جنبش دانشجویی در افغانستان؛ آری یانه؟
) به مناسبت شروع سال تحصيلي دانشگاههای افغانستان)
علی
پیام
جنبش
دانشجویی یک جریان آوانگارد و پیشتاز صنفی است؛ که نه از متن توده ها بلکه از متن مراکز آموزش عالی
و دانشگاهی با خصلت پیشرونده شکل
می گیرد. شکل آن نه از جنس احزاب سیاسی است و نه سازمان های اجتماعی غیر انتفاعی، بلکه هویت
جمعی و صنفی است که اعضای آن را دانشجویان، دانشگاهیان و برخی اوقات استادان دانشگاه تشکیل می دهد. تشکیل آن نه با
اهداف اقتصادی، سیاسی و فرهنگی
موجودیت پیدا می کند، بلکه جهت روشهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را تعیین می کند. عمر اعضای
آن خیلی کوتاست، طبعاً تا پایان حضورشان در دانشگاه که حضور اعضا بسیار سیال و روان است و بی وقفه این جریان اعضای
جدید خودش را بدون عضو گیری و
پرداخت حق العضویت انتخاب کرده و اعضای فارغ از صنف درس را وارد جامعه نموده تا به یک جنبش ناپیدای
رهبری اداره عمومی کشور پیوند بزند.
جنبش
دانشجویی از هیچ منبعی غیر از
ذات خودش الهام نمی گیرد و خاصیتی دارد که الهام بخش یک منظومة مافوق حرکت های فردی و جمعی
است. این حرکت تأثیر گذار است، ولی تأثیر پذیر نیست. برای اینکه در یک منبع لایزال علمی وصل است که آن منبع، منبع انرژی
محسوب می شود. انرژی، خاصیت
تأثیرگذاری دارد، نه تأثیر پذیری. این منبع انرژی، نه ایدلوژی است، نه سیاست، نه اقتصاد و نه فرهنگ،
بلکه سازندة مصالحی است که بنیانهای روشنی را شکل می دهد، تا در پرتو آن می توان سیاست خوب، اقتصاد خوب و فرهنگ خوب داشت.
افغانستان،
با داشتن دانشگاه کابل و
سایر دانشگاههای سراسر کشور می تواند جنبش دانشجویی داشته باشد که از خصلت پیشروی و پیشتازی بهره مند باشد، بدون اینکه
اعضای آن مثل هر آدم معمولی کوچه
و خیابان فکر کند و یا فکرش در گرو رهبری غیر از جنبش قرار داشته باشد. آیا واقعاً کشور ما در شرایط فعلی از جنبش
دانشجویی با این ویژگیها برخوردار است؟ آیا دانشجویان دانشگاههای کشور خصوصاً دانشگاه کابل (دانشکده
های مختلف آن) به یک هویت صنفی
دانشجویی رها یافته از تعلقات رهبری کننده غیر از هویت صنفی خودش نایل شده است یا خیر؟
قطعاً
منظور از جنبش دانشجویی، همفکری یک تعداد دانشجو در ایدلوژی، حزب سیاسی خاص و یا قوم و زبان و جغرافیای ولایتی
خاص نیست. بلکه پیوند متعالی است
که صنف و فضای دانشگاه آن را خلق می کند و این اثر هنری تبدیل می شود به یک هویت عالمانه که
آموزه های دانشگاه را وارد جریان زندگی جامعه نموده و اگر دانشجو در ایام عضویت در این جنبش سلول فعال جنبش باشد، پس از
حضور در متن جامعه خصلت ذاتی اش
را حفظ نموده و مراحل تکاملی اش را روز بروز بیشتر طی خواهد کرد.
جنبش
دانشجویی رابطة تعالی و مدیریت و رهبری تفکر خلاق اجتماعی است. اما دانشجوی دانشگاه کابل به
طور مثال، آیا به هویت برقراری رابطة تعالی و رهبری تفکر اخلاق اجتماعی رسیده است یا خیر؟ یا شاید یک تعداد باشند که
فقط یک صنف بالاتر از لیسه گام
گذاشتهو فقط نامش از متعلم لیسه به دانشجو ارتقا یافته است؛ در حالیکه هنوز تعلقاتش تعلقات
تعلیمات خانگی و یا دیکتة افراد و نهادهای غیر جنبش دانشجویی است.
جنبش
دانشجویی به مفهوم دوری از درس، تحقیق علمی و صنف نیست؛ تا درس دانشجویان و بحث را فدای
گردهم آیی ها و متینگ ها نماید و جنبش دانشجویی را به معنای حرکت گروهی در غیر جهت سازمان یافتگی عملی بداند. بلکه
استحکام درونی و نهادینه شدن
نامرئی پیوند صنفی است که نقطة جمع آن تعالی خلاقانة فکری است، در عین زمانی که هر یک از اعضا
در صنف شان مشغول گوش دادن به درس استاد است. در واقع، استاد و مضامین درسی سازنده هویت صنفی و جمعی این جنبش است که
گاهی ممکن است در موارد ضروری
در برابر مسایل و موضوعات سرنوشت ساز موضع جمعی بگیرد. موضع گیری این هویت، خارج از کادر فضای
دانشگاهی ناشی نمی شود؛ بلکه متناسب با شرایط برداشت علمی از قضایا سرچشمه می گیرد.
در
اینکه هویت دانشجویی دانشجویان دانشگاه کابل و دانشگاههای سراسر کشور آن انسجام عملی جنبش را پیدا کرده
باشد، جای تأمل است.. این در حالی است
که فضا سازی تشکیل جنبش علمی دانشجویی نیاز مبرم جامعه ماست؛ تا در جریان فضاسازی و شکل
گیری جنبش، پختگی انسجام صنفی را شاهد باشیم که تعالی آموزه ها را وارد کالبد حیات
اجتماعی نماید.
موضع
گیری جنبش دانشجویی در برابر حوادث و اتفاقات مهم، نشان از حرکت پیشروندة دانشجویی است؛ اینکه با
دریافت عالمانه از حوادث و
تحولات، همایش عالمانةشان را در مواقع حساس به نمایش بگذارند. ولی، تمام قضیه این نیست که
دانشجویان پا به رکاب باشند تا آمادة عکس العمل باشند. بلکه جنبش مورد نظر یک رهیافت وسیع
و گسترده ای است؛که یکی از جلوه های آن حضور در تحولات و حوادث سرنوشت ساز است.
این
عقیده ناصواب نخواهد بود اینکه هویت دانشجویی در افغانستان چه از درون و چه از بیرون آن خاصیت آیینگی همگرایی
و جمعی را پیدا نکرده است. هستند
آن تعداد دانشجویانی که در حصار همگریزیهای بسیار قرار دارند که میراث سالها خصومت و دشمنی است
و آنان نوز نتوانسته اند آن لباس همگریزی را از تن کنده و لباس عافیت همگرایی را بر تن نمایند، تا هدف جنبش دانشجویی
تأمین گردد.
نگاه تاریخی به جنبش دانشجویی
در افغانستان از زاویه دید ایدئولوژیکی قابل تأمل است. رگه های حرکت هایی آرمانگرایانه ایدئولوژیکی در دهه 50 خورشیدی در
سطح دانشگاه کابل قابل چشم دید
است. منتهی، منظور از جنبش دانشجویی به نظر این قلم آهنگ منسجم دانشجویان است در جهت
حرکت عالمانة برخاسته از یک نظم آگاهانة علمی که نگاه ایدئولوژیکی را معنا می بخشد و یا حرکت جوهری فلسفی می دهد.
منبع
وحی و الهام جنبش
دانشجویی، فهم متعالی استادان دانشگاه است که رابطة دانشجو و رویکرد نگاه فاضلانه علمی از پدیده
ها را به وسعت ارجمندانة خرد برخاسته از دانش تحکیم می بخشد و تقویت می کند و به یک رستاخیز علمی رهبری می کند؛ تا در این
رستاخیز دانشجویان محور مطالعات
عالمانه از قضایا را مبنای زاویة دیدشان قرار بدهند.
در
فرایند جنبش
دانشجویی، یک دانشجو اولین شکاک عالم است، زیرا، چراغ در دست دارد و می خواهد پدیده ها را با روش های
پذیرفته شدة علمی ارزیابی نماید. جنبش دانشجویی یک مفهوم متعالی است که در حیات فرهنگی و علمی جامعه و شکل گیری این
مفهوم از جزو نیازمندیهای
دانشگاههای افغانستان است.
كابل،
افغانستان