفظ موقعیت خود را در كسب قدرت در درون پیكره حكومت اسلامی دید.

اسلام نبوی از همان ابتدا نظارت اجتماعی را چه به شكل امر معروف و نهی از منكر و چه به طریق مشاوره و شورائی عمل كردن، مد نظر قرار داده بود. اما پس از درگذشت پیامبر اسلام، حضرت محمد (ص)، وضعیت تغییر كرد و این یعنی تغییر الگوی شناختی و هنجاری. اما هنوز سقیفه بنی ساعده و شورای انتخاب خلفاء تا حدودی چارچوب نظارتی جامعه بر اركان حكومتی را حفظ كرده بود (هرچند كه الگوی عمل‌كردی با مشكلاتی روبرو بود). انتقادات ابوذر منجر به تبعید او به ربذه شد. اما با تمام این مشكلات، مادام كه حضرت امیرالمؤمنین علی (ع)در جامعه حضور داشت همچنان سایه عدالت بر جامعه اسلامی گسترده بود و هم ایشان بود كه بارها و بارها اشتباهات را گوشزد نموده، انحرافات را اصلاح نمودند، اما هنگامی كه معاویه شكل (و در نتیجه محتوای) حكومت اسلامی را تغییر داد و آن را به سمتی سلطنتی و حكومتی موروثی رهنمون کرد، كلیه درها به‌ روی نظارت بر حكومت بسته شد و با این تغییر و انحراف، اسلام در مسیری افتاد كه ممكن بود ریشه‌های معنویت را بخشكاند و از اسلام تنها پوسته‌ای بر جای گذارد. پس حركت تاریخی امام حسین (ع) در واقع تلاشی است جدی در زمینه اصلاح ساختار عمل‌كردی حكومت اسلامی و بدین شكل، آن سرور آزادگان و یارانش در راه اصلاح دین اسلام جان خویش را هدیه نمودند .

 

 

بررسي اصول و کاربردهاي علم فرهنگ و مزاياي آن بر جامعه‌شناسي

 

یادداشتی بر علم فرهنگ

آیا ما می‌توانیم زندگی اجتماعی انسان‌ها، هنجارهایشان و نحوه تعامل انسان‌ها با خود، محیط و دیگران را به شیوه‌ای علمی مطالعه كنیم ؟ آیا علم فرهنگ می‌تواند بر پایه روش‌های علوم طبیعی طرح‌ریزی شود ؟ بی‌گمان مطالعه انسان، جامعه و محیط پیرامون با مشاهده رویدادها در جهان فیزیكی تفاوت دارد و لذا داشتن دیدگاهی اثبات‌گرایانه و این‌كه بخواهیم با انسان‌ها به شكل پدیده‌های فیزیكی رفتار كنیم، عجولانه و غیر‌منطقی به نظر می‌رسد. علم فرهنگ مانند سایر رشته‌های علوم اجتماعی، رشته‌ای علمی است كه متضمن روش‌های منظم پژوهش، تحلیل داده‌ها، و ارزیابی نظریه‌ها در پرتو مدارك و دلایل منطقی است.



تعریف علم فرهنگ و اصول اولیه آن

علمی است كه به بررسی چگونگی ایجاد تعادل بین فرد، جامعه و محیط می‌پردازد. كلیه جوامع بشری و گروه‌های انسانی دارای فرهنگند. فرهنگ در سه بخش شناختی، هنجاری و مادی قابل بررسی است. فرهنگ قابل انتقال و آموزش می‌باشد.


اهمیت و كاربرد علم فرهنگ



۱- تحلیل صحیح وضعیت‌های اجتماعی

هرچند كه جامعه‌شناسی می‌كوشد، دركی روشن از وضعیتی اجتماعی را ارائه دهد، اما به دلیل وجود محدودیت‌هائی كه دارد، در برخی موارد ناكام می‌ماند (به خصوص در مواردی كه با اندیشه‌ها و هنجارها ارتباط دارد). در این موارد علم فرهنگ و مطالعات فرهنگی می‌تواند به درك صحیح وضعیت اجتماعی كمك نماید. به عنوان مثال اعتقاد بر این است كه جامعه شناسی می‌تواند با درك و تحلیل تفاوت‌های فرهنگی، به سیاست‌گذاری‌های صحیح و مبتنی بر واقعیات منجر شود. اما آن چه كه بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرد، هنجارها و رفتارهای اجتماعی است و بخش شناختی فرهنگ، الگوی اندیشه‌ورزی و مبانی فكری آن جامعه كمتر مورد توجه و تعمق قرار می‌گیرد. از طرف دیگر علوم اجتماعی و به ویژه جامعه‌شناسی، بیشتر زمان حال را مد نظر دارد. ولی علم فرهنگ علاوه بر زمان حال، ریشه‌ها و گذشته را نیز مورد توجه قرار می‌دهد.

 

- ایجاد رابطه بین رشته‌های مختلف علوم اجتماعی

یكی دیگر از مواردی كه علم فرهنگ را از جامعه‌شناسی متمایز می‌كند، همانا ایجاد ارتباط بین رشته‌های مختلف علوم اجتماعی می‌باشد. علم فرهنگ به دلیل گستردگی دیدگاه می‌تواند بین جامعه‌شناسی، علوم سیاسی و سایر رشته‌های علمی ارتباطی منسجم ایجاد نموده از این طریق نتیجه‌گیری كامل‌تر و روشن‌تری را ارائه نماید.

۳- متعادل نگاهداشتن جامعه

مهمترین كاركرد علم فرهنگ ایجاد تعادل بین فرد، جامعه و بخش مادی (و همچنین محیط)می‌باشد. این كاركرد تنها منحصر به علم فرهنگ می‌باشد، زیرا جامعه‌شناسی تنها به تحلیل واقعیات می‌پردازد و سعی در ترسیم تصویری دقیق از مناسبات و وضعیت اجتماعی دارد، در حالی كه علم فرهنگ علاوه بر تبیین شرایط، سعی در حفظ تعادل فرد، جامعه و محیط دارد.

۴- ارزیابی حال، پیشنهاد برای آینده

جامعه‌شناسی و علم فرهنگ هر دو به تحلیل و ارزیابی وضعیت‌های اجتماعی در زمان حال می‌پردازند. با این تفاوت كه علم فرهنگ از طریق فرهنگ‌سازی، بازتولید فرهنگی و سایر ویژگی‌هایش، نگاه به آینده را نیز مورد توجه قرار می‌دهد.

 

پدیده‌های اجتماعی (social phenomenon)



همواره بروز تظاهراتی در رفتار برخی شهروندان موجبات طرح برخی پرسش‌ها را فراهم می‌آورد. از جمله مهم‌ترین این پرسش‌ها چگونگی شکل‌گیری و گسترش این تظاهرات نوظهور است که ما آن را «پدیده» می‌نامیم.

شناخت مفهومی تحت عنوان پدیده اجتماعی بدون در نظر گرفتن معنای فرهنگ، اگر غیرممكن نباشد، بی‌شك موجبات لغزش فكری را فراهم خواهد آورد. این امر از آن‌جا ناشی می‌شود كه فرهنگ، گستره‌ای وسیع دارد و تغییرات اجتماعی در آن بستر شكل می‌گیرد. از سویی دیگر با مراجعه به فرهنگ جامعه‌شناسی، به کم‌رنگ و مهجور بودن واژه‌ی «پدیده اجتماعی» برخواهیم خورد. لذا بنا را بر این اصل نهاده‌ایم که تعریف جامع پدیده اجتماعی محقق نخواهد شد، مگر آن که آن را از تعریف فرهنگ استخراج نمائیم.

 

تعاريف کلاسيک و نوين فرهنگ و بررسي پديده‌ها از منظر اجتماعي، فرهنگي-اجتماعي و اجتماعي-فرهنگي

 

تعريف فرهنگ (تعاريف كلاسيك)

الف) تعريف فرهنگ

۱) فرهنگ مجموعه‌اي پيچيده از خصوصيات احساسي، فكري و غيرمادي است كه به عنوان شاخص جامعه و يا گروهي اجتماعي مطرح مي‌شود. (تعريف فرهنگ، ارائه شده توسط كميسيون فرهنگي UNESCO/۱۹۸۳)

۲) فرهنگ نظامي است متشكل از باورها، اعتقادات، رفتارها و آن‌چه كه سبك و سياق زندگي ناميده مي‌شود و نيز بازتاب آن در آن‌چه كه توليد مي‌گردد. (دكتر فرزان سجودي)

۳) فرهنگ نظامي است كم و بيش منسجم كه از دو بخش مادي (تكنولوژي و محصولات توليد شده) و غيرمادي (باورها و اعتقادات) تشكيل مي‌گردد.

۴) فرهنگ مجموعه‌اي است از عقايد، آداب و رسوم و ساير جنبه‌هائي كه بيشتر بر ابعاد جنبه‌هاي معنوي و معرفتي وجود انسان توجه دارد. (ارائه شده در چهارمين گردهم‌آئي معاونين دانشجوئي-فرهنگي و مديران فرهنگي دانشگاه‌هاي سراسر كشور، تبريز ۱۳۸۰)

۵) فرهنگ مجموعه‌اي است از دانستني‌ها، معارف، هنر، اعتقادات، آداب و رسوم و يادگاري‌هاي يك تمدن. (سيد رضا صائمي، فرهنگ‌سازي در روابط عمومي، ۱۳۸۳)

۶) فرهنگ را مي‌توان مجموع ويژگي‌هاي رفتاري و عقيدتي اكتسابي اعضاي يك جامعه خاص تعريف كرد. جامعه، گروهي از افراد هستند كه مدت زمان درازي با هم زندگي كرده باشند و سرزميني را در اشغال خود داشته و خود را به عنوان يك واحد اجتماعي متمايز از گروه‌هاي ديگر، سازمان داده باشند.

۷) فرهنگ عبارت است از ارزش‌هائي كه اعضاي يك گروه معين دارند. هنجارهائي كه از آن پيروي مي‌كنند و كالاهاي مادي كه توليد مي‌كنند. (جامعه شناسي، گيدنز، ۱۹۸۹)

۸) فرهنگ مجموع ويژگي‌هاي رفتاري و عقيدتي اكتسابي اعضاي يك جامعه خاص مي‌باشد. (درآمدي بر جامعه‌شناسي، بروس كوئن، ترجمه محسن ثلاثي)

۹) فرهنگ كليتي تام است از ويژگي‌هاي مادي، فكري و احساسي كه يك گروه اجتماعي را مشخص مي‌كند. فرهنگ نه تنها هنر و ادبيات را در برمي‌گيرد، بلكه شامل آئين‌هاي زندگي، حقوق اساسي نوع بشر و نظام‌هاي ارزشي سنت‌ها و باورها مي‌باشد. (يونسكو، ۱۹۹۷)

۱۰) فرهنگ رفتاري خاص نوع بشر و دربردارنده‌ي آن دسته از اشياء مادي است كه جزء لاينفك اين رفتار به حساب مي‌آيند. به ويژه فرهنگ شامل زبان باورها، سنت‌ها، نهادها، تكنيك‌هاي ابزاري، كارهاي هنري، شعاير جشن‌ها و ... مي‌باشد. (اريبور، ترجمه فاضلي، ۱۳۷۸)

۱۱) فرهنگ بخش انسان ساخته‌ی محیط است. (انسان شناسی فرهنگی، هرسکویتز)



ب) تعريف نوين فرهنگ (علم فرهنگ)

فرهنگ سازوكاري است كم و بيش منسجم، مشتمل بر دو بخش مادي و غيرمادي كه در هر يك از دو بخش، دو نظام شناختي و هنجاري قرار گرفته‌اند و با درجات آزادي مختلف بر يكديگر تاثير مي‌گذارند، تا در نهايت تعادل فرد، جامعه و محيط برقرار شود. (ارائه شده توسط مؤلف، مقدمه‌اي بر علم فرهنگ، ۱۳۸۳)

 

پديده اجتماعي از منظر تعاريف كلاسيك


ناگفته پيداست كه به علت گستردگي تعاريف موجود در زمينه فرهنگ مي‌توان به تعاريف متعددي در زمينه پديده فرهنگي-اجتماعي دست پيدا نمود و در اين صورت زباني مشترك براي بحث در مورد پديده‌ها محقق نخواهد شد. براي مثال با رجوع به تعريفي كه دكتر فرزان سجودي ارائه نموده، مي‌توان پديده فرهنگي را به اين شكل تعريف نمود. ابتدا تعريف فرهنگ را از نظرگاه دکتر فرزان سجدي بازخواني مي‌کنيم. «فرهنگ نظامي است متشكل از باورها، اعتقادات، رفتارها و آن‌چه كه سبك و سياق زندگي ناميده مي‌شود و نيز بازتاب آن در آن چه كه توليد مي‌گردد.». و اينك بر اساس تعريف ارائه شده، پديده فرهنگي عبارتست از؛ «تغييرات به‌وجود آمده در سبك و سياق زندگي (پديده اجتماعي) و بازتاب آن در نظام توليدات (پديده فرهنگي)». و یا چنان‌چه طبق تعریف «هرسکویتز»، فرهنگ را بخش انسان ساخته‌ی محیط بدانیم، آن‌گاه هر تغيیر انسانی در محیط می‌تواند به عنوان پدیده‌ای اجتماعی قلمداد شود.

همان‌گونه كه به خوبي مشهود است، تعريف ارائه شده از دقت و شفافيت كافي برخوردار نمي‌باشد. هر چند كه تعريفي است كاربردي. به عنوان مثال نياز به سرخوشي و تلاش براي رها كردن انرژي ذخيره شده در فرد (به خصوص در زمينه زندگي شهري) به عنوان نيازي جدي، پديده‌اي روان‌شناختي است و نمود آن در جامعه به اشكال مختلف از جمله برگزاري پارتي‌هاي شبانه يا ورزش‌هاي خشن و يا بازي‌هاي هيجان‌انگيز، پديده‌اي اجتماعي است و هنگامي كه قرص‌هاي اكسازي در اين جهت مورد استفاده قرار مي‌گيرند، پديده اجتماعي-فرهنگي شكل مي‌گيرد.

 

پدیده‌ي اجتماعی، پدیده‌ي اجتماعی-فرهنگی یا پدیده‌ي فرهنگی-اجتماعی

۱) پدیده‌ي اجتماعی (Social phenomenon)

هیچ تظاهری در جامعه، خواه پدیده یا آسیب و یا هنجارها رخ نخواهد داد، مگر آن‌که ابتدا در بخش شناختی فرهنگ تغییراتی ایجاد شده باشد. پس نظر به اهمیت توجه به نقش فرهنگ در شکل‌گیری و همچنین تقویت و یا تضعیف آن تظاهرات، می‌بایستی از مفهومی وسیع‌تر استفاده نمائیم.

۲) پدیده‌ي اجتماعی-فرهنگی (Sociocultural phenomenon)

این واژه نشان دهنده ارتباط بین فرهنگ و اجتماع در زمینه پدیده‌های اجتماعی است، اما مکانیسم را به شکل معکوس در ذهن متبادر می‌نماید. یعنی این گمان در اذهان شکل می‌گیرد که پدیده‌ها ابتدا در جامعه ظهور می‌یابند و پس از آن تغییراتی در فرهنگ عمومی ایجاد می‌کنند. این تعبیر درست نمی‌باشد، زیرا ابتدا تغییراتی شناختی در فرهنگ فردی و سپس گروهی افراد به وجود آمده سپس به صورت تظاهراتی فردی و گروهی در جامعه در آمده و سر انجام با گسترده شدن آن، ما با پدیده‌ای در اجتماع روبرو می‌شویم.

۳) پدیده‌ي فرهنگی-اجتماعی (Culturosocial phenomenon)

این واژه، دقیق‌ترین معنا را به مخاطب منتقل می‌کند، زیرا به پدیده‌ای اشاره دارد که محل بروز و ظهورش اجتماع است و ریشه در فرهنگ دارد.


تعريف پديده فرهنگي-اجتماعي از دريچه تعريف نوين فرهنگ (علم فرهنگ)

ظهور تغييرات و بروز نگرش‌هاي جديد در بخش شناختي (چه مادي و چه غيرمادي) و ظهور رفتار و منشي تازه اما محدود (هنجارسازي) كه ممكن است به هنجار و يا ناهنجاري تلقي شود.

با رجوع به تعريف فوق، دو مفهوم پديده فرهنگي و پديده اجتماعي را در مي‌يابيم. گستردگي محدود و رفتاري بودن نگرش‌ها و يا انعكاس آن‌ها در به هنجاري و يا ناهنجاري‌ها ناظر بر پديده اجتماعي و ظهور نگرش تازه در بخش شناختي (مادي و غير مادي)، پديده فرهنگي است. لذا مي‌توان چنين نتيجه گرفت كه پديده فرهنگي مقدم بر پديده اجتماعي است. به بيان ديگر ابتدا شناخت تازه شكل مي‌گيرد و سپس عكس‌العمل اجتماعي ظهور و انسجام پيدا مي‌كند. لذا بهتر است از اين پس، پديده‌ها را تحت عنوان پديده‌هاي فرهنگي-اجتماعي نام‌گذاري نمائيم.

 

فهرستي كوتاه از پديده‌هاي فرهنگي-اجتماعي

استفاده از قرص‌هاي اكستازي

فرايند توليد اطلاعات و تمركززدائي در توليد دانش

ظهور جوامع مجازي و روابط و مناسبات مجازي

تغيير دلايل طلاق (از دلايل سنتي به دلايل شهر نشيني)

آشوب‌ها و تعارضات پس از عوامل هيجان‌زاي اجتماعي

فمينيسم ايراني و كج‌روي‌ها در اثر سوء برداشت‌ها

گسترش و به منصه ظهور رسيدن مطالبات مدني

تشكل‌هاي غيردولتي

بزهكاري و جنايات جنسي

فردي و غير اجتماعي شدن دين‌داري

عدم اعتماد كافي و خوش‌بين نبودن نسبت به مسئولين

زنان ويژه و دختران خياباني

افزايش روزنامه‌هاي زرد و ايجاد هراس كاذب اجتماعي

كاهش سن فحشا

كاهش سن شروع اعتياد

خرده فرهنگ جوانان

الگوهاي جديد اعتياد

الگوهاي جديد فحشا

تمامي موارد فوق از نظر مكانيسم و عمل‌كرد، اجتماعي و از نظر ماهيت، فرهنگي-اجتماعي‌اند.

 

بيژن کيا