اخراج
مهاجران از ايران و ضروت يك طرح جامع
محمداسحاق
فياض
Mif_1967@yahoo.com
اول
ثور زماني كه دولت ايران طرح ضربتي و گسترده اخراج اجباري مهاجرين افغان را آغاز كردند،
مقامات افغاني هيچ گونه اطلاعي از اين طرح نداشتند، هرچند مقامات ايراني مي گويند
كه ما قبلا از از طريق اخبار اين تصميم خود را اعلام كرده بوديم و مقامات افغاني
بايد آمادگي هاي لازم را در برابر اين طرح
مي گرفتند.
در اين
كه مقامات وزارت خارجه و وزارت عودت مهاجرين در اين زمينه كوتاهي كرده اند و
هشدارهاي لازم را به مقامات ايراني نداده اند و پيش از پيش با دولت ايران راه
تفاهم و گفتگو را باز نكرده اند ونيز پيش از پيش بانمايدگان سازمان ملل در امور
مهاجرين اين موضوع را در ميان نگذاشته اند و مشكلات موجود در افغانستان را براي
اين مقامات تشريح نكرده اند، هردو وزارت خانه مقصر هستند و در اين زمينه كوتاهي
كرده اند.
هر چند
و ظيفه دولت جمهوري اسلامي اين بود كه طي يك نامه رسمي اين تصميم را به مقامات
افغاني اعلام مي كرد، زيرا عرف ديپلماتيك و روابط دوستانه ميان دو كشور همسايه
تقاضا مي كند، هر تصميمي كه مربوط به دوكشور با شد بايد به اطلاع يك ديگر برسانند
و پيش از پيش در اين مورد رايزني هاي لازم را انجام دهند، اما متاسفانه مقامات
جمهوري اسلامي، نه تنها اين موضوع را به صورت رسمي به اطلاع مقامات دولت افغانستان
رسانيد، بلكه خشونت و لت و كوب و توهين و تحقيرافغانها را نيز هنگام جمع آوري در
دستور كار خود قرار دادند و بدين ترتيب هزاران مهاجرافغاني مضروب و مجروح و يا توهين و تحقير شده طرد مرزگرديدند.
با توجه به اين پيش آمد، در عين حالي كه دولت
ايران به صورت رسمي اين تصميم را به اطلاع دولت افغانستان نرسانده بود، وزارت
خارجه و وزارت مهاجرين افغانستان وظيفه داشت كه تصميم هاي پيش گيرانه را در اين
زمينه اتخاذ مي كردند، تا مهاجراني كه بدون هيچ گونه سرپناهي طرد مرز شده بودند و
تعداد زيادي از آنان مضروب و مجروح بودند، در نوار مرز دوكشور بدون آب و نان و سر
پناه رها نمي گرديدند.
به
هرحال اينكه دووزارت ياد شده در قبال اخراج اجباري مهاجران از سوي مقامات ايراني،
امكانات لازم را در اختيار مهاجران قرار نداده اند و نيز از ديپلماسي لازم در اين
زمينه كار گرفته نتوانسته است، كوتاهي اين دو وزرات خانه را در اين موارد مي
رساند. بخصوص اين كوتاهي زماني آشكار مي گردد كه آقاي اسپنتا چند روز قبل از
برنامه گسترده اخراج اجباري مهاجران، به ايران سفر كرده بود، اما در اين سفر هرگز
موضوع مهاجران به صورت جدي با مقامات ايراني مطرح نشد و مدت زمان اين سفر در
خوشگذاراني ها و تعارفات سياسي گذشت، از آن جايي كه اين سفرمقارن با اخراج افغانها
از ايران بود، اين خبر در ايران و افغانستان شايع شده بود كه ايران با وزير خارجه
افغانستان در مورد اخراج اجباري افغانها از ايران به توافق رسيده اند!
هر چند
كه اين خبر قابل باور نيست و شايعه بيش نمي باشد، اما برخورد ضعيف و بدون برنامه
جناب وزيردراين سفر، كم تراز اين توافق به شمار نمي رود، زيرا او در اين سفر كوچك
ترين دستآوردي نداشت و اصلا معلوم نبود كه آقاي وزير براي چه هدفي به ايران سفر كرده است؟. در حالي كه روابط
سياسي و تجاري ميان افغانستان و ايران به پايين ترين حد خود طي 5 سال گذشته رسيده
است، همه به اين گمان بودند كه وي بدان دليل به ايران سفر كرده تا بار ديگر روابط
سياسي ميان تهران و كابل رونق تازه اي پيدا كنند، طبيعي بود كه وزير خارجه بايد
اولين موضوع را براي گرمي روابط سياسي
ميان دو كشور مسئله مهاجران افغاني را موضوع صحبت هاي جدي خود قرار مي داد، ولي
متاسفانه اين موضوع مهم در لابلاي تعارفات سياسي گم شد و جناب وزير بدون هيچ
دستاوردي از تهران به كابل بازگشت.
اكنون
با توجه به اين وضعيت آيا استيضاح اين وزيران دردي را دوا مي
كند؟
اگر
واقعيت را در نظر بگيريم مجلس ملي افغانستان خود در قبال اخراج مهاجران افغاني
كوتاهي كرده اند، در روزهاي اول زماني صدها مهاجر مضروب و مجروح در مرز ميان دوكشوربدون آب ونان و سرپناه سر
گردان بودند، چرا هردو مجلس افغانستان واكنش مقتضي را از خود نشان ندادند و چرا دو
وزير ياد شده را پس از آن كه 18 روز از اين واقعه گذشته است استيضاح مي كنند، آيا
پارلمان افغانستان نمي توانست درهمان روزهاي اول اخراج مهاجران، پرسش هاي لازم را
از اين دو وزير بكنند؟ آيا اين بدان معني
آن نيست كه پارلمان افغانستان نيز در قبال اين قضيه در خواب بوده و كمي دير باخبر
شده است كه بر سراين مهاجران چه آمده است؟
با
توجه به اين وضعيت استيضاح دو وزير ياد شده
نيز فرايند اخراج اجباري مهاجران را بغرنج تر خواهد كرد، زيرا دولت و مجلس
شوراي ملي افغانستان به جاي اين كه راه حل جامعي را براي روند اخراج مهاجران پيدا كنند، خود در گير
مسايل حاشيه اي گرديده اند، مسئله استيضاح دو وزير ياد شده با توجه به اتفاقاتي كه
رخ داده است يك ضروت است، اما به نظر اين
قلم ولسي جرگه افغانستان قبل از آن كه
موضوع استيضاح را پيش مي كشيدند در كنار
دولت، بايد مي نشستند و يك راه حل جامع و موضع مشترك را در مورد روند اخراج اجباري
مهاجران افغاني از ايران اتخاذ مي كردند، زيرا فعلا آنچه در شرايط فعلي ضرورت است،
استيضاح و راي اعتماد و عدم اعتماد دو
وزير ياد شده نيست، آنچه در قدم اول ضرور به نظر مي رسد، بدست اوردند يك راهكار و
راه حل جامع و معقول در قبال اخراج مهاجران از ايران است كه دولت و پارلمان
افغانستان، تا هنوز هم روي آن فكري نكرده اند و يك استراتژي جامع را روي دست ندارند.
نكته
ديگري كه جاي تعجب است، اين است كه سازمان ملل در قبال اين موضوع شانه خالي مي كند
و فقط محكوميت لفظي از سوي اين سازمان كافي نيست. سئوال اساسي اين است كه دولت و
پارلمان افغانستان چرا سازمان ملل و بويژه كميسارياي عالي سازمان ملل در امور
پناهندگان را زير فشار قرار نمي دهد؟ در
حالي كه اين كميساريا بار ها اعلام كرده است كه افغانستان توان پذيرش مهاجران را
در شرايط فعلي ندارد پس چرا در مورد اخراج اجباري افغانها از ايران در چنين شرايطي
از تحرك لازم برخوردار نيست؟ و چرا دولت و پارلمان افغانستان نمايندگي اين سازمان را در كابل زير
فشار قرار نمي دهند كه اين سازمان در اين زمينه اقدامات جدي انجام دهند. آيا با
شانه خالي كردن و مسئوليت اين قضيه را بدوش دولت افغانستان و ايران انداختن دردي
را دوا مي كند؟ اگر اين قضيه به اين اساني
قابل حل بودي، با صحبت تلفني كه آقاي
قانوني رئيس پارلمان افغانستان با حدادعادل و نامه آقاي كرزي رئيس
جمهورافغانستان به احمدي نژاد رئيس جمهور ايران، حل شده بود. اما مقامات ايراني به
شدت و حدت تمام اصرار بر اخراج اجباري مهاجران دارند و اين مسئله از مذاكرات و
رايزني هايي ميان دوكشور گذشته است و در
اين زمينه وظيفه سازمان ملل است كه بايد دخالت نمايد و دولت و مجلس شوراي ملي
افغانستان نيز بايد بر اين سازمان در كابل فشارهاي لازم را بياورند.
به هر
حال اين قلم بيم آن دارد كه پارلمان افغانستان
وقت خود را با اين استيضاح هاهدر بدهد و كار لازم را در مورد مهاجران انجام
داده نتواند. بهتر بود كه اين استيضاح بعد از بدست آمدن يك راه حل جامع در باره مهاجران روي دست گرفته مي شد، اما حالا
كه برنامه استيضاح را در پيش رو دارند، نمايدگان محترم بايد هر چه زود تربه اين
مسئله پايان دهد و بفكر يك طرح جامع و راهكارمعقول در مورد اخراج اجباري مهاجران
باشد.
………………………………………………………………………………………..
بني آدم اعضاي يك ديگردند
(به بهانه نامه سر گشاده
روشنفكران ايراني درباره مهاجرين افغان)
محمد اسحاق فياض
Mif_1967@yahoo.com
در حالي كه دولت جمهوري اسلامي ايران برنامه گسترده اخراج اجباري مهاجران
افغاني را به شدت دنبال مي كند و بفكر هيچ گونه پيامد فرهنگي، سياسي و انساني آن
نيست، در اين ميان جمعي از فرهنگيان، نويسندگان،شاعران و هنرمنداني ايراني طي نامه
سرگشاده نسبت به اخراج اجباري مهاجران افغاني به دولت ايران اعتراض كرده اند. در
بخش هاي اين نامه آمده است:« از نيمه سال گذشته خورشيدی که سياستهای اعلام شده
دولت ايران برای اخراج کارگران و مهاجران افغانی مقيم ايران به اجرا گذاشته شد،
روز به روز گزارشهای تاسفآورتری در اينباره به گوش میرسد. بهويژه آنچه بسيار
مايه نگرانی شده است، گزارشهايی است که اخيراً از بهکارگيری قوه قهريه و اعمال
خشونت پوليس دربرخورد با کارگران و مهاجران افغان منتشر میشود.»
اين نامه را بيش از 200 تن از فعالان فرهنگي، هنري و سياست مداران اصلاح طلب و
نوانديش ايراني امضا كرده اند، تاكيدارندكه« اخراج مهاجران افغان در شرايطی که
هنوز کشورشان دستخوش ناآرامیهای پيامد جنگهای اخير است و در شرايطی که هنوز
معيارهای حداقلی زندگی و امنيت در بسياری از مناطق اين کشور متزلزل و دور از دسترس
است، سياستی غير انسانی و ناپذيرفتنی است.»
رسانه هاي دولتي ايران شادمانه اظهار مي دارند كه با اخراج افغاني ها صدها هزارايراني بيكارصاحب
كارمي شوند زيرا وجود افغانها در ايران با عث تضییع فرصت های اشتغال برای ایرانیان
به شمار مي رود، اما روشنفكران ايراني اين تحليل را نيز قابل قبول ندانسته و نوشته
اند:« حتی در صورت صحت چنين استدلالی، راه حل در پيش گرفته شده باز هم غير انسانی
و محکوم است. به علاوه، در شرايطی که دولت اجازه تحقق ساده ترين خواستهای نيروی
کار داخلی همچون شمول فراگير قانون کار و بيمههای تامينی، و حق داشتن سنديکاهای
مستقل کارگری را برای تامين امنيت کار و جلوگيری از بیکاری نمیدهد، توسل به
استدلالهايی از آن دست که در بالا آمد بيشتر پرسش برانگيز است.»
روشنفكران ايراني هم چنين از ادبياتي كه امروزها رسانه هاي جمعي دولتي ايران(
راديوها، شبكه هاي تلويزيوني و روزنامه ها) نسبت به افغانها به كار مي برند،
انتقاد كرده و از دولت ايران خواسته است:«از نوعی از ادبیات نفرت علیه مهاجران در
هفته های اخیر مشاهده شده پرهیز کنند.» اين روشنفكران از دولت خواسته است تا
محدويت هاي كه براي تحصيل كودكان افغاني درايران رواداشته مي شود، بر طرف نمايد.
در اين نامه آمده است:« از جمله اين محدوديتها میتوان به محروميت غيرانسانی
اعمال شده برکودکان افغان برای تحصيل در ايران اشاره کرد که مدتهاست به انحاء
گوناگون پیگيری میشود. همچنين گزارشهای تاسف آوری درباره محدوديت ارائه خدمات
درمانی به مهاجران نيز وجود دارد.»
نوانديشان ايراني در پايان اين نامه سرگشاده ازدولت ايران خواسته اند تا روند
اخراج اجباري مهاجران افغان را ازايران متوقف كنند.« ما امضاکنندگان اين نامه
خواهان توقف طرح اخراج مهاجران افغان و رفع محدوديتها و محروميتهايی هستيم که در
راستای اجرای اين طرح اعمال میشود. ما به مجريان و طراحان سياستهای مورد بحث
هشدار میدهيم که اعمال آنان میتواند سوای همه سويههای غيرانسانی وغيراخلاقیاش،
پيامدهای جبرانناپذيری بر روابط ما با همسايگان افغانمان داشته باشد. ما خواهان
رفتاری برابروانسانی با مهاجران هستيم و بهترين سياست را در مورد آنها سياستی میدانيم
که برپايه اصول برابری همه انسانها و ملاحظه حسن همجواری با ملت افغانستان طرح
شده باشد.»
در چنين شرايطي كه ازسوي دولت ايران جز زور، اجبار و خشونت نسبت به مهاجرين
چيزي ديگري وجود نداشت، نامه سر گشاده روشنفكران ايراني در واقع مرهمي برزخم هاي
نا سوري است كه بر پيكرمهاجران افغاني در
طي كمتر از يك ماه وارد آمده است. نامه اين برادران و خواهران نشان داد كه با تمام نا اميدي ها در ايران كساني پيدا مي
شوند كه نسبت به مهاجران افغاني ديد انساني دارند و با آنان احساس اشتراك فرهنگي، زباني و مذهبي مي كنند و
ازهمه مهمتر نسبت به مهاجران به عنوان يك پيكره انساني مي نگرند و درد و رنج آنان
را قابل تحمل نمي دانند و به ناچار زبان به اعتراض مي گشايند و با مهاجران احساس
همدردي و غمشريكي مي كنند.
به هر حال اين قلم به عنوان يك
نويسنده افغاني از صميم قلب از اين دوستان هم فرهنگ، همزبان، همسايه و انساندوست و
روشنفكر خود تقدير و تشكر مي كنم و به آنان دست مريزاد مي گويم و آروز مي كنم كه:
همسايه! خانه تان هميشه آباد و سرزمين تان از گزند حوادث مصون باشد!
نامه اين روشنفكران عزيزمرا به ياد چند سال پيش مي اندازد كه در اوج سالهاي
خفقاني دوران طالبان و ناميدي ها نوانديشاني در ايران به حمايت از مهاجراني افغاني
برخواستند. مهاجران عزيز خوب به خاطر دارند كه سالهاي 1377 تا سال1380 اوج بدبختي
براي مهاجران افغاني در ايران بود، زيرا صدها هزار آواره از جنگ طالبان بدون
سرپناه به سوي ايران سرازير شده بودند، آنان نه مدارك اقامتي داشتند و نه كار و
درآمدي. از آن جايي كه اين مهاجران از سوي هيچ نهادي حمايت نمي گرديدند، عده اي در
ايران آنان را توهين و تحقير مي كردند و مورد اذيت و ازار قرار مي دادند. در چنين
وضعيتي جمعي ازنهاد هاي روشنفكري در ايران چند سمينار و برنامه هاي حمايتي را براي
مهاجران افغان روي دست گرفتند، يكي ازاين سمينارها حمايت از زنان و كودكان
مهاجرافغان بود كه درآن سمينار نحوه برخورد ايرانيان نسبت به مهاجران افغاني مورد
نقد قرار گرفت و توجه بيشتر ارگانهاي بين المللي را نسبت مهاجرين افغاني خواستار
گرديدند. اين برنامه ها كه ازسوي انجمن دفاع از قربانيان خشونت، انجمن زنان ايران
ونهاد امور زنان رياست جمهوري و... دنبال مي گرديد، تاثيرات مثبت براي مهاجرين
داشت.خوب به خاطر دارم وقتي خانم شادي صدر در آن سمينار از نحوه برخورد ايرانيان
با مهاجران افغاني انتقاد مي كرد، اشك در چشمان بسياري از مهاجران حاضر در سمينار
جاري شده بود. براي من بسيار جالب بود كه در شرايط ياس آلود و غمبار مهاجرين
افغاني، تعدادي از روشنفكران ايراني را مي ديدم كه ازجان و دل براي بهبودي وضعيت
مهاجران تلاش مي كردند و به دولت آقاي خاتمي فشارميآوردند كه نسبت به مهاجران
افغاني توجه نمايند. يكي از اين تلاش ها نامه آقاي محسن مخملباف كار گردان معروف
ايراني دراين مورد به آقاي خاتمي رئيس جمهور وقت ايران بود. در سال 1380 نيز دولت
وقت ايران تصميم به اخراج گسترده مهاجران
از ايران گرفته بود كه از سوي برخي از روشنفكران ايراني از جمله آقاي مخملباف
مخالفت صورت گرفت. در نامه آقاي مخملباف چنين آمده بود:«اكنون به يكباره بي آن كه
علت مهاجرت افغان كه ناامني و گرسنگي است از بين رفته باشد تصميم به اخراج فوري آن
ها گرفته است. چنين اقدامي ( در شرايطي كه جامعه افغان به دليل خشكسالي و قحطي،
بيش از 20 سال گذشته، نيازمند توجه جامعه جهاني و به ويژه نيازمند توجه همسايگان
خويش است) تنها يك نوع واكنش ناشي از خستگي است تا عملي خردمندانه. ما مردم ايران
فراموش كرده ايم كه اگر ما از ميهمان نوازي خسته شده ايم، آواره افغان نيز از
زيستن موقت و كولي وارخود به عنوان يك ميهمان خسته شده است و اگر مجبور نبود هيچ
گاه تن به اين آوارگي مزمن نمي داد.» و نيز در اين نامه خواسته شده بود كه براي
ريشه كني بيسوادي مهاجران افغان در ايران تلاش صورت گيرد. آقاي خاتمي نامه آقاي
مخمالباف را مورد توجه قرار داد و به وزير آموزش و پرورش ايران دستورداد تا
افغانهاي بيسواد براي سواد اموزي ثبت نام كنند و اخراج گسترده افغانها را از ايران
نيزلغوكرد.
روشنفكران و نويسندگان افغاني به عنوان تقدير و تشكراز مخملباف تقديرنامه اي
را امضا كردند. تعدادي از نويسندگان و ژورناليستاني افغاني كه اين تقدير نامه را
امضا مي كردند هنگام امضا، اشك در چشمان شان حلقه زده بود.
به هرحال همدردي نوانديشان عزيز ايراني نسبت به مهاجران افغاني، نشانه پيوند
عميق تاريخي و فرهنگي ميان مردم ايران و افغانستان رابه اثبات مي رساند، هر چند كه
عده اي در تلاشند تا اين پيوند خدشه دار گردد، و از طرفي امروز مردم افغانستان در
گرداب مشكلات گرفتارند وتحمل برخي از همسايگان را لبريز كرده است، اما شب نمور و
لب تنور نيز مي گذرد و فقط اين پيوند ها و همدردي هاست كه باقي مي ماند. همدردي كه
از نگاه انساني سرچشمه گرفته و جز اين شعر نمي تواند آن را تفسير نمايد كه:
بني آدم اعضاي يك ديگردند
كه در آفرينش زيك گوهرند
چو عضوي بدرد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار.