کیستی
روشنفکر، چیستی روشنفکری
کلمه
روشنفکر "Intellctuel" برای اولین
بار در فرانسه و در زمان
دریفوس بکار رفت و مصطلح شد. در این دوران بیش از صدها نفر از نویسندگان بیانیه ای را صادر
کردند و در آن بیانیه از دولت فرانسه خواستار بررسی مجدد پرونده دریفوس شدند. امضا کنندگان این بیانیه را افرادی چون
امیل زولا، آندره ژید و مارسل پروست
تشکیل می داد و عنوان بیانیه نیز «بیانیه ی روشنفکران» بود. کلمه روشنفکری اینگونه بود که
وارد زبان انسان مدرن شد. شخصیت جدید جامعه مدرن یعنی روشنفکر بواقع وارث اصلی اومانیسم عصر رنسانس و روشنگری سده
هجدهم است که با استفاده از روحیه
انتقادی خویش به جنگ اساطیر و خرافات می رود و معتقد به ارزش های جهانی چون عقل، عدالت، شکیبایی،
آزادی و زیبایی است که امروزه برخی از آنها را در چارچوب اعلامیه حقوق بشر می یابیم(1) به زعم داریوش آشوری نیز
روشنفکری فراورده تمدنی است که
بر ارزش های عقل، انسان باوری (اومانیسم) و پیشرفت تکیه دارد و از این رو می توان گفت که روشنفکران
پاسداران سنت اندیشه ی آفریننده و انتقادی درباره مسائل هنجاری جامعه هستند(2) داریوش شایگان هم نظام معرفتی روشنفکر
را به پرسش می گیرد و پاسخ آن
را بی تردید نقد عنوان می کند. شایگان همچنین می گوید:
«روشنفکر پیامبر نیست، وظیفه او درک
کردن و طرح مشکل است (3) ادوارد سعید اما قضیه را بازتر کرده و می گوید کار اصلی روشنفکر قرن بیستم فقط توجه به مناظره
های عمومی و ترفیع آن نوع مجادلاتی
نیست که «جولین بندا» به آنها استناد می کند. توجه او در عوض به انتقاد و رفع توهم، همراه
با افشای پیامبران دروغین و بی ارزش کردن سنت های باستانی و نام های مقدس نیز معطوف است»(4) از سویی دیگر روشنفکر، با
ناسیونالیسم میانه ای ندارد و برای
او مهم کرامت انسانی است؛ بهمین دلیل روشنفکر، گیتی باور است و جهان وطنی می اندیشد. ادوارد
سعید ناسیونالیسم تعصبی را از سوی روشنفکر بر نمی تابد و می گوید یکی از رذیلانه ترین حیله های روشنفکر، فضل فروشی
پیرامون تجاوز به حقوق در جامعه ای
دیگر و تبرئه دقیقاً همان اعمال در جامعه خودی است چرا که مسئله بنیادین کار روشنفکر این است که
چگونه می توان هویت
فرد و واقعیت های فرهنگ، جامعه و
تاریخ
او را با واقعیت سایر هویت ها، فرهنگ ها و مردم پیوند زد و آشتی داد. مگر می شود روشنفکر بود و از
فاجعه حمله و بمباران مردم لبنان، اسرائیل را محکوم کرد اما به نقض حقوق بشر در کشور خود نپرداخت و ... برای مثال توکویل
عملاً کاربرد ظاهراً جهانشمول
زبانی را که درباره ی آمریکا (به رفتار و ظلم بر سیاهپوستان) در آمریکا بکار برده بود در مورد
کشور خودش (فرانسه و اشغال الجزایر و ستم بر مسلمانان) انکار
می
کند.این رفتارمتعصبانه است و روشنفکرانه نیست، تنها فخرفروشی و فضیلت مآبی است اما در اصل کار روشنفکر
این است که این نقاب ها را برداشته و سفیدی بین متن ها را قرائت کند. به همین علت «یاوه سرایی ها درباره افتخارات
فرهنگ «ما» یا پیروزی های تاریخ
«ما» ارزش آن را ندارد که روشنفکر انرژی خود را به مصرف آنها برساند»(5) برای نمونه چند ماه پیش
در دانشگاه خلیج فارس بوشهر یکی از بزرگان ادب فارسی به سخنرانی پرداخت و برای سیاهه ی افتخارات ایرانی به ذکر داستان
مونتسکیو پرداخت وی چنان درگیر
پرداختن به فرهنگ برتر خود بود بدون درک این مهم که در این داستان ایرانیان جزم اندیش و
عقب افتاده توصیف شده اند.
ادوارد
سعید به همین دلیل روشنفکری را به
دو بخش تقسیم می کند. به زعم سعید برخی روشنفکران همچو اساتید دانشگاه و یا کسانی که بابت
کار روشنفکری خود دستمزد می گیرند
روشنفکر حرفه ای هستند و برخی
نیز که بابت کنش روشنفکری خود از جان و مال هزینه می دهند روشنفکر آماتور هستند و سعید دومی
را روشنفکر اصلی می شمارد و می گوید: «روشنفکر امروز باید آماتور باشد، کسی که باور دارد برای عضو اندیشمند و دلسوز
بودن در یک جامعه موظف است مسائل
اخلاقی را حتی در قلب تکنیکی ترین و حرفه ای ترین عملی که کشورش درگیر آن است (در ارتباط با قدرت،
شیوه کنش با شهروندان و همچنین ارتباط با جوامع دیگر) مطرح کند (6) و ادامه می دهد که روشنفکر نمونه یک تمثال تندیس گونه
نیست بلکه یک حرفه انرژی و
نیروی سرسخت و خود سر فردی است که همچون پژواکی قابل تشخیص و متعهد در زبان اندام وار جامعه همراه
با مباحث فراوانی که جملگی آنها در نهایت با ترکیبی از روشنگری رهایی و آزادی در ارتباطند درگیر است.
بهمین
دلیل روشنفکر در اجتماع و برای قدرت کارکردی
مزاحمت را دارد و موی دماغ قدرت است و این نکته ی اصلی روشنفکری است: مزاحم بودن، مخالف بودن
و حتی ناخوشایند بودن و به همین دلیل «روشنفکر همیشه ما بین تنهایی و وابستگی ایستاده است»(7) دلیل اصلی آن نیز دغدغه
حقیقت است و رنج کشیدن از آلام
بشری است. «وظیفه روشنفکر این است که آشکارا به بحران یک ویژگی جهانشمول بدهد، قیاس انسانی
بزرگ تری را برای رنج های یک نژاد بایست مشخص قائل شود و این تجربه را با رنج های دیگران پیوند دهد(8)
روشنفکر ایرانی:
سیاستمداری
و روشنفکری دو عرصه ای هستند که دائماً در تقابل و تعامل با یکدیگر هستند. سیاستمداران یا از
مشورت روشنفکران بهره مند هستند یا به سرکوب روشنفکران می پردازند. روشنفکران نیز لحظه ای معتقد قدرت وگاه منتقد قدرتند
. سیاستمدار به مصلحت می پردازد و روشنفکر
به حقیقت می اندیشد.
سیاستمدار
هزینه می دهد تا بر سر جمع و در قدرت باشد.
روشنفکر هزینه می دهد تا جمع منتفع گردد و خود تنها باشد.
سیاستمدار
به انباشت قدرت می پردازد. کار روشنفکر انتقاد از قدرت است.سیاستمدار، معامله گر است، می خرد و می فروشد.
روشنفکر معامله گر نیست، اهل مبارزه است.
اما
این نه همه روشنفکری است و نه تمامیت سیاستمداری. چه بسیار سیاستمدارانی که در کسوت یک روشنفکر به نقد
قدرت پرداخته اند و چه بسا روشنفکرانی که بامعامله ی حقیقت به نفع قدرت گام برداشته اند روشنفکری در ایران غالباً روشنفکری با آرمان های چپ و یا به زعم سعید
آماتور بوده است. روشنفکران چپ ایرانی بابت دیدگاه های آرمانگرایانه و در بیشتر مواقع بدور از واقعیات همیشه از
نزدیکی به قدرت هراس داشته اند و دوری
از قدرت را برگزیده اند و البته برخی مواقع نیز روشنفکران مشی حرفه ای را برگزیده اند: همکاری
با رضاشاه یکی از موارد این رویکرد است و اما روشنفکری راست ایران ـ لیبرال ـ از دوم خرداد 76 گفتمان جدید روشنفکری را
رقم زد و با دوری از کنش های رادیکال
تصمیم گرفته بود با فتح نهادهای انتخابی و با استفاده از اهرم قانون، قدرت را مهار نماید اما
چپ درون آنها از یک سو و عدم آشنایی با گفتمان لیبرال از اصلاحات ایرانی نوعی گفتمان الکن آفرید که ادامه آن به یک
پوپولیست روشنفکری تبدیل شد و اثر آن
بر جامعه به یک وندالیست اجتماعی منجر گردید.
انتخابات
نهم ریاست جمهوری در سال
1384 چالش بین دو گونه روشنفکری حرفه ای و آماتور بود. حرفه ای ها دو بخش بودند بخشی تحریم کردند
و بخشی نیز اصلاح طلبان در قدرت بودند و آماتورها نیز آنها بودند که گرچه در قدرت نبودند اما به نفع روشنفکران حرفه
ای در قدرت و یا در اصل به نفع انتفاع
عمومی وارد گود شدند.
انتخابات
نهم ریاست جمهوری در ایران انتخاباتی معنادار
و تاریخی بود. در این انتخابات روشنفکران ایران تصمیماتی برخلاف ناخودآگاه تاریخی خود
گرفتند و به کنشی پرداختند که در نوع خود منحصر به فرد بود.
برخی
روشنفکران ایرانی مخصوصاً در دور دوم انتخابات نهم ریاست جمهوری(سوم تیر ماه) تصمیمی گرفتند که گفتمان فرهنگ عمومی ایران
یعنی: «حرف مرد یکی است» را نقد کرد و نشان داد، تصمیم سیاسی گاه حتی برخلاف آرمان های شخصی اگر به انتفاع
عمومی بیانجامد عقلانی تر و روشنفکرانه
تر است. انتخابات نهم رئیس جمهوری در ایران فصل تازه ای در تاریخ روشنفکری ایران را رقم زد. در دور اول این انتخابات
روشنفکران بیشتر بر دو مواضع به
فعالیت و روشنگری پرداختند. برخی از دکتر معین نامزد اصلاح طلبان پیش رو حمایت کردند و بعضی
تحریم را گزینه بهتر پنداشتند با مشخص شدن نتیجه دور اول انتخابات چشم انداز پیش روی آینده ایران روشنفکران اما بر سر
دو راهی و تردید در گسیل بیشتر
بر کدام گزینه و در یک وضعیت فشرده زمانی بخشی از تحریمی ها اکثر حامیان معین بر سر هاشمی به
توافق رسیدند. توافقی که مدل عینی آن در انتخابات فرانسه صورت پذیرفته بود و روشنفکران
فرانسه با رأی دادن و دعوت افکار عمومی به رأی به کاندید مخالف خود از حضور لوپن فاشیست جلوگیری کردند. روشنفکران ایرانی
تمامی تلاش خود را انجام دادند و
اهتمام ورزیدند تا در روزنامه شرق تنها تریبون باقی مانده به روشنگری بپردازند و رأی به غیراحمدی
نژاد را تعبیر نمایند اما نبود حلقه ی
واسط و گفتمان ثقیل و روشنفکری
شرق و همچنین زمان کم برای توجیه این عمل نتایج ایران را همانند فرانسه رقم نزد و غیراحمدی
نژاد رئیس جمهور نشد و ... کنش روشنفکران ایرانی در دور دوم انتخابات ایران نشان داد که روشنفکری نظریه پردازی نیست و
بایست به درد جامعه بخورد. این
اتفاق عرصه سیاست و روشنفکری را پیوند داد و نشان داد که روشنفکر همیشه ما بین تنهایی و وابستگی
ایستاده است بسیاری ها پس از مشخص شدن نتیجه انتخابات به انتقاد از جامعه روشنفکری ایران پرداختند و این نتیجه را نشان
از فاصله روشنفکران و جامعه
دانستند و روشنفکران را به عدم درک صحیح از مردم جامعه خویش متهم کردند، در صورتی که روشنفکر هرگز روشنفکرتر
از زمانی نخواهد بود که جامعه او را به محاصره در آورده، به ریشخند گرفته و احاطه کرده و وی را به هر
صورتی که می خواهد در می آورده
زیرا در چنین زمان و بر همین پایه است که کارروشنفکری پی ریزی می شود.»(9)
به
نظر می آید روشنفکران ایرانی مخصوصاً کسانی که در حمایت از هاشمی رفسنجانی وارد کارزار عرصه سیاست شدند
نشان دادند که کنش روشنفکری برای این نیست که تصویری زیبا، معقول و با نتیجه ی آنی در ذهن جامعه ایجاد نماید بلکه برای
واقع گرایی باید با هزینه خود
به نقد واقعیت پرداخت و رفتاری را انتخاب نمود که حتی اگر نتیجه نداد در آینده بتوان تصمیم پس
از آن را از نتیجه ی کاذب با پیش بینی سطحی امروز به نتیجه ی معقول تغییر جهت داد. روشنفکران ایرانی نشان دادند که روشنفکرانی
واقعی هستند و در واقع برای
آنچه کمتر از همه اهمیت دارد این است که رضایت خاطر سطحی مخاطبان خود را جلب نمایند و برای آنان
دفاع از حقیقت و جامعه مهم بود.
البته
برخی دیگر از روشنفکران که
می توان آنها را روشنفکر حرفه ای نامید تنها به کاری تخصصی در دانشگاه، مرکز تحقیقات و
یا حوزه های ادبی می پردازند و بدون حضور انتقادی در مسائل پیرامونی بیشتر تلاش می نمایند چهره های نیک و موجه و «من
برتر» از خود نشان دهند. در صورتی که
«گاهی باید از روشنفکر بودن دست کشید تا سرباز شد. خیلی به ندرت پیش می آید که آدم در آن واحد هم
روشن بین و هوشیار باشد هم فعال...»(10)
روشنفکران ایران در انتخابات کار مهمی
کردند گرچه وضعیت ویژه اجتماعی و سیاسی از همراهی جامعه با آنان خودداری کرد اما نقطه ی عطفی در تاریخ روشنفکری ایران
صورت پذیرفت.
روشنفکر ایرانی و اخلاق
«ماکس
وبر» جامعه شناس آلمانی مهمترین کارکرد ادیان را حفظ و اشاعه اخلاق دانست. «وبر»، با ذکر این موضوع، کارکرد
اهمیت ادیان و نسبت اخلاق به
آن را توأمان متذکر شد. اما برخلاف این مهم در اغتشاش ایده، افکار و تغییر تحولات فرهنگی انسان
ها دچار سر درگمی و پارادوکس سختی شده اند. آدمیان معاصر در جوامع دینی ـ سنتی، از لحاظی، اخلاقی هستند و از لحاظ قصد
دارند مدرن شوند. تصور آنان بر این
است که مدرنیته فاقد اخلاق است. این دوگانگی آنها را دچار استیصال و درماندگی کرده است.
فاصله گیری از اخلاق، جامعه و من برترشان (وجدان) آنها را در فشار می گذارد و رویکردشان به اخلاق نیز بابت اتصال اخلاق به
جزییات و متعلقات دیگر سنت آنها را
در وضعیت از درون و برون تحت فشار هستند و در این برزخ، منفعل و ناتوان، اخلاق و مدرنیته
را توأمان ناقص، عجیب و غریب و زشت تصور می کنند. آنها نه اخلاق گرا
می
شوند و نه مدرن، نه متجدد می شوند و نه متعادل.وضعیت اکنون ما ـ ایرانیان ـ اینگونه است.
اسیر برزخی هستیم که خواسته و ناخواسته درون آنیم. خروج از آن نیز افتادن از یک ور بام است. در این میان چه باید کرد؟
چگونه می توان یک شهروند مدرن با
اخلاق بود؟ آیا مدرنیته اخلاق گرا هم می باشد... به زعم برخی روشنفکران ایرانی که وام گیر
مدرنیته غربی هستند، فاصله گیری از ریشه های خود و یا تقابل کامل با سنت تنها راه حل است
و در سوی دیگر نیز صف بنیادگرایی است که هر چیزی را تماماً از زاویه سنت می نگرد و وام می گیرد. این موضوع هم درون فردی
است و هم نوعی تقابل و رو در رویی
اجتماعی. این اسکیزوفرنی (دوپارگی شخصیت) ایرانی در درون فرد به یک وندالیسم و در جامعه به
یک آنارشیسم اجتماعی ختم گردیده است و جامعه و فرد ایرانی هم اکنون هر دو گرفتار پوپولیسمی (عامیانگی و سطحی نگری)
هستند که افق آن مه آلود و کور سوی
امیدی نیست. روشنفکران ما در برهه ای تصورمی کنند کار روشنفکری تنها در حوزه ی نظر است به همین
خاطر آنها سیگار کشانی هستند که در مزمت از سیگار برای جامعه می گویند و جامعه نیز اگر سیگاری شود، مارک آن سیگار با
روشنفکران ایرانی یکی نیست. در
صورتی که به گفته رژی دوبره : «گاهی باید از روشنفکر بودن دست کشید تا سر باز شد.» شکل دیگر
روشنفکران ایرانی در حوزه پراتیک پرداختن و همراهی با قدرت و مشاوره دادن به قدرتمندان است بدون اینکه تصور کنند قدرت در
زمانی باید بایکوت شود. ادوارد سعید
با تفکیک روشنفکر به روشنفکر حرفه ای و آماتور، ارزش را به روشنفکر آماتور می دهد اما در
ایران اکثریت با روشنفکران حرفه ای است که غم نان نمی گذاردشان به فکر جامعه باشند و یا اینکه با سفسطه بازی های
پست مدرن تلاش می کنند خود را تطهیر
نمایند روشنفکر باید در پی یافتن حقیقت، روشنایی بخشی به تاریکی ها و عدم سازش با قدرت افسار
گسیخته به نفع جامعه باشد. همانطور که «دوبره» در گفت و گویی می گوید: «کار در هیئت دولت، مصیبت زیادی به همراه دارد
و افتخار کمی، کاری که نوعی حذف
کردن خود را می طلبد. آنجا شما به عنوان روشنفکر همه چیز را از دست می دهید چرا که فوری یک
درباری و بادمجان دور قاب چین به حساب می آیید.» برای روشنفکر بودن باید پست و قدرت را
در اختیار افکار عالیه قرار داد نه اینکه با سفسطه در قدرت ماندن را با شعارهای نظری روشنفکری ادامه داد. روشنفکری تقابل
دائمی با خود و قدرت و در ضمن تعامل
با خود و دیگری است. اصلاحات پس از دوم خرداد در ایران متأسفانه با همه کارکرد مثبت خود در فرهنگ
عمومی و ایجاد و تقویت گفتمان شهروندی منجر به تقویت
«روشنفکری
حرفه ای» و محافظه کاران سفسطه جویی شد که خود را کادوپیچ آرمان های جامعه و اصلاح طلبی
کردند.
به
نقل از نشریه دانوش، اردیبهشت 86