VATANDAR.COM

چکيده ای از جغرافيای ايالات متحده آمريکا

انتشارات وزارت خارجه آمریکا

 

فصل اول - زمينه ها و مناطق

اين كتاب درباره جغرافياى ايالات متحده است. اگر چه ما نگاهى مى اندازيم به جغرافياى طبيعى اين كشور، موضوع اصلى مورد علاقه ما اوضاع و احوال طبيعى زمين، آب و هوا، خاك يا نشو و نماى گياهى نيست بلكه اثرات انسان روى چشم انداز هاى زمين است.

اين بدان معنى نيست كه از جغرافياى طبيعى غافل شده ايم. در حقيقت در بعضى از جاها اين جغرافيا نقشى اساسى ايفا مى كند زيرا محيط طبيعى اغلب نقش مهمى در چارچوب فعاليت هاى انسانى بازى مى كند. يك عامل اهميت شهر نيويورك مطمئنأ موقعيت آن به عنوان يكى از بهترين بندر هاى طبيعى دنيا است. فصل طولانى برداشت در جنوب فلوريدا و زمستان هاى ملايم آن باعث شده كه اين ايالت پيشرو توليد پرتقال، ليمو، و نيشكر باشد.

معهذا آب و هواى ملايم فلوريدا خود به خود بدان معنى نيست كه اين ايالت توليد كننده پرتقال خواهد بود، و بندر گاه نيويورك تنها يكى از دلايل مهم و متعدد رشد اين شهر بوده است. شرايط جغرافيايى فرصت هاى پيشرفت انسانى را فراهم مى سازد، اما به خودى خود فعاليت هاى انسانى را معين نمى سازد. به طور كلى، هر چه سطح تكنولوژى پيشرفته تر باشد جمعيت انسانى فرصت هاى بيشترى براى رو برو شدن با خصوصيات اقليمى و برخورد با زمين دارد.

مسلمأ پوشش دادن همه مطالبى كه مى توان در چارچوب جغرافياى ايالات متحده گنجاند غير ممكن است. بنا بر اين انتخاب ما اين بوده است كه اين كشور را به چند منطقه تقسيم كنيم كه هر كدام داراى هويت بخصوصى بوده و از بين چندين عامل تأثير گذار بر هم، سر برآورده است. ما از اين عوامل براى شكل دادن موضوعاتى استفاده مى كنيم كه بر مبناى آن هر فصل مربوط به مناطق تنظيم مى شود.

زمينه هاى اساسي

چند خصوصيت عمومى فرهنگى است كه مرزهاى منطقه اى و سياسى را پشت سر گذاشته و در بسيارى از اوقات، تفاوت هاى مهم در محيط طبيعى را ناديده مى گيرد. اين زمينه ها راه هايى را كه آمريكايى ها از طريق آن كشور خود را شكل داده اند مشخص مى كند.

شهر نشيني: ميليون ها آمريكايى، كه بيشتر آنها شهر نشين هستند، ترجيح مى دهند كشور خود را به عنوان يك محل اساسأ روستايى و غير شهرى به حساب آورند و به نظر مى رسد كه آنها بر اين باورند كه اين زندگى روستايى است كه به كشور يك شور و شوق ملى اساسى مى بخشد.

اكنون ديگر توجيه زيادى براى مسلط دانستن زندگى روستايى وجود ندارد. حدود۷۰ درصد آمريكايى ها در مناطق شهرى زندگى مى كنند و بيش از ۴۰ در صد آنها در مناطقى هستند كه بيش از يك ميليون نفر يا بيشتر جمعيت دارد. در سال ۱۹۹۰ كشاورزان آمريكا حدود ۵ ميليون نفر بودند، ( يعنى ۲۰ درصد جمعيت)؛ رقمى كه از زمان گرفتن اولين آمار ملى در سال۱۹۹۰ بسيار تنزل كرده است، زيرا در آن زمان بيش از ۹۰ درصد همه آمريكايى ها به كشاورزى اشتغال داشتند. در بحث ما چند عامل شهر نشينى مورد تاكيد قرار مى گيرند. شهرها داراى فرم مخصوص به خود و طرح ويژه اى هستند. بيشتر شهر هاى آمريكا داراى يك طرح مستطيلى هستند، كه تا حدى ناشى از رفتار هاى فرهنگى است، و تا حدى نتيجه خواسته آنها براى حمل و نقل كار آمد با اتومبيل و تا اندازه اى بدان دليل است كه اين طرح يك راه آسان براى نقشه بردارى است. در داخل شهر ها مجموعه اى از مراكز صنعتى و تجارتى، مناطق مسكونى، انبار و غيره وجود دارد.

شهر ها به دلايل بسيار زيادى به وجود آمده اند. آنها مى توانند نقش مهمى در حمل و نقل داشته باشند، يا مى توانند فعاليت هاى ادارى مهمى را عرضه كنند. شايد آنها مركز تفريح يا توليد هستند. البته بيشتر شهرها بسيار بزرگ هستند و فعاليت هاى مختلف شهرى را در بر مى گيرند. مع الوصف بر بسيارى از آنها فعاليت هاى مشخص تسلط دارد كه دليل توسعه آن بوده و در رشد اوليه آن نقش مهمى داشته است، و امروز نيز همچنان خصوصيت ويژه اى به آنها مى بخشد.

طرح ادامه توسعه، و رشد اغلب سريع مناطق شهرى در ايالات متحده در خلال صد سال گذشته، همراه با قابليت روز افزون تحرك جمعيت هاى شهرى در بر انگيختن رشد سريع شهر ها نقش مهمى داشته است. در بعضى از مناطق نتيجه توسعه شهرى، در هم ريختگى مناطق روستايى در نقاطى بوده كه مرزهاى مناطق مختلف شهرى با هم برخورد كرده و در هم ادغام شده اند.

صنعتى شدن: يك قسمت مهم مشاغل ايالات متحده بطور مستقيم يا غير مستقيم به توليد صنعتى مربوط مى شود. بسيارى از شهرها هنگامى تاسيس شدند و دوره هاى رشد خود را تجربه كردند كه توليد صنعتى يك عامل اصلى در رشد مناطق شهرى محسوب مى شد.

امروزه، ويژگى منطقه اى عمده اى در توليد صنعتى وجود دارد كه قسمتى از آن نتيجه تنوع در عرضه كردن مواد خام صنعتى و قسمتى نتيجه وابستگى هاى صنعتى است؛ براى توليد صنعتى اين موضوع اهميت دارد كه محل توليد قطعات مختلف بعضى از محصولات نهايى نزديك هم و نيز نزديك محل سوار كردن و بسته بندى باشند، تا جمع هزينه حمل و نقل را به حداقل برسانند.

ساير منابع مهم تنوع شامل تفاوت ها در عرضه نيروى كار يا مهارت هاى شغلى، در كيفيت وسائل حمل و نقل و در برخوردهاى سياسى محلى است. مناطق به افزايش تخصص راجع به هر چيزى تمايل دارند كه به بهترين نحو بتوانند توليد كنند. و همراه با اين مسئله تخصص منطقه اى، وابستگى داخلى نيز بوجود آمده است: مناطق محدودى در آمريكا، عليرغم آنچه كه غرور محلى ممكن است ما را بدان باور برساند، در توليد حقيقتأ خودكفا هستند.

تحرك فراوان: شبكه وسيع حمل و نقل آمريكا، يك عامل مهم در نقل و انتقالات اقتصادى سطح بالاى آن دارد. كالاها و مردم با آزادى در داخل و بين مناطق مختلف كشور در حركت هستند. وابستگى مناطق بهم بسيار زياد است. اين جريان مبادلات بين منطقه اى است كه اين وضع را امكان پذير ساخته است. انزواى نسبى غير عادى است، اما وجود دارد.

تقريبأ ۲۰ درصد همه آمريكايى ها در هر سال يك بار، محل سكونت خود را عوض مى كنند. اگر چه بيشتر اين مهاجرت مسكونى در طبيعت خود، محلى محسوب مى شود، نتيجه آن حركت جمعيتى مهمى در بين مناطق است.

تا آخرين دهه قرن نوزدهم، يك تغيير جهت جمعيتى قوى به طرف غرب و سرزمين هاى كشاورزى سر حدى وجود داشت، سپس نقطه اصلى توجه به فرصت ها تغيير كرد و مهاجرت به طرف مناطق شهرى قوام گرفت. اخيرأ اقتصاد ايالات متحده وارد چيزى شده كه بعضى ها آنرا مرحله ما بعد صنعتى مى نامند. رشد فرصت هاى استخدامى عمدتأ در تخصص ها و خدمات است تا اينكه در بخش هاى اوليه (استخراج) يا ثانويه (توليد). چنين بازار كارى در محل خود بسيار قابل انعطاف تر بوده و رشد سريع ترى در مشاغلى وجود داشته كه به نظر مى رسد سازگارى و نرمش بيشترى در بر دارند.

منابع: حدود ۲۵ درصد زمين هاى زراعتى ايالات متحده به كشت محصولاتى اختصاص دارد كه صادر مى شود. همچنين اين كشور قادر است قسمت عمده مواد خام توليدات صنعتى داخلى خود را كه مقدار آن فوق العاده زياد است خود تأمين كند. ايالات متحده بالقوه مى تواند يك توليد كننده مهم چند ماده خام غير كشاورزى در سطح بين المللى باشد و از نظر صادرات زغال سنگ در دنيا مقام اول را دارد.

اگر چه جمعيت ايالات متحده غالبأ شهرى است، استخراج منابع طبيعى از معادن فراوان آن مستلزم در اختيار داشتن يك نيروى كار بزرگ غير شهرى است. علاوه برآن، به خصوص در كشاورزى، توسعه اين منابع اغلب مناطق وسيعى را در بر مى گيرد. در نتيجه، رابطه بين محيط طبيعى و تطبيق هاى انسانى نسبت به آن به وضوح قابل مشاهده است. در اين مورد اين رابطه، دولت با اعمال كنترل در استفاده از زمين و توليد كشاورزى و با وضع مقرراتى در توسعه بسيارى از منابع، نقش مهمى بر عهده دارد. و بدان دليل كه مراحل اصلى توسعه شهرى و صنعتى منجر به پيدايش تقاضاى فراوان براى مواد خام مى گردد تا حدى اين مسئله را روشن مى سازد كه چرا ايالات متحده با وجود اين منابع بزرگ طبيعى باز هم مواد خام وارد مى كند.

در آمد بالا و مصرف زياد: درآمد ملى بالاى ايالات متحده از طريق كارآيى بالاى نيروى كار آن حاصل شده است كه استفاده فراوان از نيروى ماشين را طلب مى كند و سوخت ماشين هاى مدرن هم توسط منابع انرژى بيجان تأمين مى شود. تحرك نيز استفاده فراوان از منابع انرژى را طلب مى كند. درآمد بالا كه تا حدى به طور مساوى نصيب قسمت مهمى از جمعيت كشور مى شود، تقاضاى توليد را بالا مى برد. همه اينها به افزايش مصرف انرژى منجر مى شود.

آمريكايى ها حدود ۲۵ درصد مجموع انرژى توليد دنيا را مصرف مى كنند. ايالات متحده نيمى از نفت مصرفى خود را از خارج وارد مى كند و به گونه اى روز افزون قسمت مهمى از سنگ آهن و گاز طبيعى اين كشور و نيز تقريبأ تمام قلع و آلومينيوم و مقادير مهمى از بسيارى از سنگ هاى معدنى ديگر نيز وارداتى هستند.

در آمد بالا بر تغذيه نيز اثر مى گذارد . آمريكايى ها نسبت به بيشتر جمعيت جهان محصولات گوشتى بسيار زياد ترى مصرف مى كنند و بسيار متنوع تر غذا مى خورند. بنابراين توليد گوشت گاو و لبنيات در اقتصاد كشاورزى اهميت ويژه اى دارند.

اثرات محيطي: يكى از پيامد هاى مصرف بالا همراه با غناى طبيعى و وابستگى، از هم گسيختگى فراوان در محيط طبيعى است. به ندرت اتفاق مى افتد كه دسترسى به منابع و استفاده از آنها در چشم اندازهاى طبيعى بدون اثر باشند، و ساختن و به كار بردن وسائلى كه از اين منابع تغذيه مى شود اغلب هوا و آب را آلوده مى كند. شدت روز افزون اين اثرات محيطى به مباحثات بين توسعه از يك طرف و حفظ محيط زيست از طرف ديگر جان بخشيده است- بحثى كه به دخالت بيشتر دولت را باعث شده، كه در هر دو مرحله به دنبال ايجاد يك زمينه مشترك باشد. به همان نحو كه منابع محلى همچنان رو به تحليل مى روند و بهاى استخراج و توليد آنها افزايش مى يابد، به اهميت اين مبارزه افزوده مى شود.

معضلات سياسي: ايالات متحده داراى يك سيستم پيچيده است كه در آن قانون گذارى و نظارت قانونى بر يك فعاليت يا وضعيت بين نهادهاى مختلف تصميم گيرى تقسيم شده كه با هم تفاوت فراوان دارند. مسئولين برخى از اين نهادها منتخب و بعضى منتصب هستند.

در پايين تر از سطح ايالتى، پيچيدگى ساختار و سياسى مى تواند در تأثير گذارى و كارآيى خدمات دولتى مسئله عمده اى ايجاد كند. بخش ها، شهرك ها، شهرها و شهرهاى بزرگ همگى توسط مقامات منتخب خود اداره مى شوند. واحدهاى ادارى ويژه بسيارى بر اجراى خدمات بخصوص از قبيل آموزش، حمل و نقل عمومى و تأمين آب نظارت دارند. اغلب فهم و درك آن چارچوب ادارى كه نتيجه اين وضع است، تقريبأ غير ممكن است، زيرا بسيارى از قلمرو هاى قضايى با هم تداخل كرده و در يك منطقه واحد مى توانند يك نوع خدمت يا خدمت ديگرى را ارائه دهند.

ريشه هاى فرهنگي: ايالات متحده از يك زمينه چندين فرهنگه نشئت گرفته است. سياهپوستان سهم مهمى در فرهنگ ملى آن داشته اند. يك منطقه مشخص فرهنگى در جنوب غربى آن بوجود آمده كه مخلوطى از آمريكايى هاى مكزيكى الاصل، سرخ پوستان و آمريكائيان اروپايى الاصل است. چينى ها در حيات شهر هايى از قبيل سانفرانسيسكو و نيويورك سهم داشته اند. تنوع فرهنگى يك عامل مهم مشخص كننده اين كشور است.

مناطق

جغرافى دانان از وجود مناطق به عنوان يك سيستم بسيار مناسب براى طبقه بندى استفاده مى كنند، و اين راهى است براى تنظيم يك سرى حقايق پيچيده درباره مكان هاى مختلف و تبديل آن به يك سلسله اطلاعات فشرده و داراى مفهوم. مانند هر طبقه بندى ديگر اين مناطق وقتى داراى مفهوم هستند كه در چارچوب هاى بخصوصى حقايق آن قابل شناسايى بوده و بتوانند اين چارچوب هاى پيچيده را روشن كنند.

براى جغرافيدانان، يك منطقه مى تواند يا پيچيده باشد و يا يك دست، به زبان ديگر يك وجهى يا چند وجهى باشد. يك منطقه پيچيده با يك سلسله مكان هايى شناخته مى شود كه به وسيله خطوط ارتباطى يا حركتى به هم متصل باشند. اين مكان ها در اين چارچوب به هم متصلند. زيرا نقطه تمركز آنها مشترك است، ولو اينكه بسيار از هم متفاوت باشند.

در مقايسه، منطقه يك دست ناحيه اى است با يك يا چند خصوصيت حاضر در سراسر آن كه در جاى ديگر اين خصوصيات غايب است يا اهميتى ندارد. يك منطقه يك دست مى تواند نماينده بعضى از خصوصيات تمامى محيط آن منطقه باشد، از جمله خصوصيات طبيعى و فرهنگى با هم. اين نوع منطقه است كه در ساختار عمومى اين كتاب مورد استفاده ما قرار مى گيرد.

تصور ما از طبيعت يك منطقه و از چيزهايى كه با هم خصوصيات آن را شكل مى دهند، بر مبناى گروه نسبتأ كوچكى از معيارها است. در هر قسمت مهمى از ايالات متحده سعى كرده ايم يك يا دو موضوع مهم را شناسايى كنيم كه معرف راه هايى هستند كه از طريق آنها جمعيت ها به هم اثر متقابل گذاشته (چه در داخل خود جمعيت ها چه نسبت به محيط طبيعي) و يك منطقه مشخصى را به وجود آورده اند. بهترين عوامل تشخيص دهنده براى يك منطقه ممكن است نسبت به يك منطقه ديگر تفاوت بسيار زيادى داشته باشد. غير ممكن است بتوان از جنوب غربى آمريكا صحبت كرد بدون آنكه روى آب و هواى خشك و تحليل منابع آبى آن تمركز نمود، و يا آن كه در شمال از زمستان هاى سرد آن ياد نكرد يا شمال شرق آن را ذكر كرد اما از شهرها و كارخانجات آن سخن نگفت. بنابراين عنصر اصلى كه تشكيل دهنده يك منطقه عمومى يك دست است آن نيست كه چگونه آن قسمت بر مبناى يك سلسله عوامل متغير از پيش تعيين شده با مناطق ديگر مقايسه مى شود، بلكه آن است كه چگونه يك سلسله شرايط در آنجا با هم تركيب شده اند.

اين روش بدان منجر شده كه ما ايالات متحده را به ۱۴ منطقه تقسيم كنيم ( نقشه۱ ۳۵ كيلو بايت) كه هر كدام در بخش جداگانه اى مورد بحث قرار مى گيرند. آنها عبارتند از ابر شهر، قطب صنعتى، گذرگاه شرقى، آپالاچى و اوزارك، نواحى دور دست جنوب، خطوط ساحلى جنوب، قطب كشاورزى، دشت هاى گريت پلينز و منطقه فلات ها، نقاط كم جمعيت داخلى، منطقه مرزى جنوب غربى، ساحل شمالى اقيانوس آرام، سرزمين هاى شمالى و هاوايى.

در طى اين كتاب، مناطق چنان به طور كلى تعريف شده اند كه گويى آنها سرزمينى قابل تشخيص هستند، گرچه در عمل چنين نيست. « احساس» ناشى از يك منطقه كه مايليم عرضه كنيم، عمل كرد محل است، اما عمل كرد موضوع مورد انتخاب نيز هست. بنابراين، براى مثال خصوصيات شهرى شديد در " ابر شهر" در فصل چهارم مورد بحث قرار مى گيرد. اما جنبه هاى صنعتى كه بر نيويورك، فيلادلفيا، بوستون و ساير مناطق صنعتى اثر نهاده اما در قسمت ابر شهرها از آنها يادى به ميان نيامده، در فصل پنجم مورد بحث قرار گرفته اند. دو جنبه مهم از احساس منطقه اى در بخشى وجود دارد كه معمولأ " غرب ميانه " ناميده مى شود؛ حالت صنعتى – شهرى و وضعيت روستايىكشاورزى. هر دو براى ما آن قدر اهميت دارند كه به طور جداگانه به جزئيات هر كدام بپردازيم.

در چشم انداز ايالات متحده، مرزهاى خيلى دقيق و مشخص منطقه اى جاى نمى گيرد. هر قسمتى از كشور كه مورد بحث قرار مى گيرد مى تواند پوشش قسمت هايى از دو منطقه ديگر يا بيشتر باشد، اما مرز بسيارى از مناطق نيز مى توانند نواحى انتقالى نسبتأ بزرگى باشند كه در بر گيرنده بسيارى از خصوصيات آن ناحيه باشند. گاهى اتفاق مى افتد كه اين مرزها ناحيه اى را در بر مى گيرند كه اختلاط خصوصيات آن قدر ظريف يا پيچيده است كه مشكل بتوان آن ناحيه را به هيچ منطقه ديگر نسبت داد. قسمت هايى از مرزهاى بين مناطق كشاورزى و دشت هاى بزرگ، نيز بخش هايى از مناطق انتقالى بين قطب كشاورزى و مناطق دور دست جنوب مثال هايى از اين دست هستند. مرزهاى منطقه اى و نيز خود مناطق يك پديده ثابت نيستند.

قواعد سكونت تغيير مى كند، جامعه قابليت هاى تكنولوژيك جديد و مهمى را توسعه مى دهد و چارچوب هاى سياسى تغيير مى كنند؛ مناطقى كه منعكس كننده اين قواعد هستند ممكن است توسعه يابند، كوچك شوند، پديد آيند يا ناپديد شوند. يك طبقه بندى براى ايالات متحده براى سال كشف آن يعنى ۱۴۹۲، مى توانست نسبت به يك طبقه بندى ديگر براى سال ۱۷۷۶، يا ۱۸۶۵ يا ۱۹۹۱ كاملأ متفاوت باشد. هيچ دليلى وجود ندارد كه باور كنيم كه طبقه بندى سال ۲۱۰۰ شبيه الگوى سال ۲۰۰۰ خواهد بود.

بررسى مناطقى كه ما براى اين متن بوجود آورده ايم بر يك تقسيم بندى فرعى اشاره دارد كه عمومأ بايد قابل تشخيص باشد، هر چند بعضى مناطق ممكن است معرف عواملى تركيبى باشند كه معمولأ انتظار نمى رود. براى مثال، گذر گاه شرقى را در نظر بگيريد كه تركيبى است از Adirondack نيويورك و قسمت هاى شمال شرقى ايالات متحده كه به نيو انگلند موسوم است. بيشتر ناظران عادى با قاطعيت همه نيو انگلند را در يك منطقه جاى مى دهند، كه منعكس كننده شناسايى دراز مدت ايالت هاى نيو انگلند به عنوان يك منطقه جدا با همبستگى فرهنگى قوى است. اما در دهه هاى اخير نيو انگلند بعلت مهاجرت و شهر نشينى زياد، شاهد تغييرات فراوانى بوده است.

تعدادى از اين مناطق بدقت مرز بندى سياسى را رعايت مى كنند. دليل اين امر براى هاوايى آشكار است. كاليفرنيا از بيشتر مناطق هم جوار آن جدا افتاده است و دليل آن نقش رهبرى اين ايالت در تغيير فرهنگ آمريكا و« راه حل» هاى سياسى سراسرى آن نسبت به مسائل مهم محلى است. به طور سنتى، ابر شهر ها همراه با مرزهاى بخش (كانتي) مشخص شده است.

همان گونه كه ذكر كرديم، هر كدام از فصل هاى مربوط به يك منطقه در اطراف يك يا چند موضوع اصلى شكل گرفته است. بيشتر اين موضوعات، حداقل به طور غير مستقيم از موضوعات اصلى تمامى كتاب ناشى شده اند. در بعضى مناطق، تعريف بعضى از اين موضوعات قوى تر يا روشن تر از بقيه است. هدف از اين مباحث فراهم كردن يك مبناى آشكار براى برخورد با اطلاعات در باره آن مناطق است، هر چند در بيشتر فصل ها شناسايى عناصر جغرافيايى ملى يا قاره اى مشكل نخواهد بود

...........................................................................................................................................

 

 

فصل دوم - محيط طبيعی

 

خصوصيات غالب جغرافيايى محلى ايالات متحده در سراسر كشور به گسترش از شمال تا جنوب تمايل دارد. ( نقشه۲ ۳۶ كيلو بايت) منطقه داخلى كشور يك منطقه وسيع كم ارتفاع است كه از خليج مكزيك تا مرز كانادا گسترش داشته و به آلاسكا مى رسد. جغرافى دان هايى كه به توسعه شكل گيرى زمين علاقه دارند، اين سرزمين همواره وسيع و تپه هاى داراى شيب ملايم آن را به سه منطقه طبيعىجغرافيايى تقسيم ميكنند: دشت هاى ساحلى اقيانوس اطلس و خليج مكزيك، مناطق كم ارتفاع داخلى (كه برخى آن را به " دشت هاى بزرگ" (Great Plains) و دشت هاى داخلى تقسيم مى كنند) و همينطور منطقه فلات كانادا.

دشت هاى ساحلى اقيانوس اطلس و خليج مكزيك، در طول ساحل شرقى ايالات متحده، جهت در شمال تا مرزهاى جنوبى نيو انگلند امتداد دارند. در عمق زمين هاى اين منطقه، طبقات تازه تشكيل شده، نرم و قابل فرسايشى وجود دارد كه در دوران هاى زمين شناسى اخير و هم زمان با پيشروى و عقب نشينى دريا هاى كم عمق نسبت به زمين تشكيل شده است. اين دشت هاى پست، تا كف اقيانوس ادامه يافته و طبقه قاره ى فلات قاره را شكل مى دهند كه در بعضى مناطق تا ۴۰۰ كيلومترى ساحل امتداد دارد.

به طرف شمال كه مى رويم، زمين هاى پست داخلى، گرچه نسبت به دشت هاى ساحلى به طرز قابل توجهى داراى تپه هاى بيشترى است، اما تقريبأ عارى از پستى و بلندى هاى شديد است. اين منطقه مانند يك نعلبكى است، لبه هاى آن برگشته و پوشيده از صخره هاى رسوبى است. اين طبقات رسوبى معمولأ كاملأ هموار هستند. بيشتر تنوع جغرافيايى آن نتيجه فرسايش محلى، يا در شمال، ضايعات يخچالى است كه در طول عصر يخ بندان تشكيل شده است.

ساختار دشت هاى بزرگ (Great Plains) از نظر سنگ شناسى تفاوت كمى با ساختار دشت هاى داخلى دارد. اينجا تسلط با طبقات رسوبى است، اگر چه شمال توسط مقدارى كوه هاى فرسايش يافته قطع مى شود كه مهمترين آن ها بلك هيلزBlack Hills در غرب داكوتاى جنوبى است. اين طبقات رسوبى، در حالى كه تقريبأ حالتى افقى دارند، در جهت غرب كمى فرورفتگى پيدا مى كنند و به يك آبشخور در دامنه كوه هاى راكى ختم مى شوند، جايى كه شهر هاى ايالت كلورادو، يعنى دنور و كلورادو اسپرينگ Colorado Springs واقع شده اند.

مرز بين گريت پلينز و دشت هاى داخلى توسط يك سلسله پرتگاه هاى كم ارتفاع مشخص شده كه لبه شرقى پوشش را مى سازند و از رسوبات سست تشكيل شده و توسط رودهاى منشعب از كوه هاى راكى كه اين دشت ها را مى پوشانند سائيده شده اند.

موقعيت اين منطقه وسيع كم ارتفاع داخلى تأثيرات مهمى روى تاريخ اقتصادى و اسكان ايالات متحده داشته است. علاوه بر امكانات بالقوه وسيع كه فراهم مى سازد مى توان نيمى از كشور را در اين مناطق طى كرد بدون آن كه موانع توپوگرافيك مهمى مانع حركت شود و همين موضوع جذب اين منطقه و نيز قسمت هاى انتها يى غرب كشور را در داخل بافت اقتصادى آمريكا آسان كرده است. تقريبأ همه قسمت هاى كم ارتفاع داخلى توسط رود ميسى سى پى يا شعبات آن آبيارى مى شود. اين وضعيت، يعنى وجود راه هاى حمل و نقل آبى و تمركز فعاليت هاى اقتصادى كمك كرده تا سرزمين هاى غرب كوه هاى آپالاش از تماميت و خود كفايى برخوردار باشد.

در شمال و شمال شرقى سرزمين هاى كم ارتفاع مركزى فلات كانادا قرار گرفته، جايى كه سنگ هاى قديمى، سخت و بلورى سطح آن را پوشانده اند. هنگامى كه در اين سرزمين ها به طرف جنوب مى رويم، مشابه همين سنگ ها به وسيله طبقات نيمه رسوبى پوشيده شده كه كف دريايى ته نشين شده اند كه زمانى قسمت ميانى كشور را مى پوشانده است. فرسايش خاك بر سطح پوشش اثر گذاشته و آنرا تبديل به پستى و بلندى هاى كوچك محلى كرده است.

اين فلات، بيش از هر منطقه جغرافياى طبيعى آمريكاى شمالى، شاهد آن بود كه در طول يك ميليون سال گذشته زمين توسط يخچال هاى طبيعى قاره اى وسيع شكل داده شود. اين يخچال ها بيشتر قسمت هاى كانادا در غرب كوه هاى راكى و دشت هاى ساحلى را پوشانده و در جنوب تقريبأ به دره هاى فعلى رودخانه هاى ميسورى و اوهايو مى رسيدند.

يخ قادر بود صخره هاى چندين تنى را از جا بكند و آنها را به مسافت هاى دور حمل كند. سنگ هاى سائيده شده عظيم در چشم انداز فلات پخش شده اند، جايى كه توسط يخچال ها رها شده اند. يخ آب شده در پيرامون يخچال ها رودخانه هاى مهمى را به وجود آورده و راه هاى عبورى عريض و جديدى را به طرف دريا فراهم ساخته است.

اين يخچال ها بر بيشتر سطح فلات اثر گذاشته و آن را لايروبى كرده است. امروزه خاكى كه اين منطقه را مى پوشاند نازك است يا اصلأ خاكى وجود ندارد. اين زهكشى هاى به شدت منقطع، مسير بسيارى از رودخانه ها را با سنگ ها و گل و لاى خود مسدود كرده و بقيه را به جاى دريا، به طرف شبكه هاى پيچ در پيچ درياچه ها و مرداب هاى منطقه منحرف كرده است. براى مثال، مركز و شمال مينه سوتا، كه به نام "سرزمين ۱۰،۰۰۰ درياچه" معروف است، قسمتى از ناحيه جنوبى فلات يخچالى است كه تا ايالت هاى مينه سوتا، ميشيگان و ويسكانسين ادامه دارد.

در طرف جنوب، جايى كه يخ آن چنان ضخيم نبود و قدرت آن هم به همان مقدار كمتر بود، مسير يخچال ها توسط ارتفاعات بلند تر منحرف يا قطع شده است. مثلأ يخ در مركز نيويورك توسط ارتفاعات جنوب رودخانه موهاك متوقف شده است. هر چند فشارهاى ناشى از آنها در طول مسير خود رودخانه هاى فرعى را به طرف موهاك رانده و به تدريج آنها را پهن و عميق ساخته است. امروزه، درياچه هاى عميق و باريك فينگر ليكز در ايالت نيويورك، اين دره ها را كه توسط يخچال ها وسيع شده، مى پوشاند و حقيقتأ يكى از زيباترين چشم اندازهاى آمريكا را بوجود آورده است.

در تمامى لبه هاى جنوبى يخچال ها و فراتر از آن، به عنوان يك نتيجه اصلى تشكيل اين يخچال ها، رسوبات جاى خود را به فرسايش خاك داده است. مناطق وسيعى از سرزمين هاى كم ارتفاع داخلى را پوششى از خاك هاى زراعتى يخچالى (سنگ ها و خاك هايى كه توسط يخچال ها رها شده اند) در بر گرفته كه عمق آن از يك متر تا كمتر از ۱۰۰ متر است. جايى كه يخچال ها براى مدت مديد در يك مكان باقى مى ماندند تپه هاى بلند تر، به نام مورين (باقى مانده هاى يخچالي) به وجود مى آمدند. در قسمت شرق، استيتن آيلند Staten Island، لانگ آيلند long periods، مارتا وينيارد Martha’s Vineyard، نانتاكت Nantucket و كيپ كاد Cape Cod، بازمانده هاى يخچالى هستند كه طولانى ترين امتداد مهم يخچال ها را به طرف جنوب شرقى مشخص مى كنند. چشم انداز جنوب "درياچه هاى بزرگ" در بعضى مناطق از باقى مانده يخچالى ممتد، و نيم دايره و ساير رسوبات يخچالى پوشيده شده است.

يك قسمت از سرزمين هاى كم ارتفاع داخلى از يخچال هاى طبيعى در امان بود. قسمت جنوب شرقى ويسكانسينWisconsin و نوادا ۴۰۰ كيلومترى مجاور آن به طرف بالا در امان بود. نتيجه منطقه "بدون بازمانده هاى يخچالى" (يا خاك هاى زراعتى يخچالي) است، يك چشم انداز محلى كه گوشه دار تر بوده و داراى صخره هاى شكننده تر مانند پل ها و قوس هاى طبيعى است.

همان طور كه يخ ها عقب نشينى كردند، در طول لبه هاى يخچالى درياچه هاى وسيعى بوجود آمد. در شمال دشت هاى بزرگ (گريت پلينز) دو درياچه عظيم، "آگاسيز" Agassiz و"رجينا" Regina با هم منطقه اى را مى پوشانند كه سطح آن از مساحت امروزى درياچه هاى بزرگ (گريت ليكز) بيشتر بود با ادامه عقب نشينى يخچال هاى طبيعى، نواحى وسيعى از اين درياچه ها ناپديد شدند. آنچه كه امروزه علامت وجود آنها است، كف سابق درياچه است، يك ناحيه صاف كه قسمت هايى از داكوتاى شمالى و مينه سوتا را مى پوشاند.

در خلال مدتى كه وجود يخچال هاى طبيعى پديده اى فراگير بود سطح دريا به مقدار زيادى پائين تر بود. اين وضعيت سطح اصلى بسيارى از رودخانه ها را كاهش داده و بنابراين به طرز روز افزونى باعث فرسايش خاك توسط اين رودها مى شد. علاوه بر آن، بسيارى از اين رودخانه هاى دره اى تا آنجا ادامه داشت كه امروزه اقيانوس است. در آن زمان رودخانه هاى ساسكهانا Susquehannaو هودسن، همراه با بسيارى رودهاى ديگر در دره هاى بسيار عميق تر جريان داشتند. همان طور كه يخ عقب نشست و سطح در يا بالا آمد، اقيانوس اين دره هاى عميق را پوشاند بدين طريق دو تا از بهترين بندرگاه هاى طبيعى دنيا شكل گرفتند. خليج كوچك نيويورك، با رودخانه عميق هودسن و موانع محافظ آن كه توسط استيتن آيلند و لانگ آيلند (دو جزيره در نيويورك) شكل گرفتند، و خليج كوچك چيزاپيك Chesapeake، دره غرق شده رودخانه ساسكهانا Susquehannaو بعضى از رودهاى فرعى مهم آن از قبيل رودهاى پوتاماك Potomac و جيمز James.

در شرق، دشت هاى ساحلى به تدريج در مقابل ساحل شمالى و در طول اقيانوس توسط ارتفاعات آپالاش به تدريج آن قدر فشرده شدند تا سرزمين هاى كم ارتفاع در كيپ كاد Cape Cod ناپديد گرديدند. آنجا به طرف شمال، چشم انداز ساحلى قسمتى از امتداد شمالى رشته كوه هاى آپالاش است. كوه هاى آپالاشبقاياى آبرفتى آن چيزى كه زمانى رشته هاى بسيار مرتفع تر بودند - در قسمت اعظم شرق ايالات متحده، دريا را از سرزمين هاى كم ارتفاع داخلى جدا مى كنند.

خاك در بيشتر اين قسمت ها كم عمق بوده و تپه هاى داراى شيب تند آن، كه در هر شرايطى كشاورزى در آنها مشكل است، در برابر روش هاى كشاورزى مدرن كه بر استفاده از ماشين آلات تاكيد دارد، به طور كامل نامناسب محسوب مى شود. رشد شهرى يا صنعتى در مقياس بزرگ در برابر زمين هاى كم ارتفاع محلى و كوچك دچار اشكال و محدوديت شده است. مهاجر نشين هاى اوليه دريافتند كه ارتفاعات آپالاش از رودخانه ماهاك در نيويورك به طرف جنوب كه تا شمال آلاباما امتداد مى يابد به طرز غافلگير كننده اى يك مانع طبيعى در برابر حركت به سوى غرب محسوب مى شود؛ در امتداد اين كوه ها نقاط عبور محدودى وجود دارد.

غرب ايالات متحده يك سرزمين كوهستانى است كه از نظر ارتفاع ناگهان دچار يك تغيير بزرگ مى شود. اينجا نيز جغرافياى طبيعى از ۳ رشته ارتفاعات شمالى جنوبى تشكيل شده كه كوه هاى راكى در شرق از كوه ها و دره هاى سواحل اقيانوس آرام توسط يك سلسله فلات هاى بلند و كاملأ پراكنده از هم جدا مى شود.

از شرق كه شروع كنيم، كوه هاى راكى معمولأ به طور گسترده اى بر دشت هاى بزرگ (گريت پلينز) مسلط هستند و قله هاى آنها گاهى تا ۲ كيلومتر يا بيشتر ارتفاع دارد. در جاى ديگر، از قبيل مركز و جنوب وايومينگ Wyoming، به نظر مى رسد كه كوه هاى راكى اصلأ وجود خارجى ندارند. شمال كوه هاى راكى در آيداهو، امتداد شمالى – جنوبى بيشتر كوه هاى منطقه، جاى خود را به قله هاى آتشفشانى عظيمى مى دهد كه بقاياى آن به طرز نا منظم يك شبكه از سلسله كوهستان هاى سخت و گسترده را تشكيل داده كه بقاياى آن بزرگترين صحراهاى موجود ايالات متحده در خارج از آلاسكا را تشكيل مى دهند.

فلات هاى مرتفع داخلى در قسمت غرب نيز از لحاظ اصل و شكل خود متفاوتند. آخرين قسمت جنوبى آن، فلات كلرادو، يك سلسله لايه هاى سنگى نيمه رسوبى است كه نسبت به زمين هاى پست بيش از ۰۰۰،١ متر ارتفاع داشته و به طرف بالا در جهت شمال شرقى شيار دارند. اين فلات، سرزمين دره هاى گود، قله هاى آتشفشانى و صحراهاى شنى بسيار تماشايى است.

در ناحيه شمالى، حوزه رود كلمبيا اسنيك Colombia-Snake توسط جريان هاى مكرر گدازه هايى كه عمق آن ها بيش از ۱۰۰۰ متر است پر شده است. رودخانه ها، چه در گذشته و چه در زمان حال، باعث فرسايش صخره ها شده اند. آنچه كه در اين چشم انداز حاصل شده، مشابه فلات كلرادو است. اگر چه پيدايش مرحله به مرحله اى، كه نتيجه مقاومت متغير نسبت به فرسايش سنگ هاى آبرفتى نيمه رسوبى فلات كلرادو است اينجا وجود ندارد. قله هاى آتشفشانى نيز در قسمت هايى از اين منطقه به خصوص در جهت جنوب و مركز ايالت اورگون و دره اسنيك ريورSnake River در آيداهو Idaho وجود دارند.

هر چه به طرف شمال مى رويم فلات ها به تدريج پهن تر مى شوند و دره رودخانه يوكان Yukon در آلاسكا را در بر مى گيرند. در مقايسه با آن، بيشتر مناطق مركزى آلاسكا يك سرزمين وسيع و صاف است كه به طرز ضعيفى زه كشى شده است.

در مرز ايالات متحده ( به جز آلاسكا و هاوايي)، ساحل اقيانوس آرام به نظر مى رسد كه عمدتأ دو سلسله كوه شمالى – جنوبى است كه توسط يك سرزمين كم ارتفاع منقطع از هم جدا شده است. در جنوب كاليفرنيا، سلسله كوه هاى كوست رنج Coast Range قابل توجه است و قله هائى دارد كه ارتفاع آنها به ۳۰۰۰ متر مى رسد. از آنجا تا حدود مرزهاى ايالت اورگون، كوه ها كم ارتفاع شده و طولانى مى شوند و به ندرت ارتفاع آنها به بيش از۱۰۰۰ متر مى رسد. اين ناحيه همچنين محل گسل مهم ايالت و ناحيه است كه اغلب زلزله ها در آن روى مى دهد. در طول مرز كاليفرنيا – اورگون، كوه هاى كلاماث Klamath مرتفع تر و گسترده تر و خيلى بيشتر صعب العبور تر و نامنظم تر هستند. به جز در مورد كوه هاى المپيك در شمال غربى واشينگتن، سلسله كوه هاى كوست رنج Coast Ranges در بقيه اورگون و ايالت واشينگتن، كم ارتفاع و پوشيده از تپه هستند تا آنكه مرتفع و كوهستانى باشند.

سرزمين هاى كم ارتفاع داخلى در طول ساحل -- دره مركزى كاليفرنيا Central Valley دره ويلامت Willamette Valley در اورگون، و سرزمين پست پاگت ساوند Puget Sound در واشينگتن -- تنها سرزمين هاى پست و وسيع در نزديكى ساحل غربى آمريكا هستند. اين مناطق پست كه از خاك نسبتأ خوب پوشيده شده اند، محل انجام قسمت اعظم فعاليت هاى كشاورزى ساحل اقيانوس آرام هستند.

در قسمت سرزمين هاى كم ارتفاع سلسله هاى سيرا نوادا Sierra Nevada و كسكيد Cascade واقع شده اند. سيرا نوادا طورى به نظر مى رسد كه گويى قسمت وسيعى از زمين نسبت به مناطق شرقى و غربى آنچه كه محل گسل ناميده مى شود، به طرف بالا كشيده شده، كه بلند ترين و تيز ترين قسمت آن به طرف شرق است. اگرچه نزديك شدن به سيرا نوادا از طرف غرب به نحو معقولى ملايم است و از شيب ملايمى برخوردار است، در طرف شرق در بعضى از مناطق اين كوه ها تا ۳۰۰۰ متر ارتفاع دارند. در تشكيل كوه هاى كسكيد Cascades فعاليت هاى آتشفشانى اهميت داشته است. در اين منطقه بعضى از معروف ترين قلل آتشفشانى آمريكا، از قبيل مانت رينيرMt. Rainier و مانت سنت هلنز Mt. St. Helens در واشينگتن، وجود دارند.

آب و هوا

آنچه كه به عنوان وضعيت آب و هوايى معرفى مى شود، جمع آورى شرايط جوى روزانه در طول سال هاى بسيار است. اين پديده نتيجه عوامل متفاوت زيادى است كه بر هم اثر مى گذارند كه از جمله مهمترين آنها درجه حرارت و بارندگى است.

الگوى آب و هوايى نتيجه ۳ عامل كنترل جغرافيايى است كه بر هم اثر مى گذارند. عامل اول عرض جغرافيايى است. زمين با توجه به سطح مدار خود به دور خورشيد نيز مى چرخد. زمين نسبت به مدار خود، در حالى كه به دور خورشيد مى چرخد به حالت كج قرار گرفته در حالى كه به گردش سالانه خود به دور خورشيد ادامه مى دهد، ابتدا نيمكره شمالى و سپس نيمكره جنوبى است كه به طور مستقيم ترى در معرض شعاع هاى خورشيد است. در طول تابستان نيمكره شمالى مناطقى كه در عرض جغرافياى بالاترى قرار گرفته اند از روزهاى طولانى تر برخوردارند و هر چه بالاتر برويم دوره روشنايى روز بيشتر مى شود. ساعات روشنايى روز در طول ماه هاى زمستان در عرض هاى جغرافيايى بالاتر طولانى تر است، در حالى كه نقاط جنوبى تر هم از روزهاى طولانى ترى برخوردارند و هم شعاع هاى طولانى ترى از خورشيد دريافت مى كنند.

عامل دوم كنترل كننده بر مبناى رابطه بين زمين و آب است. زمين سريع تر از آب گرم و سرد مى شود. در پديده اى كه تمايل قاره اى ناميده مى شود، مكان هايى كه از دريا ها و اقيانوس ها دور ترند از تغييرات آب و هوايى دمايى فصلى خيلى بيشترى برخوردارند تا جوامع ساحلى. بعضى از قسمت هاى شمالى گريت پلينز در سال، تغييرات دمايى را شاهدند كه تا حدود ۶۵ درجه سانتى گراد مى رسد؛ تفاوت هاى سالانه در بعضى از نقاط تا صد درجه سانتى گراد ( يعنى از ۵۰ درجه زير صفر تا ۵۰ درجه بالاى صفر) مى رسد.

عكس اين موضوع در كناره هاى دريا وجود دارد به خصوص در سواحل غربى قاره ها با عرض هاى جغرافيايى ميانه. اين محل ها در نتيجه عاملى كه "اثر ساحلى" ناميده مى شود از تغييرات دمايى كمترى برخوردارند. گرماى شديد تابستان و سرماى شديد زمستان به وسيله حركت جريان هاى غربى باد كه از طرف ساحل مى آيد در اين مناطق معتدل مى گردد. جريان هاى دريايى افقى و عمودى تنوع فصلى در دماى سطح آب را به حداقل مى رساند. درجه حرارت معتدل آب عاملى است براى مهار كردن حرارت هاى بسيار بالا يا پايين توده هواى بالاى سطح آب.

نزديكى به دريا و اقيانوس نيز اثر نفوذى مثبتى در سطح بارندگى دارد، و نقاط ساحلى معمولأ از بارندگى بيشترى برخوردارند. دليل اين موضوع بايد واضح باشد: وجود دريا يا اقيانوس باعث مى شود كه مقدار بيشترى آب تبخير شود بنابراين مقدار بخار آب در اتمسفر افزايش مى يابد. آن نيز به نوبه خود احتمال بارندگى را بيشتر مى كند. اگر چه در اين قاعده موارد استثناى مهمى نيز وجود دارد از جمله ساحل خشك جنوب كاليفرنيا و ساحل اقيانوس منجمد شمالى در آلاسكا.

سومين عامل موثر جغرافيايى در آب و هوا توپوگرافى يا وضعيت جغرافيايى است. بديهى ترين صورت آن رابطه بين ارتفاع و درجه حرارت است، كه هر چه ارتفاع بيشتر باشد هواى آن نسبت به نقاط كم ارتفاع، خنك تر است. گرچه نفوذ وضعيت جغرافيايى به دليل اثر آن بر جريان باد ميتواند بيش از اين باشد. اگر يك رشته كوه مهم در مسير يك جهت معمولى باد قرار گرفته باشد، كوه ها باعث مى شوند كه هوا به بالا صعود كرده و سرد شود. هنگامى كه توده هوا سرد مى شود، مقدار رطوبتى كه مى تواند در خود ذخيره كند كاهش مى يابد. بارندگى در صورتى اتفاق مى افتد كه اين سرد شدن باعث شود كه رطوبت نسبى به ۱۰۰ در صد برسد. رطوبت در سمت بادگير مانده و جهتى كه بادگير نيست خشك مى ماند. مرطوب ترين نقاط آمريكاى شمالى در طول ساحل اقيانوس آرام از اورگون تا جنوب آلاسكا است، جايى كه بادهاى مرطوب در كوهستان هاى ساحلى مى وزند. مقدار بارندگى متوسط سالانه در سراسر اين منطقه بيش از ۲۰۰ سانتى متر و در بعضى نقاط بيش از ۳۰۰ سانتى متر است.

كوهستان ها همچنين مى توانند اثرات تعديل كننده " اثرات ساحلى" را نيز روى درجه حرارت كاهش دهند، همان طور كه اين كار در داخل منطقه شمال غربى اقيانوس اطلس اتفاق مى افتد. رشته كوه هاى غربى (توده كوه ها) آب و هواى ساحلى ساحل شرق آمريكا را در آن ناحيه نگه مى دارد، و به اصطلاح محبوس مى كند. بعضى از مهمترين تنوع ها هم در بارندگى و هم در درجه حرارت مى تواند هر جا در آمريكا در طول فاصله كمى و بين طرف هاى غرب و شرق قسمت هايى از رشته كوه هاى ساحلى (Coast Ranges) يافت مى شود. خشكى آب و هواى قسمت هاى مركزى و شمالى بخش داخلى منطقه غربى تا حد زيادى به علت اثر بازدارنده رشته كوه هاى شمالى – جنوبى غرب آمريكا است.

در شرق كوه هاى راكى، اثر موقعيت جغرافيايى بر بارندگى به تدريج محو مى شود و دليل آن تا حدى اين است كه كوه هاى شرق كم ارتفاع ترند و بنا بر اين كمتر بازدارنده هواى متحرك مى شوند و از طرف ديگر قسمت عمده وجود چنين آب و هوايى در قسمت داخلى تبديل بر خورد دو توده عمده هواست كه مانع همديگر نمى شوند، يكى از خليج مكزيك به طرف شمال جريان دارد و ديگرى از كانادا به سمت جنوب روان است. تماس اين دو توده هوا به وجود آورنده خشنى آب و هوا اين منطقه است.

اين موضوع نمايانگر يك عامل چهارم و يك عامل موثر پيچيده بر آب و هوا يعنى اثر خصوصيات توده هوا و جريان هاى باد است. آب و هواى آمريكا به نحو قابل توجهى تحت تأثير برخورد بين توده هاى هواى قطبى قاره اى (معمولأ سرد، خشك و با ثبات) و توده هاى هواى استوايى ساحلى (گرم، مرطوب و بى ثبات) است. هواى قطبى زمستان به طرف جنوب جريان مى يابد در حالى كه هواى استوايى در تابستان بسوى شمال مى رود. بيشتر قسمت هاى آمريكا در معرض بادهايى است كه معمولأ غربى است و به راندن جريان هاى هوا به سوى شرق تمايل دارد. بنابراين هواى قاره اى مناطق داخلى به سوى ساحل شرقى رانده مى شود.

اثر متقابل اين كنترل هاى آب و هوايى يك سيستم آب و هواى منطقه اى به وجود مى آورد. در شرق، عنصر اصلى تنوع آب و هوا درجه حرارت است، و در غرب، بارندگى. در شرق، تقسيم بندى بين مناطق آب و هوايى عمدتأ بر مبناى طول فصل رشد است – دوره بين تاريخ متوسط آخرين يخ بندان در بهار و اولين يخ بندان در پائيز- و بر مبناى حداكثر متوسط درجه حرارت در تابستان يا متوسط سرماى زمستان. در غرب، معيار اصلى بارندگى سالانه است، اگر چه معدل هاى حرارت يك جنبه مهم آب و هوايى ساحلى كرانه هاى غربى آمريكاست. در شرق، مناطق شمالى معمولأ خشك ترند، و در غرب، سردتر در شرق عامل موثر در تنوع آب و هوايى عرض جغرافيايى است. و در غرب آمريكا، موقعيت جغرافيايى.

نشو و نماى گياهان

گياه شناسان از چيزى صحبت مى كنند به نام اوج نشو و نماى گياهى آب و هوايى و تعريف آن چنين است: مجموع آنچه كه در محلى كه داراى آب و هواى ثابت است و شرايط متوسط خاك و رطوبت در آن موجود است به طور نامحدود رشد كرده و توليد مثل مى كند. براى بيشتر قسمت هاى مسكونى ايالات متحده امروزى اين مفهوم، معنى كمى دارد. نشو و نماى گياهى "طبيعى"، اگر اصلأ وجود داشته باشد، چنان به طور عمده از بين رفته، دوباره مرتب شده و جابجا شده كه اكنون به ندرت يافت مى شود. براى مثال در جنگل هاى جنوب شرقى آمريكا درختان مخلوط با برگ پهن و برگ سوزنى دار بريده شده و جنگل هائى با درختان برگ سوزنى دار كه از نظر اقتصادى داراى اهميت بيشترى هستند جاى آنها را گرفته اند. گياهان دشت ها و فلات ها بيشتر از اروپا وارد شده اند. درختان بومى آمريكا از بين رفته اند و دليل آن اين است كه يا سر شاخه هاى پست ترى براى حيوانات مزارع توليد مى كردند يا نمى توانستند در برابر هجوم انسان هاى مدرن و علفهاى وارداتى آنها مقاومت كنند. بيشتر آن چيزى كه از "اوج نشو و نماى گياهى" باقى مانده در غرب و در شمال آمريكا است.

چند راه براى ترسيم مناطق نشو و نماى گياهى موجود است. شايد ساده ترين آنها تقسيم ايالات متحده به سه طبقه مهم است: جنگل ها، مراتع و زمين هاى پوشيده از خار. زمانى، بيشتر زمين هاى شرق و مركز آمريكا و نيز ساحل شمالى اقيانوس آرام، سرزمين هاى مرتفع غرب و يك قسمت وسيع شمال در داخل كشور پوشيده از جنگل بود. جنگل هاى ساحل اقيانوس آرام، قسمت داخلى غرب، شمال و يك كمربند باريك در قسمت هاى جنوبى تر همه از درختان داراى برگ هاى سوزنى پوشيده بود و خود اين درخت ها تركيبى از چندين نوع مختلف بودند. بسيارى از قسمت هاى اوهايو و بخش هاى سفلاى دره هاى رود ميسى سى پى در منطقه ميانه " گريت ليكز" پوشيده از درختان برگ پهنى بود كه برگ هاى خود را در زمستان از دست مى دهند.

علفزارها بيشتر سرزمين هاى پست داخلى، از جمله همه بخش هاى "گريت پلينز" از تگزاس تا نيو مكزيكو تا مرز كانادا را ميپوشاند. اين منطقه اى است كه معمولأ داراى آب و هواى نيمه مرطوب كه مقدار بارندگى براى تأمين رشد درختان كافى نيست. ادامه اين علفزارها به طرف شرق، يعنى "فلات سه گوشه"، تا ايلينويز و مرزهاى شرقى اينديانا مى رسيد، جايى كه بارندگى براى رشد درختان كافى است.

خار ستان ها معمولأ در شرايط آب و هوايى خشك توسعه مى يابند. مركز آنها در سرزمين پست قسمت غرب داخلى است. نشو و نماى گياهى واقعى آن از كاكتوس در جنوب غربى تا بلوط جنگلى پر برگ جنوب كاليفرنيا و كهور در تگزاس متفاوت است.

دشت هاى بى درخت و پوشيده از گلسنگ هاى نواحى دور دست شمالى (توندرا ها) نتيجه آب و هوايى است كه بيش از آن سرد و مرطوب است كه براى رشد گياهانى به جز علف، گلسنگ و خزه مناسب باشد. توندرا در مناطق كوچكى از نواحى دور دست تر جنوبى نسبت به قطب كه جزو خاك ايالات متحده است وجود دارد، جايى كه شرايط آب و هوايى در مناطقى كه داراى عرض جغرافياى زياد هستند براى رشد درختان مناسب نيست. از طرف شمال، امكان رشد درختان، در ارتفاعات پائين تر وجود دارد، تا جايى كه سرانجام به آن عرض جغرافيايى مى رسيم كه از آن به بعد خط رشد درختان شروع مى شود.

خاك ها

خصوصيات خاك هر محل مديون عواملى از قبيل جنس صخره اصلى، آب و هوا، وضعيت جغرافيايى و پوسيدگى گياهان و لاشه حيوانات است. از فعل و انفعال اين عوامل بر همديگر صدها نوع خاك متخلف نتيجه مى شود. هر نوع خاك به خصوص، براى خود حالتى يگانه دارد و دليل آن مخلوط شدن ويژگى ها(از قبيل رنگ و جنس) و تركيبات (از جمله محتويات اورگونيك و عمل كالوئيدهايcolloids خاك است . كالوئيد ها ذرات كوچك خاك هستند. خاصيت ها و نفوذ آنها بر خاك پيچيده و اغلب داراى اهميت است. مثلأ اسيدى بودن (يا قليايى بودن) خاك، نتيجه تبديلات و تركيبات كالوئيد هاى خاك است. خاك هاى اسيدى علائم مشخصه آب و هواى سرد و مرطوب است. خاك هاى غليايى معمولأ در مناطق خشك يافت مى شوند. بيشتر خاك هاى مناطق مهم كشاورزى مناطق شرق ايالات متحده حالت اسيدى متوسط تا شديد دارند. قبل از آنكه اين زمين ها براى توليد بيشتر محصولات رديفى row crops مورد استفاده قرار گيرد، براى خنثى كردن اين حالت اسيدى بايد در فواصل معين به آن آهك داد.

رنگ شايد بديهى ترين خاصيت خاك باشد. يك رنگ تيره معمولأ نشانگر وفور مواد اورگونيك است و رنگ سرخ علامت وجود تركيبات آهن است. اگر چه معمولأ رنگ نتيجه مراحل شكل گيرى خاك است. براى مثال خاك به رنگ خاكسترى روشن در جنگل هاى داراى برگ هاى سوزنى نتيجه شسته شدن موارد اورگونيك و مواد معدنى از لايه سطحى خاك است.

جنس خاك، كه مشخص كننده توانايى خاك براى نگهدارى و عبور آب از خود است، به نسبت ذرات ريز و درشت خاك بستگى دارد. شن درشت ترين اندازه در بين اجزاء آن است، لجن در حد ميان قرار دارد و خاك رس ريز ترين آن است. خاك هايى كه "گلدانى" ناميده مى شوند، محتوى هر كدام از اين سه نوع است كه به يك نسبت مخلوط شده باشند و بهترين نوع هم محسوب مى شوند. اين خاك ها آنقدر ريز هستند كه رطوبت را در خود نگاه دارند، با اين همه آن در هم ريز نيستند كه نتوانند به آسانى آب را جذب كنند.

وزارت كشاورزى آمريكا نوعى سيستم طبقه بندى خاك به وجود آورده كه نشانگر مهم ترين نوع خاك براى هر منطقه از كشور است. خاك هاى خشك " Aridisols" بيشتر در جنوب غربى كشور يافت مى شوند كه نام خود را ازarid به معنى لم يزرع مى گيرند. اين خاك هاى آب و هواى خشك از نظر محتواى اورگونيك در حد پائينى هستند و ارزش كشاورزى كمى دارند. Spodosols ها معمولأ در نواحى آب و هوايى سرد و مرطوب وجود دارند، اگر چه در شمال فلوريدا هم يافت مى شوند. آنها كاملأ اسيدى هستند و از نظر مواد مغذى در حد پائينى هستند و از نظر اهميت كشاورزى، تنها براى محصولاتى مفيد هستند كه به اصطلاح اسيد طلب باشند. خاك هاى توندرا كه آنها نيز از نظر كشاورزى اهميت كمى دارند و وابسته به آب و هواى سرد و مرطوب مثل آلاسكا هستند. اين خاك پوك و غالبأ در آب است و رويه خاك همواره يخ زده است. خاك هاى ارتفاعات كه در ويرجينياى غربى، يوتا و آلاسكا يافت مى شود، توسعه كمى يافته و از نظر كشاورزى بى ارزشند.

mollisol ها خاك علفزار هايى هستند در مناطق نيمه خشك و نيمه مرطوب مركزى و شمال و شمال غربى در سواحل اقيانوس آرام. آنها لايه هاى ضخيم خاك به رنگ قهوه اى تا سياه هستند و به اصطلاح داراى بافت شل و پوك بوده و از نظر مواد مغذى در حد بالايى هستند آنها در زمره حاصل خيز ترين خاك هاى طبيعى دنيا هستند و بيشتر غلات آمريكا را توليد مى كنند.

alfisoil ها از نظر اهميت كشاورزى پس از mollisol ها قرار دارند. آنها خاك جنگل هاى واقع در عرض هاى جغرافيايى متوسط و مرزهاى جنگل و علفزار هستند. از نظر آب و هوايى كاملأ "متوسط" محسوب مى شوند. آنها در مناطقى واقع شده اند كه آنقدر مرطوب هست كه ذرات رس را در خود نگاه دارد و در عين حال رطوبت آن چنان شديد نيست كه خاكى شديدأ شسته شده يا آبرفتى بوجود بياورد.

alfisol ها به سه دسته تقسيم مى شوند كه هركدام داراى خصوصيت هاى آب و هوايى ويژه خود است. udalf ها خاك جنگل هايى هستند كه درختان آنها در زمستان برگ خود را از دست مى دهند و در غرب ميانه واقع شده اند. با وجود آنكه اين خاك ها تا حدى اسيدى هستند، هنگامى كه براى كاهش حالت اسيدى، به آنها آهك افزوده شود بسيار حاصلخيز هستند. udalf ها كه در مناطق گرم تر با تنوع بارندگى فصلى زياد هستند بيش از همه در تگزاس و اوكلاهما يافت مى شوند و اگر آبيارى شوند بسيار حاصلخيز هستند. xeralf ها خاك مناطقى هستند كه در زمستان سرد و مرطوب و در تابستان گرم و خشك هستند. اين خاك ها نيز كه در مركز و جنوب كاليفرنيا وجود دارند بسيار حاصلخيز هستند.

ultisol ها معروف و بهترين نوع و تركيب آب و هوا و خاك در ايالات متحده هستند. آنها در مناطقى توسعه يافته اند كه بارندگى فراوان دوره غير يخبندان طولانى است، مثلأ در جنوب ذرات خاك، ريز است و در بيشتر موارد محلول و خاك رس آن به طرف پائين نشست كرده است. اين خاك هاى مى توانند حاصلخيز باشند، اما به شدت اسدى هستند و اغلب شسته شدن (آبرفتى بودن) و سائيدگى آنها يك مسئله است.

entisol ها خاك هاى جديد هستند، آن قدر جديد كه نمى توانند اثرات تعديل كننده محيط خود را نشان دهند. آنها در مناطق مختلف پخش هستند و داراى انواع گوناگون هستند، از خاك "سند هيلز " نبراسكا گرفته تا خاك هاى رسوبى دشت هاى سيلابى دره رودخانه ميسى سى پى. نيروى بالقوه كشاورزى اين گونه خاك ها متفاوت است، اما خاك هاى رسوبى دشت هاى سيلابى كه لايه هاى غنى بيرونى بالاى رودخانه ها را تشكيل داده، در زمره حاصلخيز ترين خاك هاى آمريكا هستند.

منابع معدنى

يك وابستگى مشخص بين موقعيت مواد معدنى مورد نياز صنايع سنگين و كارخانجات بزرگ و تركيب صخره هاى زير زمينى وجود دارد. هر كدام از سه نوع اصلى تركيبى صخره ها- رسوبى، تغيير ماهيت داده metamorphic و آتشفشانىقادر است يك نوع ماده معدنى را در خود نگاه دارد كه از نظر اقتصادى براى بشر مفيد است. صخره هاى رسوبى و تغيير ماهيت داده معمول ترين انواع صخره ها بوده و نسبت به صخره هاى آتشفشانى بيشتر احتمال دارد كه محتوى مواد معدنى قابل استفاده در صنايع باشند.

صخره هاى رسوبى نتيجه ته نشين شدن تدريجى مواد جامد ريز در آب ساكن است. براى مثال اگر يك درياى كم عمق در مجاورت يك محل خشك واقع شده و اغلب در معرض باران شديد باشد ذرات ريز و مواد اطراف شسته شده و به دريا مى ريزند و توسط جريان هاى آب و نيروى جاذبه در ته آن پخش و ته نشين مى شوند. پس از آنكه اين جريان ادامه يافت، هر طبقه ماسه به طبقات زيرين خود فشار وارد مى آورد، و توده هاى شنى قبلى را كه تنها چند هزار سال قبل ته نشين شده فشرده و سفت و يكپارچه مى كند. هنگامى كه كف اين دريا توسط تغيير مكان لايه هاى زمين، به بالا آمده و تشكيل كوهستان مى دهد وجود لايه هاى ماسه سنگى، روشى كه توسط آن حداقل بعضى از صخره ها تشكيل شده اند را هويدا مى سازد.

حدود ۳۰۰ ميليون سال قبل در خلال مدتى كه دانشمندان تاريخ طبيعى زمين آنرا دوره Carboniferous مربوط به دوران پالئو زوئيك Paleozoic مى نامند، شرايط موجود در بيشتر مناطق زمين كه اكنون وجود دارد چنان بود كه لايه هاى رسوبى غير عادى بوجود آمد. جنگل هاى انبوه و مناطق باتلاقى به زير آب رفت و يك لايه ديگر رسوبى آن ها را پوشاند. در بعضى موارد، موارد اورگونيك به صورت مايع در آمد و بين صخره هاى نفوذ ناپذير محاصره شد و به تدريج به نفت تبديل گرديد. بيشتر اين ذخيره هاى نفتى همراه با يك محصول فرعى ديگر اين دوره، يعنى گاز طبيعى يافت مى شوند. در موارد ديگر ماده اورگونيك به لايه هاى جامد زغال تبديل شد كه گاهى ضخامت آن چند سانتى متر است، اما اغلب دهها متر ضخامت دارد.

در آمريكاى شمالى مناطق وسيعى داراى لايه هاى رسوبى هستند كه در طول دوره Carboniferous تشكيل شده اند. اين مناطق، كه در آنها مى تواند زغال سنگ، نفت و گاز طبيعى يافت شود، در قسمت داخلى كشور و در گريت پلينز، قسمت هايى از دشت ساحلى خليج مكزيك، قسمت هايى از كوه ها و دره هاى مجاور اقيانوس آرام، زمين هاى حاشيه اقيانوس منجمد شمالى و بصورتى پخش و نامنظم در طول حاشيه غربى كوه هاى آپالاش و در قسمت غربى كوه هاى راكى وجود دارند.

ذخيره هاى بزرگ سوخت هاى معدنى در طول قسمت هاى وسيعى از اين سرزمين هاى رسوبى كم ارتفاع شناسايى شده است. مهمترين ذخيره هاى زغال در آمريكا در معادن واقع در كوه هاى صعب العبور آپالاش استخراج شده اند. معادنى كه در سراسر اين منطقه تقريبأ يكپارچه، يعنى در شرق كنتاكى، ويرجينياى غربى و غرب پنسيلوانيا حفر شده اند جزو اولين معادنى بودند كه به توليد رسيدند و همچنان به تأمين بيش از نيمى از زغال سنگ مورد نياز آمريكا ادامه مى دهند.

تا سال هاى اخير، بيشتر زغال سنگ هاى ديگر كه در ايالات متحده استخراج شد از معادن شرقى داخلى به دست آمده است كه بيشتر مناطق ايلينويز را در بر مى گيرد. و تا غرب اينديانا و غرب كنتاكى امتداد دارد. اگر چه مقدارى از زغال سنگ هاى مناطق شرقى داخلى براى توليد آهن و فولاد مورد استفاده قرار گرفته است، سولفور بالاى آن باعث شده بيشترين مصرف آن محدود به توليد گرما و استفاده در مولدهاى برق باشد.

معادن غربى داخلى نيز وسيع است و در ايالت هاى آيوا و ميسورى واقع شده كه باريكه اى از آن به طرف جنوب و تا شرق اوكلاهما ادامه دارد. زغال يافت شده در اين معادن نسبت به زغال هاى معادن شرقى از كيفيت كمى نازل تر برخوردار است و اخيرأ مورد استخراج قرار گرفته است.

ذخيره هاى كوچك فراوان قير و چند ذخيره بزرگ آن در سراسر حاشيه هاى شرقى كوه هاى راكى وجود دارد ذخيره هاى فراوان در ويسكانسين و مونتانا در چند دهه اخير به توليد رسيده اند. همچنين چندين معدن بزرگ ليگنيت (زغال سنگ قهوه اي) در شمال گريت پلينز كوه هاى آپالاش يافت مى شوند. جنوب ايلينويز و جنوب ناحيه مركزى ميشيگان نيز مانند نقاط پراكنده در طول شمال گريت پلينز و شمال كوه هاى راكى، مقدارى نفت توليد مى كنند. اگر چه مهمترين منابع نفتى در دشتهاى جنوبى يافت شده اند كه در طول ساحل خليج مكزيك و جنوب كاليفرنيا وجود دارند. يك قوس بزرگ چاه هاى نفت در تمامى طول سواحل تگزاس و لوئيزيانا وجود دارد: ميدان نفتى شرق تگزاس و ميدان پنهندل Panhandle در شمال شرقى تگزاس. بجز اين ميدان هاى نفتى، ميادين جنوب كاليفرنيا اهميت فراوان دارند. در سال هاى ميانى دهه ۱۹۶۰ استخراج ذخيره هاى نفت و گاز طبيعى در تپه هاى شمال آلاسكا شروع شده است.

صخره هاى Metamorphic نسبت به صخره هاى رسوبى به صورتى كاملأ متفاوت تشكيل مى شود. تحت فشار فوق العاده زيادى كه تغيير شكل تدريجى پوسته زمين ناشى مى شود، ساختار هاى داخلى صخره هاى قبلأ مى تواند تغيير ماهيت دهد. اين فشار كه در چند هزار سال اعمال مى شود آن قدر شديد است و حرارت حاصله چنان بالاست كه حتى ساختمان مولكولى صخره ها نيز تغيير مى كند. اين تغيير بيان گر اين مطلب است كه چرا معادن فلزاتى كه استخراج آنها با توجه به مقدار آن از نظر اقتصادى مقرون به صرفه است بيشتر اوقات در مناطقى واقع شده اند كه صخره هاى آنها از اين نوع هستند. بسيارى از معادنى كه موارد استخراجى اوليه آنها مواد معدنى فلزى بوده اند نزديك حاشيه فلات كانادا واقع شده اند. فرم استخراج محصولات معدنى تابع يك قوس طولانى است كه از شمال اقيانوس آرام و مدخل و رود سنت لارنس St. Lawrence تا گريت ليكزGreat Lakes و به طرف شمال تا كانادا و اقيانوس منجمد شمالى ادامه دارد. اين قوس در دو طرف ليك سوپريورLake Superior ادامه مى يابد: در شمال ميشيگان Michigan، ويسكانسين Wisconsin و مينه سوتاMinnesota كه در آن مس و آهن استخراج مى شود.

دومين ناحيه صخره هاى تغيير ماهيت داده در طول مناطق شرقى كوه هاى آپالاش قرار داد. مس و آهن مواد معدنى مهمى بودند كه توسط مهاجر نشين هاى نيو انگلند در اين مناطق استخراج مى شدند.

منطقه سوم و فراگير مواد معدنى فلزى در كوه هاى غربى شكل گرفته است. ذخاير پراكنده طلا و نقره، كه معدودى از آنها غنى هستند، معدن ياب ها و كمپانى هاى معدنى را به نقاط دور افتاده اى كشاند كه از جنوب مرز مكزيك تا مركز آلاسكا را در بر مى گرفت از جمله آنهايى كه از نظر صنعتى داراى اهميت فراوان هستند، ذخاير بزرگ مس، روى، سرب، موليبدينوم molybdenum و اورانيوم هستند كه در اين منطقه غربى يافت مى شوند و نيز ذخاير كوچكتر تنگستن، كروميت، منگنز و ساير مواد معدنى.

نبايد تصور كرد كه احتياجات صنعتى آمريكا توسط انواع فوق العاده زياد مواد معدنى كه در اين سه منطقه صخره هاى تغيير ماهيت دهنده يافت مى شود كاملأ برآورد مى شود. بعضى از مواد معدنى مورد نياز صنايع جديد (مثلأ قلع، منگنز و بوكسيت درجه بالا high-grade bauxite براى آلومينيوم) به مقدار كافى در امريكا يافت نشده اند كه بتوانند جوابگوى نيازهاى صنعتى اين كشور باشند. علاوه بر آن رشد ظرفيت صنعتى همگام با افزايش تقاضا براى بسيارى از مواد معدنى بوده است. معهذا كشورهاى محدودى يافت مى شوند كه از نظر مقدار اصلى و تنوع مواد معدنى فلزى و سوخت هاى معدنى موجود در ايالات متحده همطراز يا حتى نزديك اين كشور باشند.

وفور مواد معدنى براى كمك به توسعه مجموعه پيچيده و عظيم كارخانجات و صنايع آمريكا اهميتى بسزا داشته است

.......................................................................................................................................

 

 

فصل سوم - بنياد فعاليت هاى انسانی

كشورى كه به ايالات متحده تبديل شد، در ابتداى كشف آن توسط اروپائيان داراى يك جمعيت كوچك و پراكنده بومى بود كه شايد جمعأ به ۸۰۰،۰۰۰ نفر بالغ شد كه بيشتر آنها در واحدهاى كوچك قبيله اى سازمان يافته بودند.

فرهنگ هاى سرخپوستان از تنوع و تفاوت هاى بسيارى برخوردار بود. تنها در طول ساحل كاليفرنيا به چند صد لهجه تكلم مى شد. قبيله پوئبلو Pueblo كه در جايى زندگى مى كرد كه اكنون نيومكزيكو است و شايد از نظر فرهنگى تحت نفوذ آزتك هاى جنوب بود. در شهرهاى كوچك دائمى مى زيست و سيستم هاى آبيارى وسيعى به وجود آورده بود، "پيوت " ها Piutes اهل "گريت بيسين" Great Basin در كلبه هاى موقتى كاهگلى مى زيستند و يك زندگى نيمه چادر نشينى داشتند كه وابسته به گياهان خود روى موجود و مقدار كمى شكار بود. اينوئيت ها Inuitيا اسكيمو ها كه آخرين قبايل پيش از ورود اروپايى ها محسوب مى شوند، با اينوئيت هاى گرين لند Greenland و سيبرى داراى علائق فرهنگى نزديكى بودند.

اگر چه سرخپوستان گاهى براى توسعه مهاجر نشين هاى اروپايى يك مانع به حساب مى آمدند، بيشتر مواقع اثر آنها در حداقل بود. بسيارى از آنها قبل از آنكه مستقيمأ با اروپائيان روبرو شوند در اثر ابتلا به بيمارى هاى مسرى جديد از قبيل آبله و سرخك جان سپردند. سرخ پوستان، به خصوص در دهه هاى اول مهاجر نشينى، در آمدن اروپائيان كمك هاى مهمى به آنها كردند اما اغلب به قتل مى رسيدند يا در مناطق مخصوص سرخ پوستى در غرب آمريكا اسكان داده مى شدند. به همان نسبت كه مرزنشينان به طرف غرب پيش مى رفتند، سرخپوستان نيز به جانب غرب مى رفتند و منطقه مسكونى خود را تغيير مى دادند.

الگوهاى اسكان

اگر چه غير ممكن است كه دقيقأ بتوان معين كرد چند نفر از اروپا، و در مقياس كمتر آفريقا وارد سرزمينى شدند كه ايالات متحده است، يك حدس منطقى اين عدد را نزديك ۶۰ ميليون برآورد مى كند.

اولين مهاجران از شمال غربى اروپا آمدند. در زمان گرفتن اولين آمار ايالات متحده در سال ۱۷۹۰، بيشتر از دو سوم جمعيت سفيد پوست اصليت انگليسى داشتند، و بقيه در درجه بعد آلمانى و هلندى تبار بودند.

مهاجرت به آمريكاى شمالى بين ۱۷۶۰ تا ۱۸۱۵ آهنگ كندى به خود گرفت. اين زمانى بود كه در اروپا و آمريكاى شمالى و نيز در اقيانوس اطلس به تناوب جنگ در گرفته بود. بين ۱۸۱۵ و شروع جنگ اول جهانى در ۱۹۱۴، با فرا رسيدن هر دهه، مهاجرت شتاب بيشترى مى گرفت.

در نيمه اول دوره بين ۱۸۱۵ تا ۱۹۱۳، بيشتر مهاجران همچنان از شمال غربى اروپا بودند. در دهه هاى بعد موج مهاجران اروپاى جنوبى و شرقى وارد شدند. در سال ۱۹۱۳ بيش از چهار پنجم همه مهاجران از اين مناطق اروپا، به خصوص ايتاليا، اطريش- مجارستان و روسيه بودند.

دلايل اين تغيير جهت بر پايه اثر انقلاب صنعتى استوار است. اين انقلاب كه در قرن هجدهم از انگليس و هلند آغاز شد، تا حدود ۱۵۰ سال بعد به جنوب شرقى اروپا سرايت كرد. همراه با صنعتى شدن، همانطور كه نرخ مرگ و مير كاهش مى يافت، جمعيت به شدت افزايش مى يافت. اقتصاد به طرف صنايع كارخانه اى تغيير جهت داد و شهر نشينى افزايش يافت و به همان نسبت جمعيت كشاورزان كاهش يافت. افزايش تقاضا براى كارهاى شهرى با افزايش جمعيت نيروى بالقوه كار هماهنگ نبود، بنا براين افراد بسيارى مايل بودند كه مهاجرت كنند.

مكررأ گفته شده كه مهاجران به ايالات متحده، مناطقى را براى زندگى انتخاب مى كردند كه از نظر محيط شبيه شهرها و روستاهاى آنها در اروپا بود. مهاجر نشين هاى فراوان اسكانديناوى در مينه سوتا و داكوتا دليلى است كه طرفداران اين عقيده ارائه مى دهند. اين نظريه ممكن است تا حدى حقيقت داشته باشد، اما مسئله مهمتر آن است كه در زمانى كه مهاجرت عمده از كشورهاى اسكانديناوى صورت گرفت، همان ايالات بودند كه نماينده و معرف اصلى مهاجر نشين هاى مرزى محسوب مى شدند. مسئله اصلى آن است كه الگوهاى منظم يا قوى در آمريكا نتيجه حركت به طرف موفقيت است- اين فرصت ها در ابتدا بيش از همه در مهاجر نشين هاى كشاورزى مرزى يافت مى شد و سپس نوبت شهر ها فرا مى رسيد.

استثناء مهم در الگوى سكونتى مهاجران، سكونتگاه هاى سياهپوستان در جنوب بود. اين سياهان به عنوان نيروى كار و برده مجبور بودند به مزارع منطقه نقل مكان كنند. اين قسمت كوچكى از جابجايى عمده آفريقائيان به خليج كارائيب، در ساحل شمال شرقى آمريكاى و نيز جنوب شرقى آمريكا بود. گذشته از مهاجرت اروپائيان، از لحاظ وسعت، اين شايد دومين مهاجرت راه دور در تاريخ انسانى است. شايد ۲۰ ميليون نفر آفريقا را ترك كردند. تصور مى شود كه ۵٠٠،٠٠٠ نفر سياه پوست به ايالات متحده آمدند. احتمالا بيشتر آنها از جزاير كارائيب بودند تا آنكه مستقيمأ از آفريقا آمده باشند. بنا به آمار سال ۱۷۹۰، بيست در صد جمعيت آمريكا آفريقايى الاصل بوند. پس از آن تاريخ، مهاجرت كمى از آفريقا بعمل آمد.

ايالات متحده اولين قانون مهم محدوديت مهاجرت خود را در دهه سال هاى ۱۹۲۰ تصويب كرد. اين محدوديت همراه " با كسادى بزرگ" سال هاى دهه ۱۹۳٠ و جنگ دوم جهانى در سال هاى دهه ۱۹۴۰، مهاجرت را به كسرى از ميزان سال ۱۹۱۳ كه اوج آن بود كاهش داد. از سال ۱۹۴۵، تعداد تازه واردان تا حدى افزايش يافته است. قوانين مهاجرتى بسيار آسانترى در سال هاى دهه ۱۹۶۰ به تصويب رسيد. در سال هاى آخر دهه ۱۹۸۰ بيشترين مهاجران به ايالات متحده از مكزيك، فيليپين و جزاير هند غربى بودند. امروزه ايالات متحده هر سال به طور متوسط حدود ۷۰۰،۰۰۰ مهاجر قانونى مى پذيرد. هر سال حدود ۲۷۵هزار نفر خارجى نيز به طور غير قانونى وارد كشور مى شوند.

اولين سكونت گاه هاى مهاجرين، كوچك و در مجاورت اقيانوس بود و بيشتر به سوى اروپا چشم داشت تا به طرف خود سرزمين آمريكا كه آنها را احاطه كرده بود. هنگامى كه اين مهاجر نشين ها براى تجربه و آزمايش، از اقيانوس فاصله گرفتند هنوز هم به دنبال راه هاى آبى مى رفتند، زيرا آنها توسط راههاى آبى تجارتى به ساحل و يك حلقه ارتباطى مهم به اروپا محسوب مى شد. بنا براين انگليسى ها در ساحل خليج چيزاپيك و شعبات آن ساكن شدند، و يك رشته باريك از مهاجر نشين ها را در طول ساحل ناهموار نيو انگلند بطور پراكنده بوجود آوردند. هلندى ها از نيو آمستردام ( نيويورك) به طرف بالا يعنى رودخانه هودسن رفتند و فرانسوى ها به تدريج در سواحل علياى رود سنت لارنس مستقر شدند.

در خلال ۱۵۰ سال اول پس از آغاز استقرار دائمى اروپائيان – يعنى تا حدود سال ۱۷۶۵- پيشروى اروپائيان به طرف غرب تنها تا دامنه هاى شرقى كوه هاى آپالاش محدود مى شد. در طول يك قرن پس از آن، مرز به اقيانوس رسيد و ۱۸۹۰ اداره آمار ايالات متحده قادر بود اعلام كند كه " مرز نشينى" مهاجر نشين هاى آمريكايى به طور كامل پايان يافته است.

اين گسترش سريع و روز افزون نتيجه يك جهت يابى مجدد در رفتار بود كه از اروپا فاصله بسيار داشت. تا اوائل قرن نوزدهم، تعداد روز افزونى از آمريكايى ها اشغال اين قاره را به عنوان سرنوشت محتوم خود مى نگريستند. قوانين مربوط به زمين در كشور هر روز بيشتر جانب طرفداران توسعه را ميگرفت. همچنين، همانطور كه جمعيت افزايش مى يافت، مردم بيشترى وجود داشتند كه مى خواستند با نقل مكان به غرب كشور وضع خود را بهبود بخشند.

در نيمه شرقى ايالات متحده، يعنى تا حدود كانزاس و نبراسكا به طرف غرب، گسترش مهاجر نشينى به طرف غرب معمولأ با آهنگى منظم ادامه داشت. البته پيشرفت در طول مسير هاى حمل و نقل مشخص، از قبيل رودخانه اوهايو، سريع تر و در مناطق ديگر كندتر بود.

در علفزارهاى داخلى، پيشرفت به طرف غرب و سكونت در اين جهت سريع تر بود. رودخانه ميسى سى پى و شعبات فراوان آن راه هاى ارتباطى بسيارى براى دسترسى به داخل كشور عرضه مى كرد و مهاجر نشين ها سرزمين هاى كشاورزى عالى و وسيعى يافته بودند براى توليد محصول كشاورزى كه معمولأ از آب و هواى خوبى برخوردار بود و از حاشيه هاى غربى كوه هاى آپالاش تا مسافت هاى زيادى در داخل گريت پلينز گسترش داشت.

اگرچه از كوه هاى راكى به طرف غرب و نيز در آلاسكا يك الگوى يكنواخت گسترش مهاجر نشينى وجود نداشت و اين گسترش مانند بقيه كشور نبود. بيشتر اين منطقه وسيع براى كشاورزى بيش از حد خشك، يا گرم يا سرد بود. صعب العبور بودن زياد زمين، حمل و نقل را دچار اشكال مى كرد و علاوه بر آن فعاليت هاى كشاورزى را محدود مى ساخت. مهاجر نشين ها در مناطقى متمركز مى شدند كه پتانسيل اقتصادى نامحدودى عرضه مى كرد. نتيجه پيدايش يك الگوى سكونتى بود كه در يك منطقه يا به تعداد زياد پراكنده بود يا در غير اين صورت چشم اندازى تقريبأ عارى از سكنه عرضه مى كرد.

در سال ۱۹۹۰، ايالات متحده داراى جمعيتى حدود ۲۵۰ ميليون نفر و جمعيت نسبى آن تقريبأ ۲۳۵ نفر در هر كيلومتر مربع بود. در اين كشور مى توان سه منطقه جمعيتى را شناسايى كرد. اول با يك منطقه اصلى كه به صورت يك ربع دايره است كه حدود آن شهر هاى بوستون (ماساچوست)، شيكاگو (ايلينويز)، سنت لوئيس (ميسوري) و واشينگتن دى سى است. در بين ۱۲ شهر بسيار پرجمعيت آمريكا، هفت شهر آن در اينجا وجود دارد. اين منطقه اى است كه از لحاظ قدمت اولين رشدها را داشته و در بين نقاط اقتصادى پيشرفته ترين بخش مملكت محسوب مى شود. راه هاى ارتباطى طبيعى بسيار مناسب و بنادر عالى بسيارى در طول ساحل اقيانوس اطلس يك عامل مهم است كه با عامل اساسى ديگر يعنى يك شبكه حمل و نقل فشرده تركيب شده است. بعضى از بهترين زمين هاى كشاورزى آمريكا به اضافه منابع طبيعى غنى در اين منطقه يا در مجاورت آن قرار دارند.

در اطراف حاشيه جنوبى و غربى منطقه اصلى، و در امتداد قسمت هاى جنوبى و غربى گريت پلينز، منطقه دوم جمعيتى وجود دارد. بهترين زمين هاى كشاورزى آمريكا اكثرأ در اين ناحيه قرار دارند و قسمت اعظم زمين هايى كه از نظر كشاورزى مناسب هستند زير كشت رفته اند. بيشتر اين منطقه مسكونى است، اگر چه جمعيت نسبى آن معمولأ بسيار پائين تر از آن چيزى است كه در قطب آن يافت مى شود. فاصله شهر ها از هم بيشتر است و نسبت به مناطق مركزى آن يكدست تر هستند و مراكز اصلى خدماتى و صنعتى در اين منطقه واقع شده اند.

سرانجام، يك منطقه جمعيتى بيرونى كه از مركز گريت پلينز به سوى غرب ادامه مى يابد. يك الگوى جمعيتى و رشد اقتصادى در مناطقى كه به خصوص داراى امكانات بالقوه هستند وجود دارد و در بقيه نقاط چنين نيست. اگر چه بعضى از مناطق اكنون بسيار پرجمعيت اند – كه مهمترين آنها منطقه خليج سانفرانسيسكو و منطقه لوس آنجلس در كاليفرنيا، و نيز سرزمين هاى پست پاكت ساوند در ايالت واشينگتن است- بيشتر اين سرزمين ها داراى جمعيت كمى هستند.

تاريخ جا به جايى و تحرك در ايالات متحده را مى توان به ۳ دوره تقسيم كرد. اول دوره انتقال از شرق به غرب است، سپس دوره نقل مكان از مناطق روستايى به شهرى است و سرانجام دوره فعلى فرا مى رسد، كه بيشتر حركت هاى راه دور بين شهر هاى بزرگ و حومه هاى آن است . اگر با فرا رسيدن هر دهه جمعيت كشور بيشتر به طرف غرب جا به جا شده است، اين حركت، آن را به همان نسبت و به روشى يكنواخت شهر نشين نيز ساخته است. در حالى كه در سال ۱۷۹۰ كمتر از ده درصد جمعيت را مى شد كم و بيش شهرى به حساب آورد، در سال ۱۹۹۰ بيش از سه چهارم آن چنين بود.

اين آمارها نه تنها نمايانگر يك كاهش نسبى در جمعيت روستايى است بلكه يك كاهش مطلق را نيز در جمعيت كشاورزى نشان مى دهد. براى مثال بين ۱۹۶۰ و ۱۹۸۷ جمعيت كشاورز از بيش از ۱۵ ميليون نفر به كمتر از ۶ ميليون كاهش يافته است.

حركت از شرق به غرب و از نقاط روستايى به مناطق شهرى، هر دو به روشنى جوابى بود به درك فرصت هاى اقتصادى. ابتدا، همان طور كه مهاجر نشين هاى مرز نشين به طرف غرب پيش مى رفتند مزارع هر چه بيشترى در دسترس قرار مى گرفت. سپس يك افزايش فوق العاده زياد در اشتغال مناطق شهرى پديد آمد كه نتيجه انقلاب صنعتى بود. هنگامى كه بيشتر آمريكايى ها شهر نشين شدند و فرصت هاى اقتصادى نيز اساسأ بر مبناى شهرى قرار گرفت، تنوع اين فرصت ها اين مسئله را حتمى ساخت كه از اين به بعد بيشتر مهاجرتهاى جمعيتى بين مناطق اطراف شهرها پيش خواهد آمد.

آمارهاى جمعيتى آمريكا براى سال هاى دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ بيانگر آن است كه يك دوره چهارم تحرك عمده نزديك است. مناطقى كه براى مدت هاى مديد هيچ تغيير را تجربه نكره يا حتى شاهد كاهش جمعيت خود بوده اند اكنون در حال رشد هستند. بيشتر مناطق جنوب مثال خوبى براى اين مورد است.

بسيارى از ناظران اين موضوع را عنوان كرده اند كه ايالات متحده تبديل به يك كشور ما بعد صنعتى شده است. اين بدان معنى است كه حوزه مهم رشد در مشاغلى است كه خدمات مختلف را عرضه كرده و در اطلاعات دست برده و آن را از نو خلق مى كند. در دو دهه اخير تعداد آمريكايى هاى شاغل در صنايع توليدى افزايش مختصرى داشته در حالى كه استخدام در قسمت سوم و چهارم رونق فراوان داشته است. قسمت اعظم افزايش استخدام در بخش توليد صنعتى در توليد محصولات گرانبها و سبك وزن از قبيل اجزاء وسايل الكترونيك است، كه احتمالأ جاى آن مى تواند تقريبا در هر نقطه باشد. بنا براين بيش از پيش مردم اختيار دارند كه در محل دلخواه خود زندگى كنند.

شهر نشينى

بيشتر نقاط مسكونى آمريكا مناطق شهرى است كه هم از لحاظ جمعيت رشد فراوان داشته و هم از لحاظ گنجايش. در چند مورد اين رشد چنان عظيم بوده و اندازه شهرهاى محورى، آن قدر بزرگ شده كه مناطق مهم حومه شهر ها در هم ادغام شده و به اصطلاح خوشه اى از شهر ها را به وجود آورده است. گروه شهر هاى بزرگ، كه از بوستون (ماساچوست) ادامه يافته و تا واشينگتن دى سى در ساحل شمال شرقى ايالات متحده مى رسند، روشن ترين مثال است. يك گروه ديگر از مناطق شهرى – كه در منطقه عريض ترى پراكنده شده و شامل شهرهاى مركزى كوچكتر است- در حاشيه جنوبى گريت ليكز يافت مى شود. ميلواكى ( واشينگتن) و شيكاگو (ايلينويز) نمايانگر اين گروه در غرب هستند و نمايانگر منطقه شرق، بوفالو (نيويورك) و پيتسبورگ (پنسيلوانيا) هستند. بعضى از ناظران نيز جنوب كاليفرنيا، از سان ديه گو تا سان فرانسيسكو را نيز به عنوان يك منطقه شهرى تلقى مى كنند كه در پايان قرن بيستم، همانند بسيارى از مناطق ساحل شرقى و جنوبى فلوريدا، در هم ادغام خواهد شد.

بيشتر مناطق شهرى جايى توسعه يافته اند كه خطوط حمل و نقل به همديگر متصل مى شوند. اين اغلب يك راه آبى ارتباطى است كه از اهميت برخوردار است. بعضى از مراكز شهرى در ساحل دريا يا در مدخل رودخانه قرار دارند. بقيه در مسير آن راههاى آبى واقع شده اند كه به طور طبيعى قابل كشتيرانى هستند. البته شهرهايى نيز هستند كه در كنار رودها يا كانال هايى قرار گرفته اند كه به صورت بسيار موثرى تعديل شده اند تا به شهر امكان دسترسى به راه هاى آبى را بدهند. البته عوامل ديگرى نيز اينجا دخيل هستند: كيفيت زمين پشت ساحل، دسترسى به وسايل حمل و نقل ديگر، امنيت و حتى سلامتى محيط زيست محل. گرچه جائى كه مردم و كالاها بايد از يك نوع وسيله حمل و نقل به نوع ديگرى منتقل شوند، فرصت هايى براى عمل آوردن، تبديل، ساخت، بسته بندى دوباره، فروش و خريد كالاها ايجاد مى شود.

در مورد اين وابستگى به آب و راههاى آبى استثناهايى نيز از قبيل آتلانتا (جرجيا) دنور(كلرادو) و دالاس – فوت ورث (تگزاس) هست. اما اينها نيز در ابتدا در مسير نوعى از راه هاى حمل و نقل بوده اند. مثلأ آتلانتا كه در جنوبى ترين نقطه كوه هاى آپالاش واقع شده در سال هاى دهه ۱۸۶۰ به يك مركز اصلى داخلى براى حمل و نقل داخلى توسط راه آهن در جنوب تبديل شده بود.

الگوهاى فرهنگى منطقه اى

برخى چنين استدلال مى كنند كه قدرت عظيم ايالات متحده در آن است كه بزرگترين و پرجمعيت ترين كشور جهان است كه يك زبان مشترك آنرا از لحاظ جغرافيايى و اجتماعى به هم متصل كرده و يكپارچه ساخته است. معهذا بيشتر مناطقى كه در اين متن مورد شناسايى قرار مى گيرند حداقل تا حدى مناطق فرهنگى محسوب مى شوند.

تنوع منطقه اى در فرهنگ را مى توان به صورت هاى زيادى تعريف كرد. اينديانا، كنتاكى، اوهايو و ايلينويز نسبت به جمعيت خود و حد متوسط ملى، تعداد زيادترى بازيكنان بسيار معروف و درجه اول بسكتبال دانشگاهى تربيت مى كنند. اكثريت زيادى از خوانندگان آوازهاى محلى (كانتى ميوزيك) از قسمت بالاى جنوب مى آمدند.

چشم انداز هر منطقه با محيط طبيعى و اثرات فرهنگى آن آميخته مى شود. آن سيستم نقشه بردارى كه در قرن نوزدهم به طور وسيع مورد استفاده قرار مى گرفت، يك شبكه مستطيلى به وجود آورد كه شباهت فوق العاده اى به بيشتر مناطق غرب ميانه داشت. كشاورزان آلمانى و انگليسى جنوب پنسيلوانيا آغل ها انبارهاى علوفه بزرگى مى ساختند كه از يك طرف دو طبقه بود. در حالى كه دانشجويان معمارى محلى درباره اصل آنها بحث دارند، بيشتر آنها قبول دارند كه "آغل پنسيلوانيائى" كليدى براى شناسايى عنصر فرهنگى منطقه اى در چشم انداز ايالت است. در بسيارى از شهر ها، مناطق قومى را صرفأ با نگاهى به نام فروشگاه ها و رستوران هاى محلات كوچك مى توان تشخيص داد.

در حالى كه بسيارى از جنبه هاى فرهنگى محافظه كارانه و ثابت است، معهذا تغيير جزء ثابتى از فرهنگ آمريكا است. بسيارى از اين اصلاحات نتيجه تغييرات در تكنولوژى و شرايط اقتصادى است. مهاجرت نيز در اين مورد نقش مهمى دارد.

از بين عناصر فردى و شخصى فرهنگ آمريكايى، جالب ترين و گويا ترين آن مذهب است. تعدادى از كليساهاى بزرگ مسيحى توسط مهاجران اروپايى به آمريكا منتقل شدند و در اين كشور، نيز تاسيس شدند. چگونگى انتشار اين مذاهب، هماهنگى بسيار نزديكى با مناطقى دارد كه آن گروه هاى مهاجر و فرزندان آنها قسمت مهمى از جمعيت آنجا را تشكيل مى دهند. مثلأ مهاجر نشين هاى آلمانى و اسكانديناوى كليساى پروتستان خود را به شمال گريت پلينز و قسمت شمال غربى قطب كشاورزى آمريكا آوردند. مكزيكى تبارها در جنوب غربى آمريكا، اهالى جنوب و شرق اروپا در ناحيه شمال شرقى، غرب ميانه و بيشتر شهرهاى بزرگ خارج از جنوب و آكادين هاى فرانسوى كه به جنوب لويزيانا مهاجرت كردند – همگى كمكى هستند براى توضيح و توجيه انتشار وسيع كليساى كاتوليك رومى در آمريكا.

ايالات متحده مكانى براى خلق شاخه هاى مذهبى فعال نيز بوده است. مثلأ كليساى اسقفى (كه سابقأ قسمتى از كليساى انگليكان انگلستان بود) در پايان انقلاب امريكا در اواخر قرن هجدهم بوجود آمد. كليساى پروتستان در ايالات متحده در نتيجه انشعاب پس از جنگ داخلى به چندين شاخه تقسيم شده است.

يك توضيح ديگر، خلاقيت دين آمريكايى بوده است. افراد بدان دليل كليساى خودشان را تاسيس مى كردند - يا جماعت ها يا گروه هاى جماعتى، وابستگى خود را ترك مى كردند كه شاخه جديدى تشكيل دهند- كه بر سر مسائلى از قبيل تفسير كتاب مقدس با دستگاه ادارى كليسا توافق نداشتند.

يك كليساى بومى آمريكايى، كليساى عيسى مسيح - قديسان دوره اخير است كه معمولأ بنام كليساى مورمون شناخته مى شود. اين كليسا كه در اواسط قرن نوزدهم در شمال ايالت نيويورك تاسيس شد توسط طرفدارانش و در جستجوى يك محل دور افتاده براى اسكان و پيروى از عقايد خود به تدريج به طرف غرب منتقل شد. آنها سرانجام ايالت يوتا را انتخاب كردند. امروزه بيشتر ساكنين يوتا مورمون هستند

باپتيست هاى جنوبى مثال جالبى هستند كه چند حالت از توضيح هاى بالا را با هم دارند. باپتيسم توسط مهاجران اوليه اروپايى كه به دنبال آزادى عبادت بودند در ثلث سوم قرن نوزدهم و به عنوان يك كليساى غير رسمى به آمريكا آورده شد. اين تقريبأ بيان مذهبى فرهنگ جنوب محسوب مى شد و به كليساى محلى غالب تبديل شد. يكى از معيار هايى كه يك جامعه از نظر فرهنگى قسمتى از جنوب محسوب مى شود مطمئنأ بايد وجود حداقل يك كليساى باپتيست در آن باشد

..........................................................................................................................

 

 

فصل چهارم - ابر شهر

در سال ۱۹۶۱ يك جغرافى دان فرانسوى نتايج يك مطالعه وسيع از منطقه به شدت شهرى شمال شرقى ايالات متحده را منتشر كرد. پروفسور ژان گوتمنJean Gottmann ۲۰ سال در منطقه اى كه از جنوب نيو همپشاير New Hampshire و شمال ماساچوست تا واشينگتن دى سى را در بر مى گيرد ( نقشه۳ ۴۱ كيلو بايت) به تحقيق پرداخت. او بدين گونه استدلال كرد: اين "يك منطقه بسيار مخصوص" است و آن را ابر شهر ناميد.

ابر شهر در طول ساحل شمال شرقى ايالات متحده با پيوستن حومه هاى بزرگ و مستقل شهرى به يكديگر پديد آمد. همان طور كه جمعيت اين شهرها افزايش يافت، اثرات اين رشد به حلقه هاى اطراف شهرهاى كوچكتر منتقل شد. حومه هاى بزرگتر در اين حلقه ها خود به گسترش كلى فضاى شهرى كمك مى كردند حاشيه هاى خارجى حومه هاى بوجود آمد سرانجام با هم تداخل كرده و يك منطقه شهرى بسيار وسيع بوجود آورند.

تم غالب ابر شهر "شهر بودن" آن است. در مقياس هاى مختلف، خدمات شهرى به ميليون ها نفرى كه در اين ناحيه زندگى مى كنند عرضه مى شود، فرم هاى شهرى هرگز غالب نيستند. در اينجا ساختمان هاى ادارى و مسكونى، مغازه هاى كوچك و مراكز خريد عظيم، كارخانجات، پالايشگاه ها و مناطق مسكونى، پمپ هاى بنزين و دكه هاى همبرگر فروشى به تعداد هزاران واحد وجود دارد و نيز انبارهاى فراوانى كه براى نگهدارى موقت كالاهايى در نظر گرفته شده كه توسط كشتى، راه آهن و كاميون حمل شده – و همه اينها در طول منطقه اى است كه در طول يك مسير ۸۰۰ كيلومترى واقع شده است.

ابر شهر شامل فضاى سبز بسيارى نيز هست. برخى از آنها پارك ها يا زمين هاى ديگرى هستند كه براى تفريح در نظر گرفته شده؛ بيش از۳ ميليون هكتار زمين به كشاورزى اختصاص داده شده است.

با وجود خصوصيات مختلف ابر شهر، اين حضور فوق العاده خصوصيات شهرى آن است كه اين منطقه در ايالات متحده را چنان مهم كرده است.

در آمد متوسط سرانه بالاست و به نسبت جمعيت، تعداد بيشترى از ساكنان آن داراى مشاغل ادارى و تخصصى هستند. فعاليت هاى حمل و نقل و ارتباط آن بسيار است و اهميت فوق العاده اى دارد و علت آن تا حدى وضعيت ساحلى منطقه است.

تقريبأ ۴۰ در صد همه پروازهاى تجارتى بين المللى از مراكز ابر شهر به عنوان نقطه اصلى عزيمت خود استفاده مى كنند. و تقريبأ ۳۰ در صد تجارت صادراتى آمريكا از طريق شش بندر اصلى آن انجام مى شود.

موقعيت جغرافيايى ابر شهر

چرا اين منطقه بخصوص ايالات متحده چنين توسعه يافته است؟ هر موقع از يك جغرافى دان چنين سوالى را مى پرسند، معمولأ اولين جنبه اى كه او در نظر مى گيرد موقعيت آن است و در حقيقت در مورد ابر شهر موقعيت و وضعيت اين منطقه وسيع شهرى راهنمايى براى پيدايش و رشد آن است.

در يك طرح اجمالى از وضعيت اين منطقه بسيارى از خصوصيات آن به چشم مى خورند. اين منطقه قسمتى از ساحل را اشغال كرده و حاشيه هاى شرقى آن شبه جزيره هائى بسيار متراكم است كه در اقيانوس اطلس پيش رفته اند. در طول ساحل جزاير پراكنده اى وجود دارند كه بعضى از آنها آنقدر بزرگ هستند كه مى توانند احتياجات جوامعى را تأمين كنند. خليج ها و دهانه هاى رودخانه طورى به داخل زمين ها رخنه كرده و پيش رفته اند كه به همان نحو زمين به داخل اقيانوس پيشروى داشته است. اين نفوذ متقابل در خط ساحلى مساحت بيشترى از زمين را به اقيانوس نزديك كرده و بدين طريق نسبت به يك ساحل مستقيم تر فرصت هاى بزرگترى براى دسترسى به حمل و نقل آبى ارزان قيمت فراهم مى سازد.

بندر گاه هاى خوب نيز بايد وجود داشته باشد و ابر شهر به بهترين بندرگاه هاى طبيعى آمريكا دسترسى دارد. در طى آخرين يخبندان هاى قاره اى، نيمه شمالى ابر شهر از يخ پوشيده شده بود. هنگامى كه پوشش يخى شروع به ذوب شدن كرد، مسيرهاى رودخانه اى بزرگ تشكيل شد. قدرت فرسايشى رودخانه ها دشت صاف ساحلى را در مسير خود عميقأ گود كرد. همان طور كه سطح دريا بالا آمد، دره هاى رودخانه اى پست تر " غرق شدند" و دهانه هاى رود را به وجود آوردند و حاشيه اقيانوس به طرف داخل سرزمين ها پيش آمد. اين دره هاى رودخانه اى يخچالى بعضى از بندر گاه هايى را به وجود آوردند كه بعدأ در توسعه ابر شهر مفيد واقع شدند.

يكى ديگر از مساعدت هاى مهم هاى مهم دوران يخچالى در يك يا دو محل مشخص تر است. مقادير زيادى خاك، سنگ و ساير خرده ريزهايى كه توسط يخچال هاى در حال گسترش حمل مى شد، هنگامى كه جبهه يخى شروع به عقب نشينى كرد انباشته شد( كه مورين ناميده مى شود). يك سلسله برآمدگى ها هنگامى كه يخ عقب نشست درست در جنوب جايى كه اكنون ساحل كانكتيكت Connecticut است برجاى ماند. هنگامى كه سطح آب دريا بالا آمد اين مورين ها تبديل به يك جزيره شدند و توسط رسوبات اقيانوس سطح آن گسترش يافت. گرچه اين جزيره چنان پهن نبود كه بتوان آن را هيچ چيزى جز لانگ آيلند ناميد [ به معناى جزيره دراز يا طويل است].

لانگ آيلند Long Island كيفيت بندرگاه نيويورك را از دو جهت مهم افزايش داده است. اول نوار ساحلى قابل دسترس براى تسهيلات بندرى، كه در طول رودخانه هودسن eudsonH اهميت دارد، به نحو چشمگيرى افزايش يافته است. دوم هنگامى كه يك منطقه شهرى در طول يك بندر گاه بزرگ و كاملأ توسعه يافته گسترش مى يابد، اين رشد فضايى بيشتر را طلب مى كند. در برابر فرسايش "پالسيدز" پرچين ها محدود بود به غرب رودخانه، زمين مرغوب براى روبرو شدن با رشد شهرى منطقه نيويورك محدود بود به رودخانه هودسن در نيو جرسى New Jersey در محل باتلاق هاى موجدار و پشته مقاوم در برابر فرسايش "پالسيدز" در شرق هودسن تنها باريكه از خشكى وجود دارد، كه جزيره مانهاتان است. اما دورتر از "ايست ريور" لانگ آيلند قرار دارد، يك زمين صاف با مختصرى سراشيبى بدون باتلاق هاى مانع نيو جرسى. بخش هاى بروكلين و كوئينز در نيويورك ابتدا در كناره غربى لانگ آيلند توسعه يافتند و اين محل فضاى بسيار زيادى براى توسعه شهرى بعدى به طرف شرق عرضه كرد.

اگر چه ابر شهر داراى بندرگاه هاى طبيعى فراوان و درجه اولى است، خصوصيات ويژه محدود ديگرى وجود دارد كه چنان مثبت به توسعه اقتصادى منطقه كمك كرده باشد. آب و هوا فوق العاده ملايم نيست، اگر چه تابستان ها معمولأ به اندازه كافى طولانى است و بارندگى به آن اندازه است كه تكيه گاهى براى كشاورزى باشد نوع خاك ها متنوع است و خاك مناطق داخلى بالتيمور، مريلند و فيلادلفيا، پنسيلوانيا بهتر از اكثر خاك هايى است كه در نزديكى نيويورك وجود دارد.

خصوصيات عمومى جغرافيايى ابر شهر در جنوب نيويورك، مزاياى ديگرى براى زندگى شهرى عرضه مى كند. سفر به داخل كشور از ساحل اقيانوس اطلس، كه يك دشت ساحلى بسيار هموار است، جاى خود را به منطقه اى ناهموار و اغلب داراى تپه و ماهور مى دهد كه پيده مون نام دارد. تپه ماهورهاى نامنظم پيده مون به علت وجود صخره هاى بسيار قديمى و بسيار سخت است. اين سطح در برابر فرسايش مقاوم است و سطح پيده مون بالاتر از سطح دشت ساحلى است. بنابراين هر جا در پيده مون رودى جارى است، يك سرى جريان هاى تند آب و آبشار هاى كوچك در طول خطى كه مرز جغرافيايى طبيعى آن را دنبال مى كند جريان دارد – مرزى كه خط آبشار ناميده مى شود.

مهاجر نشين هاى اوليه خط آبشار را مانعى براى كشتيرانى يافتند اما مسلمأ يك منبع تأمين آب بود. سكونت گاه هاى مهاجرين در طول خط آبشار توسعه يافت مكان هايى كه تا حد امكان در داخل سرزمين ها بود اما هنوز به كشتيرانى اقيانوس دسترسى داشت. علاوه بر آن بدان علت كه خط آبشار اغلب در راس مسير كشتيرانى بود، كالاهايى كه وارد كشور مى شد يا آنهايى كه صادر مى شد، بايد در نقاطى در خط آبشار تخليه شود تا به يك وسيله حمل و نقل منتقل گردد. اين نقاط از جمله كالاهاى صادراتى كه از داخل كشور به ابتداى رودخانه محل كشتى رانى منتقل مى شدند درآمد حاصل مى كردند. در بسيارى از اوقات، مراحل توليد نيز در اينجا وجود داشت.

اين قسمت از آمريكاى شمالى همچنين بر سر راه يا با فاصله كمى از نزديك ترين راه دريايى بين اروپا و مزارع توليدى مستعمرات درياى كارائيب و آمريكاى جنوبى بود و اين موضوع حداقل در مورد كسانى كه به موطن خود باز مى گشتند صادق بود. بنا براين بنادرى كه بعدأ ابر شهر در اطراف آنها توسعه يافت نقاط توقف مناسبى بود كه به طور فعال تجارت دريايى كه در قرون هجدهم و نوزدهم به سرعت گسترش يافت كمك مى كرد.

عامل ديگر حائز اهميت در اين رشد، موقعيت جغرافيايى شهرهاى اصلى نسبت به داخل كشور بود. فيلادلفيا و بالتيمور به اين دليل به سرعت رشد كردند كه هر كدام نقطه مركزى يك منطقه كشاورزى نسبتأ بزرگ و حائز اهميت بود. راه هاى دستيابى به مناطق داخلى همان اوائل بوجود آمد و همين مسئله به رشد فعاليت هاى تجارتى اين شهر ها كمك كرد.

از بو ستون به طرف خارج از كشور، زمين ها بيش از حد پوك و صخره اى بودند (و هستند)، و اين منطقه براى كشاورزى خوب، بيش از حد نا هموار بود. اما تپه هاى نيو انگلند را جنگل هاى كاج و درختان سخت چوب پوشانده بود كه براى ساختن كشتى تقريبأ ايده آل بود. يك منطقه قابل دسترسى ديگر نيز كناره هاى ساحلى نيو انگلند و قسمت هاى دورتر جنوبى خليج چيزاپيك بود كه از نظر وفور ماهى بسيار مطلوب، و ميزان صيد خيلى بالا بود.

اگر چه اهميت قابليت دسترسى در برآورد وضعيت يك شهر، در مورد نيويورك بيش از همه هويدا است زيرا امتياز اصلى آن موقعيت اين شهر است كه در آغاز بهترين راه طبيعى قرار گرفته كه به كوه هاى آپالاش ختم مى شود. شبكه رود هودسون- موهاك، كه بعدأ توسط كانال ايرى، خطوط راه آهن و شاهراه ها تقويت شد و اهميت آن افزايش يافت، دسترسى به گريت ليكز و از آنجا به غرب را تأمين مى كند كه اين به نوبه خود راه دسترسى به مناطق وسيع داخل كشور است. همانطور كه ايجاد مناطق مهاجر نشين و نيز فعاليت هاى اقتصادى در دشت هاى داخلى افزايش يافت، مقادير فراوانى از كالاهاى توليدى به قطب هاى شهرى ابر شهر حمل شد. شهرى كه بيش از همه از اين تجارت رو به گسترش سود برد همان محلى بود كه به بزرگترين راه طبيعى به داخل كشور دسترسى داشت: نيويورك.

در طول دوران مستعمراتى آمريكا، به همان نسبت كه تجارت بين اروپا، منطقه كارائيب، و سرزمين هاى داخلى آمريكا گسترش يافت، كارخانجات كوچك در شهرهاى بندرى بزرگ تر، از بالتيمور به طرف شمال، ظاهر شدند. هم زمان با رشد صنعت در مناطق شهرى، تقاضا براى نيروى كار افزايش يافت و مهاجران را از شمال غربى اروپا جذب كرد و نيز تعداد زيادى از كارگران كشاورزى به اين بخش جذب شدند كه نتيجه آن افزايش زياد جمعيت در اين شهرها بود. بانك ها و ساير موسسات اقتصادى از سرمايه گذارى در كارخانجات محلى و كشتى سازى حمايت مى كردند. فعاليت هاى خدماتى، مشاغل عمده و خرده فروشى، مراكز اطلاعاتى و كنترل، رشد كردند و باعث گسترش بيشتر شهر ها شدند، و در اين ميان بيشترين رشد نصيب نيويورك، فيلادلفيا، بوستون و بالتيمور شد.

غير عادى ترين موضوع در مورد اين منطقه اين حقيقت نيست كه اين شهرها رشد كرده اند بلكه آن است كه چهار شهر به اين بزرگي(كه بعدأ با اضافه شدن واشينگتن به ۵ شهر افزايش يافت) آنقدر نزديك هم بودند و هنوز هم به رشد خود ادامه مى دادند. البته وضعيت واشينگتن فرق مى كند. زيرا اگر چه اين شهر نيز روى خط آبشار قرار گرفته، رشد آن مستقيمأ نتيجه گسترش ساختار دولت ملى است. چهار شهر ديگر، همراه با بسيارى از شهر هاى ديگر در محور شهرهاى بسيار بزرگ وابستگى خيلى زيادى به اوضاع اقتصادى داشتند. در خلال قرن نوزدهم رشد ملى آن قدر عظيم بود، و ارتباط بين مناطق داخلى و اين چهار بندر آن قدر اهميت داشت كه هيچ كدام از اين چهار بندر قادر نبود سيل كالاهايى را كه به سوى همسايگان و رقباى خود جارى بود به تنهايى جذب كند. در آغاز قرن بيستم مجموع منابع اقتصادى اين چهار شهر در داخل مملكت به يك مقياس قاره اى رسيده بود.

محيط طبيعى شهر ها

در سراسر ابر شهر، اين فرم ها و عمل كرد هاى شهرى است كه مهمترين عامل منطقه اى يك پارچگى اين ناحيه است. ساختمان هاى بلند، خيابان هاى شلوغ، خانه سازى هاى متراكم و واحدهاى صنعتى با يك سلسله فعاليت هاى فرهنگى - تاتر ها، اركسترهاى سمفونيك، موزه هاى هنرى و كتابخانه هاى بزرگ - همراه هستند. گاهى نيز چيزهايى به قهقرا مى رود: ساختمان هاى رو به ويرانى، ترافيك شديد در خيابان ها و آلودگى هوا. همه اينها و عوامل ديگر در مناطق قابل اهميت در ابر شهر حضور دارند.

اين خصوصيات در بيشتر شهرهاى بزرگ دنيا نيز يافت مى شوند. آن چه كه ابر شهر را از آنها متمايز مى كند آن است كه خصوصيات شهرى در اين منطقه از خود شهر هاى اصلى آن چنان گسترش يافته كه اين مناطق به تدريج در هم ادغام شده و حالت يكپارچه به خود گرفته اند. بدين طريق ابر شهر تبديل به يك نوع آزمايشگاه عظيم شده كه در آن شكل گيرى الگوهاى به شدت شهرى و خصوصيات ويژه مسائل اين مناطق را مى توان در مقياسى بسيار وسيع مشاهده كرد.

جمعيت نسبى در ابر شهر بالاست، به طورى كه در سال ۱۹۸۷ به طور متوسط به ۳۰۵ نفر در هر كيلومتر مربع مى رسيد. البته برخى از بخش هاى محيطى آن جمعيت هايى دارند كه تراكم آن تنها به ۱۰ تا ۲۰ درصد جمعيت نسبى كل محل مى رسد. تراكم اقامت با نزديك شدن به شهر افزايش مى يابد و نزديك مركز شهر به حداكثر مى رسد. مثلأ در نيويورك در سال ۱۹۸۷ به طور متوسط تراكم جمعيت به ۲۲۶ نفر در هر هكتار مى رسيد كه معادل بيش از ۲۲۶۶۰ نفر در هر كيلومتر مربع است.

با اين الگوى فشردگى جمعيت، سازمان هاى شهرى داراى چه خصوصيات ديگرى هستند؟ اساسأ شهر هاى مدرن نتيجه پيامد هاى فعاليت هاى اقتصادى در محل هستند. هنگاميكه كسى تصميم مى گيرد به داخل شهر نقل مكان كند يا حرفه اى را در داخل آن جا به جا كند، امتيازهاى اقتصادى اين انتخاب است كه در اخذ اين تصميم نقشى اساسى دارد. اين امتياز ها آن قدر فراگير هستند كه تعداد زيادى از مردم در فاصله بسيار نزديكى از هم زندگى مى كنند و اغلب اين فاصله نزديك تر از آن چيزى است كه ترجيح مى دادند و براى بهره مندى در منافعى كه در اين راه عايدشان مى شود عواقب منفى بسيارى را تحمل مى كنند.

اگر چه عده روز افزونى از شهرنشينان مضرات زندگى شهرى را با نقل مكان به محلاتى كه در مركز شهر قرار ندارد به حداقل رسانده اند. عده ديگرى حتى دورتر از آن هم رفته حومه هاى شهر را ترجيح مى دهند. هر روز از شهرهاى كوچك، جايى كه قبلأ خانه هاى مخصوص ايام تعطيل بوده و اكنون تبديل به سكونت گاه هاى دائمى شده، و نيز از مناطق غير شهرى، عده زيادى براى رفتن به سر كار، راهى طولانى را طى مى كنند. اما اين پراكندگى جمعيت مضرات زندگى انبوه و به اصطلاح خوشه اى را كاملأ از بين نبرده است بلكه تنها دامن گير جمعيتى شده كه هنوز با آن مواجه هستند. اين مسئله يعنى زندگى در بيرون از شهر، همچنين محل هاى كار را براى مردمى كه در منطقه زندگى مى كنند پراكنده ساخته است؛ در حال حاضر نسبت به سابق درصد كمترى از جمعيت براى كار كردن مجبور است به مركز شهر برود.

عنصر اصلى در چشم انداز زندگى شهرى اثر متقابل است. به طور كلى بهاى جا به جا كردن يك شيء با فاصله اى كه بايد حمل شود نسبت مستقيم دارد. بنا برا ين فعاليت ها در شهر ها متمركز مى شوند تا مخارج حمل و نقل به حداقل برسد. اهميت توانايى جا به جايى از يك نقطه به نقطه ديگر در مناطق شهرى از نسبت بالاى زمين هايى كه به اين كار اختصاص داده شده هويدا است. خطوط اثر متقابل براى جا به جايى انسان ها، در خيابان ها، راه آهن هاى زير زمينى، پل ها، تونل ها، پياده رو ها و پاركينگ ها قابل مشاهده است. در شهر هاى قديمى تر مانند آنهايى كه در ابر شهر وجود دارند، مركز تجارتى شهر( داون تاون) هنگامى ساخته شد كه مسافرت پياده يا با كالسكه انجام مى گرفت؛ بنا بر اين در اين شهر ها تنها ۳۵ % مناطق مركزى به تسهيلاتى اختصاص يافته كه در خدمت اين اثرات متقابل است. در شهر هاى جديد تر، كه پس از ظهور صنعت اتومبيل سازى توسعه فراوان يافت، اين نسبت بسيار بالاتر است.

ساير فرم هاى اثر متقابل شايد به همان اندازه اهميت دارد گرچه كمتر به چشم مى آيد. جا به جايى آسان اطلاعات و ايده ها در شهرها، از حمايت گسترده سيستم هاى فوق العاده توسعه يافته تلفنى، تلگرافى، كامپيوترى و ساير سيستم هاى ارتباطى برخوردار است. ۹۰ سال قبل مناطق تجارتى مركزى همه شهر هاى بزرگ را شبكه هاى تار عنكبوتى خطوط تلفنى پوشانده بود كه گوياى فشردگى تقاضا در بخش ارتباطات بود؛ امروزه خطوط تلفنى در كابل هايى پيچيده شده اند كه زير زمين قرار دارند.

شايد انگيزه اصلى براى اثر متقابل جدايى جغرافيايى عرضه و تقاضا است. از نظر اقتصادى، اگر كالا يا خدماتى در محلى مورد نياز است و در دسترس نيست، آن كالا يا خدمات بايد از منطقه ديگرى تأمين شود. در نتيجه ممكن است اثر متقابل پديد آيد.

همه اين پيچيدگى ها در يك چشم انداز شهرى امرى واضح است. در يك منطقه نسبتأ كوچك انواع و اقسام فعاليت ها در مقياسى وسيع جريان دارد. لازم است كه بعضى از فعاليت ها گرداگرد هم باشند، در حاليكه بقيه در سراسر منطقه پراكنده هستند. از آنجايى كه در شهر فعاليت هاى گوناگونى انجام مى شود، اثرات متقابل بين مشاغل مختلف در حوزه هاى مختلف يا در بين خود آن مشاغل شدت مى گيرد. هنگامى كه اين فعاليت ها ترسيم مى شوند، نتيجه استفاده از زمين در مقياسى وسيع و به صورتى پيچيده است.

تمركز جمعيت و فعاليت هاى شهرى مستلزم حمايت از طرف سازمان هاى مختلف نيز هست. اين خدمات عمومى كه به طور سنتى توسط ادارات دولتى سازمان يافته و عمل مى كنند، از يك نگاه اقتصادى تنها به طور غير مستقيم سازنده و مولد هستند، اما براى عملكرد تجارت و صنعت لازمند.

علاوه بر خدماتى از قبيل تأمين آب، برق و جمع آورى فاضلاب و زباله، شهر دارى ها نيروى پليس و آتش نشانى، ساختن و اداره كردن تسهيلات حمل و نقل عمومى، بهداشت، گردآورى آمارهاى جمعيتى حياتى و فراهم ساختن امكانات آموزشى و غيره را تأمين مى كنند.

اين خدمات در شهر هاى بزرگ آن قدر فراگير هستند كه ساختار هاى دولتى عظيمى براى اداره آنها به وجود آمده است. يك مثال براى نشان دادن حداكثر ميزان اين دخالت شهر نيويورك و حومه آن است. در سال ۱۹۸۲ بيش از۱۵۵۰ سازمان اجرايى در اين شهر فعاليت مى كردند.

معهذا هنوز هم يكى از اجزاى لازم در چشم انداز شهرى قابليت دسترسى است. دسترسى آسان بين بيشتر قسمت هاى يك منطقه شهرى، هميشه در برنامه ريزى و ساخت مناطق شهرى موضوع اصلى مورد توجه نبوده است. مثلأ نقشه اصلى خيابان هاى بيشتر شهرها در ابر شهر اقتباسى بوده از الگوى شبكه هاى ساده و مستطيلى كه در قرون هفدهم و هجدهم عموميت داشت.

هنگامى كه اين شهرها توسعه يافتند، دسترسى ناكافى به خدمات و امكانات مختلف از طريق اين خيابانها مشخص شد. مثلأ يك شبكه مستطيلى، داراى چهار راه هاى متعدد با زاويه قائمه بود. بدان دليل كه در هر چهار راه ترافيك قطع مى شود، وقتى حجم ترافيك زياد تر باشد زمان توقف در هر چهار راه بيشتر طول مى كشد. در سال۱۹۰۰ بالتيمور و بوستون هر كدام بيش از۵۰۰،۰۰۰ نفر جمعيت داشتند و جمعيت فيلادلفيا به حدود ۱/۳ ميليون و نيويورك به حدود ۳/۵ ميليون نفر رسيده بود. آن زمان اثر اصلى اتومبيل هنوز آشكار نشده نبود، اما هنوز هم در مراكز شهرى راه بندان هاى شديدى وجود داشت.

با آغاز سال هاى دهه ۱۹۵۰ تغييراتى روى داد كه به گسترش سريع شهرها و افزايش استفاده از اتومبيل منجر شد. نسبت روز افزونى از نيروى كار شهرها به مسافت هاى دورى در خارج از شهر و مناطق مسكونى پرجمعيت نقل مكان كردند كه دسترسى به آنها براى سيستم هاى حمل و نقل عمومى به صرفه نبود. از نظر اقتصادى سرعت و قابليت انعطاف حمل و نقل با كاميون بهتر از استفاده از راه آهن براى مسافت هاى كوتاه و انتقال بار به وسائل حمل و نقل جاده اى بود. جواب برنامه ريزان ترافيك توصيه ساختن شاهراه هاى كمربندى و نيز اتوبان هايى بود كه همه گونه وسايل نقليه به آن دسترسى نداشتند تا بدين طريق وسايل نقليه محلى از آنهايى كه شهر را دور مى زنند و به راه خود ادامه مى دهند جدا شوند. اين تغييرات كه تا حدى موفق بود، به اضافه اقدامات ديگر، به افزايش تقاضا براى دسترسى به مركز شهر، ارتباط بين مركز و حومه و سرانجام بين بخش هاى مختلف حومه منجر شد. بدين طريق الگوى كامل قابليت دسترسى دچار پيچيدگى شده و اداره آن با مشكلات جديدى روبرو شد.

همه اين عوامل نشان دهنده يكى از اجزاى مهم چشم انداز شهرى است و آن تغيير است. هر سال دهها هزار نفر ساكن جديد وارد شهرهاى بزرگ مانند فيلادلفيا يا نيويورك مى شوند و حتى تعداد بيشترى آنجا را ترك مى كنند، كه برخى به شهر هاى دوردست رفته و بعضى فقط به حومه شهر نقل مكان مى كنند. ساختمان هايى ويران مى شوند و ساختمان هاى جديدى بنا مى گردند. الگوى خيابان ها و نيز عملكردها دستخوش تغيير مى گردد و سيل مردم، كالاها و ايده ها براى تطبيق با اين الگوهاى جديد تغيير مى كنند.

اين تغييرات را نيز مى توان در بسيارى از مناطق مهم آمريكا مشاهده كرد، اما آنها به طرقى به وجود آورنده واقعى ابر شهر بوده اند.

تغيير الگوها در ابر شهر

شايد ريشه اى ترين و تأثير گذار ترين تغيير در۴۰ سال گذشته، گسترش بسيار وسيع مساحت شهر هاى بزرگ بوده است. به وضوح مشخص است كه جمعيت نيويورك بزرگ خود تا چه مسافت هايى رسيده اند، اما مناطق بوستون، فيلادلفيا، بالتيمور و واشينگتن نيز رشد فوق العاده اى داشته است. نيويورك از همان ابتدا هم صاحب بيشترين جمعيت و هم داراى گسترده ترين فعاليت هاى اقتصادى بود، اما سه شهر بندرى ديگر نيز داراى زمينه هاى محكمى براى رشد بودند. در همان زمان، دولت فدرال فعاليت هاى خود را به سرعت گسترش داد. ناحيه كلمبيا (واشينگتن و ناحيه كلمبيا در هم ادغام شده اند) ديگر قادر نبود بيش از آن جمعيت خدماتى شهرى را جذب كند و افراد روز افزونى براى تهيه غذا، پوشاك و خدمات خود آنها مورد نياز بود. توسعه شهرى باعث شد كه جمعيت به ايالت هاى همسايه يعنى ويرجينيا و مريلند سرازير شوند.

پراكندگى جمعيت شهرى در مسافت هاى دور از محدوده شهرها، روى فعاليت هاى شهرى ابر شهر يك تأثير قوى نيز داشت. هنگامى كه جمعيت هاى شهرى افزايش يافت، لازم بود تعداد بيشترى از مردم با آن مواد غذايى تغذيه شوند كه از مناطق غير شهرى حمل مى شد. دهها ميليون جمعيت ابر شهر مصرف كننده مواد كشاورزى فراوانى هستند كه از سراسر آمريكا و نقاط ديگر مى آيد. اگر چه صاحبان بسيارى از آن زمين هاى كشاورزى و باغدارى نزديك شهرها بدين تصميم رسيدند كه تخصص خود را روى غذا ها و محصولاتى بگذارند كه قيمت آن بالاتر است و زودتر فاسد مى شود. محصولات لبنى، گوجه، كاهو، سيب و انواع محصولات پرمصرف كه به نام "محصولات سفره" معروف هستند در بخش هاى غير شهرى ابر شهر جزو اقلام درجه اول درآمدند.

همچنين همان طور كه حاشيه هاى مناطق شهرى توسط خانه سازى فشرده و فعاليت هاى شديد اقتصادى بيش از پيش اشغال مى شد، قيمت زمين افزايش مى يافت. يك مزرعه ۶۰ هكتارى كه چند دهه قبل ۲۰ هزار دلار قيمت داشت و به عنوان زمين كشاورزى به فروش مى رسيد اكنون توسط يك بساز و بفروش به مبلغ يك ميليون دلار خريدارى مى شود. خود آن شخص سازنده نيز به نوبه خود مى تواند اين زمين را از جمله به ۲۵۰ قطعه دويست متر مربعى تقسيم كرده و پس از خيابان كشى و تأمين آب و برق آن هر قطعه را به ۲۵ هزار دلار يا در مجموع به ۶،۲۵۰،۰۰۰ دلار بفروشد.

حتى اگر يك خانواده كشاورز در برابر سود آور بودن چنين معامله اى مقاومت مى كرد، همان زمان كه مناطق مجاور براى فعاليت هاى شهرى مورد استفاده قرار مى گرفت ماليات هاى زمين به شدت افزايش مى يافت و به سطح مناطق شهرى مى رسيد. تا زمانى كه قوانين كنترل زمين به تصويب رسيد كه زمين را همچنان براى كشاورزى حفظ كند، تنها راهى كه براى خانواده باقى مانده بود كه همچنان به حرفه خود ادامه دهد دنبال كردن توليد انبوه محصولات كشاورزى با ارزش بود.

گسترش مناطق شهرى و تغييرات مشابه آن در فعاليت هاى كشاورزى در ابر شهر باعث شد كه دسترسى به خدمات در بين نقاط مختلف شهرى با اشكال مواجه شود. از همان اوايل جريان هاى شديد ترافيك بين شهرهاى ابر شهر به وجود آمد. هنگامى كه اشخاص شاغل در شهرهاى بزرگ به كار اشتغال داشتند، محل سكونت خود را تغيير دادند، بسيار طبيعى بود كه درصد بالايى از آنها مكانى را براى زندگى انتخاب كنند كه به راحتى بتوانند به محل كار خود دسترسى داشته باشند. شاهراه هاى كمر بندى، و در مقياسى كوچك تر خطوط آهن و جاده هاى اصلى بين شهرى به محل هايى تبديل شدند كه جمعيت ابتدا نزديك آنها بود و سپس به مناطق دورتر پراكنده شد. در نتيجه اولين مناطقى در حومه شهرها كه در هم ادغام شدند اين محل هاى ارتباطى بين شهرى بود و تقاضاى روز افزون براى قابليت هاى دسترسى باعث شد كه تسهيلات مسافرت بين شهرى باز هم بهترى به وجود آيد و تاسيسات لازم ساخته شود.

همان طور كه جمعيت هاى مناطق جدا از هم شهرى رشد كرد، تركيب اين جمعيت ها نيز تغيير يافت. قبل از سال ۱۹۱۰، شهرهاى ابر شهر تعداد فراوانى از مهاجران اروپايى را به خود جذب كرد. اين مهاجران از طريق يكى دو بندر بزرگ ابر شهر وارد مى شدند كه معمولأ نيويورك بود. آنهايى كه به سفر خود به سمت غرب و مناطق كشاورزى يا مراكز شهرى غرب ميانه و گريت پلينز ادامه نمى دادند، در محلات پرجمعيت داخل شهرهاى ابر شهر ساكن مى شدند و معمولأ هر مليتى براى خود جامعه اى تشكيل مى داد.

هنگامى كه جنگ جهانى اول در اروپا آغاز شد، جريان مهاجران متوقف گرديد و يك موج جديد مهاجرتى در داخل خود ابر شهر شروع شد. آن چه كه اول يك جريان بسيار باريك مهاجرتى سياهان از ايالت هاى جنوبى بود، به تدريج شروع به رشد كرد و افزايش يافت. مهاجران سياه پوست و گروه هايى از سفيد پوستان شهر نشين از داخل منطقه از الگوى اسكان مورد استفاده گروه هاى مهاجرتى اروپا تقليد كرده و همان جريان را تكرار كردند. بيشتر سياه پوستان در داخل شهرها و مناطقى مستقر شدند كه قبلأ جمعيت هاى كوچك سياه پوست در آنها ساكن شده بودند.

با ادامه مهاجرت سياه پوستان در خلال قرن نوزدهم، فشردگى جمعيت افزايش يافت و باعث شد كه نقاط مسكونى نسبت به مناطق اصلى و مركزى گسترش يافته و از آن دور شود. اغلب، پس از دهها سال افزايش جمعيت در داخل يك شهر، فشردگى جمعيت سياهان در مناطق بيرونى سياه پوست نشين نيز افزايش مى يافت.

در خلال سال هاى اخير دو تغيير مهم و دو جنبه كاملأ جديد در زندگى شهر نشينى پيش آمده است – تغييرى كه از نظر وسعت مى تواند جنبه ملى داشته باشد و بيش از هرجا در بزرگترين و قديمى ترين شهرها از قبيل بنادر ابر شهر به چشم مى آيد.

اول آنكه در خلال سال هاى آخر دهه ۱۹۶۰، براى اولين بار در تاريخ ايالات متحده، مردم نقل مكان از شهرهاى بزرگ – هم خود شهر مركزى و هم حومه هاى آن – را آغاز كردند و تعداد كسانى كه از اين شهرها كوچ كردند بيش از كسانى بود كه براى سكونت وارد مى شدند. شهرهاى كوچك و شهرك ها و مناطق روستايى بين آنها به طور كلى جاهايى بوده اند كه پذيراى اين تغيير جمعيتى شده اند.

دوم، در نقاط مختلف مناطق شهرى ساخت آسمان خراشهاى ادارى به صورت مجتمع رونق فراوان يافته است. از اواسط دهه ۱۹۷۰ظهور آسمان خراش هاى ادارى جديد با نماى فولادى و شيشه اى خط افق مراكز تجارتى بسيارى از شهر هاى آمريكا را تغيير داده است. اما اين خصوصيت ديگر منحصر به مراكز شهر هاى قديمى نيست. مجتمع هاى ادارى عظيم در حلقه هاى اطراف شهرهاى مركزى سر برآورده اند- و بسيارى از آنها از لحاظ جمع مساحت زير بنا نسبت به محل تجارتى شهر اصلى از وسعت بيشترى برخوردارند. به نظر ميرسد كه همين تغيير مهمترين اثر را در تعيين محل مشاغل و الگوى مسافرت به آنها بدهد و ديگر وضعيت محل سكونت چندان اهميتى نداشته باشد.

واضح است كه مناطق شهرى چشم اندازه هاى تغيير هستند، و تغييرات در ابر شهر هماهنگ با خصوصيات غير عادى اين منطقه است. تغييرات اين منطقه مداوم و عميق بوده و در سطحى صورت گرفته است كه با هيچ كجاى دنيا قابل مقايسه نيست

..................................................................................................................................

 

 

فصل پنجم - قطب صنعتی

كارخانه دارى و صنعت يك رشته مهم فعاليت هاى اقتصادى در ايالات متحده است. دليل اين موضوع همه جا مشاهده مى شود: در انواع و اقسام لباس ها، انواع غذاهاى كنسرو شده، ساختمان هاى مسكونى، وسايل حمل و نقل و ارتباطات و بسيارى چيزهاى ديگر. با وجود حضور اقلامى كه در خارج از كشور ساخته شده اند، صنعت داخلى تسلط كامل دارد، و به ندرت اتفاق مى افتد كه يك شهر متوسط آمريكايى وجود داشته باشد كه عده اى از ساكنان آن در استخدام حداقل يك صنعت يا كارخانه محلى نباشند.

قسمت شمال شرقى ايالات متحده، به جز شمال نيو انگلند، مهمترين قسمت صنعتى اين كشور است ( نقشه۴ ۴۵ كيلو بايت) حدود تقريبى اين منطقه از سه طرف عبارت است از دره رود اوهايو، ابر شهر، و جنوب گريت ليكز (Great Lakes)حاشيه غربى اين منطقه داراى وضوح كامل نيست؛ اينجا به تدريج در مناطقى محو مى شود كه در آن كشاورزى عامل مسلط است و در جنوب اينديانا، ايلينويز و فراتر از آن قرار دارد.

با وجود مساحت محدود اين منطقه و رشد صنعت در مناطق ديگر، در جغرافياى آمريكا قطب صنعتى همچنان داراى اهميت عظيم اقتصادى است. كارخانجات آن بيشتر فولاد و نيز درصد بالايى از اتومبيل ها و قطعات اتومبيل آمريكا را توليد مى كنند. بيشتر بندرهاى مهم، مراكز اصلى مخابراتى، و مراكز مالى اصلى، در داخل و يا در نزديكى اين منطقه قرار گرفته اند. پايتخت مالى آمريكا نيز درست در حاشيه آن قرار دارد.

در اين منطقه دو مجموعه از بزرگترين گروه هاى شهرى با هم ادغام مى شوند: ابر شهر از يك طرف و گروه مناطق شهرى بزرگ بين ميلواكى (ويكسانسين) و شيكاگو (ايلينويز) در غرب، و كليولند (اوهايو) و پيتسبورگ (پنسيلوانيا) در شرق از طرف ديگر.

شناخت قطب صنعتى آمريكا به علت خصوصيات شديدأ دوگانه آن مشكل است. از بسيارى جهات سرزندگى و قدرت توليد جمعيت كشاورزى منطقه بود كه منابع لازم و تقاضا را براى توليدات صنعتى فراهم ساخت. موفقيت در كشاورزى به بازارهاى اوليه منطقه رونق داد، و مكانيزه شدن تدريجى كشاورزى بود كه حمايت هاى مختلف صنعتى را طالب شد. در خلال دهه هاى آخر قرن نوزدهم ده ها هزار ماشين درو و جمع آورى محصول، ماشين بذر افشانى و ابزار كشت مورد نياز بود. در طى نيمه اول قرن بيستم تراكتورها، ماشين هاى بسته بندى يونجه، پمپ ها و ماشين آلات مخصوص زراعت كه مرتبأ بر تعداد آنها افزوده مى شد، همچنان اقلام مهم مورد تقاضا محسوب مى شدند و همين موضوع بخش صنعت را تقويت مى كرد. خطوط حمل و نقل بهبود و توسعه يافت تا بتوان حجم عظيم محصولات كشاورزى را كه در مزارع منطقه به عمل مى آمد جابجا كرد.

بنابراين، ما اينجا با يك قسمت آمريكا سروكار داريم كه بايد از دو جهت مختلف كه در هم ادغام شده اند شناسايى شود. يك موضوع، يعنى طبيعت شهرى و صنعتى مراكز توليد منطقه اينجا مورد بحث قرار مى گيرد. موضوع ديگر يعنى خصوصيات روستايى و كشاورزى شهر هاى كوچك منطقه و نقاط خارج از شهر در فصل دهم مطرح مى شود.

هنگامى كه به موضوع توليد و صنعت مى پردازيم اين سوال مطرح مى شود كه چه شرايط و اوضاع و احوالى به توسعه چنين پيچيده روابط اقتصادى اين قسمت از قاره آمريكا كه چنين به هم آميخته اند منجر شده است؟ چه خصوصياتى در اين منطقه وجود دارد كه باعث تشويق رشد صنايع سنگين و همه فعاليت هاى مربوطه انسانى مسلط بر اين منطقه شد؟

منابع معدنى

ايالات متحده از موهبت منابع صنعتى برخوردار است. تقريبأ همه دشت هاى وسيع آمريكا داراى معادن مختلف فلزات هستند: فلات كانادا در شمال و دو ناحيه باريك، كه يكى از جهت شمال شرقى- جنوب غربى (كوه هاى آپالاش) امتداد دارد و ديگرى در جهت شمال غربى – جنوب شرقى (كوه هاى راكي). علاوه بر آن بسيارى از نواحى همين دشت هاى داخلى، بخصوص در قسمت شرقى، داراى ذخيره هاى بزرگ سوخت معدنى با كيفيت بالا هستند. بنا بر اين از نظر مواد معدنى مورد نياز صنايع سنگين، يك ناحيه نسبتأ كوچك سه ضلعى بسيارى از مواد مورد نياز را در دل خود دارد.

قسمت داخلى قطب صنعتى آمريكا نيز دسترسى فراوانى به منابع مختلف دارد. گريت ليكز يا ۵ درياچه بزرگ – سوپريورSuperior– ميشيگان Michigan– هارن Huron- ايراى Erie، و آنتاريوOntario - كه قسمت فلات كانادا كه از نظر منابع معدنى غنى است و دشت هاى داخلى كه داراى منابع سوخت فراوان است را به هم متصل مى كنند يك راه آبى به وجود آورده اند كه در دنيا همتا ندارد. گريت ليكز با تنها دو تغيير مهم از نظر سطح به هم متصل هستند. يك اختلاف سطح كوچك كه حدود ۶/۷ متر است بين درياچه سوپريور و درياچه هارن و درياچه ميشيگان وجود دارد كه مسئله آن با دريچه هايى كه در سالت سينت مرى Sault Sainte Marie در ميشيگان به وجود آمده و اولين بار در سال ۱۸۵۵ گشايش يافته حل شده است. اگر اختلاف سطح خيلى بيشتر بين درياچه هاى ايراى و آنتاريو وجود داشت، اين مى توانست يك مانع جدى در راه حمل و نقل آبى به حساب آيد، اما كانال ول لندWeiland (كه ابتدا در سال ۱۹۲۹گشوده شد) در اونتاريو ساخته شده كه آبشار نياگارا را دور ميزند، و كانال ايراى (در ۱۸۲۵ ) در نيويورك حفر شده كه بتوان از درياچه آنتاريو براى حمل و نقل استفاده كرد. گذشته از اين موارد، اين درياچه ها بيش از ۸۰۰ كيلومتر راه حمل و نقل آبى ارزان قيمت در اختيار كسانى قرار مى دادند كه در آغاز آمريكا را توسعه دادند. پس از آن در قرون نوزدهم و بيستم همين وسيله حمل و نقل ارزان براى رساندن سنگ هاى آهن فلات به معادن زغال سنگ ايلينويز، اينديانا، اوهايو، ويرجينياى غربى و پنسيلوانيا اهميت حياتى داشت. بسيارى از مبانى و دلايل قرار گرفتن توانايى هاى صنعتى كه در طول حاشيه هاى جنوبى گريت ليكز Great Lakesتوسعه يافت وابسته به همين راه ها و منابع دسترسى طبيعى است.

در داخل خود قطب صنعتى، رود اوهايو كه از كوههاى آپالاش و نزديكى معادن غنى زغال سرچشمه گرفته و به طرف غرب جريان دارد، قبل از آنكه به ميسى سى پى متصل شود صدها كيلومتر از دشت هاى داخلى را طى مى كند. رود اوهايو داراى دهها سرچشمه فرعى است كه ضمن افزودن آب آن دسترسى بيشتر به آن را نيز فراهم مى سازد، زيرا آنها نيز هم قابل كشتى رانى هستند و هم به جاى راه هاى زمينى كه از دره هاى مختلف عبور مى كنند راه بهترى را براى حمل و نقل فراهم مى سازند. در طول حاشيه غربى اين قطب، رود ميسى سى پى و شعبات آن دسترسى به جنوب و غرب را فراهم مى سازند.

تركيب اين منابع معدنى در چنين فواصلى چنان يگانه است كه قطب صنعتى ايالات متحده اغلب به عنوان تمامى منطقه داخلى آن تصور مى شود. اشاراتى به "غرب ميانه صنعتى" يا "قلب صنعتى آمريكا" ممكن است براى برانگيختن قدرت تخيل مناسب باشد، اما از نظر جغرافيايى كامل نيست. قطب صنعتى آمريكا شامل قطب داخلى و ابر شهر، هر دو مى شود، آن منطقه شهرى كه از طريق آن منطقه داخلى ارتباط هاى اصلى خود را به تجارت بين المللى مى يابد.

قبل از سال۱۸۳۰، تمامى توسعه شهرى و صنعتى منطقه تقريبأ به ساحل اقيانوس اطلس و بنادر آن محدود بود. مهاجر نشين هاى اروپايى در طول منطقه كوه هاى آپالاش شامل واحد هاى پراكنده زراعى و معدودى پايگاه هاى شهرى بودند. بين سال هاى ۱۸۳۰ و شروع جنگ داخلى در۱۸۶۰، تراكم جمعيت در مناطق داخلى افزايش يافت و كشاورزى رونق گرفت و به طور منظم مازادى را توليد كرد، كه محركى شد براى ايجاد تقاضاى مراكز كارآمد مبادله. مبانى رشد اين منطقه در ايجاد راه هاى مختلف حمل و نقل بخصوص در زمانى كه راه آهن در دشت هاى داخلى توسعه يافت منعكس مى شود.

يك جغرافيدان به نام جان بارچرت John Borchert تغييرات تكنولوژيكى كه مستقيمأ بر جغرافياى صنعتى ايالات متحده تأثير كرده است را، به چهار مرحله، يا به قول خود چهار دوره تاريخى تقسيم كرده است.

بارچرت در مقاله اى در"جئوگرافيك ريويو "Geographic Review اولين دوره يعنى بين سال هاى ۱۷۹۰ تا ۱۸۳۰ را به عنوان "دوره كشتى بارى" نامگذارى كرد. در طول اين دوره تقريبأ همه شهرها و شهرك ها به وسيله حمل و نقل آبى به هم متصل بودند. بنادر ساحل اقيانوس اطلس و شهرهايى كه ابتدا در كناره رودهاى ساحلى به وجود آمده بودند، مراكز عمده شهرى به حساب مى آمدند. مهمترين توسعه شهرى داخلى در طى اين مدت، در طول راه هاى آبى اصلى صورت گرفت: رود موهاك Mhawk، گريت ليكز Great Lakes, و اوهايو .Ohio

دوره دوم، يعنى بين سال هاى ۱۸۳۰ تا ۱۸۷۰، با توسعه راه آهن شروع شد كه خلاقيتى عظيم در حمل و نقل و جابجايى زمينى محسوب مى شد. دوره "اسب آهنين" در ابتدا باعث رشد بيشتر مناطق بندرى قبلى شد. شبكه هاى جديد راه آهن به وجود آمد و تمركز آن روى شهرهاى بندرى بود. به جز رشد بيشتر شهرهاى بندرى بزرگ تر يعنى آنهايى كه به زودى به ابر شهر تبديل مى شدند، بيشترين رشد در شهرهايى از اين قبيل حاصل شد: پيتسبورگ (پنسيلوانيا)، سين سيناتى (اوهايو)، و لوئيز ويل (كنتاكي) (كه در كنار رود اوهايو قرار گرفته اند)، بوفالو (نيويورك)، ايراى (پنسيلوانيا)، كليولند (اوهايو) ديترويت (ميشيگان)، شيكاگو (ايلينويز)، و ميلواكى (ويسكانسين)، (در كناره هاى جنوبى گريت ليكز) و سنت لوئيس (ميسوري)، ممفيس (تنسي) و نيواورلئان (لوئيزيانا) (كه در كنار رودخانه ميسى سى پى قرار دارند).

دوره راه آهن، بين سال هاى ۱۸۷۰ تا ۱۹۲۰، به وسيله توسعه راه آهن ظاهر شد كه طى آن ريل هاى آهنى جاى خود را به ريل هاى فولادى محكمتر و سنگين تر دادند و اين موضوع تقاضا براى زغال بيتومينوس قير دار را افزايش داد و باعث توسعه و انتشار ژنراتورهاى برقى شد. اگر چه بيشترين رشد مناطق بزرگ ملى در شهرهاى حاشيه اى قطب صنعتى حاصل شد، چند مورد مهم استثنايى وجود داشت: شهرهاى كوچكتر متعدد نزديك معادن زغال سنگ، نزديك گريت ليكز، يا در يكى از نقاط مهم تقاطع راه آهن بين شهرهاى بزرگ. اين شهرها مى توانستند اعتبارى براى خود كسب كنند و توسعه يابند زيرا شبكه راه آهن بين رودخانه اوهايو و گريت ليكز چنان فشرده بود كه همه نقاط را به هم متصل مى كرد. آكرون، كانتون و يانگز تاون در اوهايو مثال هاى روشنى هستند زيرا بين پيتسبورگ و كليولند واقع شده اند كه اولى از لحاظ زغال سنگ و فولاد بسيار غنى است و دومى بندر سنگ معدن و شهر فولاد محسوب مى شود.

دوره چهارم، بين سال هاى ۱۹۲۰ و ۱۹۶۰، عصر " اتومبيل - هواپيما – مطبوعيت" است. اثر اصلى پديده هاى جديد حمل و نقل از قبيل اتومبيل و هواپيما در افزايش قابليت تحرك فرد و به حداقل رساندن اثر مخارج حمل در مراحل توليد بود. پاى صنعت به مناطقى كشيده شد كه از بيشترين رشد جمعيت برخوردار بودند؛ اين نواحى اساسأ مطبوع و سازگار بودند (كاليفرنيا، فلوريدا، آريزونا) و خارج از قطب صنعتى سنتى قرار داشتند.

با وجود اين ايالات متحده پس از سال ۱۹۶۰ وارد عصر جديدى شد كه مى توان آن را عصر اطلاعات و تكنولوژى ناميد. هر چه اقتصاد ايالات متحده به توليد و مبادله اطلاعات وابسته تر مى شود، وسايل حصول و انتقال اين اطلاعات بيشتر باعث رشد صنايعى مى شوند كه به حمل و نقل پر حجم و ارزان نيازى ندارند يا حتى محتاج نواحى پرجمعيت نيستند. يعنى آن عواملى كه در طول ۶۰-۷۰ سال اول قرن بيستم باعث رشد شهرهاى قطب صنعتى شدند، در طى دهه هاى آينده ديگر از آن شهرها با مزاياى ويژه توسعه حمايت نمى كنند؛ اگر چه نيروى كار ماهر، بازارهاى وسيع و الگوهاى حمل و نقل هوايى جا افتاده آنها باعث مى شوند كه برخى از آنان در زمينه رشد به رقباى پر قدرتى تبديل شوند.

شهرهاى منطقه

بوستون، نيويورك، فيلادلفيا و بالتيمور از همان ابتدا بنياد خود را بر تجارت و در نتيجه مبادلات مالى نهادند. مدتها قبل از آن كه صنعت بر اقتصاد ايالات متحده مسلط شود جمعيت اين بنادر و اقمار آن روبه افزايش نهاد. اگر چه صنعت با اين نويد به سواحل شرقى جذب شد كه بازارهاى محلى بى نظير، نيروى كار فوق العاده، و دسترسى آسان به حمل و نقل آبى را در اختيار داشته باشد، اقتصادهاى بيشتر شهر هاى ابر شهر هر كدام خصوصيات ويژه حرفه اى خود را حفظ كردند.

نيو انگلند يك استثنا بود. زيرا در همان زمان كه بنادرش توسعه مى يافتند صنايع خود را نيز گسترش داد. صنايع كشتى سازى در طول ساحل رونق گرفت و باعث پيدايش رشته هاى صنعتى بى شمارى شد كه براى تأمين نيازهاى چنين صنعت پيچيده اى ضرورى بود. هنگامى كه رشد صنايع كارخانه اى در مقياس بالا در نقاط ديگر آمريكا آغاز شد، نيو انگلند داراى امتيازاتى بود كه اهميت و مقام صنعتى خود را حفظ كند كه مهمترين آن وجود نيروى حاضر در رودخانه هاى كوچك اما فراوان آن ناحيه بود.

بوستون به عنوان پايتخت منطقه اى نيو انگلند، بسيارى از تغييرات را در اين قسمت از قطب بزرگ صنعتى به نمايش مى گذارد. صنايع بافندگى و چرم بوستون، و نيز كارخانجات كشتى سازى كه به فاصله كمى در كانكتيكت قرار دارند، بازمانده يك دوره قديم تر هستند، اما بيشترين ميزان رشد در ۵۰ سال اخير يا بيشتر در توليد اجزاء الكتريكى و ماشين سازى حاصل شده است. بندر و تسهيلاتى كه در آنجا وجود دارد، همچنان عالى است، اما صنايع نيو انگلند بيشتر محصولات خود از طريق زمين حمل مى كنند؛ چه براى بازارهاى ساير مناطق ايالات متحده، چه به طرف جنوب براى نيويورك كه از طريق اين بندر اصلى ابر شهر صادر شود.

تقدم نيويورك در بين بنادر آمريكا، قبلأ مورد بحث قرار گرفته است. همان طور كه انتظار مى رود، صنايع كارخانه اى نزديكى آن به گروه هاى جمعيتى اطراف آن و مسير بين المللى تجارت را بسيار سودمند يافته اند. اين كشش چنان پرقدرت بود كه صنايع نيويورك از تنوع خارق العاده اى برخوردار شد. تا بعد از شروع قرن بيستم محل بسيارى از صنايع و كارخانجات در مانهاتان بود. تقاضاى روز افزون براى فضاى كار توسط مشاغلى كه بيش از پيش حاضر بودند براى اجاره دفاتر خود مبالغ بيشترى را بپردازند، به تدريج صنايع سنگين تر را به حاشيه هاى جنوبى مانهاتان يا فراتر از مرزهاى اين جزيره يعنى به مناطقى در طول رودخانه هودسون در نيو جرسى كشاند.

براى مدتى اقتصاد نيويورك و حومه آن تحت تسلط شركت ها و ادارات بزرگ بوده است. اين ادارات مراكز فعاليت دهها شركت بزرگ، گروه هاى بانكى و بيمه، شركت هاى انتشاراتى، و ساير خدمات و مراكز كنترلى است كه به يك شبكه اطلاعاتى جهانى و تسهيلاتى براى انتقال سريع پاسخ هايى براى آن نياز دارند.

فيلادلفيا و بالتيمور، با وجود تفاوت هاى فراوان در ميراث هاى صنعتى و خصوصيات شهرى، در سال هاى اخير علامت هايى را نشان داده اند كه حاكى است آنها نيز ممكن است مانند نيويورك شوند. پايه هاى صنايع و كارخانجات فيلادلفيا تقريبأ از همان تنوع نيويورك برخوردار است، اگر چه اينجا تاكيد بيشترى روى صنايع غذايى و كشتى سازى و تعميرات كشتى وجود دارد.

رشد صنايع اصلى فيلادلفيا تا حدى به علت وجود بندرگاه نيويورك كه از كيفيت بهترى برخوردار است و با فاصله ۱۲۰ كيلومترى در شمال از دسترسى بيشترى به داخل آمريكا بهره مند است، تا حدى كند شده است. اما دسترسى بهتر فيلادلفيا به مناطق توليد زغال سنگ و فولاد در پنسيلوانياى غربى، تسهيلات بندرى معتبر آن و ميراث آن به عنوان مركز سياسى و فرهنگى اوليه ايالات متحده باعث شده كه رشد فيلادلفيا و حومه آن در داخل ابر شهر حفظ شود. از طرف ديگر، بالتيمور هميشه در حاشيه منطقه قطب صنعتى حضور داشته است. بندر آن نيز، مانند فيلادلفيا توسط خط آهن به خوبى با مناطق توليد زغال سنگ و فولاد داخلى ارتباط داشته و صنايع مختلف آن منعكس كننده اين موضوع است. توليد ماشين هاى حمل و نقل نيز در بالتيمور از اهميت برخوردار است.

دو بخش صنعتى ديگر نيز- صنايع فلزى و شيميايى - در فيلادلفيا و بالتيمور حضور چشم گيرى دارند و ارتباطات ساحلى اين مناطق را با صنايع سنگين داخلى بيش از پيش تأمين مى كنند.

شهر هاى عمده قسمت ديگر قطب صنعتى آمريكا، يعنى شهر هاى صنعتى غرب ميانه، خصوصيت اصلى خود را مديون موقعيت نسبى خود نسبت به منابع غنى معدنى و كشاورزى داخل آمريكا هستند. تقريبأ همه شهرهاى بزرگ در قسمت غربى منطقه صنعتى آمريكا در طول رودخانه اوهايو يا شاخه هاى آن، و يا در سواحل يكى از درياچه هاى بزرگ (گريت ليكز) قرار دارند.

مهمترين عامل توسعه مناطق شهرى در قسمت داخلى قطب صنعتى جابجايى سنگ فلزات معدنى از حاشيه هاى فلات كانادا به معادن زغال سنگ غرب پنسيلوانيا و ويرجينياى غربى، و انتقال زغال سنگ در عكس اين مسير به مقياسى كوچكتر است. سنگ آهن در حاشيه كوههاى مسابيMESABI در شمال مينه سوتا و در ميادين گاگبيك Gogebi، ماركت و كوه هاى منومينى Menominee در شمال ميشيگان و ويسكانسين استخراج مى شود. سنگ هاى معدنى مسابى اكنون در محل معادن به صورت گلوله در مى آيد، اما براى دهها سال خود سنگ هاى معدنى به سواحل جنوبى درياچه ميشيگان و ايراى حمل مى شد و توسط كشتى هاى بزرگى كه براى تردد در گريت ليكز ساخته شده بود جابجا مى شد. گلوله ها و سنگ هاى معدنى به سواحل جنوبى درياچه ميشيگان، يعنى هاموند و گرى در اينديانا حمل مى شود، و در آنجا به همراه زغال سنگ معادن بزرگ ايلينويز توسط خط آهن به مقصد شمال حمل مى شود. اگر چه بيشتر سنگ آهن به بنادر درياچه ايراى حمل مى شود و در آنجا بيشتر آن به جنوب، عمدتأ به شهر فولادهاى درياچه اوهايو ارسال مى شود، و يا در شهرهاى كناره درياچه با استفاده از زغال سنگ هايى كه به شمال حمل مى شود به فولاد تبديل شده و توسط قطارهاى برگشتى از شمال كه زغال سنگ معادن كوه هاى آپالاش را حمل مى كردند به جنوب منتقل مى شود.

از بين شهرهاى داخلى قطب صنعت آمريكا، پيتسبورگ شهرى است كه نام آن مترادف فولاد شده است. پيتسبورگ كه در محل تلاقى رودخانه هاى الگنى Allegeheny و مانونگيلا Monongahela واقع شده كه رودخانه اوهايو را تشكيل مى دهند، در يك موقعيت عالى قرار دارد كه هم از دستيابى به مواد خام برخوردار است و هم به بازارهاى جنوب رودخانه دسترسى دارد. الگنى و مانونگيلا در حاشيه هاى معادن غنى زغال سنگ كوه هاى آپالاش جريان دارند، و رودخانه اوهايو تا حاشيه هاى جنوبى قطب كشاورزى ادامه داشته و به رودخانه ميسى سى پى مى ريزد. همراه با رشد پيتسبورگ، صنايعى كه به فولاد وابسته بودند در انشعابات باريك جنوب رودخانه رو به ازدياد نهادند تا بتوانند هر چه بيشتر از نزديكى به راه هاى آبى ارزان قسمت بهره مند شوند. مجتمع هاى صنايع فلزى، ساخت قطعات ماشينى و ساير صنايعى كه به مقادير زيادى فولاد نيازمندند در پيتسبورگ و اطراف آن تاسيس شد. شهرهاى مجاور نيز از جذب آن همه فولاد در پيتسبورگ بهره مند شدند. يانگز تاون Youngstown، كانتون Kanton و استوبن ويل Steubenville در اوهايو، ويلينگ Wheeling و ويرتان Weirton در ويرجينياى غربى و نيوكاسل و جونز تاون Johnstown در پنسيلوانيا تا حدى در رشد صنعتى ناحيه سهم داشته و صنايع فولاد را گسترش داده اند.

رشد صنايع و شهرها تنها به علت دسترسى به زغال سنگ منطقه نبوده است. سنگ آهن هايى كه در سيستم حمل و نقل درياچه حمل مى شود، در نقاطى در طول ساحل درياچه ايراى بايد به واگن هاى راه آهن حمل شود تا به مقصد نهايى خود يعنى منطقه پيتسبورگ Pittsburgh فرستاده شود.

كليولند بزرگ ترين شهرهاى بندرى درياچه ايراى بوده است رشد اوليه كليولند به علت وجود كانالى است كه رودخانه باريك و مارپيچ كياهوگا Cuyahoga را به يكى از شعبات رودخانه اوهايو متصل مى كند. اگر چه اين شهر به سرعت از اين امتياز كوچك اوليه را پشت سر گذاشت، اين كافى بود كه نسبت به شهر هاى رقيب خود از شروع خوبى برخوردار باشد. صنايع مختلفى كه به وجود آمد از امتياز دست يابى به درياچه ها و ارتباط با خط آهن هاى مهم شرقى غربى كه نيويورك را با شيكاگو و قطب كشاورزى غرب آمريكا متصل مى كردند برخوردار شد. رشد كليولند همچنين روى بنادر مجاور، از قبيل لوريان، اشتابلا Ashtabula و كانوت در اوهايو، و شايد تا مناطق دوردستى در شرق تا ايراى پنسيلوانيا و تا غرب در تولدو Toledo، اوهايوOhio و نيز رشد اضافى مراكز داخلى از قبيل شهر مولد لاستيك يعنى اكرون Akron در اوهايو اثر گذاشته است.

شهر بوفالوBuffalo در نيويورك در انتهاى شرقى درياچه ايراى واقع شده است. گندم ايالات واقع در دشت ها به شرق گريت ليكز حمل شده و در مقادير زياد براى پاك كردن ( بوجاري) به بوفالو حمل مى شود. همان عواملى كه باعث پيدايش صنايع فلزى در جاهاى ديگر در طول سواحل درياچه شدند، به تضمين اين موضوع كمك كردند كه قسمت عمده صنايع اين شهر به اين نوع صنعت وابسته باشد. مهار كردن آبشار نياگارا در آن نزديكى براى حاصل كردن نيروى هيدرو الكتريك صنايع شيميايى و آلومينيوم سازى را به خود جذب كرد.

ديترويت، شهرى كه در كناره باريك راه آبى بين درياچه هاى هارن و ايرى قرار دارد تنها در اوائل قرن بيستم به سرعت رشد كرد و دليل آن اين بود كه در ۸۰ كيلومترى شمال خط آهن اصلى ارتباطى نيويورك- شيكاگو قرار دارد. تنها پس از پيدايش صنعت اتومبيل سازى، كه رقيب اصلى راه آهن در حمل و نقل زمينى بود، ديترويت خصوصيت ويژه اى را كه مهمترين عامل شهرت آن است پيدا كرد. مركز موفقترين سازندگان اتومبيل در ديترويت و شهر هاى اطراف آن قرار گرفته و تقاضا براى اتومبيل آن قدر زياد است كه توليد كنندگان قطعات مختلف اتومبيل را به جنوب درياچه ميشيگان كشانده است.

از بين دو مركز شهرى باقى مانده در حاشيه جنوبى گريت ليكز، ميلواكى كوچكتر است. علاوه بر صنايع سنگين مختلف و كارخانجات اتومبيل سازى، اين شهر يكى از شهر هاى درجه اول صنعت آبجو سازى است كه نتيجه حضور تعداد زيادى مهاجر آلمانى است كه در اواخر قرن نوزدهم در ويسكانسين مستقر شدند. صنايع غذايى ميلواكى نيز داراى اهميت است زيرا نقطه اصلى منطقه توليد لبنيات ايالت محسوب مى شود.

در بين شهر هاى داخلى قطب صنعتى، شيكاگو به سهولت مقام اول را حائز شده است. اين شهر چنان اهميتى يافت كه سال هاى بسيار "شهر دوم" ناميده شده و دليل آن جمعيت اين شهر مى باشد (۲،۷۲۵،۹۷۹ در سال ۱۹۹۰) كه تنها از نيويورك كمتر است. اگر چه اكنون جمعيت لوس آنجلس از شيكاگو بيشتر است، "پايتخت" غير رسمى غرب ميانه مقام خود را به عنوان مهمترين شهر منطقه داخلى آمريكا حفظ كرده است.

شيكاگو كه در ساحل جنوب غربى درياچه ميشيگان واقع شده، نقطه اصلى حمل و نقل مسافر و كالا بين جريان حمل و نقل در اين درياچه و منطقه غنى كشاورزى در غرب و جنوب شرقى آمريكا است. كانال بين ايلينويز و درياچه ميشيگان كه قسمتى از آن از قلب اين شهر مى گذرد، در ۱۸۴۸ تكميل شد و گريت ليكز و رودخانه ميسى سى پى و شعبات آن را به هم متصل كرد. چهار سال بعد شيكاگو توسط راه آهن به نيويورك متصل شد و به مركز عمده خط آهن غرب ميانه تبديل گرديد.

در اواخر قرن نوزدهم شيكاگو هزاران مهاجر را به خود جذب كرد. از آنجا بود كه شبكه راه آهن به ايلينويز ويكانسين و ايالت هاى كشاورزى و فراتر از آنها متصل شد. صنايع بسته بندى گوشت در اطراف دامدارى هاى مهم شهر توسعه يافت. صنايع ديگر، از قبيل كارخانجات مبل سازى و پارچه بافى، براى بهره گيرى از بازار رو به گسترش منطقه و امكان دسترسى به بازارهاى دورتر در غرب نيز به وجود آمد. پس از آغاز قرن بيستم صنايع فولاد در اطراف شيكاگو، يعنى جنوب خود شهر و در طول ساحل درياچه در ايلينويز و اينديانا به وجود آمد كه به سهولت به شبكه راه آهن بى نظير اين شهر دسترسى داشت.

مساحت شيكاگو، كه در سال ۱۸۹۰ بيش از يك ميليون نفر جمعيت داشت، قبل از ۱۹۱۰ به دو برابر افزايش يافت و جمعيت آن در اواخر سال هاى دهه ۱۹۲۰ از مرز سه ميليون نفر گذشت. امروزه حجم عظيم فعاليت هاى صنعتى شيكاگو همراه با تنوع فوق العاده محصولات توليدى آن هماهنگ است و باعث شده كه اين شهر حداقل تا حدى به يكى از وزنه هاى موثر فعاليت هاى وسيع اقتصادى ابر شهر تبديل شود

............................................................................................................................

 

 

فصل ششم - گذرگاه شرقی

با نگاهى به نقشه سواحل شرقى آمريكا، متوجه فقدان شهر هاى بزرگ در طول ساحل شمال بوستون مى شويم. از اين ساحل راه هاى داخلى مهم معدودى منشعب مى شود، و شهر هاى داخلى معمولأ كوچكتر از شهرهاى ساحلى هستند. اين منطقه، كه شامل نيو انگلند و آديرن دك Adirondack هاى نيويورك است را مى توان گذر گاه شرقى ناميد( نقشه۵ ۲۹ كيلو بايت).

گذرگاه شرقى نزديك، و حتى مجاور مسيرهاى مهم اصلى قرار گرفته اما در داخل آنها واقع نشده است. حمل و نقل دريايى به سهولت اين منطقه را قطع كرده و باعث شده كه حمل و نقل در آن اهميت كمترى يافته و رشد اقتصادى آن كند شده و حتى به ركود منجر شود. جنوب نيو انگلند قسمتى از نواحى حومه اى آمريكاست، ولى بيشتر قسمت هاى شمال نيو انگلند چنين نيست. اين ناحيه بسيار شبيه به ايالت هاى كانادا در ساحل آتلانتيك است.

محيط طبيعى

بسيارى از قسمت هاى گذرگاه شرقى زيبايى خاصى دارد. مزرعه رياست جمهورى در وايت ماونتينز White Mountains نيو همپشاير از نظر جغرافيايى يكى از ناهموار ترين نواحى شرق ايالات متحده محسوب مى شود. خطوط ساحلى در طول ساحل آتلانتيك طولانى بوده و امواج اقيانوس در بسيارى از نقاط به صخره برخورد كرده و در بسيارى از خليج هاى كوچك نيز ساحل صخره اى است. در بعضى از بزرگترين شهر هاى آمريكا، نواحى وسيع تقريبأ خالى از سكنه تنها به فاصله چند ساعتى وجود دارند.

بيشتر گذرگاه شرقى قسمتى از ادامه بلندى هاى آپالاش در مسير شمال شرق است. اگر چه ظاهر منطقه شباهت كمى با تپه ها و دره هاى مشخص جنوب كوه هاى آپالاش دارد.

آديرن دك در شمال نيويورك، امتداد جنوبى فلات كانادا فلات كانادا است. اين منطقه مرتفع وسيع توسط يخچال هاى قاره اى به شدت فرسوده شده، بنابراين از نظر خصوصيات ظاهرى آن معمولأ گرد است تا آنكه سه گوش باشد. اگر چه ارتفاع آديرن دك ها بسيار زياد نيست، گسترش منطقه به طرف ارتفاعات قابل توجه است.

بيشتر نيو انگلند را يك فلات وسيع مى پوشاند. اين ناحيه كوهستانى از نظر زمين شناسى قديمى بوده و توسط جريان آب و يخ دچار فرسودگى شده است. يكى از نتايج آن اين است كه ارتفاعات سراسر منطقه به ندرت از ۱۵۰۰ متر تجاوز مى كنند. فرسايش هاى گسترده توسط يخچال هاى قاره اى بيشتر كوه ها و تپه هاى اين فلات را به صورت گرد و با سطح هموار درآورده است. تنها در محل هايى كه ارتفاع آن قدر زياد بوده كه بالاتر از سطح يخ در حال حركت قرار گيرد، كوه هاى نا هموار تر يافت مى شود.

دو ناحيه مهم كوهستانى در شمال نيو انگلند گرين ماونتينز ورمانت و وايت ماونتينز نيوهمپشاير هستند. ارتفاعات گرين ماونتينز كمتر است، و در مرتفع ترين نقاط به ۱۵۰۰ متر نمى رسد و قله هاى آن گرد است. در مقايسه، وايت ماونتينز تا ۱۹۰۰ متر هم مى رسد و قسمت هاى مرتفع آنها ناهموار و داراى شيب است.

به طرف جنوب، جايى كه دشت هاى مرتفع توسط جريان آب به شدت فرسايش يافته، چند قله پراكنده با فاصله زياد از نواحى مهم كوهستانى شمال وجود دارد. بزرگترين آنها كوه ماندناك Monadnock در جنوب نيو همپشاير است. ماندناك نامى است كه به همه اين نواحى صخره اى داده شده، بدان دليل كه صخره هاى مجاور توسط جريان آب منتقل يا فرسوده شده اند و خود آن صخره ها به صورت كوه هاى كم ارتفاع و پراكنده درآمده اند. ماونت كاتادينMount Katahdin، كه خود نيز يك ماندناك تماشايى است، بر چشم انداز اطراف منطقه خود در مركز ايالت مين مسلط است.

اگر چه ويژگى شمال نيو انگلند (با نيويورك) كوهستانى بودن اين منطقه است، مردم اين ناحيه در دره ها و زمين هاى كم ارتفاع زندگى مى كنند. بزرگترين اين نواحى دره رودخانه كانكتيكت، بين نيو همپشاير و ورمونت، ناحيه پست درياچه چمپلين Champlain در طول مرز شمالى ورمونت – نيويورك و دره اروس توك Aroostook در شمال ايالت مين است. تعدادى زمين هاى پست كوچكتر در مجاورت ساحل قرار دارند و نهرهاى بيشمارى در سراسر منطقه جارى است.

گذرگاه شرقى محل تلاقى سيستم آب و هوايى قطبى، قاره اى و ساحلى است و نتيجه آب و هوايى است كه به ندرت بسيار گرم مى شود، اغلب سرد و معمولأ مرطوب است. به دليل قرار گرفتن اين منطقه در قسمت شرقى آمريكا جريان هاى باد بيشتر شرايط آب و هوايى قاره اى را وارد اين منطقه كرده و اثرات آب و هوايى ساحلى را در آن محدود مى سازد. هر چه به سوى ارتفاعات پيش برويم، تفاوت عمده آب و هوايى بين ساحل و منطقه داخلى بيشتر مى شود.

جريان دريايى لابرادور Labrador كه به طرف جنوب و در طول گذرگاه شرقى جريان دارد سرد است. حتى در اواخر تابستان، تنها بى باك ترين شناگران مايلند بيش از يك زمان كوتاه در اعماق آبهاى آن شنا كنند. مع الوصف شرايط آب و هوايى در طول ساحل به علت نزديكى به آب، متعادل شده است. فصل رشد نزديك ساحل ۷۰ روز از حد متوسط داخلى كه ۱۲۰ روز است، طولانى تر ميباشد. درجه حرارت متوسط در زمستان در نقاط ساحلى اغلب ۳ تا ۶ درجه سانتى گراد بيشتر از نواحى مجاور داخلى است. برعكس، در نقاط داخلى تابستان ها كمى گرمتر است.

نفوذ آب و هواى ساحلى، به خصوص در طول ساحل شرقى اغلب با خود ابر و مه به همراه دارد كه باعث مى شود تابستان ها هوا خنك شود. بدين سبب كاشت محصولاتى كه نيازمند گرماى تابستان و نور خورشيد است، دچار اشكال مى گردد.

تقريبأ همه قسمت هاى اين ناحيه از بارندگى فراوان برخوردارند كه معمولأ به ۱۰۰تا ۱۵۰ سانتى متر در سال مى رسد. فواصل بارندگى معمولأ يكسان بوده و در طول سال به گونه اى يك نواخت است. نزول برف معمولأ قابل توجه است و بين ۲۵ تا ۵۰ درصد بارندگى سالانه بيشتر مناطق به صورت برف است. بارندگى متوسط برف بيشتر نواحى داخلى حداقل ۲۵۰ سانتى متر در سال است. گاهى برف نواحى نزديك ساحل را مى پوشاند، اما ۳ تا ۵ ماه سال زمين هاى داخلى از برف پوشيده است.

جمعيت و صنايع

زندگى و كار در گذرگاه شرقى آسان نيست. آب و هواى خشن، زمين ناهموار و خاك نازك و صخره اى آن كشاورزى را، به جز در چند منطقه به خصوص، محدود ساخته است. تا سال هاى اخير ذخيره هاى بزرگ معدودى در اين منطقه يافت شده بود. اين موضوع به همراه بازار كوچك محلى و دور افتادگى نسبى، باعث شده كه رشد صنعت در اين منطقه دچار محدوديت شود. بنابراين امتيازاتى كه اين منطقه عرضه مى كند نسبتأ مهمتر است.

اين ناحيه هميشه گذرگاه شرقى نبوده است. برجستگى زمين و پيش رفتگى آن به داخل اقيانوس اطلس، بدان معنى است كه سواحل آن جزو اولين قسمت هاى دنياى جديد بود كه كاشفين و مهاجر نشين هاى اروپايى در مقابل خود يافتند. تا اواسط قرن هفدهم، بسيارى از بندرگاه هاى كوچك مركز و جنوب ايالت مين محل دهكده هاى كوچك انگليسى بود. تا اواسط قرن هجدهم جمعيت هاى سرخ پوستى مانع مى شدند كه مهاجر نشين هايى در داخل سرزمين ها به وجود بيايد.

براى مهاجران اوليه اروپايى، كناره هاى پر از ماهى ساحل مين اهميت فورى داشت. در اين كناره ها، در نواحى گود ۳۰ تا ۶۰ مترى و درست در كنار ساحل ماهى فراوانى وجود دارد. گود بودن آن اجازه مى دهد كه اشعه خورشيد به آسانى تا عمق آب نفوذ كند و همين موضوع باعث رشد پلانكتون plankton مى شود كه يك غذاى اساسى براى بسيارى از ماهى هاست. در اين منطقه ماهى هاى آب سرد، از قبيل ماهى روغن (cod) و ماهى روغن كوچك (haddock) به وفور يافت مى شود. با استفاده از اين منبع مهاجر نشين هاى اوليه مقادير زيادى ماهى نمك سود كرده صادر مى كردند.

منبع مهم ديگر منطقه درختان آن بود. در جنگل هاى نيو انگلند كاج سفيد به فراوانى يافت مى شود. ارتفاع اين درخت با شكوه آن به بيش از۶۰ متر مى رسد و قامتى استوار دارد. چوب آن روشن، سبك و با وجود اين محكم است و به آسانى بريده مى شود. اكنون تقريبأ همه جنگل هاى بكر اين منطقه از بين رفته اند و در مقايسه، جنگل هاى مرحله دوم و سوم رشد كه وجود دارند، كوچك و كم اهميت هستند. منابع جنگلى به ايالت مين اجازه داد كه به مركز كشتى سازى تبديل شود.

كشاورزى سومين حرفه مهم مهاجران اوليه بود، اما مزارع كوچك و توليد محدود بود. در اوايل، كشاورزى يك حرفه اصلى محسوب مى شد.

نقطه اوج توسعه كشاورزى در شمال نيو انگلند شايد درست بعد از آغاز قرن نوزدهم پيش آمد. اما توسعه دو ناحيه در جاهاى ديگر آمريكا به زودى مردم را از مزارع خود بيرون كشيد. اين مهاجرت ابتدا تدريجى بود و سپس جنبه همگانى پيدا كرد. موضوع اول گشايش غرب بود. در اوايل قرن مهاجران به ماوراى كوه هاى آپالاش و به داخل مزارع غنى جنوب گريت ليكز نقل مكان كردند. سپس، در سال هاى دهه ۱۸۲۰ ساختمان كانال ايراى، و سپس كانال هاى ديگر در طرف غرب، بازارهاى ساحل شرقى را بيشتر در دسترس كشاورزان منطقه غرب آمريكا قرارداد. مزارع فقير شمال نيو انگلند به سرعت بازار كوچك خود را در برابر محصولات وارده از مناطقى مانند اوهايو و اينديانا از دست دادند. اهالى نيو انگلند مزارع فقير خود را ترك كردند و به اميد زندگى بهتر به موج مهاجران غرب پيوستند.

ضربه دوم به آينده كشاورزى منطقه نيز در اواخر قرن هجدهم و اوايل قرن نوزدهم وارد شد، و آن توسعه صنعت و كارخانه دارى در جنوب نيو انگلند بود، جايى كه محل ظهور انقلاب صنعتى در ايالات متحده بود. رشد صنعتى تقاضا براى نيروى كار را به شدت افزايش داد. جوابگوى اين تقاضا در ابتدا كشاورزان نيو انگلند بودند كه به دنبال دستمزدهاى بالاتر و درآمد ثابتى مى رفتند كه كارخانجات نيو انگلند عرضه مى كردند. اضافه شدن در نيروى كار كودكان و زنان، به خصوص در كارخانجات بافندگى بيش از پيش ارزش كار صنعتى را نسبت به كشاورزى افزايش داد.

در ۱۵۰ سال گذشته در طول بيشتر گذرگاه شرقى، كشاورزى همچنان رو به كاهش بوده است. امروزه، در سه ايالت شمالى نيو انگلند كمتر از۱۰ % زمين زير كشت است؛ صد سال قبل اين مقدار نزديك ۵۰ % بود. تا ده بيست سال گذشته، بسيارى از الگوهاى جمعيتى شهر هاى نيو انگلند، كه به مدت ۱۰۰ سال يا بيشتر دوام آورده بود رو به كاهش نهاد. كشاورزى از تپه ها عقب نشست و به تدريج جاى آن را جنگل گرفت. حتى در دره ها، براى فعاليت هاى موفق كشاورزى، اغلب خاك بيش از حد نامرغوب، هوا بيش از اندازه سرد و مزارع بسيار كوچك بوند.

در مناطقى از گذرگاه شرقى، جايى كه كشاورزى اهميت خود را حفظ كرده، توليد به سمت تخصص در يك نوع محصول متمايل شده و در چند نقطه محدود و مناسب تمركز پيدا كرده است. مثلأ زمين هاى اسيدى بخش واشينگتن، در شمال شرقى ايالت مين يكى از مراكز اصلى توليد بلوبرى وحشى در آمريكاست.

در حالى كه كشاورزى در تعدادى از منطق ديگر وجود دارد، دو ناحيه مهم توليد محصولات كشاورزى در اين منطقه شايان توجه هستند. يكى از آنها دره سنت جان اروستوك، ناحيه اى در شمال شرقى ايالت مين و غرب نيو برونسويك (در كانادا) است. خاك هاى مرغوب و گلدانى اين ناحيه براى رشد سيب زمينى ايده آل است، و فصل رشد كوتاه مدت آن توليد محصول عالى ترى را تشويق مى كند كه جاهاى ديگر به عنوان بذر سيب زمينى در مقياسى وسيع مصرف مى شود. اينجا مزارع، بزرگ و مكانيزه هستند.

در خلال چند دهه گذشته سيب زمينى كاران اين دره دوران مشكلى را طى كرده اند كه نتيجه كاهش تقاضا براى سيب زمينى و ترجيح مصرف كنندگان براى محصولاتى بوده كه از غرب مى آيد. در نتيجه، اكنون مرغدارى و توليد تخم مرغ، كه بيشتر آن از ناحيه توليد كنندگان جنوب و غرب ايالت مين است، بيش از ۵۰ درصد درآمد كشاورزى ايالت را تشكيل مى دهد- و اين دو برابر سهم سيب زمينى است.

دومين ناحيه سرزمين هاى پست درياچه چمپلين است، كه نزديكى آن به ابر شهر، براى فروش شير بازار بهترى نسبت به مناطق دور دست به آن مى بخشد. اين محصول كه در مقادير نسبتأ زياد و با بهايى نازل توليد مى شود به آسانى فاسد شده و براى مدت طولانى قابل نگهدارى نيست. در ناحيه چمپلين تابستان ها ملايم و مرطوب است، آب و هوايى كه براى رشد علوفه بسيار مناسب است. اين تابستان هاى خنك، براى نگاهدارى گاو هاى شيرى نيز ايده آل است.

ايالت ورمانت براى مدت ها از نظر توليد سرانه محصولات شيرى در آمريكا مقام اول را داشته است. يونجه زارها ۹۰ % كشاورزى زمين منطقه را تشكيل مى دهند و قسمت اعظم آنها در زمين هاى پست چمپلين واقع شده است.

در بسيارى از نقاط گذرگاه شرقى، زمين به درخت كارى اختصاص داده شده، بنابراين فقدان صنايع چوب در سطحى وسيع تا حدى تعجب آور است. اگر چه در ابتدا قطع بى رويه جنگل ها و جنگل كارى مجدد و سازمان يافته در سطحى محدود بدان معنى بود كه درختان جديد كه جايگزين درختان اوليه شده اند از نظر كيفيت چوب و توليد خمير كاغذ سازى در سطح پائينى قرار گرفته اند.

يك استثنا از اين بازده محدود، توليد خمير كاغذ سازى در شمال ايالت مين است. اينجا در برخى از زمين هاى غير قابل دسترسى شرق ايالات متحده، جايى كه تعداد محدودى از مالكان خصوصى بيشتر زمين ها را در كنترل خود دارند، صنايع جنگلى از اهميت برخوردار است.

ماهيگيرى نيز قسمت مهم ديگر اقتصاد گذرگاه شرقى است، اگر چه بدون اشكال نيست. صيادان خرچنگ در ايالت مين، حدود ۸۰ تا ۹۰ درصد مجموع خرچنگ مصرفى ايالات متحده را تأمين مى كنند و اين ايالت در توليد ساردين نيز مقام اول را دارد.

در اين منطقه دو نوع ماهى گيرى در اقيانوس رايج است. ماهى گيرى در سواحل، كه از اهميت والايى بر خور دار است، به قايق هاى كوچك و سرمايه گذارى نسبتأ كمى نياز دارد و قسمت اعظم صيد حاصله خرچنگ و ماهى روغن است. صيد ماهى در نقاط دور دست اقيانوس مستلزم در اختيار داشتن قايق هاى بزرگتر و سرمايه گذارى بيشتر است. بيشتر ماهى صيد شده در سواحل را باتم فيدرز Bottom Feeders از قبيل ماهى روغن و چند نوع ماهى پهن تشكيل مى دهند.

اخيرأ ماهيگيرى در فواصل دورى از سواحل به علت افزايش تقاضا در توليد داخلى نفت در ايالات متحده مورد تهديد قرار گرفته است. ترس از آلودگى از حفارى هاى ساحلى در سواحل پر از ماهى كشور در سال ۱۹۷۹ بر طرف شد، و آن هنگامى بود كه وزارت كشور به چند كمپانى نفتى اجازه اكتشاف داد و منابع مهم نفت و گاز طبيعى كشف شد.

فعلأ حفر معدن به جز حفر چاه در قسمت هاى دور از ساحل به خاطر نفت و گاز طبيعى، در گذرگاه شرقى از اهميت برخوردار نيست. هميشه وضع به اين صورت نبوده است: بيش از ۱۰۰ سال از اديران داك سنگ آهن استخراج مى شده و ذخيره هاى آن نيز هنوز به وفور وجود دارد، اما جمع سنگ هاى استخراج شده نسبتأ كم است.

سالهاست كه وجود سنگ هاى آذرين و تغيير ماهيت داده metamorphic در نيو انگلند اين ناحيه را به يك توليد كننده مهم سنگ هاى ساختمانى تبديل كرده است. معادن گرانيك بسيارى در مركز ايالات ورمونت و در طول ساحل مركزى ايالت مين به كار مشغولند. ورمونت همچنين از نظر توليد مرمر در ايالات متحده داراى رتبه اول است. در مقايسه با صنايع معدنى كه در ساير نقاط آمريكا يافت مى شوندارزش اين سنگ ها بالا نيست، اما هنوز هم در اقتصاد اين دو ايالت عنصر مهمى محسوب مى شوند.

شهرها و فعاليت هاى شهر نشينى

با يك اكثريت ضعيف، بيشتر ساكنين گذرگاه شرقى در شهرها يا حومه آنها زندگى مى كنند. اگر چه در اين منطقه داراى مركز مهم شهرى معدودى است. در شهر بزرگ شمال نيو انگلند، برلينگتون در ورمونت و لويزتان در مين هستند كه هر كدام داراى حدود ۴۰،۰۰۰ نفر جمعيت هستند.

اندازه كوچك اكثريت مراكز منطقه اى نشانگر خوبى براى چيزى است كه مى توان بزرگترين دليل واحد براى سطوح نسبتأ پائين درآمد سرانه در منطقه باشد. بيشتر مشاغل پر در آمد تر در ايالات متحده مبناى شهرى دارند، و اين فاقد مشاغل شهرى است. اگر چه اين كمتر از نيمى از مجموع كل را تشكيل مى دهد، درصد بالايى از نيروى كار به مشاغل اصلى (پايه اي) اشتغال دارند، كه از نظر سنتى كم درآمد ترين شغل هاى ايالات متحده محسوب مى شوند. فقدان يك بازار بزرگ محلى و دسترسى ناكافى به مراكز مهم شهرى بدان معنى است كه صنايع اصلى نتوانسته اند به عنوان پايه اى براى توسعه يك اقتصاد كه به نحو گسترده تر بر مبناى صنعت و كارخانه دارى باشد، قرار گيرند، چيزى كه در جاهاى ديگر ايالات متحده چنين بوده است.

معهذا به نظر مى رسد كه دليلى وجود دارد كه بتوان پيش بينى كرد كه اقتصاد نيو انگلند رشد خواهد كرد. آمار سال ۱۹۸۰ ايالات متحده نمايانگر آن است كه خارج از جنوب و غرب مين، نيو هميشاير و ورمونت تنها ايالاتى بودند كه با نرخى بالاتر از حد متوسط ملى رشد مى كردند. سال هاى دهه ۱۹۸۰ نيو هميشاير با نرخى خيلى بالاتر از نرخ متوسط ملى به رشد خود ادامه داد و ورمونت و مين تنها تا حدى زير متوسط بودند.

به نظر مى رسد كه براى اين تغيير وضعيت در فرصت هاى جمعيتى ناحيه اى چند دليل وجود داشته باشد. يكى آن رشد تدريجى است كه در رشد ابر شهر در جهت شمال وجود دارد. همانطور كه شهرهاى مناطق شهرى گسترش مى يابند، و همان گونه كه نواحى جديد محيطى حالت شهرى به خود مى گيرند و قسمتى از مناطق شهرى آمريكا مى شوند، و همانطور كه مردم در جستجوى مناطق مسكونى هر چه بيشتر از شهرهاى بزرگ دور تر مى شوند، در نيو انگلند حومه شهر هاى بزرگ به طور مداوم به طرف شمال گسترش مى يابد.

شمال نيو انگلند نيز تعدادى از موسسات صنعتى را به خود جذب مى كند كه بيشتر جزو صنايع سبك بوده و از نظر اندازه نيروى كار در حد متوسط قرار دارند. يكى از دلايل وجود آنها در محل اين است كه كارفرمايان و كارگران آنها، شهرهاى كوچك و مناطق روستايى را محل هاى خوبى براى زندگى مى دانند. همچنين، ساختن چندين شاهراه بين ايالتى در اين منطقه در سال هاى دهه ۱۹۶۰ امكان دسترسى بيشترى براى ناحيه را فراهم ساخته است.

از اواسط قرن بيستم، توريسم صنعت شكوفاى شمال نيو انگلند بوده است. ماهيگيرى، اسكى، قايقرانى و رانندگى صرف براى تماشاى زيبايى محل، همه قسمتى از اين رشد بخش توريستى بوده اند.

اقتصاد ناحيه اديران داك نيز وابستگى عميقى به توريسم دارد. ليك پلاسيد، محل برگزارى بازى هاى المپيك زمستانى ۱۹۳۲ و ۱۹۸۰ تنها يكى از نواحى مخصوص اسكى است. ايالت نيويورك از طريق پارك ا بزرگترين پارك ايالتى ايالات متحده است، بر بيشتر اين ناحيه نظارت دارد.

در طول سواحل و اطراف درياچه ها، و در نقاط مختلف كوهستانى، به طرز روز افزونى تعداد زيادى خانه ساخته شده كه مخصوص روزهاى تعطيل است - خانه هاى دوم افراد ثروتمند. اين افراد هر سال چند ماه يا هفته در اين خانه ها زندگى مى كنند و در بقيه ايام تا آنا كه ممكن است آنجا را اجاره مى دهند تا بتوانند پول خريد و مخارج نگهدارى آنرا بپردازند. در تعدادى از بخش هاى شمالى نيو انگلند، تعداد اين گونه خانه هاى موقتى از خانه هاى دائمى بيشتر است. سر انجام آنكه بسيارى از جوامع ساحلى مين، شهرهاى كوچك دانشگاهى ورمونت و نيو هميشاير و روستاهاى قديمى سراسر اين منطقه به مراكز مطلوب بازنشستگى تبديل شده اند

.................................................................................................................................

 

 

فصل هفتم - آپالاش و اوزارك ها

ارتفاعات آپالاش كه از نيويورك تا آلاباما امتداد دارد و ناحيه كوه هاى اوزارك - كاچيتا توسط حدود ۴۰۰ كيلومتر زمين از هم جدا شده اند. آنها در حقيقت دو قسمت يك منطقه جغرافيايى طبيعى هستند كه از نظر موقعيت جغرافيايى داراى شباهت فراوان بوده و يك وابستگى نزديك و غير عادى بين وضعيت جغرافيايى و سكونت انسانى وجود دارد.

در دوران مستعمراتى هنگامى كه مهاجران اوليه به سواحل آمريكا رسيدند، داستان هايى از كوهستان هاى وسيع غرب شنيدند. همان طور كه آنها به طرف اين كوهستان ها نقل مكان كردند، اين نكته را كشف كردند كه در ارتفاع اين كوه ها مبالغه شده است . تنها در تعداد معدودى از اين مناطق، ارتفاعات آپالاش يا اوزارك ها به اندازه ارتفاعاتى مى رسند كه دورنماى آنها در غرب آمريكا چنان عادى است.

مع الوصف، بيشتر كسانى كه با اين مسائل سروكار دارند توافق دارند كه بيشتر مناطق آپالاش و اوزارك بايد كوهستانى تلقى شود. در بسيارى از نواحى ارتفاعات محلى بيش از ۵۰۰ متر است و گاهى از هزار متر نيز تجاوز مى كند. تپه ها نيز اكثرأ داراى شيار تند است. جغرافياى انسانى ارتفاعات آپالاش پيوستگى نزديكى با توپوگرافى آن دارد. بدون وجود اين كوه ها اين ناحيه صرفأ قسمتى از چندين منطقه مجاور از قبيل نقاط دور دست جنوب است. با آنها ارتفاعات آپالاش و اوزارك به عنوان يك منطقه مشخص و قابل شناسايى آمريكايى خودنمايى مى كند. ( نقشه۶ ۲۳ كيلو بايت)

يك توپوگرافى متنوع

كوه هاى آپالاش از حداقل ۳ ناحيه جغرافياى طبيعى تشكيل شده است. قسمت هاى بيرونى به صورت كمر بند هاى موازى هستند كه جهت آنها تقريبأ از شمال شرق به جنوب غرب است.

شرقى ترين ناحيه اين كمربند بلو ريج Blue Ridge است اين قسمت كه از صخره هاى قديمى ماقبل دوره كامبرين تشكيل شده دچار فرسايش فراوان گشته، و بلند ترين ارتفاعات آن در حال حاضر تنها كسرى از سطوح اوليه خود هستند. قسمت پيدمون Piedmont در زمين هاى پست جنوب اقيانوس اطلس بلو ريج را به طرف شرقى كوه هاى آپالاش متصل مى كند كه از نيويورك تا آلاباما امتداد دارد.

هر چه از شمال به جنوب برويم معمولأ به ارتفاع و پهناى بلو ريج افزوده مى شود. در جنوب، به خصوص جنوب رانوك Roanoke، در ويرجينيا كوهستانى ترين قسمت ارتفاعات آپالاش است. تغيير ارتفاعات از پيدمون تا بلو ريج معمولأ ناگهانى و زياد است. در پنسيلوانيا و ويرجينيا بلو ريج مرز نازكى است بين پيدمون و گريت ولى به طرف غرب؛ در طول مرز كاروليناى شمالى و تنسى پهناى آن تقريبأ به ۱۵۰ كيلومتر بالغ مى شود.

از طرف غرب بلو ريج قسمت تپه ها و دره ها شروع مى شود. اين قسمتى از گسترش وسيع لايه هاى نيمه رسوبى است كه بين بلو ريج و كوه هاى راكى وجود دارد. لبه شرقى اين لايه ها به اندازه خيلى زيادى دچار خميدگى و شكستگى شده كه نتيجه آن يك توپوگرافى كشيده و باريك است.

قسمت تپه ها و دره ها به طور متوسط ۸۰ كيلومتر عرض دارد. در اين قسمت تپه ماهور هاى زيادى وجود دارد كه معمولأ نسبت به دره هاى مجاور ۱۰۰ تا ۲۰۰ متر ارتفاع دارد. گسستگى در تپه ها معمولأ نسبتأ كم است و معمولأ توسط رودخانه هايى ايجاد شده كه از اين منطقه عبور مى كنند. دره ها كه چند كيلومتر عرض دارند جزو بهترين زمين هاى زراعتى منطقه آپالاش محسوب مى شوند. تپه هاى سراسر اين منطقه معمولأ تركيبى است از خاك رس نسبتأ مقاوم و ماسه، و كف دره ها معمولأ از سنگ آهك تشكيل شده.

بين بلو ريج و اولين تپه ها، گريت ولى قرار گرفته است. اين دره كه عملأ در طول تمامى منطقه امتداد دارد (و در بيشتر نواحى به جاى آنكه صاف باشد داراى تپه ماهور است)، از نظر تاريخى يكى از مسيرهاى مهم آمريكا و چيزى است كه بيش از هر پديده طبيعى ديگر، به جز خود كوهها، مردم ناحيه آپالاش را به هم وابسته كرده است.

غربى ترين ناحيه آپالاش فلات آپالاش است. اين فلات از طرف شرق به يك سراشيبى تند ختم مى شود كه الگنى فرانت Allegheny Front نام دارد كه مهمترين مانع حركت به طرف غرب در كشور در شرق كوه هاى راكى محسوب مى شود. وضعيت جغرافيايى اين منطقه عمدتأ توسط فرسايش لايه هاى افقى خاك سرزمين هاى پست داخلى توسط جريان رودخانه ايجاد شده است. فرسايش خاك منجر به پيدايش يك منطقه صعب العبور پر از پستى و بلندى شده كه همراه با نهر هاى باريك دره اى است كه اطراف تپه هاى شيب دار جريان دارد. ناحيه شمالى فلات آلگنى Allegheny، در نيويورك و پنسيلوانيا داراى چشم انداز گردتر و ملايم تر است. به جز در مناطقى معدود به ندرت اتفاق مى افتد كه اين زمين ها داراى ارتفاع باشند. بيشتر جوامع آن مجبور شده اند كه در فضا هاى مسطح كوچك در دره هاى رودخانه اى محل سكونت خود را بنا كنند.

ارتفاعات اوزارك – كاچيتا داراى يك الگوى منطقه اى توپوگرافيك هستند كه با وضعيت شرقى – غربى خود (به جاى امتداد شمال شرقىجنوب غربي) شباهت زيادى به كوه هاى آپالاش دارد. كوه هاى كاچيتا در جنوب داراى يك سلسله تپه ها و دره هاى موازى هستند. اين كوه ها توسط سرچشمه رودخانه دره اى آركانزاس از ارتفاعات اوزارك جدا مى شود. اوزارك يك منطقه نا منظم داراى تپه ماهور و دشت هاى فرسوده است كه شباهت زيادى به فلات كوه هاى آپالاش دارد.

مردم ناحيه آپالاش

تا اواخر دوره مستعمراتى، يعنى ۱۵۰ سال پس از اشغال اوليه ساحل شرقى آمريكا، مهاجران از طريق بلو ريج در ارتفاعات آپالاش مستقر نشدند. آسان ترين و اوليه ترين راه هاى دسترسى به گريت ولى و كوه هاى ماوراء آن از طريق جنوب شرقى پنسيلوانيا بود، جايى كه بلوريج كمى بيش يك سلسله تپه است. به نظر بسيارى از اهالى پنسيلوانيا زمين هاى كوهستانى شمال و مغرب، صعب العبور و براى سكونت نا مناسب بود و پس از آن به تدريج سكونت گاه هاى خود را تا جنوب دره ها و در داخل ويرجينيا گسترش دادند. به زودى كسانى ديگر به آنها ملحق شدند كه از زمين هاى پست جنوبى به قسمت داخلى آمريكا پيش مى رفتند.

سپس در اواخر قرن هجدهم مردم اقامت در دره ها و دامنه هاى ارتفاعات را آغاز كردند. سرزمينى كه انتخاب كرده بودند نسبت به مناطق دورتر غربى فقير محسوب مى شود. پستى و بلندى آن، همراه با آب و هواى سرد ارتفاعات، بيشتر اين ناحيه را براى اقتصاد كشاورزى نا مناسب و غير قابل قبول ساخته بود. تنها در بعضى از زمين هاى پست وسيع تر مزارع بزرگ معدودى توسعه يافت.

هنگامى كه در اواخر قرن هجدهم و اوائل قرن نوزدهم مهاجر نشين هاى آمريكايى به اين منطقه آمدند، اين ناحيه داراى امكانات بالقوه براى مزارع كوچكتر بود. حدود ۱۰ تا ۲۰ هكتار زمين هموار شده، همه و آن چيزى بود كه يك كشاورز در قدرت خود داشت روى آن كاركند. اين گونه قطعات در دره ها و در مجاورت نهرها قابل دسترسى بودند. جنگل ها پر از حيوانات شكارى بود، چوب به وفور وجود داشت و حيوانات كوچك مى توانستند در جنگل ها و مزارع كوهستانى به چرا بپردازند. با استاندارد هاى زمان خود، اين سرزمين مناسب بود و جمعيت كشاورزى بزودى زمين هاى كوهستانى را اشغال كردند.

به تدريج بيشتر اين منطقه از نواحى ديگر جدا و منزوى شد. در همان زمان كه دسترسى به زمين هاى كشاورزى هموارتر و غنى تر به طرف غرب امكان پذير گرديد و توليد غلات مكانيزه شد، از نظر اقتصادى مزارع كوچك ناحيه آپالاش بيش از پيش به حاشيه رانده مى شد. حتى مسيرهاى معروفى كه به اين ناحيه دسترسى داشت، از قبيل "كامبرلندگپ" در انتهاى غرب ويرجينيا و " وايلدرنس رود" Wilderness Roud كه از آنجا به بلوگراس در كنتاكى مى رسيد، در حقيقت سرزمين هايى مارپيچ و صعب العبور بودند.

مسافرت از شرق به غرب بين نواحى ساحلى شمال شرقى و منطقه گريت ليكز از مسير گذرگاه موهاك و دشت هاى كنار درياچه اونتاريو عبور مى كرد تا از بلندى هاى آپالاش در شمال احتراز شده باشد. در سراسر جنوب كوه هاى آپالاش راه سهل العبورى وجود نداشت. خطوط مهم راه آهن اين ناحيه را دور مى زد.

در كوه هاى آپالاش، به ويژه در ناحيه جنوب، توسعه هر گونه الگوى شهر نشينى قابل توجه به آهستگى صورت مى گرفت. دليل آن تا حدى، همراه با بقيه جنوب، تاكيد بر كشاورزى بود كه مدتها پس از آن كه بقيه مناطق كشور شتاب خود را به سوى صنعتى شدن و زندگى شهرى آغاز كرده بودند، همچنان ادامه داشت. توليدات مناطق آپالاش معدود نيز بود، و تقاضاى زيادى براى كالاها و خدمات شهرى وجود نداشت. به اين عوامل، كمى وسايل حمل و نقل نيز افزوده مى شد.

يك نتيجه مهم فقدان مزارع و توسعه شهرى، هر دو، آن بود كه مهاجران جديد كمى به مهاجر نشين هاى اوليه افزوده مى شد- اين مردم مايل بودند همانجا كه بودند باقى بمانند و با گذشت زمان وابستگى آنها به خانواده، جامعه و زمين افزايش مى يافت. اين عدم تحرك ناحيه اى منجر يك تمايز فرهنگى شد، كه در بقيه ايالات متحده سابقه نداشت. آپالاش صرفا" با عدم تغيير، هر روز وضعيت غير عادى ترى به خود مى گرفت.

مردم آپالاش نسبتأ فقير هستند. در بعضى نواحى، به خصوص شرق كنتاكى، محل توليد زغال سنگ آپالاش، بيشتر تقصير فقر منطقه را مى توان به كاهش شديد تقاضاى محلى براى نيروى كار دانست زيرا استخراج معادن زغال سنگ از سال هاى دهه ۱۹۴۰ به اين سو، مكانيزه شده است.

مردم اين ناحيه از نظر رفتار، محافظه كار هستند. ريشه بسيارى از محافظه كار ترين كليساهاى پروتستان آمريكا به آپالاش بر ميگردد. بقيه كليساها در جاهايى تاسيس شده اند كه مردم كوهستان نقل مكان كرده اند و مذهبشان را با خود آورده اند. از نظر سياسى، بيشتر مقامات منتخب بى چون و چرا محافظه كار هستند. اگر چه رگه هاى سياست هاى دست چپى محلى نيز يافت مى شود. دلبستگى فراوان به محل، بذر علاقه به خانواده و جامعه را در دل افراد مى كارد كه به انزواى نسبى منجر مى شود، و اعضا را به هم وابسته كرده از وابستگى آنها با ديگران مى كاهد.

قسمت جنوبى اين ناحيه، بيش از همه داراى اين خصوصيات است و جايى است كه بيشتر آمريكايى ها به عنوان آپالاش مى شناسند. اما بيشتر آنچه كه اينجا درباره ساكنين محل گفته شده، در مورد اوزارك ها و ناحيه شمالى آپالاش نيز صدق مى كند.

شمال آپالاش با وضوح خيلى كمترى وابسته به تمامى منطقه است. البته اين قسمت داراى همان خصوصيات كوهستانى است و بعضى از مسائل اوليه كه ناشى از تپه هاى شيبدار بود اينجا نيز صدق مى كند. اما فقر نسبت به جنوب خيلى كمتر ظاهر مى شود. همچنين مهاجران جديد تر آن، دنبال رو مهاجران اوليه شمالى غربى اروپا بودند كه اينجا مستقر شدند. اين بخصوص در مورد پنسيلوانيا و شمال ويرجينياى غربى صدق مى كند، محلى كه معادن زغال سنگ در اواخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بيستم مهاجران فراوانى را از شرق اروپا به خود جذب كرد.

بسيارى از الگوهاى فرهنگى در شمال آپالاش، هيچگونه شباهتى به وضع موجود در جنوب اين كوهستانها ندارند، و اينجا مذهب يك مثال قابل توجه است. كليساهاى افراطى و بنياد گرا چندان رونقى ندارند؛ در بسيارى از بخش ها، بويژه در پنسيلوانيا، كاتوليك ها و اعضاى كليسا هاى گوناگون ارتودوكس شرقى اكثريت دارند.

در زمانى كوتاه، حمل و نقل در شمال آپالاش وضعيتى بسيار بهتر از جنوب پيدا كرد، و تا حدى بدان دليل بود كه اينجا كوه ها كمتر ادامه داشت و ارتفاع آنها كمتر بود و بنابراين رخنه در آنها آسان تر بود. همچنين، همان زمان كه اقتصاد بخش شمال غرب ميانه رونق گرفت، شمال آپالاش تبديل به مركز ناحيه اصلى رشد تجارتى و صنعتى كشور شد. در زمانى كوتاه خطوط حمل و نقل كه قسمت هاى شرقى و غربى منطقه قطب صنعتى را به هم متصل مى كردند در اين كوهستان ها ساخته شدند. نتايج اقتصادى اين امر در مقايسه با جنوب، توسعه هر چه بيشتر منطقه شمالى آپالاش، به ويژه در مركز و غرب پنسيلوانيا و نيويورك بود.

الگوهاى اقتصادى و اسكان

بدون شك تصوير ملى آپالاش روستايى است. از بعضى جهات اين تصور صحت دارد. درصد مناطق شهرى در اين ناحيه تنها نيمى از حد متوسط ملى است. اكثريت جمعيت يا به عنوان روستايى و يا ساكنين روستايى ولى بدون مزرعه طبقه بندى مى شوند(يعنى مردمى كه در مناطق روستايى زندگى مى كنند اما مشاغل شهرى دارند). هر چند تراكم جمعيت هاى روستايى در آپالاش توسط سيستم هاى تجارتى و كشاورزى سطح بالا حمايت نمى شود، بلكه مزارع كوچك و وابستگى به معادن (عمدتأ زغال سنگ)، دلايل اصلى اين فشردگى جمعيتى است.

آپالاش ناحيه اصلى مزارع خصوصى آمريكاست، جايى كه شخص مالك زمين روى آن كار مى كند، و با كنتاكى و ويرجينياى غربى، از اين لحاظ در كشور در مقام هاى نخست هستند. بدون هيچ گونه محصول مهم كشاورزى در مقياس تجارتى، در آپالاش رشد محدودى در مالكيت مزارع وجود داشت و اين الگو همچنان به همان صورت سابق باقى مانده است.

يك مزرعه متوسط در آپالاش تنها ۴۰ هكتار است. علاوه بر آن، صعب العبور بودن منطقه، خاك ضعيف و فصل رشد كوتاه مدت در بسيارى از نقاط اين ناحيه به محدوديت اندازه زمين كشاورزى و تاكيد نسبى بيشتر بر چرا و گله دارى منجر شده است. بدان دليل كه مزارع كوچك و در دره ها پراكنده هستند، استفاده كارآمد از ماشين هاى كشاورزى تقريبأ غير ممكن است. نتيجه نهايى همه اين شرايط آن است كه در آمد حاصله از مزرعه پائين است. اكثريت زارعين ناحيه براى كسب درآمد بيشتر به مشاغل نيمه وقت روى مى آورند و همين موضوع به آنها امكان مى دهد مزرعه خود را حفظ كنند.

آن نوع كشت و كارى كه در بيشتر اين ناحيه رواج دارد، كشاورزى عمومى ناميده مى شود. اين بدان معنى است كه هيچ گونه محصول يا محصولات معين و مشخصى بر اقتصاد كشاورزى آن غالب نيست. دامپرورى در سطح وسيع، رايج ترين و شايد بهترين راه استفاده از تپه هاى شيب دار است. در بعضى از نواحى دره اى برخى از محصولات از قبيل تنباكو، سيب، گوجه فرنگى و كلم اهميت محلى دارند. مزارع كوچك تنباكو معمول ترين راه ارتزاق در جنوب آپالاش هستند. ذرت محصول عمده محلى است، اما معمولأ براى تغذيه دام ها به كار مى رود.

در اين الگوى كشاورزى نيمه حاشيه اى، استثناهاى مهمى وجود دارد. مثلأ دره شنندوآ Shenandoah در ويرجينيا، در ابتدا سبد نان ويرجينيا ناميده مى شد. در قرن نوزدهم رقابت گندم كاران مزارع حاصلخيز نقاط دور دست جنوب و گريت پلينز، اين دره را از بازار ملى گندم خارج كرد. اگر چه هنوز گندم زمستانى كشت مى شود، اكنون يونجه و ذرت براى تغذيه دام و همچنين سيب محصولات عمده اين دره است. پرورش بوقلمون نيز از نظر محلى قابل توجه است. توليد محصولات شيرى و نيز سيب در بسيارى از دره هاى مركز پنسيلوانيا داراى اهميت هستند. دره تنسى نيز يك ناحيه مهم كشاورزى است كه توليد علوفه و دامدارى مهمترين جنبه هاى اقتصادى آن هستند.

در بيشتر نقاط آپالاش مهمترين عامل در كنار كشاورزى، زغال سنگ است. تقريبأ در تمام فلات آلگنى Allegheny لايه هاى زغال قيرى (بيتومينوس) وجود دارد كه در مجموع وسيع ترين معادن زغال سنگ دنيا از اين نوع را تشكيل مى دهند. همان رودخانه هايى كه از طريق فعاليت هاى فرسايشى خود وضعيت جغرافيايى خشن اين فلات را به وجود آورده اند، رگه هاى زغال سنگ را نيز آشكار كرده اند.

مدت كوتاهى پس از جنگ داخلى آمريكا در سال هاى دهه ۱۸۶۰، زغال سنگ منطقه آپالاش اهميت يافت. توسعه يك نوع جديد از كوره هاى آهن و فولاد كه از سوخت زغال كوك استفاده مى كرد، اين تقاضا را به وجود آورد، زيرا كوك از زغال قيرى حاصل مى شود. رگه هاى ضخيم زغال سنگ در جنوب غربى پنسيلوانيا و شمال ويرجينياى غربى، سوخت پيتسبورگ در پنسيلوانيا را تأمين كردند و اين شهر بود كه در اين زمان موقعيت خود را به عنوان شهر فولاد به دست آورد. هنگامى كه در قرن بيستم، مردم آمريكا به استفاده از نيروى برق روى آوردند، زغال حاصله از آپالاش سوخت ژنراتور هاى برق را در اكثر نقاط ساحل شرقى و قطب صنعتى داخلى تأمين مى كرد.

پس از دهها سال رشد، صنعت زغال سنگ از ابتداى سال هاى دهه ۱۹۵۰ دچار يك دوره كسادى شد. زمانى كه نفت و گاز طبيعى به عنوان منابع اصلى سوخت جاى زغال سنگ را گرفت، توليد اين محصول كاهش يافت. بين سال هاى ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، بسيارى از بخش هايى كه در آنجا استخراج زغال سنگ مشغله اصلى بود، تا ۲۵ % جمعيت خود را از دست دادند. كسادى اقتصادى حاصله، به همراه با فقر معمول در آپالاش، مسائل حاد بسيارى را به وجود آورد.

امروزه، تقاضاى روز افزون براى انرژى، به همراه نگرانى رو به ازدياد براى دسترسى به ذخاير نفتى و همچنين قيمت نفت و مسائل مربوط به ايمنى انرژى هسته اى، دوباره بر نياز به زغال براى تأمين نيروى برق تاكيد دارد. اكنون نيروگاه ها براى توليد برق مقادير هنگفتى از زغال را كه در محل استخراج شده مصرف مى كنند و بيشتر اين زغال به نقاط خارج از اين ناحيه حمل مى شوند. سالانه حدود ۱۰۰ ميليون تن زغال سنگ از آپالاش صادر مى شود.

زغال سنگ آپالاش از راه هاى مختلف استخراج مى شود. استخراج زير زمينى يا استوانه اى Shaft، به ويژه در قسمت هاى شمالى منطقه، در ابتدا معمول بود و هنوز نيز اهميت فراوانى دارد. تكنيك هاى مدرن استخراج زير زمينىمته هاى عظيم متحرك و ماشين هاى استخراج مداوم كه زغال را از رگه ها مى برند و توسط نقاله هايى آن را به سطح زمين منتقل مى كنند- باعث شده اند كه هر دقيقه چندين تن زغال از يك رگه استخراج شود.

استخراج سطحى يا نوارى، كه بسيار ارزان تر است و اين در صورتى است كه رگه زغال نزديك سطح زمين باشد، اهميت فوق العاده و روز افزونى يافته است. در منطقه اصلى (عمدتأ در شرق كنتاكى، غرب ويرجينيا، و جنوب ويرجينياى غربي) جايى كه امروزه مهمترين نواحى توليد وجود دارند، ماشين هاى عظيم در طول تپه، صخره هاى بالاى يك رگه زغال سنگ را از جا مى كنند و سپس به سادگى زغال سنگ كشف نشده را جمع آورى مى كنند. در يك تپه، استخراج از چندين رگه با استفاده از اين روش، به آن ظاهرى عجيب و پلكانى مى دهد كه از دور مانند يك سلسله جعبه به نظر مى رسد كه هر روز بيشتر روى هم انباشته مى شود.

حدود نيمى از زغال سنگ استخراجى در كنتاكى و بيشتر محصول اوهايو و آلاباما از معادن سطحى است، در حالى كه بيشتر زغال سنگ پنسيلوانيا، ويرجينيا و ويرجينياى غربى، و دو سوم محصول كلى آپالاش، از معادن زير زمينى استخراج مى شوند.

اولين حوزه مهم زغال سنگ در آپالاش جزو حوزه هاى بيتومينوس فلات نبود. استخراج آنها پس از عملياتى صورت گرفت كه روى حوزه هاى زغال سنگ آنتراسيت در حاشيه شمالى تپه ها و دره هاى پنسيلوانيا انجام شد. آنتراسيت يك نوع زغال سنگ بسيار سخت و بدون دود است كه براى گرم كردن خانه ها اهميت داشت. همچنين تا سال هاى دهه ۱۸۶۰ و قبل از آنكه تكنيك هايى براى توليد كوك از زغال بيتومينوس توسعه يابد، آنتراسيت يك سوخت عمده براى گداختن سنگ معدن محسوب مى شد. كاهش تقاضا براى زغال سنگ جهت حرارت، به همراه فقدان راه هاى مشابه براى استفاده از آنتراسيت، به كسادى اقتصادى در كمربند توليد آنتراسيت منجر شد. اگر چه ذخاير آنتراسيت فراوانى وجود دارد، امروزه سطح توليد در حداقل است.

زغال سنگ براى مردم آپالاش هم نعمت بوده و هم باعث بدبختى. اين منبع براى مدت هاى طولانى نقطه اتكاى اصلى اقتصادى قسمت هاى مهم ناحيه بوده، و به طور مستقيم و غير مستيم، اشتغال صدها هزار نفر كارگر را تأمين مى كرده است. مع الوصف دهها هزار نفر در حوادث مربوط به معدن جان خود را از دست داده اند. بيمارى هاى تنفسى، كه نتيجه تنفس بيش از حد گردو غبار زغال براى سال هاى متمادى مى باشد، گريبان بسيارى ديگر را گرفته است. بازيابى هاى اخير در توليد، در پاسخ تقاضاى روز افزون در بازار، عمدتأ با استفاده بيشتر از نيروى ماشين حاصل شده است. بيشتر جوازهاى بهره بردارى از معادن توسط شركت هايى اخذ شده كه مدتها قبل آنها را با بها يى نازل بدست آورده اند. در حالى كه تعدادى از ايالت هاى منطقه آپالاش عوارضى را بر معادن زغال سنگ ايالت خود وضع كرده اند، يا اين عوارض را افزايش داده اند، ماليات بر زغال سنگ پائين است و بيشتر سود حاصله از معادن زغال سنگ عايد خارج از منطقه مى شود.

در ساير فعاليت هاى مربوط به معدن، منطقه ايالت هاى سه گانه در اوزارك ها، جايى كه مرزهاى اوكلاهما، كانزاس و ميسورى تلاقى مى كنند، براى مدت هاى طولانى يك منطقه مهم استخراج سرب بوده است. جنوب شرقى ميسورى، در خارج از آپالاش، به مدت بيش از ۲۵۰ سال محل استخراج سرب بوده است، و معادن سطحى آنجا هنوز نيز جزو مهمترين معادن سرب آمريكا محسوب مى شوند. از آغاز ميسورى تهيه كننده بيشتر سرب مصرفى در آمريكا بوده و در حال حاضر بيش از دو سوم توليد ملى را در دست دارد.

اولين چاه نفت در ايالات متحده در سال ۱۸۵۹ در شمال پنسيلوانيا حفر شد و اين ايالت در بيشتر سال هاى قرن نوزدهم در توليد نفت داراى مقام اول بود. امروزه اين بخش فقط قسمت كوچكى از نفت خام مصرفى كشور را تأمين مى كند، اما يك توليد كننده مهم روغن موتور و ساير مشتقات نفتى مورد نياز اتومبيل با كيفيت بالاست.

سر انجام، جنوب شرقى تنسى مهمترين ناحيه باقيمانده توليد روى در ايالات متحده است. علاوه بر آن چندين معدن در اطراف داكتاون، تنسى، نزديك مرز كاروليناى شمالى و جورجيا، تنها توليد كنندگان عمده مس در شرق رودخانه ميسى سى پى هستند.

برنامه هاى توسعه محلى

مانند زغال سنگ، رودخانه هاى آپالاش نيز براى منطقه منبع بركت و مصيبت بوده اند. بعضى از رودخانه ها راه هاى آبى مهمى بوده و اولين آسياب ها و كارخانجات چوب برى از نيروى آب استفاده مى كردند. اين رودخانه ها همچنين يك جنبه تيره نيز دارند. زيرا اغلب پس از بارندگى هاى سنگين در دره هاى باريك آنها سيل جارى مى شود. جنوب اين ارتفاعات مرطوب ترين نواحى كشور در شرق ساحل اقيانوس آرام است.

به دنبال تمايل براى كنترل يكى از اين رودخانه ها، يعنى تنسى، بزرگترين و شايد موفقيت آميز ترين نقشه توسعه محلى در تاريخ آمريكا به اجرا درآمده است. در سال هاى دهه ۱۹۳۰ پايه هاى طرحى ريخته شد كه بر مبناى آن اين رودخانه مهار شده و از آن براى بهبود اقتصادى تمامى دره تنسى استفاده شود. در نتيجه سازمان دره تنسى (TVA) اجازه يافت كه دره تنسى را براى كشتى رانى توسعه دهد. امروزه يك كانال سه مترى قابل قايق رانى مخالف جريان رودخانه وجود دارد كه تا ناكسويل تنسى ادامه دارد.

بيشتر فعاليت هاى ديگر سازمان دره تنسى را مى توان گسترش منطقى تعهدات اوليه آن دانست. توسعه كشتى رانى شامل ساختن يا خريد يك سلسله سد براى تضمين ادامه جريان آب و كاهش خطر سيل بود. تا زمانى كه سد وجود داشت طبيعى بود كه تاسيسات توليد برق آبى نيز با آن باشد. امروزه بيشتر سدهاى موجود كه تعداد آنها بيش از۳۰ عدد است و توسط سازمان دره تنسى روى رودخانه هاى تنسى و كنتاكى ساخته شده اند داراى تاسيسات توليد برق آبى هستند. حدود ۸۰ % برق حاصله در تاسيسات سازمان دره تنسى از نيروگاههاى حرارتى تأمين مى شود، از جمله ۱۰ نيروگاه كه زغال سنگ مى سوزانند، و چند نيروگاه كه از انرژى هسته اى استفاده مى كنند. سازمان دره تنسى هر سال حدود ۵۰ ميليون تن زغال سنگ مصرف مى كند و بزرگترين مصرف كننده زغال سنگ آپالاش است.

برق ارزان قيمت چند صنعت را كه به شدت به نيروى برق وابسته هستند به دره تنسى جذب كرده است، از جمله يك كارخانه بزرگ تهيه آلومينيوم در جنوب ناكسويل. اولين تاسيسات تحقيقاتى هسته اى در اوك ريج در غرب ناكسويل به وجود آمد و يكى از دلايل آن دسترسى به مقادير زياد نيرو در آنجا بود. ناكسويل، چاتانوگا و شهرهاى سه گانه بريستول، جانسون سيتى و كينگز پورت همگى مراكز مهم صنعتى هستند. سازمان دره تنسى كه خود يك صنعت مصرف كننده نيروى برق در مقياس بالا است. همچنين يك توسعه دهنده و توليد كننده عمده كودهاى شيميايى است.

در بالاى سدها، سازمان دره تنسى يك برنامه بزرگ را به اجرا درآورده كه هدف آن كمك به كشاورزان دره براى كنترل فرسايش خاك در مزارع آنهاست. هدف اين برنامه نگهدارى قسمتى از آب ناشى از سيل در مزارع و كاهش ميزان گل و لاى حاصله در درياچه ها است.

علاوه بر خود آب، سازمان دره تنسى در طول قسمت هاى مختلف رودخانه ها، صاحب ۵۲۰،۰۰۰ هكتار زمين است. تفريحگاه هاى عمومى بزرگى در بعضى از اين زمين ها بوجود آمده و اين بخش اكنون يك تفرجگاه بسيار مهم محسوب مى شود.

در سال ۱۹۶۵ كنگره قانون توسعه مجدد آپالاش را تصويب كرد كه طبق آن كميسيون محلى آپالاش (ARC) تاسيس شد. اين كميسيون كه مسئول ناحيه اى است كه از نيويورك تا آلاباما ادامه دارد، طى برنامه اى چندين ميليارد دلار را خرج توسعه بهبود اقتصاد اين بخش از كشور كرده است. نيروى اصلى اين كميسيون صرف بهبود شاهراه هاى آپالاش مى شود بدان اميد كه اين اقدام از انزواى اين ناحيه كاسته و كارخانه داران را تشويق كند كه در آن مستقر شوند.

يك اقدام ديگر دولت، ايجاد سيستم كشتى رانى رودخانه آركانزاس است كه در سال هاى دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ به وجود آمد و در سال ۱۹۷۱ شروع به كار كرد. اين سازمان يك كانال سه مترى قابل قايقرانى ايجاد كرد كه از نقطه تلاقى رودخانه آركانزاس با رودخانه ميسى سى پى در كاتوسا، اوكلاهما در پائين رود تولسا آغاز مى شود. نتيجه، افزايش ترافيك كرجى ها و توليد نيروى هيدروالكتريك حاصله از سدهاى فراوانى است كه براى مهار جريان آب رودخانه ساخته شده است.

آينده منطقه چه خواهد شد؟ احتمال نمى رود كه آپالاش و اوزارك ها به قسمتى از قطب صنعتى آمريكا تبديل شوند و عده كمى هم در اين مناطق وجود دارند كه واقعأ چنين آرزويى داشته باشند. مع الوصف، يك احساس تغيير وجود دارد. قسمت هايى در ارتفاعات جنوبى جورجيا، كاروليناى شمالى و جنوبى و تنسى، شاهد شكوفايى بازار در ساختن خانه هاى تفريحى و خانه دوم بوده اند. براى افراد ثروتمند استراحتگاه هاى خوبى در كاروليناى شمالى، ويرجينيا، اوزارك ها و كوه هاى كاچيتا يافت مى شود. مهاجرت به بيرون از اين منطقه كم شده، گرچه كاملأ پايان نيافته است و فاصله بين درآمد سرانه اين مناطق و جاهاى ديگر ايالات متحده كم شده است. از نظر اقتصادى، شايد بدترين وضع، سپرى شده باشد

...........................................................................................................................

 

 

فصل هشتم - نواحى دوردست جنوب

منطقه فرهنگ جنوبى – نواحى دوردست جنوب ( نقشه۷ ۳۳ كيلو بايت) - را مى توان يك تركيب جغرافيايى از باورها، رفتارها، الگوها، عادت ها و سازمان ها تلقى كرد. بسيارى از الگوهاى اوليه و تغييرات فعلى به وضوح جغرافيايى هستند؛ بسيارى ديگر عواقب جغرافيايى به دنبال دارند.

در جنوب، تفاوت هاى عمده اى وجود دارد. ساحل خليج مكزيك، جنوب كوهستان ها، پيدمون جورجيا و كاروليناى شمالى و جنوبى، و بسيارى از قسمت هاى شمالى بخش جنوب هر كدام صاحب تعبير و تفسيرات خود از فرهنگ جنوبى هستند. اما در باره "جنوبى بودن" آنچه كه در آن سهيم هستند، اختلافى ندارند.

ميراث

اولين اقدامات مهاجرتى اروپائيان، جنبه تجارتى و بهره بردارى داشت و دشت جنوب خليج دلور، به ويژه جنوب خليج چيزاپيك شامل نواحى بسيارى مى شد كه براى بهره بردارى كشاورزى ايده آل به نظر مى رسيد. تابستان هاى طولانى و گرم، باران هاى منظم و زمستان هاى ملايم به مهاجر نشين ها اجازه مى داد علاوه بر آن چه كه در شمال اروپا كشت مى شد محصولات اضافى ديگرى نيز به عمل آورند. تعداد زياد رودخانه هايى كه از جلگه جنوب مى گذشت، و حداقل با قايق هاى كوچك قابل استفاده بود، اين امكان را فراهم مى ساخت كه كلنى هاى بين رودخانه جيمز در ويرجينيا و رودخانه آلتاماها در جورجيا به راحتى گسترش يابد.

در بيشتر نواحى اين منطقه تراكم جمعيت كم بود و نقاط تمركز شهرى كه بزرگتر از يك دهكده بود، محدود به شهرهاى بندرى بود (نورفولك، ويرجينيا؛ ويلمينگتون، كاروليناى شمالي؛ چارلستون، كاروليناى جنوبي؛ ساوانا، جورجيا)، يا نقاط شروع كشتى رانى در رودخانه هاى اصلى (ريچموند، ويرجينيا و بعدأ كلمبيا، كاروليناى جنوبى، و آگوستا، جورجيا ) را در بر مى گرفت. عناصر پرقدرت روستايى و وابسته به زمين در فرهنگ جنوبى، الگويى به وجود آوردند كه تا پس از نيمه دوم قرن بيستم از اهميت برخوردار بود.

مهمترين نتيجه تلاش هاى اروپائيان در جريان استقرار در زمين هاى پست جنوبى مجاور اقيانوس اطلس، كاشت محصولاتى بود كه پول نقد عايدشان مى ساخت. ساختار زراعى به تدريج بر اقتصاد مستعمره نشين هاى جنوبى مسلط شد. توليد تنباكو در طول رودخانه جيمز و در مسير جنوب، در شمال شرقى كاروليناى جنوبى و توليد برنج و نيل در داخل و اطراف مرداب هاى فراوان كاروليناى شمالى و جنوبى و جورجيا، از سال ۱۶۹۵ به اين طرف از اهميت برخوردار بوده است. توليد پنبه تا حدود سال ۱۸۰۰ به آهستگى رشد مى كرد و از اين زمان بود كه از محل هاى تمركز اوليه آن در "سى آيلندز" بين چارلستون و قسمت اسپانيايى فلوريدا به سرعت گسترش يافت . اگر چه تعداد مزارع خصوصى كوچك فراوان بود، تشكيل سازمان هاى زراعى آن قدر موفق بود كه بتواند در خلال نيمه اول قرن نوزدهم، همزمان با توليد پنبه به غرب گسترش يابد و به مسلط ترين فرم خود در جورجيا، آلاباما، ميسى سى پى و لوئيزيانا برسد. كشت تنباكو نيز به همين شكل توسط مهاجران اهل ويرجينيا و كاروليناى شمالى به طرف غرب و داخل كنتاكى و تنسى گسترش يافت.

ساختار واسطه اى جنوب از توسعه ضعيفى برخوردار بود، بدين معنى كه مراكز كوچك بازار به عنوان نقاط جمع آورى و ارسال عمل مى كردند؛ تعداد شهرهاى بزرگتر كه داراى فعاليت هاى مختلف اقتصادى بودند، محدود بود. شبكه حمل و نقل همراه با اين الگو چيزى بود كه تنها اجازه مى داد محصولات توليدى داخلى به مراكز صادراتى ساحلى حمل شود، و ارتباط بين بازارهاى كوچكتر در حد كمى وجود داشت. يك پيامد مهم اين وضعيت، انزواى روستايى براى بيشتر جمعيت اين منطقه بود.

تاسيس سازمان هاى زراعى بزرگ مستلزم سرمايه گذارى قابل توجه سالانه بود، و قسمت مهم اين سرمايه گذارى به صورت كار برده هايى بود كه از آفريقا آورده شده بودند. هنگامى كه اين وضعيت تثبيت شد، مهاجرت جمعيت را محدود كرد زيرا مهاجران بالقوه و كارگران روستايى فرصت هاى آزادانه ترى را در شمال مى يافتند. بنابراين، از اوايل قرن نوزدهم نسبت جنوبى هايى كه در خارج به دنيا آمده بودند، از هر نقطه ديگر مملكت كمتر بود. و بدليل آنكه تا سال هاى دهه ۱۸۴۰، به جز انگليس، از كشورهاى ديگر مهاجرت مهمى به آمريكا صورت نگرفت، اكثريت قاطع سفيدهاى جنوب، اصليت انگليسى دارند.

جمعيت هايى كه از قديم در جنوب ساكن بوده اند، و اجدادشان نه انگليسى و نه آفريقايى است عبارتند از: كاژون هاى جنوب لوئيزيانا و چندين گروه سرخ پوستى. كاژون ها كه كاتوليك و فرانسه زبان هستند فرزندان فرانسوى هاى تبعيدى كانادا هستند. جمعيت روستايى كاژون در جنوب لوئيزيانا مستقر شد، و با وجود جذب بقيه مردم ايالت در فرهنگ نقاط دوردست جنوب، از نظر فرهنگى مختصات خود را حفظ كرد. بيشتر گروه هاى سرخ پوستى با همان روش بى رحمانه و در همان زمانى از جنوب رانده شدند كه از غرب ميانه، اما اينجا استثناهاى مهمى وجود دارد. بزرگترين آنها عبارتند از لامبى ها در جنوب شرقى كاروليناى شمالى، كه باقى مانده قبيله چروكى هستند كه زمانى در جنوب غربى كاروليناى شمالى قدرت فراوان داشتند، و چوكتاها در مركز ميسى سى پى، و سمينول ها در جنوب فلوريدا.

يك عنصر پرقدرت در فرهنگ نقاط دوردست جنوب در جوامع زمين دار و مزارع ريشه دواند. جمعيت جنوب از مدتها قبل با وابستگى به كليساهاى انجيلى پروتستان مشخص شده است. هنوز ساختمان هاى كوچك و بى تكلف كليساها در نقاط مختلف خارج از شهر به چشم مى خورند كه هر يكشنبه مرتبأ پيروانشان را از بين جمعيت هاى روستايى در شهرهاى كوچك به خود جلب مى كنند. جماعات پيروان مذهب متوديست، اسقفى و ساير جماعات پروتستان در سراسر منطقه بسيارند. اما اين باپتسيت ها هستند كه داراى اكثريتند.

استفاده گسترده از برده ها در مستعمره نشين هاى جنوب در معماى دشوار اين دو عنصر اضافى فرهنگ جنوب نهفته است. يكى از اثرات آن، انتقال بسيارى از عناصر فرهنگ هاى آفريقايى به منطقه و آميزش اين عناصر با عناصر متعلق به جمعيت هاى سفيد پوست بود. نخستين آفريقايى ها در سال ۱۶۱۹ يعنى تنها ده سال پس از تاسيس مستعمره نشين اوليه رودخانه جيمز، وارد ويرجينيا شدند. گرچه تا اوايل قرن هجدهم بردگان به تعداد زياد آورده نمى شدند، سياهان در منطقه حضور داشتند و از همان ابتدا قسمتى از تشكيلات و محيط اجتماعى آن بودند. اثر آن بر روش هاى سخن گفتن، غذا و موزيك در جنوب غير قابل انكار است.

عواقب غير قابل انكار ديگر حضور بردگان كمتر صورت مثبت دارد. براى توجيه به بردگى گرفتن انسان هاى ديگر لازم است كه گروه بردگان حقير تصور شود. قبول اين ديدگاه نسبت به سياهان از طرف سفيد پوست هاى جنوبى، تفاوتى با ديدگاه غالب در اروپا تا اواخر قرن هجدهم نداشت. اگر چه در آغاز قرن نوزدهم، مخالفت با بردگى در نقاطى كه اين مسئله در آن اهميت كمترى داشت قوت گرفته بود. همزمان با فشار از خارج براى محو آن، توجيه بردگى در منطقه شدت بيشترى مى گرفت و جنوبى ها بيش از پيش خود را انسانه اى بهترى مى ديدند.

در آغاز جنگ داخلى در سال هاى دهه ۱۸۶۰، كه در آن برده دارى يك موضوع ضمنى بود كه شمال را به جنگ با جنوب كشاند، الگوى جمعيتى و اسكان جغرافيايى و همچنين تشكيلات اقتصادى جنوب نسبت به آغاز دوره مستعمراتى آن به نحو بارزى تغيير كرده بود؛ اما هنوز هم اين الگو به شدت روستايى بود و محدود به تعدادى از روستا و شهرهاى كوچك بود، و تقريبأ همه شهرهاى بزرگتر در ساحل يا در نقاط مهم انتقال در طول راههاى آبى داخلى قرار داشتند و شبكه هاى حمل و نقل و ارتباطات پراكنده بود.

توليد مزارع پنبه چنان موفقيت آميز بود، كه اقتصاد منطقه تحت تسلط همين يك قلم محصول بود. ساير محصولات هم كشت مى شدند – مثلأ تنباكو، برنج، نيشكر و كنف – اما عمدتأ يا ذخيره غذايى بودند يا راه ديگرى براى بدست آوردن پول نقد تلقى مى شدند. در سال ۱۸۶۰ پنبه نه تنها اقتصاد جنوب را قبضه كرده بود، بلكه حداقل از لحاظ درآمد صادراتى، براى همه مملكت چنين وضعى را داشت. بيش از۶۰ درصد مجموع ارزش كالاهاى صادراتى ايالات متحده در طول اين سال از پنبه تأمين شده بود. در حال حاضر پنبه كه از خارج از مناطق جنوب به مقدار فراوان توليد مى شود هنوز هم اهميت دارد و در سال ۱۹۹۶ در بين صادرات كشاورزى ايالات متحده از لحاظ ارزش مقام پنجم را داشته است.

با شكست در جنگ داخلى مبانى اقتصاد جنوب به شدت آسيب ديد. خطوط راه آهن گسسته شدند و تجهيزات آن مصادره شد، ترمينال هاى كشتى رانى در هم شكست و بيشتر مبانى اقتصاد پراكنده و ويران شد. پول رايج و اوراق قرضه كنفدراسيون جنوب ارزش خود را از دست داد. عدل هاى پنبه كه در انبارها و بنادر نگهدارى شده بودند تا پس از جنگ به فروش برسند توسط نيروهاى شمال مصادره شد. مزارع و كشت زارها احتياج به تعمير داشتند و ابزارها و گله ها اغلب به سرقت مى رفتند يا گم مى شدند. استفاده از نيروى بردگان رسمأ حذف شده بود و زمين هاى بزرگ تقسيم شده يا ماليات هاى كلانى به آن تعلق گرفته بود.

پيامد ها

پنجاه سال اول پس از جنگ داخلى دوره تطبيق مجدد براى جنوب بود. سفيد پوستان در برابر رها كردن جمعيت عظيم سياهپوست از قيد بندگى عكس العمل متفاوتى نشان دادند و سرانجام به نهادينه كردن جدايى نژادى رضايت دادند. سياهان به سهم خود تغييراتى در فرصت هاى زندگى خود تجربه كردند كه تا بيش از ۵۰ سال پس از جنگ عمدتأ خارج از كنترل آنها بود. اين همچنين دوره اى بود كه طى آن رفتارها و احساس جدايى جنوبى ها نسبت به ساير كشور حتى غير قابل انعطاف تر شد.

از هم پاشيدگى ساختار اقتصادى قبل از جنگ داخلى، در طول دوره ۱۲ ساله بازسازى (۱۸۶۵-۱۸۷۷) پس از جنگ داخلى، براى بيشتر جمعيت جنوب اوضاع سختى را پيش آورد. انهدام ظرفيت هاى حمل و نقل و صنعت كاملأ به كنار، اقتصاد كشاورزى از سخت گيرى ها و تكيه بيش از حد به نيروى كار بردگان خود را كنار كشيده بود. پس از جنگ ادامه بهره بردارى شديد براى پرداخت ماليات هاى سنگين و ساير مخارج بازسازى لازم بود. منبعى كه براى ادامه بهره بردارى در اختيار بود همان زمين بود. بنابراين توليد پنبه همچنان مقام خود را در اقتصاد محل حفظ كرد.

اگر چه ساير عوامل لازم براى توليد به ميزان بسيار كمترى در دسترس بود، سرمايه محلى بسيار كم و قسمت اعظم آن صرف مصارف جنگ شد و يا آن كه بعد از جنگ به صورت ماليات توسط شمال گرفته شد. نرخ بهره به شدت بالا مى رفت و كشاورزان پيوسته در قرض به سر مى بردند. اين وضع به وابستگى هميشگى جنوب به كشاورزى كمك كرد.

در شهر هاى كوچك فرصت اشتغال بسيار كمى وجود داشت بنابراين بسيارى از سياه پوستان مجبور بودند، با صاحبان سفيد املاك سفيد پوست كه باقى مانده بودند، با هر شرايطى بسازند. كشاورزى مشترك- كه در آن ابزار كار، بذر، محل زيست و غذا به عوض سهم كشاورز براى كار در زمين ديگرى در اختيار او قرار مى گرفت – وسيله ارتزاق و گذران زندگى بود، درست همانطور كه بسيارى از سفيد پوستان كه زمين خود را از دست داده بودند چنين مى كردند. هنگامى كه اين روش تثبيت شد، "قوانين سياهان" كه جابجايى سياه پوستان را در خارج از مناطق كشاورزى محدود مى كرد و فرصت هاى آموزشى آنها را همچنان در سطح پائينى نگاه مى داشت، به اجرا درآمد. كشاورزان سياه پوست، حتى هنگامى كه صاحب زمين نيز بودند، مشكلات فراوانى داشتند زيرا به طور كامل به اعتبار دسترسى نداشتند. اندازه زمين آنها كوچكتر از آن بود كه محصول فراوان عايدشان كند و فرهنگ محيط هم داراى جنبه هاى ضد سياه پوستى بود.

در حدود سال ۱۸۸۰ شرايط براى فرصت هاى اقتصادى در جنوب، وارد مرحله جديدى شد. در طول اين دهه صنعت دچار تحولات سريعى شد كه مهمترين آن رشد صنعت پارچه بافى بود. در سال ۱۹۲۹ پنجاه و هفت درصد ماشين هاى بافندگى پارچه هاى پنبه اى آمريكا در جنوب قرار داشتند، كه اين مقدار ۲/۵ برابر بيش از آن چيزى بود كه در سال ۱۸۹۰ وجود داشت.

ماشين هاى ريسندگى نخ هاى طبيعى و سنتتيك، براى توليد مواد خام مورد نياز كارخانجات پنبه بافى و پارچه هاى سنتتيك، در منطقه ظاهر شد و صنايع بافندگى پارچه هاى مورد نياز بازار لباس را تأمين مى كردند. با استفاده از امتياز مجاورت، رشد در صنايع پارچه بافى و توليد لباس در تمام كوهپايه هاى كارولينا و شمال جورجيا، افزايش تعداد و سود صنايع بافندگى را به دنبال داشت.

بافت پارچه هاى پنبه اى تنها منبع فرصت هاى صنعتى نبود. بازسازى راه آهن هاى منطقه و ساير سازندگى هاى عمومى باعث تشويق سرمايه گذاران و توسعه شهرهايى شد كه به راه آهن دسترسى داشت. صنايع سيگار سازى توجه خود را به مناطق كشت تنباكو در كاروليناى شمالى و ويرجينيا معطوف كرد. با تصويب قوانين فدرال در مورد زمين و تقويت شبكه راه آهن، بهره بردارى از منابع بزرگ چوب جنوب شروع شد. قسمت اعظم اين چوب به صورت يك ماده خام به ساير ايالات برده مى شد، اما در سراسر جنوب كارخانجات مبل سازى در كاروليناى شمالى و ويرجينيا و (پس از سال ۱۹۳۶) كارخانجات خمير كاغذ و كاغذ سازى نيز همزمان با اين بهره بردارى ها رشد كردد. اين صنايع هنوز هم اهميت خود را حفظ كرده است.

همچنين در طول ربع آخر قرن نوزدهم، پيشرفت هاى فنى در صنايع ذوب آهن به ظهور چاتانوگا در ايالت تنسى به عنوان يك مركز مهم توليد آهن كمك كرد. در همان زمان يك ذخيره غنى زغال كوك نزديك بيرمنگهام در آلاباما كشف شد و بهره بردارى از رگه هاى آن قبل از پايان دهه آغاز شد. در داخل و حومه هاى بيرمنگهام و چاتانوگا كمپانى هاى متعدد توليد آهن و صنايعى كه آهن و فولاد مصرف مى كنند متمركز شده است. اين دو شهر به همراه صنايع حمل و نقل و شاخه هاى فرعى آن در آتلانتا، جورجيا در پايان قرن يك مثلث صنعتى مهم به وجود آورده اند.

اين تحولات در جغرافياى اقتصادى جنوب داراى اهميت بود زيرا توليد آهن و فولاد صنايع ديگر را كه مصرف كننده آن هستند به خود جذب مى كند. صنايعى كه بر خلاف صنايع بافندگى و توليد سيگار به كارگران كم مهارت و كم مزد نياز ندارد. همچنين اين منطقه مركزى توسعه اقتصاد غير كشاورزى، مى تواند به طور كلى براى جنوب يك نقطه تمركز صنعتى به حساب آيد كه مهارت هاى شغلى، سطح در آمدها و رفاه اقتصادى عمومى را از طريق ارتباط هر شهر با ساير مراكز شهرى مهم تأمين مى كند.

اين كار تا حدى صورت گرفت، اما نرخ هاى تبعيض آميز حمل و نقل با كشتى كه بر محصولات ساخت بيرمنگهام تحميل شده بود، اثرات سود آور آن را تا حد زيادى از بين برد. اگر چه اين قيمت گذارى سرانجام غير قانونى اعلام شد و متوقف گرديد، اين سياست قدرت رقابت فولاد آلاباما را در زمينه قيمت در طول دهه هاى رشد سريع اقتصادى در اوايل قرن بيستم شديدأ محدود كرد و عاملى بود براى كندى رشد اقتصاد جنوب.

در اواخر سال هاى دهه ۱۸۸۰ و نيز دهه ۱۸۹۰، قوانين محدود كننده اى در هر كدام از ايالات جنوبى به تصويب رسيد كه به موجب آن، هر چه بيشتر جدايى نژادى در جنبه هاى زندگى جنوبى به اجرا در مى آمد. جدايى رسمى بيان جغرافيايى فراوانى داشت. دو نوع مدرسه بوجود آمد. لازم بود دو نوع رستوران، محل تفريح، نيمكت در پارك، آبخورى و دستشويى ساخته و نگهدارى شود تا در اين موارد و ساير جاهاى تماس بالقوه، بين سياهان و سفيد پوستان جدايى باشد. در خانه سازى، محل هاى مسكونى به دو بخش سياه پوست نشين و سفيد پوست نشين تقسيم شده بود. اشتغال به بعضى از كارها محدود بود و بر سر راه تلاش سياهان براى شركت در انتخابات موانع آشكار و پنهان وجود داشت.

براى تقريبأ ۵۰ سال پس از پايان جنگ داخلى، روند بسيار كند مهاجرت سياه پوستان از جنوب، افزايش بسيار كمى داشت. بدين معنى كه در سال۱۸۷۰،۹۱/۵ % همه سياه پوستان آمريكا در جنوب زندگى مى كردند و در سال ۱۹۱۰ اين ميزان ۸۹ % بود. اگر چه در طى دهه بعد تعداد مهاجران سياه پوست به شدت افزايش يافت و اين به علت فشار ناشى از قوانين محدود كننده، خشونت و شرايط اقتصادى مشكل بود. همچنين جنگ جهانى اول منجر به كوشش هاى زيادى از طرف شمال گرديد كه سياهان (و سفيد پوستان فقير) را از جنوب به سوى خود جذب كند.

قبل از سال ۱۹۱۴، گسترش صنايع كشور براى برآوردن نياز شديد خود به نيروى كار، به ميليون ها مهاجر اروپايى متكى بود. در سال ۱۹۱۰ بيش از يك سوم جمعيت ايالات متحده زاده خارج بودند يا حداقل يكى از والدين آنها در خارج از كشور به دنيا آمده بودند.

هنگامى كه جنگ اين منبع تأمين نيروى انسانى را مسدود كرد، جاى آن را تعداد كثير بيكاران جنوب و آنهايى گرفتند كه نسبت به شغل خود در جنوب از درآمد كافى بهره مند نبودند.

اگر كسانى كه مهاجرت كردند افراد برگزيده نبودند، شايد اقتصاد جنوب از مهاجرت سياه پوستان لطمه نمى ديد. بيشتر سياه پوستانى كه جنوب را ترك كردند بين ۱۸ تا ۳۵ سال داشتند. اين گروه كه در جنوب پرورش يافته بودند، از نظر اقتصادى سازنده ترين سال هاى عمر خود را در خارج از اين منطقه سپرى كردند. بسيارى از كسانى كه باقى مانده بودند در سال هاى آخر سازندگى عمر خود بودند، بازنشسته شده بودند، يا هنوز وارد بازار كار نشده بودند. محدوديت هاى نژادى در مورد فرصت هاى اشتغال به از دست دادن كار آمد ترين جوانان جنوب نيز منجر شد.

يكى از عواقب ديگر جنگ داخلى شدت گرفتن عقايد جدايى نژادى بود كه قبلأ در منطقه احساس مى شد. جنوب تنها قسمت ايالات متحده است كه عواقب اشغال توسط يك ارتش اشغالگر را تجربه كرده است، و بيش از يك قرن وقت و كوشش هاى اقتصادى فراوانى صرف شده تا تلخى ناشى از اشغال را از بين ببرد.

جنگ داخلى و دوران بازسازى همچنين وسيله اى بود براى متحد كردن سفيد پوستان جنوب آمريكا. عبارت "جنوب مستحكم" بيانگر آن بود كه تمامى منطقه به عنوان يك واحد سياسى يكپارچه راى مى دهد و اغلب جهت آن مستقيمأ برخلاف جريانات سياسى ملى بود. جنگ و دوران سازندگى وابسته به شمال و حزب جمهورى خواه بودند، بنا براين سفيد پوستان به دموكرات هاى يكدنده و مخالفى تبديل شدند. هنگامى كه سفيد پوستان جنوب ديگر نتوانستند ارتباط هاى ايدئولوژيك خود را با حزب دموكرات تحمل كنند، برچسب منطقه گرا و صريح "دموكرات هاى جنوب" معمول شد. امروزه تغييرات سياسى ملى و تغييرات فرهنگى جنوب باعث شده كه جنوب ديگر به طور يك پارچه طرفدار حزب دموكرات نباشد. در بين مقامات منتخب جنوب همه طيف هاى سياسى نمايندگى مى شود، اگر چه اكثريت بدان تمايل دارند كه بعضى از گرايشات سنتى خود را همچنان ادامه دهند.

آغاز تغيير

ويژگى هاى متفاوت و منطقه اى "جنوب جديد" New South بر الگوهايى بنا شده كه در طى دهها سال، و بعضى اوقات، قرن ها شكل گرفته است. مهمترين عامل تغييراتى كه تازه روى داده در از دادن تدريجى انزواى منطقه اى نهفته است.

تا قبل از اواسط قرن بيستم، به نظر مى رسيد كه بيشتر جمعيت جنوب، و مطمئنأ رهبريت آن، طورى نسبت به حوادث عكس العمل نشان مى دهند كه گويى جنوب يك كشور جداگانه است و عليرغم ميل باطنى، بايد با همسايه شمالى خود معامله كند. اگرچه از اواخر سال هاى دهه ۱۹۳۰ و به خصوص اواخر دهه ۱۹۴۰ تمايلات و فشارهاى خارجى وارد شده بر جنوب اثر خود را بخشيد و منجر به ايجاد شكاف در انزواى اين منطقه شد.

اقتصاد جنوب در سال هاى دهه ۱۹۳۰ تفاوت كمى با وضع موجود در۱۸۷۰ داشت: آنجا هنوز ناحيه اى بود عمدتأ وابسته به زمين دارى و كشاورزى، توليد كننده محصولات خام كشاورزى كه عمدتأ صادر مى شد، مواجه با كمبود سرمايه، استفاده كننده نيروى حيوانات و كار دستى در سطح وسيع. مزارع آن از طريق كار مشترك و قراردادهاى اجاره اداره مى شد و از نظر سيستم گرو گذاشتن محصولات متمايز بود. صنايع موجود آن بيشتر آنهايى بود كه دستمزدهاى پائينى مى پرداختند يا براى بازارهاى كوچك محلى مناسب بودند. ساختار شهرى اين منطقه شامل بازارهاى كوچك، شهرك هاى وابسته به راه آهن، شهرك هاى بافندگى و مراكز بخش كه معرف حالت روستايى فراگير در جنوب بود، همچنان اين وضعيت را منعكس مى كرد.

در۵۰ سال بعدى تغييرات بسيار شگرفى روى داد. در اوايل سال هاى دهه ۱۹۵۰، بيش از نيمى از نيروى كار منطقه در حرفه هاى شهرى و غير كشاورزى به كار اشتغال داشتند؛ نسبت كار در فعاليت هاى كشاورزى همچنان سير نزولى خود را طى مى كرد. اين جريان به موازات افزايش سريع در روند اشتغال در كارخانجات و مشاغل خدماتى بود. علاوه بر آن صنايع مختلف در جنوب داراى يك روند قوى نسبت به تنوع و فراگير بودن است؛ ديگر فعاليت كارخانجات جنوب به توليد مواد خام و مراحل اوليه توليد محدود نيست.

در بخش كشاورزى نيز اين تنوع فعاليت روى داده است. پنبه همچنان مهمترين محصول تجارتى اين ناحيه است؛ ساير محصولات عبارتند از تنباكو، نيشكر، بادام زمينى و برنج. اما زمينى كه در آن پنبه به عمل مى آيد تنها به اصطلاح سايه اى از اندازه سابق آن محسوب مى شود. اين كاهش اندازه با از بين رفتن كارخانجات قديمى ريسندگى در بخش هايى از محل هاى سابق توليد نيز همراه است.

در همان حال كه از تسلط پنبه بر بازار كاسته شد، صنايع دامپرورى و توليد محصولات ديگر از قبيل سويا، به شدت رونق گرفت. هنگامى كه كشاورزان با توليد علوفه و خوراك دام بهتر و مصرف بيشتر كودهاى شيميايى، وضع چراگاه ها را بهبود بخشيدند، توليد گوشت به مقدار قابل ملاحظه اى افزايش يافت. در همان زمان نژادهاى جديد دامى مقاوم در برابر گرماى زياد و رطوبت جنوب بوجود آمد. توليد جوجه و مرغدارى در سطح ملى، در طول ۳۰ سال گذشته تبديل به يك صنعت شده و در جنوب تمركز يافته است.

يك تحول مهم شايان توجه نيز، تغيير وسائل توليد كشاورزى است. در مراحل توليد هر جا امكان داشته از ماشين استفاده شده و كشاورزى منطقه اكنون بسيار كارآمد تر از گذشته است. از اواسط سالهاى دهه ۱۹۳۰، سيستم كشاورزى مشترك تقريبأ از بين رفته است و اندازه متوسط مزرعه هاى جنوب به شدت افزايش يافته است.

مهاجرت جمعيت روستايى به مناطق شهرى در جنوب، افزايش بسيارى داشت و دليل آن سهيم بودن اقتصاد اين ناحيه در گسترش اقتصادى پس از دوران "كسادى بزرگ"، و در اواخر دهه ۱۹۳۰ بود. در سال۱۹۴۰ در جنوب، تنها ۳۵ شهر وجود داشت كه جمعيت آنها از۵۰،۰۰۰ نفر تجاوز مى كرد. در سال ۱۹۵۰ اين رقم به ۴۲ شهر افزايش يافت و در سال ۱۹۸۰ به ۷۵ شهر رسيد. بسيارى از نقاط كوچك جنوب نيز از گسترش مراكز شهرى بزرگ تأثير پذيرفته سرزنده و فعال شده اند.

شد صنعتى و تنوع در فعاليت ها كه نويد آن را مى داد كه همپاى تحولات كشاورزى جنوب پيش مى رود و مى تواند همه گونه محصولات صنعتى توليد كند، عامل ديگرى براى جذب جمعيت بود. نسبت نيروى كار غير كشاورزى در مشاغل كارخانه اى و صنعتى به شدت افزايش يافت و اين نيروى كار عملأ در همه قسمتهاى منطقه ديده مى شد. صنايع سنتى – از قبيل فولاد، سيگار سازى، و پارچه بافى – براى مدتى از نظر منطقه اى اهميت داشتند، اما هنگامى كه ساير فعاليت هاى صنعتى ظاهر شد تا حدى اهميت خود را از دست دادند. توليد پارچه هاى سنتتيك و صنايع پوشاك، كه اولى در كاروليناى شمالى و جنوبى و دومى در شمال جورجيا بود، فعاليت هاى خود را حتى در چارچوب اين طبقه وسيع صنعتى نيز افزايش داند. صنايع شيميايى در طول ساحل خليج مكزيك به سرعت گسترش يافت. توليد مبل و ميز و صندلى در مركز پيدمون كارولينا گسترش يافت و ساير مجتمع هاى توليد فرآورده هاى چوبى در سراسر دشتهاى شرقى و ساحل خليج مكزيك رونق بيشترى گرفت. كشتى سازى در نورفولك ويرجينيا ادامه يافت و در چندين نقطه از ساحل خليج مكزيك نيز پايه گرفت. توليد هواپيما در ماريتا، جورجيا افراد كارآمدى را كه دستمزدهاى بالا مى گرفتند به منطقه آتلانتا جذب كرد.

از همه چشم گير تر، در همان زمان كه مصرف كننده معمولى جنوبى دستمزدهاى بالاترى دريافت مى كرد، بازار محل آن قدر گسترش يافت كه توانست سازندگان كالاهاى مصرفى بسيارى را به جنوب بكشاند. اين وضع تقاضا براى نيروى كار غير كشاورزى را افزايش داد، در آمدها را بيشتر پخش كرد و بازار محلى را تقويت نمود.

رشد سريع صنعتى جنوب، پيامد رشد بازار منطقه است كه به تدريج كالاها و خدمات بيشترى را طلب كرده و قادر است كه بهاى آن را نيز بپردازد. اما سئوال همچنان سر جاى خود باقى است: چرا بازار گسترش يافت؟ يك ناظر چنين اظهار نظر كرده كه "قوانين تعديل كشاورزى" دولت فدرال (مصوبه ۱۹۳۵ و بعدأ) انگيزه اصلى را براى رشد بازار فراهم كرده است.

قبل از اينكه اين قوانين به اجرا درآيند، قيمت هايى كه محصولات كشاورزى مى توانستند طلب كنند تا حد بسيار زيادى تابع عرضه و تقاضا در بازار بين المللى بود. در جنوب، اين بدان معنى بود كه مثلأ قيمت پنبه جنوب تحت تأثير موفقيت يا شكست در ساير مناطق توليد پنبه در دنيا بود. از آن مهمتر، نيروى كار در مزارع پنبه جنوب در رقابت با توليد كنندگان پنبه اى بود كه هنوز تا حد زيادى با يك اقتصاد دنياى استعمارى سروكار داشتند. هنگامى كه طبق "قوانين تعديل كشاورزى" دستمزدها و قيمت هاى كشاورزى تعديل شد تا منعكس كننده تفاوت ها در دستمزدهاى صنعتى ملى باشد، بازار به شدت تقويت شده جنوب براى كالاهاى ساخته شده، آهنگ كند توسعه در منطقه را تقويت كرد.

طى يك قانون فدرال كه باز هم پاى دولت را به ميان كشيد و به عنوان يك عامل مهم براى بهبود ساختار اجتماعى جنوب بسيار قابل تشخيص تر است، دادگاه عالى ايالات متحده در سال ۱۹۵۴ دكترين "جدا اما مساوى" را كه از حدود ۷۰ سال قبل از آن مشروع شناخته مى شد، غير قانونى اعلام كرد. با اين تصميم، تغييرات در جغرافياى اجتماعى جنوب آغاز شد، تحولاتى كه آهنگ آن در هر نقطه از مملكت كه نژاد عاملى در موفقيت يا عدم موفقيت محسوب مى گرديد، و عواقب آن هنوز قابل تشخيص است، طنين انداز شد.

از اواسط دهه ۱۹۳۰، يك خصوصيت برجسته مشترك در بسيارى از تغييرات جنوب، نزول تدريجى تمايز منطقه اى آن است. تنوع اقتصادى جاى وابستگى انحصارى به كشاورزى را مى گيرد. علامت هايى وجود دارد كه نشان مى دهد كه اين منطقه تقريبأ ديگر تأمين كننده نيروى كار ارزان نيست؛ صنايع جديد و فعاليت هاى خدماتى مجبورند فعالانه تر رقابت كرده و ممكن است همچنان باعث رشد ملايم نرخ دستمزدها باشند. ورود قابل توجه مهاجران شمالى، به خصوص به مراكز شهرى در حال رشد، باعث شده كه اين شهرهاى از نظر فرهنگى كمتر جنوبى به نظر برسند و بيشتر حالت همه شهرهاى ديگر را داشته باشند

.........................................................................................................................................

 

 

فصل نهم - خطوط ساحلى جنوب

حاشيه هاى جنوبى ايالات متحده را مى توان به دو قسمت تقريبأ مساوى تقسيم كرد. نيمه اول، "منطقه مرزى جنوب غربى" داراى يك مرز زمينى طولانى با مكزيك است و شامل يك ناحيه وسيع داخلى است كه نفوذ هاى فراوانى را از آن كشور تجربه كرده است. نيمه ديگر كه اينجا به آن مى پردازيم، خط ساحلى را به طرف مشرق و از دهانه رود ريو گراند در تگزاس تا كاروليناى شمالى تعقيب مى كند و شامل شبه جزيره فلوريدا است ( نقشه۸ ۲۳ كيلو بايت). هر دو كناره از نظر عرض جغرافيايى، جنوبى محسوب مى شوند و داراى يك منطقه كوچك مشترك در جنوب تگزاس هستند، اما "خطوط ساحلى جنوب" از "منطقه مرزى جنوب غربى" همان قدر قابل تميز است كه هر دو منطقه مجاور ديگر در آمريكا.

خطوط ساحلى جنوب به دو دليل اصلى قابل تشخيص است: اول آب و هواى مرطوب و محيط نيمه استوايى آن است. آب هاى گرم خليج مكزيك يكى از عوامل مهم تأثير گذار در آب و هواى ساحلى اين ناحيه است. اين منطقه بسيار مورد علاقه جهانگردان و كسانى است كه قصد اقامت دارند، و كشاورزى آن به دليل وجود اين محيط، به خوبى مشخص است.

دوم نقش اين منطقه در ايجاد الگوى تجارتى ايالات متحده با بقيه جهان و خصوصيات بارز صنعتى اش به تعريف آن نيز كمك مى كند.

عامل سوم مربوط به وضعيت اين منطقه، موقعيت آن بين نقاط دور دست جنوب و آمريكاى لاتين است. آب هايى كه بيشتر جمعيت خطوط ساحلى را از همسايگان آنها جدا مى كرد، براى مدتهاى طولانى در مقابل نفوذ فرهنگى آمريكاى لاتين بر اين منطقه يك حايل محسوب مى شد. اما در دهه هاى اخير رشد جمعيت داراى ميراث كوبايى در فلوريداى جنوبى و رونق تجارت بين آمريكاى لاتين و ايالات متحده، خصوصيات ويژه اين منطقه را برجسته تر كرده است.

محيط نيمه استوايی

در بين چندين جزء متشكله محيط طبيعى، آب و هواست كه بيشترين تأثير را در جغرافياى انسانى خطوط ساحلى جنوب داشته است. آب و هواى مرطوب و نيمه استوايى، فصل طولانى رشد، زمستان هاى معتدل و تابستان هاى گرم و مرطوب، همه در الگوهاى فعاليت انسانى وابسته به اين منطقه دخالت دارد.

تنها در جنوب كاليفرنيا، جنوب غربى آريزونا و هاوايى طول متوسط فصل رشد معادل فصل خطوط ساحلى جنوب است. با در نظر گرفتن اين مقياس، كه تعداد روزهاى بين آخرين يخ بندان در بهار و اولين يخبندان در پائيز است، تمامى منطقه ۹ ماه يا بيشتر رشد بالقوه محصولات كشاورزى خود را تجربه مى كند. همچنين تقريبأ تمامى اين ناحيه داراى آن ميزان بارندگى است كه براى بيشتر فعاليت هاى كشاورزى آن كافى باشد. متوسط بارندگى بيش از ۱۲۵ سانتى متر است و بيشتر باران ها در تابستان بين آوريل و اكتبر مى بارد، هنگامى كه تابش خورشيد مستقيم و بى دريغ است و هواى گرم باعث رشد بيشتر گياهان مى شود.

اين نوع آب و هوا دو پيامد مهم دارد. اول، تا هنگامى كه ساير شرايط لازم كشاورزى از قبيل خاك حاصلخيز، زهكشى مناسب زمين و كنترل آفات وجود داشته باشد، كشاورزان مى توانند بدون ترس از يخبندان، محصولات خود را تا اواخر پائيز كشت كنند. در چند ناحيه امكان دارد در يك فصل رشد دو بار محصول برداشت و بعضى از سبزى كاران حتى بيش از اين نيز حاصل بر مى دارند. دوم، و حتى از آن مهم تر فرصت براى توليد محصولات ويژه اى است كه تنها در نقاط معدود ديگرى در ايالات متحده قابل كشت هستند.

از زمانى كه در طول قرن شانزدهم براى اولين بار اسپانيايى ها مركبات را به فلوريدا آوردند، توليد آن يك عامل بسيار مهم در اقتصاد اين ايالت بوده ؛ اگر چه مناطق اصلى توليد مركبات به تدريج به جنوب و نواحى داخلى شبه جزيره منتقل شده است.

در بين ۷ نوع مركبات كشت شده در منطقه، پرتقال و گريپ فروت از همه مهم تراست. در سال ۱۹۹۲ بيش از۶ ميليون تن پرتقال برداشت شد. از سال ۱۹۴۵، قسمت روز افزونى از محصول پرتقال به جاى آنكه به صورت تازه به فروش برسد به صورت هاى ديگر درآمده و اين ميزان اكنون ۸۰ % است. بدست آوردن فرآورده هاى مختلف از پرتقال(كه بيشتر آن به صورت عصاره منجمد است)، يك صنعت قابل توجه در فلوريدا به وجود آورده كه باعث شده سود آن نصيب عده زيادى گردد تا آنكه صرفأ ميوه تازه را به طرف شمال بفرستند. علاوه بر آن تهيه فرآورده هاى آن اجازه مى دهد در تمام سال فروش امكان پذير باشد و تنها به زمان پس از برداشت محصول محدود نشود.

گريپ فروت نيز تقريبأ در همان منطقه توليد پرتقال كشت مى شود. اما مجموع تقاضا پائين تر است و درآمد آن نيز يك چهارم پرتقال است. در جنوبى ترين نقاط تگزاس نيز باغات بزرگ پرتقال و گريپ فروت وجود دارد كه با سيستم قطره اى آبيارى مى شود.

از آنجايى كه مركبات ميوه هاى درختى هستند، يك قسمت مهم مخارج توليد آن مربوط به برداشت است. اين ميوه ها بايد با دست چيده شوند و اغلب اين كار با استفاده از يك نردبان بلند انجام مى شود. در خلال فصل كوتاه برداشت، كارگران موقتى زيادى مورد نياز است و اين كار هر ساله هزاران كارگر مهاجر را به باغ هاى انبوه و پارك مانند مى كشاند كه به شدت كار مى كنند.

توليد نيشكر منحصر به زمين هاى ساحلى جنوب در سرزمين اصلى ايالات متحده است. نيشكر يك گياه دائمى است كه براى آنكه كاملأ برسد به بيش از يك سال وقت احتياج دارد و تحمل يخبندان را ندارد. علاوه برآن آب مورد نياز آن نيز زياد است – حداقل حدود ۱۲۵ سانتى متر باران در سال. به نظر مى رسد كه هم حرارت و هم آب مورد نياز آن مانع مى شود كه اين گياه در همه جاى آمريكا كشت شود مگر آنكه تحت آبيارى باشد، اما مقادير نسبتأ قابل توجهى نيشكر در لوئيزيانا و فلوريدا كشت مى شود.

از لحاظ شرايط آب و هوايى كشت برنج كمتر مواجه با محدوديت است. چنانچه آب كافى به آن برسد، در طول يك فصل رشد به بار نشسته و زمان آن تقريبأ نسبت مستقيمى با مقدار گرمايى دارد كه در تابستان دريافت مى كند. اين محصول با استفاده از سيستم آبيارى در منطقه خطوط ساحلى جنوب در لوئيزيانا و تگزاس كشت مى شود.

علاوه بر محصولات خاص خود، قسمت هايى از سرزمين هاى ساحلى در زمره مناطق مهم كشور هستند كه سبزيجات كشت مى شود. بيشتر سبزى جات تازه اى كه در طول زمستان به بازارهاى شهرى ميرسد، در فلوريدا و در حاشيه هاى جنوبى ساير ايالات ساحلى خليج مكزيك كشت مى شود. همچنين براى محو ساسهاى مولد تب گاوى كوشش هايى صورت گرفته است. مدرن ساختن چراگاهها، اصلاح نژاد گاوهاى پر طاقت برهمن Brahman با گله هاى بهبود يافته داخلى باعث شده كه صنايع گوشت فلوريدا به يكى از عوامل مهم تقويت اقتصاد اين ايالت تبديل شود.

اگر چه شرايط آب و هوا در منطقه براى كشاورزى مناسب است، شرايط خاك و كيفيت آن بسيار متنوع تر است. تنوع خاك از نقاط حاصل خيز اما خشك ساحل لوئيزيانا و دلتاى ميسى سى پى تا خاك هاى بى نهايت شنى شمال و مركز فلوريدا را در بر مى گيرد. چيزى كه اين وضع را پيچيده تر مى كند بخش هايى از ساحل فلوريدا در خليج مكزيك و نيزارهاى وسيع منطقه، بيشتر از جنس گلهاى باتلاقى يا شن هاى مرطوب است، در حالى كه سواحل تگزاس، جورجيا و كاروليناى جنوبى ممكن است بنا به وضع شرايط محلى خاك هاى مردابى يا خاك هاى شنى باشد. بخش هايى از خاك هاى باتلاقى لوئيزيانا هنگامى كه خشك شوند، بويژه براى توليد نيشكر و برنج بى نهايت بار آور هستند.

درست در نقطه مقابل اين وضع، بيشتر زمين هاى باقى مانده سرزمين هاى داخلى جنوب از آبيارى گسترده برخوردار است. مثلأ كوهستان هاى مركزى فلوريدا در قسمت زيرين داراى يك طبقه خاك شنى است كه نسبت به نگاهدارى آب در خود از كيفيت نسبتأ پائين تا بسيار پايين برخوردار است. هنگامى كه اين منطقه توليد كننده مركبات و سبزى جات به جاى آنكه منحصرأ به باران متكى باشد(زراعت ديم)، از آبيارى برخوردار است، توليد سالانه آن ۱۰ برابر بيشتر است. با بهره بردارى از پيشرفت هاى ممكن و ظرفيت موجود تكنولوژى، محيط مشخص نيمه استوايى سرزمين هاى ساحلى از نظر كشاورزى پيشرفته تر از بسيارى از مناطق جنوب شرقى است.

تفريحات و تسهيلات مربوط به بازنشستگى نيز جزو صنايع مهم سرزمين هاى ساحلى جنوبى محسوب مى شوند. حتى از اوايل سالهاى دهه ۱۹۵۰ اهميت عوامل سازگارى و لطافت آب و هوا در جهت رشد فلوريدا و ساحل خليج مكزيك روشن بود. از آن موقع تا كنون اثرات آنها افزايش يافته است.

يك امتياز مستقيم اقتصادى نيز توسط فعاليت هاى توريستى در منطقه به وجود آمده است. بين نيو اورلئان در لوئيزيانا و موبيل در آلاباما، قسمت ساحلى ميسى سى پى با ساختن هتل ها، متل ها، رستوران ها و سواحل مصنوعى رونق اقتصادى خوبى را در زمينه توريسم تجربه كرده است.

اگر چه مهمترين قطب توريستى منطقه فلوريدا بوده است. اين ايالت با سواحل طولانى خود در كرانه هاى اقيانوس اطلس و خليج مكزيك، دهها سال است كه مردمان بسيارى را براى تعطيلات زمستانى به خود جذب كرده است. تقاضا براى تسهيلات نيمه استوايى آن قدر بالاست كه توسعه منابع تفريحى حتى تا شمال و در طول ساحل اقيانوس اطلس تا سواحل جورجيا و سواحل جنوب و شمال كارولينا گسترش يافته است.

همه جاذبه هاى توريستى به منابع طبيعى بستگى ندارد. ساختن مجتمع تفريحى ديسنى ورلد Disney world ميليون ها نفر بازديد كننده را از ايالات ديگر به جنوب مركز فلوريدا كشانده است. جاذبه هاى بسيار ديگرى در اين قسمت از ايالت، به ويژه اطراف اورلاندو به وجود آمده كه نويد جذب توريست هاى زياد و درآمد هاى كلان را ميدهد. انتظار مى رود اين مجتمع بزرگ تفريحى در مركز فلوريدا حلقه ارتباطى زمينى بين ساحل شرقى فلوريدا و نقاط شهرى ساحل غربى آن باشد.

اگر چه محيط نيمه استوايى سرزمين هاى ساحلى جنوبى امتيازات بسيارى را با خود دارد، مع الوصف اين محيط تمامأ سود آور نيست. از نظر كشاورزى، توليد سود آور سبزى جات كشاورزان را تشويق كرده كه سرتاسر سال محصول توليد كنند. بنابراين هنگامى كه گاهى در اواسط زمستان جنوب فلوريدا يخبندان مى شود، گاهى آسيب فراوانى به محصولات وارد مى شود. به همين صورت، مركبات فلوريدا بين اكتبر و اواخر مى برداشت مى شود و يخبندان زمستانى مى تواند به ميوه هايى كه در حال رسيدن هستند لطمه بزند. چيزى كه كمتر درباره آن صحبت شده خسارت اينگونه سرماهاى بى موقع است كه به نيشكر كاران لوئيزيانا وارد مى شود.

يك موضوع غير قابل پيش بينى تر، اتفاقى تر، مهمتر و از نظر محلى مخرب تر، گردبادهاى منطقه است- طوفان هاى بزرگ موسمى كه توسط گرماى شديد خورشيدى بر فراز آب هاى گرم اقيانوس ها و درياها ايجاد مى شود. از آنجايى كه اين طوفان ها به عنوان يكى از پديده هاى محل پذيرفته شده اند و ماهواره ها و ساير تجهيزات هوا شناسى در دسترس هستند آمادگى براى مقابله با شديدترين نيروى باد و باران مى تواند زودتر انجام شود. و بدان دليل كه هنگام رسيدن گردباد شديدترين لطمات معمولأ متوجه باريكه نسبتأ كوچكى است، سال هاست كه قسمت هاى بسيارى از اين منطقه لطمه نديده است. از طرف ديگر بدان دليل كه گردبادها از نظر مدت و قدرت بسيار متفاوتند، نقاط مسكونى با وجود اخطارهايى كه در مناطق مورد خطر داده شده در نواحى مختلف پراكنده اند.

تجارت در نقاط مرزى آمريكا

خط ساحلى خليج مكزيك تنها داراى چند بندرگاه تراز اول بوده كه براى فعاليت هاى تجارتى در سطح بالا مناسب است. اينجا يك خط ساحلى برآمده با آب هاى كم عمق كه شامل سواحل فعال زيادى است وجود دارد و بسيارى از قسمت هاى آن به مرداب هاى وسيع يا زمين هايى ختم مى شود كه داراى موانع نسبتأ پوشيده هستند. اگر بتوان گذرگاهى در بين سدهاى شنى ايجاد كرد، حفاظت در برابر طوفان هاى دريا تأمين شده است. خطوط كشتى رانى ساحلى از اين حفاظت در سيستم راههاى آبى بين مناطق ساحلى استفاده مى كنند. اگر چه از آنجائى كه بيشتر خليج هاى كوچك در پشت اين سدهاى شنى بيش از آن گود هستند كه بتوانند براى لنگر گيرى كشتى هاى تجارتى اقيانوس پيما مناسب باشند، بيشتر بنادر بزرگتر در دهانه رودها در طول خط ساحلى يا به فاصله كمى از دهانه رودهايى كه به خليج مكزيك يا اقيانوس اطلس مى ريزند به وجود آمده اند.

هركدام از خليج هاى كوچك كه داراى تسهيلات بندرى مناسبى هستند، در دهانه رودى قرار گرفته اند كه در قسمتى از نواحى داخلى جارى است، اما اين رودها از نظر امكان كشتى رانى با هم تفاوت بسيار دارند. همه آنها به گسترش مهاجر نشين هاى جديد كمك كرده اند و هنوز هم در برخى از آنها كرجى هاى كوچكى رفت و آمد مى كنند. همگى بايد به داخل كشور دسترسى داشته باشند بدين معنى كه با شبكه راه آهن كه به بازارهاى مهم محلى متصل است تقويت شده اند يا رودخانه اى كه به بندر ساحلى مى ريزد براى كشتيرانى بهتر، اصلاح شده است. مثلأ جكسون ويل در ابتدا ترمينالى بود براى قطارهايى كه از جورجيا وارد فلوريدا مى شدند. اين نقطه تمركز اصلى به عنوان يك منطقه داخلى بود كه به غرب و به "زمين باريك" ايالت و در جهت جنوب به ارتفاعات حاصلخيز مركزى گسترش يافته بود. نتيجه آن بود كه وضع جكسون ويل حتى قبل از آنكه شبكه شاهراهها پايگاه محلى آنرا براى رشد تقويت كند تثبيت شده بود.

از لحاظ قابليت دسترسى، نيو اورلئان خود در يك طبقه جداگانه قرار مى گيرد. اين شهر قبلأ هم يك محل كنترل و هم يك محل كشتى رانى براى تمامى رودخانه ميسى سى پى بود. رودخانه ميسى سى پى توسط كشتى هاى بخارى مخصوص نواحى كم عمق كه داراى چرخ هاى پارويى بودند– به شرط رعايت احتياط- تا نقاط دور دست شمال و تا اعماق زمين هاى كشاورزى داخل كشور قابل كشتى رانى بود. شعبات اصلى، اين راه آبى واحد را هم از طرف مغرب به داخل گريت پلينز و هم از سوى شرق بداخل قطب صنعتى گسترش مى داد. محل نيواورلئان در كنار پيچ يك رودخانه بزرگ و روى يك دلتاى كم ارتفاع رودخانه كه تنها چند متر بالاتر از سطح دريا بود، بدان معنى بود كه مواجه با سيل، يك تهديد سالانه بشمار مى آمد كه اغلب صورت عمل به خود مى گرفت. اما موقعيت شهرى آن براى همه كسانى كه به تجارت وابسته بودند چنان امتياز عظيمى داشت كه جمعيت آن از همان اوائل قرن نوزدهم رشد كرد و هنوز هم همچنان باقى است.

ميراث دوره استعمار فرانسهء نيواورلئان به طرز آگاهانه اى در محله فرانسوى شهر حفظ مى شود و تركيب مشخصى از رستوران هاى كرئول، كاژون و اروپايى، گروه هاى متنوع و غنى جاز و نمايشى، و معمارى قرن هجدهم ميليونها توريست را به شهر كشانده است. يك بازديد كننده از نيولورلئان ممكن است با ديدن ترافيك سنگين كرجى ها و كشتى ها در روى رودخانه و صنايع سنگينى كه توسط اين ترافيك حمايت مى شود متعجب گردد. (نيو اورلئان شلوغترين بندر آمريكا است).

شهر مهم ديگر در قسمت غربى سرزمين هاى ساحلى جنوب، كه در سال ۱۹۷۰ از همه شهرهاى منطقه بزرگتر بوده برعكس نيو اورلئان است. هوستون تگزاس از بسيارى جهات يك شهر جديد است. اين در اصل يك شهر بندرى نبود اما از طريق ساختمان آن (كه از سال ۱۸۷۳ آغاز گرديد) و بازسازى هاى ممتد كانال كشتى رانى هوستون در طول خليج گود گالوستون به يك بندر تبديل شده است. با ظهور صنعت پتروشيمى محلى در سال هاى آخر دهه ۱۹۴۰، ارتباط هاى بندرى آن اهميت بيشترى يافته و رشد كرده است.

موضوعات اصلى كه سرزمين هاى ساحلى جنوب را مشخص مى كند مى تواند به طرز يگانه اى در دگرگونى فرهنگى بى نظير منطقه ميامى بزرگ در فلوريدا يافت شود.

در طول سال هاى دهه ۱۹۵۰ با جاذبه هاى ميامى به عنوان يك عامل مشخصه به طور انفعالى برخورد مى شد. كافى بود از آن چه آنجا وجود داشت لذت ببريد هواى شهر در سراسر زمستان گرم بود؛ موقعيت محلى آن، دسترسى به سواحل طولانى و آبهاى گرم استوايى را ميسر مى ساخت. بندرگاه براى تسهيل سفر كشتى هاى مسافربرى از آمريكا به جزاير درياى كارائيب در آن نزديكى به بهسازى كمى نياز داشت. تا سالهاى دهه ۱۹۶۰ طول كشيد كه موقعيت محل در آخرين نقطه غربى حاشيه قاره اى باعث شود كه همه عناصر موجود در ميامى آن را به يك مركز مهم سيستم مالى و تجارى تبديل كند.

كليد تغيير استفاده از موقعيت ميامى، مهاجرت كوبايى ها بود. بين سال هاى ۱۹۵۹ و ۱۹۸۱ جمعيت اهالى آمريكاى لاتين ناحيه ميامى بزرگ (كه ۸۵ درصد آن كوبايى هستند) از ۲۵،۰۰۰ نفر به حدود ۷۰۰،۰۰۰ نفر افزايش يافته است.

جمعيت كوبايى، نسبتأ زود جذب فعاليت هاى مالى، تجارتى و خرده فروشى شد. سرعتى كه با آن جمعيت هاى زيادى در ميامى ساكن شدند، بازار "فورى" خود را خلق كرد. مشاغل واقع در قسمت هاى ديگر ايالات متحده كه مى خواستند فعاليت هاى خود را به بازارهاى آمريكاى لاتين گسترش دهند حداقل قسمتى از فعاليت ها و دفاتر خود را به ميامى انتقال دادند تا كوبايى هاى اسپانيولى زبان را استخدام كنند. تماس هاى شغلى با جزاير درياى كارائيب كه پناهندگان كوبايى با خود آوردند، براى منافع شغلى آمريكايى نيز جالب بود. اين داد و ستد كه در طول چندين دهه به طرق مختلف چندين برابر شده، جهت گيرى جغرافيايى طبيعى ميامى را به طرف جنوب گشوده است.

توسعه صنعتى

حاشيه طبيعى و واقعى آمريكاى شمالى به عنوان يك قاره با كناره ساحلى منطبق نيست. يك فلات قاره در كف دريا و در ماوراى ساحل گسترش يافته است. در بعضى از موارد، امتداد اين فلات تنها چند كيلومتر است، اما در طول بيشتر كرانه هاى اقيانوس اطلس و در خليج مكزيك، امتداد لبه اين فلات ممكن است بيش از ۸۰ كيلومتر از ساحل فاصله داشته باشد. جستجوى مواد معدنى در طول ساحل از رود ريوگراند تا دهانه رود ميسى سى پى به كشف يك سلسله ذخيره هاى وسيع نفت و گاز، هم در ساحل و هم در كف دريا، منجر شده است.

هنگامى كه در اوايل قرن بيستم ميدان نفتى ساحل خليج مكزيك به توليد رسيد، هوستون هنوز يك شهر متوسط با جمعيتى كمتر از ۷۵،۰۰۰ نفر بود. موقع آمار گيرى سال ۱۹۹۰ جمعيت اين شهر به ۱/۶ ميليون نفر رسيده بود و پس از نيويورك، لوس آنجلس و شيكاگو، در ايالات متحده مقام چهارم را داشت. هوستون كه در طول ساحل طولانى هلالى بين رود ميسى سى پى و مرز مكزيك، حدود نيمه راه قرار گرفته همچنين در راس مثلث تگزاس واقع شده كه شهرهاى دالاس، فورت ورث و سان آنتونيو را به هم متصل مى كند. در حالى كه دالاس در سال ۱۹۹۰ از لحاظ جمعيت مقام هشتم و سال آنتونيو مقام دهم را دارا بود، ارتباط با اين مراكز رشد داخلى و صادرات مهم پنبه كه مركز آن در شرق تگزاس قرار گرفته نيز به قدرت هوستون از لحاظ موقعيت جغرافياى كمك كرده است.

جستجو براى ذخيره هاى اضافى نفت در طول ساحل خليج مكزيك قبل از اواسط قرن در جهت غرب و به طرف دريا گسترش يافت. حتى با وجود آنكه موفقيت شركت هاى نفتى در اكتشافات باعث شد معضلات مسائل اقتصادى موقتأ كاهش يابد، اما اين خود باعث پيدايش مسائل جديدى شد. با چيرگى بر مشكلات فنى حفر چاهها و استخراج نفت با استفاده از سكوهايى كه بسيار دورتر از خشكى بود، اختلافات بين دولت هاى ايالتى و فدرال بر سر اختيارات مربوط به منابع فلات قاره بالا گرفت. يك نتيجه از يك سلسله دعاوى پيچيده و پرونده هاى دادگاهى حكم هاى مختلف و متفاوت بوده است: فلوريدا و تگزاس مجازند تا ۱۳/۵ كيلومتر به طرف دريا ادعا داشته باشند، در حالى كه حد دسترسى لوئيزيانا، آلاباما و ميسى سى پى ۴/۸ كيلومتر است.

افزايش سريع و مداوم مصرف داخلى نفت، گاز طبيعى و محصولات نفتى، در خلال سالهاى اوليه دهه ۱۹۷۰ دولت فدرال را برآن داشت كه بهره بردارى حوزه هاى دريايى بين بيلاكسى در ميسى سى پى و خليج تامپا در فلوريدا، و از سال هاى دهه ۱۹۸۰، خارج از ساحل اقيانوس اطلس را به مزايده بگذارد.

ذخيره هاى نفتى در طول ساحل بين شمال مكزيك و رود ميسى سى پى آن قدر وسيع هستند كه توجه و اهميت دادن به منابع سرزمين هاى ساحلى جنوب ارجحيت ملى دارند، و حتى اگر اين ذخيره ها، تنها منابع معدنى ناحيه بودند، باز هم به همين اندازه اهميت داشتند. در حال حاضر تگزاس و لوئيزيانا دو ايالت از بين سه ايالت پرچمدار توليد نفت هستند (ايالت سوم آلاسكا است). و درحالى كه تگزاس و لوئيزيانا داراى حوزه هاى بزرگ توليد در داخل و در فواصل دور نسبت به ساحل هستند، حوزه هاى ساحلى قسمت مهمى از كل عايدات اين دو ايالت در اين زمينه را تأمين مى كند.

ذخيره هاى فراوان بزرگ گاز طبيعى پراكنده ساحل خليج مكزيك در فواصل مختلف در تاقديس هاى بزرگ ذخاير نفتى منطقه و همراه با نفت وجود دارند. شبكه گسترده لوله هاى بزرگ، گاز مراكز اصلى توليد ساحلى را به نقاط اصلى مصرف در سراسر كشور و در داخل قطب صنعتى منتقل مى كنند.

تشكيلات زمين شناسى و سنگ هاى تشكيل دهنده سواحل تگزاس و لوئيزيانا كه محتوى نفت و گاز طبيعى است، حاوى دو ماده معدنى ديگر نيز هستند كه از نظر اقتصادى ارزش دارد: سولفور و سنگ نمك. صخره هاى زيرين هلالى موجود كه ذخيره هاى نفتى و گاز طبيعى را در بر مى گيرد، از محل هايى كه استخراج صرفه اقتصادى دارد با فشار تدريجى سنگ هاى بزرگ گنبدى شكل نمك به طرف بالا شكل گرفته است. سنگ نمك كه نسبت به سوخت هاى معدنى ارزش بسيار كمترى دارد به مقادير فراوان در جنوب غربى لوئيزيانا بدست مى آيد. سولفور از نمك بيشتر ارزش داشته و در لايه هاى پوشش بسيارى از گنبدهاى نمكى يافت مى شود. ذخيره هاى بزرگ سولفور در بيومونت تگزاس و در طول مرز ايالت نزديك ليك چارلز لوئيزيانا، همه احتياجات ايالت متحده را تأمين مى كند . ذخيره هاى ديگر هم در داخل كشور و هم زير فلات قاره نشان مى دهد كه اين ماده معدنى براى سال هاى متوالى و به مقدار فراوان وجود دارد. فسفات نيز كه از نظر ملى اهميت دارد از ذخيره هاى بزرگ در فلوريدا بدست مى آيد.

استخراج نفت و گاز طبيعى معمولأ به خودى خود باعث رشد فراوان شهرى و صنعتى محلى نمى شوند. مراحل كشف و استخراج مستلزم در اختيار داشتن تجهيزات مخصوص و گران قيمت است، اما بسيارى از عمليات بهره بردارى به وسايل فراوان يا كارگر خيلى زياد نيازى ندارند. اگر چه توليد نفت در مقياس خيلى زياد مى تواند در كوتاه مدت سرمايه فوق العاده زيادى بوجود آورد و ثروتى كه در يك محل جمع مى شود باعث جذب صنايع مختلفى مى شود كه مى تواند از مواد معدنى نزديك محل هاى توليد آنها استفاده كند. پالايشگاه هاى نفت در خارج همه بندرهاى مهم از كارپس كريستى تگزاس گرفته تا پاسكاگولا در ميسى سى پى ساخته شده اند و بيشترين تعداد آنها در اطراف هوستون، بيومونت و پرت آرتور تگزاس قرار دارند.

اثر مهم تر اين توسعه، پديد آمدن صنايعى هستند از قبيل صنايع پتروشيمى كه براى موجوديت خود به محصولات توليدى پالايشگاه نياز دارند. گاز طبيعى و محصولات نفتى، به عنوان اجزاء تشكيل دهنده محصولات فوق العاده زيادى به كار مى روند. اقلامى از قبيل انواع پلاستيك ها، رنگ ها، ضديخ گرفته تا كودهاى شيميايى، حشره كش ها و دارو ها در اصل در مجتمع هاى شيميايى توليد مى شوند كه در طول ساحل غربى خليج مكزيك قرار گرفته اند. علاوه بر آن، ساير صنايع شيميايى كه به توليد نفت و گاز طبيعى وابسته نيستند، از قبيل آنهايى كه اسيد سولفوريك، كودهاى شيميايى فسفات دار و لاستيك هاى سنتتيك توليد مى كنند، مصرف كنندگان مهم سولفور نمك هستند. وجود اتفاقى اين مواد معدنى مهم در ناحيه اى كه داراى توانايى هاى وسيع سرمايه گذارى است، از رشد سريع اقتصادى و جمعيتى آن حمايت كرده است.

اگر چه علاوه بر موجود بودن سرمايه و نزديكى مواد خام، مسائل ديگرى نيز در تعيين موقعيت جغرافياى صنايع، حتى صنايع پتروشيمى، اثر دارد و آن قابليت دسترسى است. سرزمين هاى ساحلى جنوب، همان گونه كه گفته شد، در حاشيه قاره قرار گرفته و همين جاست كه خط تعويض بين حمل و نقل دريايى و خشكى است. علاوه بر آن، از آنجايى كه حمل و نقل دريايى ارزان تر از حمل و نقل زمينى است، بارگيرى محصولات نهايى و تمام شده از ساحل خليج مكزيك، مى تواند به نحو كارآمدى صورت پذيرد و توسط كشتى هاى اقيانوس پيما به بنادر ابر شهر و به وسيله كرجى و از طريق راه هاى آبى و سيستم رودخانه ميسى سى پى به قطب صنعتى حمل شود. از طرف ديگر، توليدات ديگر و مواد خام مى تواند به طريق كارآمد ترى به صنايع خليج مكزيك منتقل گردد

......................................................................................................

 

 

فصل دهم - قطب كشاورزی

قطب كشاورزى ( نقشه۹ ١۸ كيلو بايت) يك ناحيه فرهنگى است كه بر مبناى تركيبى از عادت ها، رفتارها و عكس العمل نسبت به فرصت هاى سنتى براى زندگى و تماس با گروه هاى ديگر در داخل منطقه قرار دارد. اساسأ، قطب كشاورزى شهرهاى كوچك و آمريكاى روستايى است كه به ويژه داراى رنگ و بوى الگوهاى كشاورزى اين منطقه است. جمعيت قطب كشاورزى از نظر سياسى و اجتماعى مراقبت و هوشيار است و با وجود اين در برابر فشارهاى تغيير كه در مراكز مهم شهرى يا در محل هاى تعويض خصوصيات در بين مناطق وجود دارد استقلال و ايمنى خود را حفظ كرده است. "آمريكاى ميانه" عبارت همه پسندى است كه به اين منطقه اطلاق مى شود.

تا اواخر قرن نوزدهم، جمعيت قطب كشاورزى از همكارى ها و مساعدت هاى مهاجرانى كه در خارج بدنيا آمده بودند و اصليت بيشترشان به شمال غربى اروپا مى رسيد برخوردار بود. مهاجران بعدى از اروپاى شرقى و كشورهاى اطراف درياى مديترانه، متوجه شدند كه سرزمين هاى كشاورزى مرغوب تر قبلأ اشغال شده و به ناچار نزديك نواحى شهرى قطب صنعتى مستقر شدند.

مبناى محيط زيستی

مسئله مهم مورد توجه مهاجر نشين هايى كه در طول كوههاى آپالاش و در قسمت هاى شرقى فلات هاى داخلى مستقر شدند جان بدر بردن و تهيه وسائل معاش بود. به استثناى مقاومت جمعيت سرخ پوستى و بوالهوسى هاى معمول طبيعت، محيط زيست روى هم رفته دلخواه بود و از آنها حمايت مى كرد. بيشتر قسمت هاى اوهايو، اينديانا و جنوب ميشيگان با جنگل هايى پوشيده شده بود كه مخلوطى بود از درختان مختلف سخت چوب. درختانى كه در برابر مهاجران با تجربه اروپاى شرقى قرار داشت، به آنها خاطر نشان مى ساخت كه بهترين خاك ها كجا واقع شده اند. اين درختان همچنين يك منبع خوب محلى براى سوخت و مواد ساختمانى عرضه مى كرد. نزديك حاشيه هاى غربى اينديانا و از آن دورتر در داخل ايلينويز و جنوب ويسكانسين نواحى كوچك باز و راهها داخل جنگل، بزرگتر و بيشتر بودند. به جز در ابتداى رودخانه ها و نواحى داراى پستى و بلندى بيشتر، به نظر مى رسيد كه ايلينويز، آيوا، و قسمت هايى از جنوب مينه سوتا و شمال ميسى سى پى به اندازه جنگل هاى خود، داراى علفزارهاى باز هستند. زمانى كه مهاجر نشين ها به شمال قسمت مركزى و همچنين غرب آيوا رسيدند، زمين هاى جنگلى انبوه كيلومتر ها با آنها فاصله داشت.

به طور كلى، وجود درخت بيانگر وجود رطوبت كافى براى رشد محصولات كشاورزى بود. و به جز گوشه شمال غربى منطقه و چند ناحيه در ميشيگان و غرب ويسكانسين، سراسر قطب كشاورزى، هر سال به طور متوسط از بيش از ۷۵ سانتى متر بارندگى برخوردار است. حاشيه جنوبى آن مى تواند بيش از ۱۰۰ سانتى متر بارندگى را انتظار داشته باشد. مهمتر از آن، بيشتر اين بارندگى بين پايان آوريل و اول نوامبر، يعنى در طول فصل رشد است. يك عامل مهم ديگر كه براى رشد گياهان اهميت دارد، اين است كه در يك دوره ده ساله و بيشتر، تغيير پذيرى اين بارندگى كم است. باران هاى تابستانى اغلب به صورت رگبارهاى همراه با رعد و برق است كه گاهى نيز همراه با تگرگ هاى زيان آور و بادهاى شديد است، اما با وجود اين كشاورزان منطقه كمتر از كسانى كه در دشتهاى باز به كشت و زرع اشتغال دارند دچار فلج اقتصادى مى شوند.

قطب كشاورزى، مانند ساير نواحى داخلى آمريكا، با درجه حرارتهاى گوناگونى مشخص مى شود. در يك عرض جغرافيايى فرضى، سردترين درجات حرارت در زمستان، اغلب همان قدر پائين است كه در نقاط بسيار شمالى تر. به همين نحو مى توان انتظار داشت كه در تابستان درجه حرارت، همان قدر افزايش يابد كه همزمان، عرض هاى جغرافيايى جنوبى تر شاهد آن است. براى مثال در پيوريا در ايالت ايلينويز كه نزديك مركز قطب كشاورزى واقع شده، متوسط درجه حرارت در ژانويه ۴ درجه سانتى گراد زير صفر است، در حالى كه متوسط درجه حرارت در ژوئيه به ۲۴ درجه مى رسد.

براى يك نفر كه به امور كشاورزى وارد است، درجات بالاى حرارت در تابستان او را تشويق مى كند محصولاتى را كشت كند كه به سرعت رشد مى كند؛ براى فرد عادى ساكن اين ناحيه كه به كشاورزى اشتغال ندارد، تابستان مى تواند به معناى تركيب زجر آورى از روزهاى داغ، شب هاى گرم و رطوبت بالا باشد. زمستان هاى قطب كشاورزى طولانى، اغلب گرفته و به نحو غير مطلوبى سرد است.

درست همانطور كه تركيب آب و هوايى قطب كشاورزى براى كشت و زرع بسيار مناسب است، وضعيت توپوگرافيك اين ناحيه نيز معتدل است. چشم انداز ناحيه طورى است كه نقاط معدودى يافت مى شوند كه يا خيلى صاف و يا داراى پستى و بلندى بسيار باشند. عدم وجود پستى و بلندى فراوان بدان معنى است كه نسبت بسيار زياد ترى از زمين را مى توان به زير كشت برد و براى استفاده هرچه بيشتر از مديريت صحيح، مزارع مى توانند تا آنجا كه ممكن است بزرگ باشند و چندان هم با خطر فرسايش خاك مواجه نباشند. همزمان با توسعه ماشين هاى كشاورزى، بهره بردارى از آنها در سراسر منطقه آغاز شد. تپه هاى پراكنده و مسير رودهايى كه در دشتهاى بى پايان وجود داشتند، نقاط بسيار مناسبى بودند براى درختكارى يا ايجاد چراگاه. شيب ملايم زمين نيز اجازه مى داد خاك به نحو مناسبى زهكشى شده، و در بيشتر اوقات سطح مرداب ها را به مناطق كوچك محدود مى كرد.

چشم اندازى كه بر قطب كشاورزى غالب است، عمدتأ نتيجه همان عصر يخ بندانى است كه بندرگاه هاى ابر شهر را به وجود آورد. هنگامى كه توده هاى سنگين يخ در مركز فلات كانادا جاى خود به طرف خارج به حركت در آمد، در اثر وزن و حركت يخ، قسمت هاى بالايى تپه ها كه از خاك هاى نرم و رسوبى تشكيل شده بود دچار فرسايش شده و فرو نشست. خاك و سنگى كه بدين طريق جابجا شد وارد طبقه يخ شده و به تدريج رسوب كرده و تا اندازه اى دره هاى بين اين تپه ها را پر كرد. هنگامى كه جبهه يخ بعدأ عقب نشست، تپه هاى طولانى و كم ارتفاعى را به وجود آورد. هنگامى كه جمعيت انسانى وارد اين نواحى شد، بلندى اين تپه ها تغيير بسيار زيادى نكرده بود. مقادير عظيم آب كه با عقب نشينى يخ آزاد شده بود دهانه چندين رود مهم از قبيل رودخانه ايلينويز در غرب و جنوب درياچه ميشيگان و دره هاى رودخانه اى موهاك– هودسن در شرق و جنوب درياچه اونتاريو را دچار فرسايش كرد. در طى اين دوره به علت آن كه آب گريت ليكز ("درياچه هاى بزرگ") در سطح بالاترى قرار داشت مناطق وسيعى از آنچه كه امروز زمين خشك محسوب مى شود را پوشانده بود كه عبارتست از جنوب شيكاگو، جنوب خليج ساگينا Saginaw Bayدر ايالت ميشيگان و دشت درياچه بلك سوامپ Black Swampكه از تولدو در اواهايو تا فورت وين Fort Wayne در اينديانا امتداد دارد.

در شمال مركز كنتاكى يك حوزه بزرگ رودخانه اى وجود دارد كه بسيارى ممكن است چنين استدلال كنند كه اين ناحيه به قطب كشاورزى آمريكا تعلق ندارد. مع الوصف حوزه رودخانه اى بلوگرس يادشت هاى بلوگرس Bluegras از اين ناحيه كم ارتفاع و بسيار حاصلخيز تا حاشيه هاى فلات آپالاش امتداد دارد. تپه هاى كم ارتفاع اين ناحيه عمدتأ از رسوبات كارست Karest است، چيزى كه روى لايه هاى ضخيم آهكى تشكيل شده است- سنگ ها به تدريج در آب در حال حركت حل مى شود و بدين طريق بسيارى از تركيبات سطحى دچار فرسودگى مى شود. سنگ آهك در زير زمين نيز حل شده و غارهاى ستوندار استالاكتيت stalactite– و استالاگميت staiagmite– را تشكيل مى دهد كه مى تواند چندين مايل طول داشته باشد- مجموعه غار ماموث Mammoth Cave در جنوب غربى اين حوزه شايد معروف ترين محل در ناحيه باشد.

خاك هاى قطب كشاورزى مناسب و اغلب بسيار بهتر از سطح متوسط است اما بيشتر اوقات عالى نيست. به استثناى موارد مهم مركز ايلينويز و جنوب مركز ويسكانسين، خاك هاى شرق مركز آيوا خاك گلدانى است كه تحت شرايط رطوبت متعادل و معمولأ در رابطه با جنگل هاى پوشيده از كاج يا داراى درختان مختلف، تشكيل شده است. اگر چه لايه روئى و نازك خاك از نظر خاك گياه دار(خاك درخت) داراى كمبود است، اما اين خاك داراى مواد معدنى مهم براى كشاورزى است. به طور كلى، خاك هاى سراسر منطقه شرق قطب كشاورزى تنها به شخم دقيق، نوعى تناوب كاشت و استعمال آهك نياز دارند تا حاصلخيز باقى بمانند.

خاك هاى غرب اين منطقه و خاك هاى بيشتر نقاط ايلينويز هستند كه در زمره حاصلخيز ترين خاك ها محسوب شده و براى توليد غلات مناسبند. اين خاك ها بيشتر تحت پوشش علف بوده اند تا جنگل. زمينه رنگ آنها از قهوه اى تيره تا تقريبأ سياه است كه نشانگر مقادير زياد محتويات اورگونيك آن است. همچنين بيشتر آن نسبتأ عميق بوده و ضخامت لايه ها بين ۵۰ تا ۱۵۰ سانتى متر است.

مورد استثنايى مهم از اين دو نوع طبقه بندى كلى، خاك هاى رسوبى در دره هاى رودخانه اى اصلى و سطح سابق درياچه ها و خاك هاى باتلاقى است. هر دو نوع خاك بسيار حاصلخيز هستند اما اغلب به مراقبت ها و كودهاى ويژه اى نياز دارند.

محيط طبيعى قطب كشاورزى فرصت هاى حمل و نقل بسيار سودآورى را فراهم كرده است. حتى قبل از راه آهن و توسعه همه جانبه شبكه راهها، ارتباط از طريق رودخانه ها و درياچه ها در داخل منطقه، امكان مى داد ارسال كالاها به مراكز جمعيتى شرق آمريكا و بنادر اصلى و تجارتى بين المللى با سهولت و به ارزانى صورت پذيرد.

جابجايى مستعمره نشين ها و نقل مكان آنها به داخل منطقه، در ابتدا در طول راه هاى آبى بزرگتر صورت مى گرفت. درياچه هاى بزرگ جنوبي(گريت ليكز)، رودخانه اوهايو، رودخانه هاى ايلينويز ، و اباش و ويسكانسين تا شرق ميسى سى پى و ميسورى به طرف غرب تا كانزاس ، همه راههاى عمده براى ورود مهاجر نشين ها و مسيرهاى مهمى براى پيدا كردن بازار براى محصولات بود. درياچه هاى شرقى، براى ارسال كالا به نيويورك راه هاى مستقيم ترى فراهم مى كردند كه از طريق راه آبى موهاك – هودسون مى گذشت. تمامى شبكه رودخانه هاى داخلى به داخل سيستم رودخانه ميسى سى پى مى ريخت و قايق ها و كرجى هاى كوچكى از آنها مى گذشت كه در تمامى مسير با موانع محدودى روبرو بود.

شهر ديترويت در ميشيگان به عنوان يك نقطه كنترل نظامى و مركز محصولات كشاورزى رشد خود را آغاز كرد. اين شهر، كه نام آن به فرانسه به معنى "باريكه ها"”the narrows” است در بهترين نقطه عبور بين اونتاريو در كانادا و ميشيگان است و نزديك مدخل درياچه هاى شمالى در درياچه ايرى نيز محسوب مى شود. گرچه زمين هاى پست ساحل ميشيگان از نظر كشاورزى به حاصلخيزى زمين هاى شمال اوهايو نبود و كليولند اوهايو تا سال ۱۹۱۰ پر جمعيت تر بود، هنگامى كه صنايع اتومبيل سازى به توليد عمده پرداختند، ساختار اقتصادى ديترويت را تغيير داند.

شهر سين سيناتى Cincinnati در اوهايو كه در گريت بند Great Bendمجاور رودخانه اوهايو واقع شده به محل اصلى جمع آورى و ارسال محصولات كشاورزى توسط كشتى تبديل شد. اين محصولات از نواحى جنوبى قطب كشاورزى و با كشتى مى آمد و سابقه آن به سال ۱۸۲۰ مى رسيد. شهر كانزاس در ميسورى در تقاطع رودخانه هاى كانزاس و ميسورى نيز با حمل و نقل مقادير زيادى از محصولات كشاورزى در رودخانه ها درهمان اوائل رشد كرد. موقعيت شيكاگو، نزديك جنوبى ترين نقطه ميشيگان كه با شمال رودخانه ايلينويز داراى فاصله كمى بود نيز براى رشد سريع آن سودمند بود. فرصت هاى انتقال محموله از يك كشتى به كشتى ها، يا وسائل نقليه ديگرى كه در اين نقطه فراهم بود توسط پروژه هاى وسيع كانال كشى و ارتباط هاى زمينى ساخته شده در غرب و جنوب آن، در طول نقاط غنى قطب كشاورزى تقويت شد كه بعدأ در جهت شرق و مستقيمأ به طرف شهر هاى در حال رشد ابر شهر گسترش يافت.

عكس العمل نواحى كشاورزی

هنگامى كه در اوائل قرن نوزدهم مهاجر نشين هاى مرزى به طرف غرب و در جهت قطب كشاورزى پيش رفتند، اين پيشرفت با يك موج توليد گندم براى بازارهاى شرق آمريكا همراه بود. تا زمانى كه حمل و نقل آبى ادامه داشت، براى ارسال كنندگان گندم حجم آن مسئله بزرگى نبود. اما بزودى در نقاط بارگيرى كشتى (از قبيل سين سيناتى در كناره رودخانه اوهايو) يا در محل هايى كه محموله گندم از يك نوع وسيله حمل و نقل به نوع ديگرى منتقل مى شد(مانند بونالو در نيويورك در ترمينال درياچه اى رودخانه ايري)، كارخانه هاى آرد سازى تاسيس شد؛ اگر چه كشت مداوم گندم در خاك هاى منطقه مشكل بود، و نواحى مهم و در جه اول توليد همراه با گسترش مهاجر نشين ها به سوى غرب انتقال يافت.

براى كشاورزانى كه همچنان در سرزمين هاى قبلى باقى بودند، توليد بهترين محصولاتى كه در رابطه با كشاورزى بود گوشت حاصله از احشام محلى بود. اينجا هم گاو و گوسفند و هم خوك پرورش داده مى شد. كشت غلاتى از قبيل ذرت و جو، و محصولات كشاورزى ديگر در رابطه با احشام چنان از نظر اقتصادى به صرفه بود كه به زودى به عنوان سيستم كشاورزى غالب، در سراسر قطب كشاورزى به توليد گندم اضافه شد.

ذرت جزو غلاتى بود كه هم به بهترين نحو با شرايط محيط سازگار بود و هم صرفه اقتصادى بالايى داشت. اين محصول كه به خوبى با آب و هواى مرطوب تابستانى سازگار است در طول روز هاى داغ و شب هاى گرم منطقه رشد مى كند. همچنين با صرفه هم هست، زيرا خوشه هاى آن نزديك هم رشد كرده و هر كدام از نهال ها داراى دو خوشه يا بيشتر است. علاوه بر آن حجم زياد ساقه و برگى كه هر گياه توليد مى كند اگر به طرز صحيح و كاملى درو شود مى تواند براى تغذيه دام ها به كار رود. اين نوع تركيب كشاورزى كه هم در آن كشت غلات وجود دارد هم پرورش دام، براى كشاورزان يك امنيت اقتصادى به همراه آورده كه بالاتر از آن در هيچ منطقه كشاورزى ديگر ايالات متحده وجود ندارد.

يك علامت مشخصه ديگر چشم انداز مركز قطب كشاورزى الگوى تقريبأ مستطيلى مزارع است. ۱۳ ايالت اصلى ايالات متحده مرزهاى داخلى خود را به طريقى غير سيستماتيك تريم كرده و در آن از سيستم سنگ هاى مرزى و ساير روش هاى مرز بندى بهره گرفته بودند كه بر نشانه ها و علامت هاى قابل رؤيت، جهت يابى هاى قطب نما، و اندازه گيرى هاى خطى متكى بود. نتايج ترسيم هاى غير منظم حاصله اغلب باعث تفسير ها و دعاوى قضايى سر در گمى مى شد. از طريق "حكم سال ۱۷۸۵ " سرزمين شمال رودخانه اوهايو و غرب پنسيلوانيا، كه به عنوان "منطقه شمالى غربى" شناخته مى شد، قبل از آنكه بروى مهاجر نشين ها گشوده شود، مطابق با مساحى مستطيلى – مرز بندى شد- منطق غير قابل مقاومت اين سيستم در شبكه جاده سازى مستطيلى كه در بيشتر مناطق ايالات متحده بين كوه هاى آپالاش و راكى مسلط است، قابل مشاهده است.

در حالى كه سيستم مساحى زمين و واقعيت هاى اكولوژيكى و اقتصادى قطب كشاورزى به ناچار باعث يكنواختى در سيستم چشم انداز زمين شده، قسمت هايى در قطب كشاورزى وجود دارند كه فراتر از "كمربند ذرت" “Corn Belt” قرار مى گيرند. در ويس كانسين و مركز مينه سوتا شمال مراكز توليد غلات جايى كه شرايط آب و هوايى مانع رسيدن غلاتى مى شد كه به مصرف دام دارى مى رسد، كشاورزان به جاى آن دامدارى را انتخاب كرده اند. ذرت تازه و غلات ديگر از قبيل جو صحرايى و جو، و محصول فراوان يونجه يك حمايت فوق العاده براى گله هاى بزرگ گاوهاى شيرى فراهم كرده بود. هنگامى كه توليد شير تازه، حتى سطح تقاضاى وسيع شهرهاى مجاور را نيز پشت سر گذاشت، براى اينكه شير را با فراغت خاطر بيشتر به بازارهاى دور دست منتقل كنند، به كره و پنير تبديل كردند. ويسكانسين همچنان توليد كننده قسمت مهمى از شير اضافى آمريكا است و تقريبأ نيمى از پنير اين كشور را توليد مى كند.

يك عامل مشخص ديگر گسترش مرزهاى قطب كشاورزى در غرب گريت ليكز حضور دارد، جايى كه توليد ميوه در نوار باريكى در طول سواحل درياچه ميشيگان در ايالت هاى ويسكانسين و ميشيگان رواج دارد. تاثير تعديل كننده درياچه زمان شكوفه دادن درختان را در بهار به تعويق مى اندازد كه معمولأ تا پس از آخرين يخ بندان است و همچنين زمان اولين يخ بندان شديد در پائيز را عقب مى اندازد. توليد آلبالو، سيب، و تا حد كمترى انگور، همه از اهميت فراوان برخوردارند. يك اثر مشابه اين وضع، در طول سواحل جنوبى درياچه ايرى به ويژه در چند بخش (كانتي) كنار درياچه در پنسيلوانيا و غرب نيويورك مشاهده مى شود، جايى كه توليد انگور به مدت بيش از يك قرن اهميت داشته است.

تغيير در الگو ها

تا سال۱۸۹۰ قطب كشاورزى كاملأ مسكونى شده بود و سيستم كشاورزى كاشت ذرت همراه با دامدارى كه در جنوب اوهايو با موفقيت روبرو شده بود، به سمت غرب و كناره هاى گريت پلينز منتقل شد و تنها تعديل هاى محلى كمى را پذيرفت. پيشرفت هاى تكنولوژيك اوليه از قبيل پيدايش ماشين درو (۱۸۳۱)، گاو آهن فولادى (۱۸۳۱) و ساير ابزارهاى مناسب فعاليت هاى مهم اقتصادى منطقه، در جهت تضمين موفقيت اين سيستم به كار افتادند. اگر چه، تغييرات بعدى، تعديل هايى را نسبت به الگوهاى جغرافيايى سنتى تشويق كرده است.

يكى از تغييرات مهم ديگر در الگوهاى منطقه موسوم به كمربند ذرت در افزايش اهميت سويا نهفته است كه از سال هاى دهه ۱۹۵۰ رخ داد. تا سال ۱۹۲۵ در ايالات متحده ، كمتر از ۲۰۰،۰۰۰ هكتار زمين به زير كشت سويا رفته بود. تا فرارسيدن سال ۱۹۴۹ سطح كشت به حدود ۴/۵ ميليون هكتار افزايش يافته بود، و در طول ۲۰ سال بعدى ناگهان به سطح باور نكردنى ۱۶/۱ ميليون هكتار رسيد. اين زمين ها در قطب كشاورزى بر ۱۰ ميليون هكتار بالغ مى شود. امروزه در سطح ملى، حدود ۲۰ ميليون هكتار زمين به زير كشت سويا رفته است.

دلايل افزايش فوق العاده توليد سويا متعدد است. اول، به عنوان يك گياه، سويا با افزايش مقدار ازت خاكى كه در آن رشد مى كند، در تقويت آن موثر است. دوم آنكه معمولأ سويا را مى توان در سراسر ايالات متحده كاشت، حتى در مناطقى كه هر سال كمتر از ۵۰ سانتى متر باران مى بارد اما آبيارى امكان پذير است. سوم، مى توان مستقيمأ روغن سويا را گرفت كه يك روغن نباتى خوب و كم چربى بوده ، اما پروتئين آن بسيار زياد است. اين ماده خوراكى عمدتأ به عنوان يك ماده غذايى اضافى براى تغذيه احشام به كار مى رفته است ولى به طرز روز افزونى وارد مصرف انسانى شده است. و چهارم، موقعيت جهانى غذا و تغذيه، تقاضا براى صدور روغن سويا را در سطح بالايى نگاه داشته است. اين موضوع قيمت ها را در سطحى نسبتأ پايدار نگاه داشته است، كه خود تشويق مهمى است براى كشاورزان.

تركيب اين امتيازات، باعث توليد مقادير بسيار زيادى سويا در قطب كشاورزى شده است. تناوب هاى كاشت سه و چهار ساله سنتى به تدريج جاى خود را به تناوب دوساله ذرت- سويا داده است. در بعضى موارد در مناطق جنوبى قطب كشاورزى انواع سويا كه زود مى رسند در اواخر بهار و پس از برداشت گندم زمستانى كشت مى شوند و بدين وسيله هر دو سال بدون آن كه نقصان مهمى در توليد سالانه آنها پيش آمده باشد، براى كشاورز سه نوع محصول(ذرت، گندم و سويا) فراهم مى سازند.

يك سلسله تغييرات پيچيده تر در جغرافياى قطب كشاورزى در سطح جديد، مكانيزاسيون و نيز پيدايش تغييرهايى در اندازه متوسط مزارع است. مساحى اصلى اوليه در منطقه حداقل اندازه يك مزرعه قابل خريد را در حد ۶۴/۷۵ هكتار معين كرد و بعد در زمانهاى مختلف اين مقدار به نصف و يك چهارم آن كاهش يافت. البته بعد از خريد اوليه، زمين ها را مى توان به قطعات حتى كوچكتر هم تقسيم كرد و فروخت يا به مزارعى كه قبلأ به وجود آمده اضافه كرد.

تا سال ۱۹۰۰ اندازه مزارع در ايالت هاى قطب كشاورزى با هم اختلاف زيادى داشت: در حدود يك سوم مزارع از ۷۳ تا ۲۰۲ هكتار بود، يك سوم ديگر۴۰ تا ۷۲ هكتار و بيشتر آنچه كه باقى مى ماند كمتر از ۴۰ هكتار مساحت داشت. پس از سال ۱۹۳۵ كاهش در اندازه زمين در مزارعى كه كوچكتر از ۷۳ هكتار بود آغاز شد. در سال ۱۹۶۴ بيش از۵۰ درصد زمين هاى قابل كشت جزو مزارعى بود كه بزرگتر از ۱۰۵ هكتار بود؛ از هر ۵ هكتار زمين، يك هكتار كامل آن جزو مزارعى محسوب مى شد كه بزرگتر از ۲۰۲ هكتار بود، و اين روند همچنان ادامه داشته است.

دلايل اين تغييرات در اندازه مزارع اقتصادى و مربوط به مكانيزه شده عمليات كشاورزى است. كشاورزان قطب كشاورزى به طور سنتى از امتيازات حاصله از نوآورى هاى مكانيكى در جهت افزايش حاصل خود نسبت به كار در هر ساعت بهره مند شده اند. مزارع بزرگ و عدم وجود پستى و بلندى هاى فراوان در اين منطقه از همان اول اجازه داد كه استفاده از ماشين آلات كشاورزى آغاز شود و ادامه يابد، چيزى كه در مزارع كوچكتر و در مزارع تپه اى كه در معرض فرسايش هستند غير ممكن بود.

در اوائل سال دهه ۱۹۴۰ كمبود كارگر كه نتيجه وقوع جنگ دوم جهانى بود، مراحل مكانيزه شدن مزارع را شدت بخشيد و اختراعات و نو آورى هاى جديد به طرز روز افزونى در فعاليت هاى كشاورزى سطح بالا مورد استفاده قرار گرفت. تجهيزاتى كه مربوط به كاشت دو و چهار رديفه بود جاى خود را به تجهيزات شش و هشت رديفه داد. عمليات مربوط به انبار كردن و حمل و نقل نيز به صورت مكانيزه در آمد و بيش از پيش با خواسته ها و نيازهاى توليد كنندگان سطح بالا وفق داده شد.

همراه با پيدايش تغييرات در اندازه مزارع، مقدار زمين زير كشت در منطقه به تدريج كاهش يافت. در سال ۱۹۸۷ نسبت زمين به مزارع در بيشتر اين منطقه بالاى ۸۰ در صد بود، و اين در حالى بود كه بيشتر نواحى آيوا و ايلينويز حتى نرخ هاى بالاي۹۰ درصد رانشان مى دادند، حتى با وجود اين كه تعداد بسيار زيادى از بخش (كانتي) ها در قطب كشاورزى در طول دو دهه قبل از آن هم كاهش در زمين كشاورزى را تجربه كرده بودند.

در حالى كه هنوز مزارع انفرادى خانوادگى و خصوصى داراى اكثريت هستند اما اين گونه مزارع به سرعت در ايالت هاى قطب كشاورزى در حال نا پديد شدن هستند. اين كاهش مربوط به نياز به بازدهى روز افزون مزارع است. كوشش هاى فردى و استقلال شخصى هنوز هم به موفقيت مزرعه كمك مى كند اما عامل مهم، اندازه است كه هر روز نيز بر اهميت به آن افزوده مى شود.

همان طور كه نياز براى زمين بيشتر براى هر پروژه كشاورزى افزايش يافت، بعضى از مزارع اجاره كوتاه مدت و بلند مدت مزارع را مناسب تر يافتند تا آن كه آنرا بلافاصله خريدارى كنند. افراد ديگرى كه به كشاورزى مشغولند، ممكن است خود صاحب زمين نباشند و ترجيح دهند كه از طريق يكى از چند نوع موافقت نامه، براى صاحب زمين كار كنند. علاوه بر آن، حدود يك سوم كسانى كه زمين اجاره كرده اند، آن را از يك خويشاوند خود گرفته اند و اين اغلب وسيله اى است براى انتقال زمين از يك نسل به نسل ديگر

................................................................................................................

 

 

فصل يازدهم - گريت پلينز و فلات ها

مورخى بنام والتر پرسكات وب، در كتاب خود گريت پلينز چنين اظهار نظر كرد كه آن عده از اهالى شمال غربى اروپا كه در بيشتر مناطق ايالات متحده ساكن شدند با سه منطقه "برخورد محيطى" روبرو شدند كه در آن شرايط آب و هوايى نسبت به نواحى مورد سكونت آنها در اروپا چنان متفاوت بود كه ادامه كشت محصولات كشاورزى و پيروى از الگوهاى سكونتى آنجا ديگر مناسبتى نداشت. اولين تفاوت، گرماى شديد تابستان و سطح رطوبت در جنوب شرقى آمريكا بود. دوم منطقه خشك جنوب غربى و غرب داخلى بود. عامل سوم علفزارهاى بزرگ و مداوم و پراكنده واقع در مركز كشور بود ( نقشه١۰ ۳۶ كيلو بايت)

در بين مشكلات موجود در علفزارها، يكى آن بود كه مقدار متوسط بارندگى سالانه، بسيار كمتر از شرق كشور بود، گرچه طوفانهاى سهمگين، همراه با بادهاى شديد، تگرگ و گردباد امرى عادى بود. كولاك هاى همراه با بادهاى زمستانى كه به سرما شدت مى داد برف را به مسافات دورى مى راند. بادهاى گرم و خشك تابستانى خاك را مى خشكاند و گاهى آن را به صورت طوفان هاى شديد گردو خاك جابجا مى كرد.

ذخيره هاى آبى طبيعى پراكنده در محل به جز در كنار نهرها براى رشد درختان در مقياس وسيع كافى نبود. بسيارى از اين نهر ها كوچك بود و تنها چند ماه در سال جريان داشت. كشاورزانى كه از شرق آمده بودند و به وجود مقادير زيادى آب براى محصولات و احشام و نيز چوب فراوان براى خانه سازى و ايجاد نرده و سوزاندن عادت داشتند مجبور بودند براى سكونت در گريت پلينز خود را با شرايطى كاملأ متفاوت وفق دهند.

محيط دشت ها

توپوگرافى و جغرافياى گياهى علفزارها در زمره كم تنوع ترين در نوع خود در همه ايالات متحده بشمار مى رود. مهاجران اوليه كه "ميسر اورگون" را طى مى كردند، پس از يك فصل مسافرتى مى توانستند به ساحل اقيانوس آرام برسند و علت آن هم تا حدى بدليل وجود علفزارها بود كه عبور از آن بسيار آسان بود. اين منطقه تمامأ در داخل حوزه جغرافيايى زمين هاى پست داخلى واقع شده است. طبقات زير زمينى رسوبى آن از شيب مختصرى برخوردارند. هر قدر از شرق به طرف غرب برويم، ارتفاع به تدريج افزايش مى يابد. در طول حاشيه شرقى، ارتفاع تنها ۵۰۰ متر است، در حالى كه در غرب، دنور در كلرادو بيش از ۱۵۰۰ متر از سطح دريا ارتفاع دارد.

از نظر جغرافياى طبيعى، وسيع ترين ناحيه در گريت پلينز را ارتفاعات "هاى پلينز" High Plains تشكيل مى دهد كه در طول حاشيه غربى منطقه از جنوب تگزاس تا جنوب نبراسكا و در جهت شمال امتداد يافته است. اين ناحيه عمومأ صاف از يك لايه رسوبى ضخيم پوشيده شده كه اغلب كاملأ شنى و بى نهايت متخلخل است. تنها در طول رودهايى از قبيل اسكات بلاف منشعب از پليت ريور در نبراسكاى غربى يا در دره پالودورو منشعب از رد ريور Red River در شمال غربى تگزاس، فرسايش به پيدايش پستى و بلندى هاى مهم محلى منجر شده است. حوزه درياچه آگاسيز، كه قبلأ توسط بزرگترين درياچه پليستوسن (دوره چهارم زمين شناسي) اشغال شده بود، يك منطقه فوق العاده هموار ديگر است كه شامل دره رد ريور در شمال در داكوتاى شمالى و مينه سوتا است.

همه قسمت هاى اين منطقه از نظر وضعيت جغرافيايى آن قدر غير متفاوت نيستند. چشمگير ترين استثناء بلندى هاى بلاك هيلز در داكوتاى جنوبى و وايومينگ است. بلاك هيلز كه داراى يك لايه وسيع گنبدى شكل آتشفشانى است از نظر سنگ شناسى و موقعيت جغرافيايى وابسته به كوههاى راكى در غرب است. در جنوب تگزاس فلات ادواردز شديدأ فرسايش يافته و در طول حاشيه جنوبى آن به دشت ساحلى متصل مى شد. بلندى هاى سند هيلز يك سلسله تپه هاى شنى انبوه بوجود آورده كه از علف پوشيده شده و بعضى از آنها بيش از ۳۰ متر بلندى دارند. اين تپه هاى شنى توسط وزش باد در طول حاشيه هاى جنوبى يخچال هاى قاره اى و در دوره پليستوسن پديد آمده اند. وجود زمين هاى سنگلاخ يا باتلاقى- خصوصيت آن بى نظمى فوق العاده زياد كه نتيجه فرسايش لايه رويى توسط باد و آب است – در آن قسمت از فلات ميسورى كه دچار يخ بندان شده، از شمال نبراسكا در جهت شمال تا رود ميسى سى پى، پديده اى فراگير است. در شمال رود ميسورى و غرب حوزه درياچه آگاسيز آن قسمت از فلات ميسورى كه دچار يخ بندان شده، گرچه گاهى هموار است، پوشيده از درياچه ها، سنگ و خاك بجا مانده از توده يخ ها و ساير آثار يخچالى است.

اگر چه كشت و كار، بيشتر پوشش گياهى علفزارهاى اوليه را از بين برده، قسمت هاى مرطوب تر شرقى (مناطقى با بيش از۶۰ سانتى متر بارندگى سالانه در شمال يا بيش از۹۰ سانتى متر در جنوب) در اصل يك مرغزار ممتد پوشيده از علف هاى بلند بود، كه ارتفاع آنها بين ۳۰ سانتى متر تا يك متر بود. در طول حاشيه هاى غربى فلات ها، علف هاى مرغزار جاى خود را به علف هاى خوشه اى دادند- علف هايى كوتاهتر كه بيشتر از هم فاصله داشتند و مى توانستند در شرايط نيمه خشك فلات هاى غربى دوام بياورند.

علف هاى مرغزار، ريشه هايى عميق و پيچ در پيچ دارند و معمولأ خيلى بيشتر از آن مقدار كه خود علف ها در سطح رشد مى كنند در اعماق زمين فرو مى روند و همين به آنها امكان مى دهد از تمامى آبى كه در دسترس دارند استفاده كنند . اين سيستم پيچيده و در هم ريشه، شخم زدن مرغزار ها را فوق العاده مشكل مى سازد. اولين مهاجران اغلب مجبور بودند براى شخم زدن زمين مرغزار از گاو آهن هاى سنگين استفاده كنند كه توسط ۲۰ حيوان كشيده مى شد. در طول دوران اوليه سكونت اروپائيان در فلات ها، گاهى آنها خاك مرغزار را نيز به صورت خشت هاى بزرگ "مى بريدند" و در ساخت خانه هاى گلى به كار مى بردند.

هواى گرم و مرطوب استوايى ساحل كه از جانب خليج مكزيك مى آيد، و عامل اصلى رطوبت فلات ها است، معمولأ دره ميسى سى پى را دور زده و سپس به طرف شمال حركت مى كند و در اين راه بيشتر قسمت هاى غربى گريت پلينز را به طور كلى ناديده مى گيرد. يكى از نتايج اين وضعيت كاهش چشمگير مقدار متوسط بارندگى ساليانه در جهت غرب است. براى مثال، در كانزاس متوسط ميزان بارندگى سالانه از ۱۰۵ سانتى متر در نقاط مرطوب جنوب شرقى تا ۴۰ سانتى متر در نواحى نيمه خشك جنوب غربى متغير است.

دوره هاى بارندگى بيش از حد معمول در گريت پلينز هنگامى پيش مى آيد كه توده هاى هواى گرم استوايى از خليج مكزيك بسوى شمال غرب به حركت در مى آيد و وارد قسمت هايى از گريت پلينز مى شود. اگر چه اين جريان مطلوب، قابل پيش بينى و اتكا نيست. خوشبختانه، براى كشاورز فلات ها، حدود سه چهارم اين بارندگى در طول دوره رشد سريع تر محصولات روى مى دهد كه از آوريل تا اوت است.

بعضى از بارندگى هاى بهارى و تابستانى اين ناحيه به صورت توفان هاى سخت و همراه با رعد و برق است. گاهگاهى تگرگ نيز حاصل اين توفان هاست. اين گلوله هاى يخى كه گاهى قطر آنها به ۵ سانتى متر مى رسد آنقدر قدرت دارند كه مى توانند محصول رسيده و بسيار سنگين گندم را نابود كنند. بيشتر دشت هاى جنوبى و غرب مركزى اغلب توفان هاى تگرگ را تجربه مى كنند و همراه با آنها غرب نبراسكا و جنوب شرقى وايومينگ از لحاظ مقدار متوسط بارندگى تگرگ در كشور در رديف هاى اول قرار دارند.

گرد باد، كه در آن جريان باد به صورت قيفى درآمده و سرعت آن به بيش از ۳۵۰ كيلومتر در ساعت مى رسد نيز يكى از نتايج اين سيستم هاى توفانى گريت پلينز است. اگرچه ناحيه اى كه در آن گرد باد روى مى دهد كوچك است، وقوع مكرر آنها در دشت هاى مركزى، توفان ها را به يك خطر مهم منطقه اى تبديل كرده است.

در گريت پلينز باد هم نعمت، و هم بلا محسوب مى شود. بادهاى اواخر بهار و تابستان در فلات هاى جنوبى و مركزى، از لحاظ سرعت در داخل آمريكا جزو شديد ترين بادها محسوب مى شوند. در گذشته اين عاملى بود در حداكثر استفاده از بازدهى آسياب هاى بادى در منطقه اگر چه باد مداوم به معنى آن نيز هست كه مقدار رطوبت تبخير شده و پخش شده توسط گياهان در بيشتر منطقه در سطح بالايى قرار دارد.

باد زمستانى يا چينوك هنگامى بوجود مى آيد كه هواى خشك و نسبتأ گرم ساحل اقيانوس آرام به طرف كوههاى راكى رانده مى شود. هنگامى كه اين باد در گريت پلينز "فرود مى آيد" هنوز گرم است و گرمى آن بسيار بيشتر از توده هواى سرد قاره اى است كه معمولأ در طول زمستان در اين منطقه يافت مى شود. هواى اقيانوس آرام به طور موقت باعث رانده شدن هواى سرد از غرب گريت پلينز مى گردد و منجر به يك افزايش ناگهانى و چشمگير در درجه حرارت مى شود. تا حدى به دليل اين پديده جالب توجه، درجه حرارت در زمستان در طول مناطق مرتفع غربى كمى گرم تر از حاشيه شرقى گريت پلينز است.

علاوه بر آن متوسط طول فصل غير يخبندان، هر سال متفاوت است. از لحاظ ميزان حرارت سالانه، هرچه به طرف شمال برويم تنوع آن بيشتر مى شود.

برف، باد و سرما همه قسمت هايى از يكى از مخرب ترين عناصر آب و هوايى در گريت پلينز يعنى كولاك هستند. كولاك در زمستان و هنگامى روى مى دهد كه يك توده بسيار سرد و هواى قطبى بسوى جنوب و در طول كوههاى راكى و به داخل گريت پلينز هجوم مى آورد و الگوى معمول يعنى مسير طوفان از غرب به شرق را مى شكند. بادهاى شديد، سرماى سخت و مقادير زياد برف وابسته به اين طوفان ها هستند. كولاك مى تواند چند روز ادامه داشته باشد و نيمى از ميزان متوسط برف زمستانى را با خود همراه بياورد. بدان علت كه گله داران گريت پلينز در طول زمستان معمولأ احشام خود را بيرون آغل نگه مى دارند، يك كولاك شديد مى تواند در دسترسى حيوان به غذاى خود مانع ايجاد كرده و به تلفات زياد احشام منجر شود.

الگو هاى سكونتی

قبل از آنكه اروپائيان وارد گريت پلينز شوند، سكونت سرخپوستان محدود بود. شكار، بخصوص شكار بوفالو(گاو وحشي) فعاليت عمده اقتصادى آنان محسوب مى شد. بيشتر قياس سرخپوست در امتداد رودخانه ها و در سكونت گاه هاى نيمه دائمى مى زيستند. بدون در اختيار داشتن هيچ نوع وسيله حركتى زمينى براى مسافات دور دست سرخپوستان نمى توانستند ذخاير آبى مورد اتكاى خود را براى مدتى طولانى ترك كنند(قبل از آنكه پاى اروپائيان به آمريكاى شمالى برسد، سگ تنها حيوانى بود كه در اين ناحيه اهلى شده بود). اين يك مشكل عمده به حساب مى آمد، زيرا مهاجرت گله هاى بزرگ بوفالو اغلب اين منبع غذايى را براى هفته هاى متمادى از سكونت گاه هاى آنها دور مى كرد.

هنگامى كه به دنبال اكتشافات اوليه، اسپانيايى ها جنوب گريت پلينز را ترك كردند، بعضى از اسبهاى خود را جاگذاشتند؛ "هديه" اى كه به نحو بارزى طرز زندگى سرخ پوستان دشت ها را تغيير داد. زمانى كه آمريكائيان به دشتها رسيدند، با چيزى مواجه شدند كه بسيارى آن را عالى ترين سواره نظام سبك اسلحه در تاريخ جهان خوانده اند. اسب ها در سراسر علفزارها پخش شده بودند و سرخ پوستان گريت پلينز، كه ديگر به كناره هاى رودخانه ها محدود نبودند، با آزادى مسير مهاجرت بوفالو ها را تعقيب مى كردند.

تصورات اوليه آمريكائيان از منطقه به عنوان محلى كه اقامت در آن غير محتمل و مشكل است كاملأ غلط هم نبود. فقدان درخت بدان معنى بود كه كشاورزان هيچ كدام از مواد سنتى مورد استفاده براى ساختن خانه ها و انبارها، نرده كشى يا سوخت را در اختيار نداشتند. منابع آبى محدود بود. اغلب اتفاق مى افتاد كه رود ها و نهر ها در فصل بخصوصى جريان داشتند. آنهايى كه در ابتدا وارد شدند در طول اين راههاى آبى مستقر شدند. محصولاتى كه مهاجران با خود به دشت ها آورده بودند اغلب مفيد نبود و كشت آنها با شكست روبرو مى شد و موفقيت در برداشت محصول سال تا سال از تفاوت بسيار برخوردار بوده زيرا ميزان بارندگى اصلأ ثابت نبود. نرخ هاى توليد كشاورزى نيز معمولأ پائين تر بوده و اندازه ۶۵ هكتارى مزارع، كه در شرقى ترين مناطق به نظر كافى مى رسيد، نشان داد كه در گريت پلينز بيش از حد كوچك است.

سكونت در نقاط مرزى طول مرزهاى شرقى گريت پلينز تا حدى بدليل پيدايش اين مسائل دچار وقفه شد. تا زمانى كه تغييرات پيش آمده در تكنولوژى و تصاحب زمين، سكونت در گريت پلينز را جالب تر ساخت، مهاجران بدان تمايل داشتند كه از اين فلات ها گذشته و در سواحل اقيانوس آرام ساكن شوند.

در خلال اين دوره تاخير، يك سيستم جايگزين اقتصادى تمام منطقه را فرا گرفت. اقتصاد فراگير دامپرورى توسط اسپانيايى ها در جنوب تگزاس و به وسيله مهاجران آمريكايى كه از جنوب مى آمدند در شرق تگزاس مرسوم شد. در طى دوره سال هاى ۱۸۶۷ تا ۱۸۸۵ اين اقتصاد از تگزاس به طرف شمال گسترش يافت.

گله هاى بزرگ احشام، از جنوب تگزاس به طرف شمال و تا ايستگاههاى راه آهن در كانزاس برده مى شوند كه هم به شرق حمل شوند وهم به موجودى منطقه عظيم و نسبتأ غير مسكونى گريت پلينز اضافه شوند. تا سال ۱۸۸۰ شايد ۵ ميليون راس گاو جابجا شده بود.

اقتصاد گله دارى بدون حصار در اواخر سال هاى دهه ۱۸۸۰ به سرعت سقوط كرد. گسترش چراى بيش از حد، رقابت از طرف گله هاى در حال گسترش غرب ميانه كه گوشت بهترى را عرضه مى كردند، يك اقتصاد در حال سقوط ملى، زمستان فاجعه آميز بين سال هاى ۱۸۸۷ و ۱۸۸۸ و هجوم سريع كشاورزان به داخل گريت پلينز جمعأ پايان اين دوره كوتاه تاريخ آمريكا را رقم زد. مزارع بدون حصار مرمت نشده، به سوى قسمت خشك تر و غربى گريت پلينز رانده شدند يا صاحبان آن مجبور شدند عمليات خود را محدود كرده و دور مزارع حصار بكشند.

در قسمت كشاورزى، سيم خاردار كه در سال هاى دهه ۱۸۷۰ به طور تجارتى توسعه و تعميم يافت، يك جانشين موثر براى مواد سازنده حصار و پرچين بود كه جاى ذخيره هاى چوب غايب را مى گرفت. براى مدتى سكونت گاه هايى كه توسط كلوخ هاى چمنى (بدست آمده از مرغزارها) ساخته شده بود براى زندگى كافى بود. مع الوصف بيشتر مهاجر نشين ها در اسرع وقت آنها را با خانه هاى چهار چوب دار تعويض مى كردند. الوار توسط راه آهن وارد مى شد كه ايجاد آن در سراسر گريپ پلينز تا سالهاى دهه ۱۸۷۰ ادامه داشت. توسعه يك آسياب بادى ساده و وسائل مكانيكى حفر چاه بدان معنى بود كه در محل مى توان براى افراد و حيوانات و نيز كشاورزى، آب كافى فراهم كرد. به كار گيرى فراگير تكنولوژى آسياب بادى در علفزارها بود كه نهايتا" به پذيرش آن در بيشتر قسمت هاى آمريكا منجر شد. كاشت غلات نيز به طرز روز افزونى مكانيزه شد و كشاورزان را قادر ساخت كه مزارع بزرگترى را داير كرده و بدين طريق كسب استفاده هاى كمتر را جبران كنند.

سرانجام آنكه محصولاتى كه بهتر با شرايط رشد منطقه سازگارى يافته بودند وارد سيستم كشاورزى شدند، و كشاورزان درك خود از به كار گيرى محيط دشت ها را بهبود بخشيدند. شايد گندم سخت زمستانى بهترين مثال است. اين محصول كه براى اولين بار توسط مهاجران منونى روسي(فرقه از مسيحيان كه مخالف تعميد هستند) وارد ايالات متحده شد، نسبت به گندم هايى كه قبلا" در آب و هواى خشك گريت پلينز بعمل مى آمدند خيلى بهتر با اين آب و هوا سازش پيدا كرد.

امروزه گريت پلينز منطقه اصلى توليد گندم آمريكا است و تا حد زيادى به علت وفور محصولات كشاورزى اين منطقه است كه ايالات متحده اولين صادر كننده گندم جهان شده است.

كشاورزى منطقه فلات ها

كشاورزى گريت پلينز در مقياس بالا و توسط ماشين انجام مى گيرد و تنها چند محصول در اين منطقه غالب هستند كه مهمترين آن گندم است. گندم زمستانى در پائيز كشت مى شود. قبل از آنكه فصل زمستان فرا رسد، بلندى گندم به چند سانتى متر رسيده است. رشد اصلى آن در بهار و اوائل تابستان حاصل مى شود، هنگامى كه ميزان بارندگى به حداكثر خود رسيده و هنوز بادهاى خشك تابستانى شروع نشده است اين محصول در اواخر مه و ماه ژوئن درو مى شود. امروزه گندم زمستانى در بيشتر نقاط ايالات متحده كشت مى شود اما محل اصلى كشت آن جنوب فلات ها از شمال تگزاس تا جنوب نبراسكا است.

گندم بهاره – كه عمدتأ از مركز داكوتاى جنوبى به طرف شمال و تا كانادا به عمل مى آيد- در اوائل بهار كشت مى شود و در اواخر تابستان و يا پائيز برداشت مى شود. اين محصول مناسب مناطقى است كه زمستان آن چنان سخت است كه جوانه هاى گندم را از بين مى برد.

بيشتر گندم علفزارها با استفاده از روش هاى كشاورزى ديم كاشته مى شوند كه احتياج به آبيارى ندارند. زمين با عمق خيلى زياد شخم زده مى شود تا كلوخ هاى چمنى شكسته شده و ميزان تبخير كاهش يابد. چيزى كه بيش از همه به ويژه در شمال فلات ها به چشم مى آيد استفاده فراوان از آيش است. يعنى زمين شخم زده مى شود اما براى يك فصل كاشته نمى شود تا بتواند رطوبت را در خود حفظ كند.

از آغاز ژوئن و هنگام برداشت گندم زمستانى در تگزاس كارگرانى كه روى ماشين هاى درو كار مى كنند به تدريج به طرف شمال حركت مى كنند. برخلاف كارگران فصل كشاورزى كه محصولات ديگر را برداشت مى كنند، اين افراد، كه اغلب در دسته هاى بزرگى حركت مى كنند و از ماشين هاى درو و كاميون هاى فراوانى بهره مندند، به طور سنتى، جزو آن كارگرانى كشاورزى محسوب مى شوند كه دستمزد خوبى دريافت مى كنند. مساحت هر كدام از مزارع در بيشتر مناطق "كمر بند گندم" اكنون از ۴۰۰ هكتار متجاوز است و اين بدان معنى است كه كشاورزان بيشترى قادر به خريد ماشين هاى درو خود هستند. اما هنوز هم شايد يك سوم همه گندم گريت پلينز توسط افراد فوق الذكر برداشت مى شود.

يك مسئله مهم در مورد توليد سود آور گندم، مشكل رساندن سريع آن به انبار يعنى سيلوهاى بزرگى است كه در نقاط مختلف فلات ها پراكنده اند. رقابت از طرف كسانى كه محصول را با كاميون حمل مى كنند، و در قسمت هايى كه گندم زمستانى كشت مى شود، حمل و نقل با كرجى، شركت هاى راه آهن ها را تشويق كرده بسيارى از سيلوهاى مناطق كوچك روستايى را ترك كنند و به مجتمع هاى بسيار بزرگتر بپردازند كه معمولأ در شهرهاى بزرگ وجود دارند. بيشتر گندم صادراتى از طريق درياچه هاى گريت پلينز يا كرجى هايى عبور مى كند كه در سيستم راههاى آبى داخل و رود ميسى سى پى حركت مى كنند.

در دهه هاى اخير ذرت خوشه اى به عنوان يك محصول عمده در فلات هاى جنوبى ظاهر شده است. اين غله آمريكايى كه قادر است در برابر شرايط آب و هوايى خشك مقاومت كند اكنون در حاشيه هاى گرم و خشك جنوب غربى فلات ها از نظر اهميت همپاى گندم زمستانى است. اكنون تگزاس و نبراسكا هر دو نسبت به گندم زمين هاى بيشترى را به كشت ذرت خوشه اى اختصاص داده اند. بيشتر ذرت حاصله به مصرف تغذيه دامها مى رسد.

در شمال فلات ها، جو صحرايى و جو محصولات مهم بعدى محسوب مى شوند و بيشتر جو مصرفى آمريكا از حوزه درياچه آگاسيز در شمال داكوتا و مينه سوتا تأمين مى شود. تقريبأ همه بذر كتان هاى حاصله در آمريكا نيز در شمال فلات ها به عمل مى آيد. آفتاب گردان كه يك منبع روغن نباتى مهم و يكى از اجزاى مهم غذاى بسيارى از دامهاست در دره ردريور در مينه سوتا و شمال داكوتا به سرعت اهميت مى يابد.

كنترل آب و مسئله آبياری

آبيارى در ايالات متحده معمولأ به منطقه خشك غرب مربوط مى شود. مع الوصف منافع حاصله از آبيارى -از لحاظ سطح افزايش محصول در برابر هر دلار مصرف شده – مى تواند در بسيارى از مناطق نيمه مرطوب يا حتى مرطوب بيشتر هم باشد زيرا آب مصرف شده مى تواند در مواقعى كه باران نباريده به عنوان يك مكمل در بدست آوردن حداكثر محصول رشد كرده يا براى بعمل آوردن محصولاتى كه رطوبت موجود براى آنها كاملأ كفايت نمى كند به حساب آيد.

در گريت پلينز مناطقى وجود دارد كه در آن آبيارى در مقياس بالا از اهميت برخوردار است. شايد مهمترين آنها هاى پلينز از كلرادو و نبراسكا تا تگزاس است. سطح زير زمين اين منطقه آبخيز آگلالا " Oglala است، يك ذخيره وسيع آبهاى زير زمينى در۲۵۰،۰۰۰ كيلومتر از سطح منطقه كه حدس زده مى شود محتوى ۲ ميليارد "جريب آب" است. يك جريب آب، حجم آبى است كه ۰/۴ هكتار زمين را تا عمق ۰/۳ مترى مى پوشاند. اين يك آب "فسيلى" است، كه بيشتر آن بيش از يك ميليون سال قبل ذخيره شده. آب حدود يك چهارم زمين هاى منطقه آبخيز، تقريبا" به طور كامل از طريق آب آگلالا تأمين مى شود. هاى پلينز يك منطقه مهم كشاورزى است، كه براى مثال دو پنجم ذرت خوشه اى، يك ششم گندم و يك چهارم پنبه آمريكا را تأمين مى كند. اينجا زمين هايى كه آبيارى مى شوند نسبت به زمين هاى ديم مجاور ۴۵ درصد گندم بيشتر، ۷۰ در صد ذرت خوشه اى بيشتر و۱۳۵ درصد پنبه بيشتر توليد مى كنند. از سال ۱۹۵۰ ميزان كاهش آب زيرزمينى سه برابر شده و اكنون سالانه به بيش از۲۰ ميليون جريب آب بالغ مى شود.

در اوائل قرن بيستم منطقه اى كه مركز آن لوباك در تگزاس بود به يك ناحيه مهم توليد پنبه تبديل شد. كشت آبى، با استفاده از حفر چاه هاى عميق در شنهاى مرطوبى كه سطح زيرين بيشتر جنوب هاى پلينز را مى پوشاند، به تدريج جاى خود را به كشت هاى ديمى اوليه داده است. امروزه اين منطقه مهمترين ناحيه توليد پنبه در ايالات متحده است. بيش از ۵۰ هزار حلقه چاه آب اين ناحيه را تامين مى كنند.

دومين منطقه مهم كشت آبى در فلات ها، شمال شرقى كلرادو است و محصول مهم آن چغندر قند است. اين ناحيه مدتها است كه توسط چاه و همچنين آبهاى رود ساوث پلات آبيارى مى شود. دولت فدرال بهاى ساخت اين سيستم آبيارى را مى پردازد و آنهايى از آن استفاده مى كنند كه پول آب را مى پردازند. از آنجايى كه اين آبها ديگر جوابگوى تقاضا هاى موجود نيست، دولت آمريكا پروژه رودخانه بيگ تامپسون را به اجرا درآورده كه براى انتقال آب از تپه هاى غربى فرانت رينج Front Range در كوههاى راكى، به تپه هاى شرقى و زمين هاى آبى طرح شده. چشمگير ترين پديده فنى اين پروژه يك تونل ۳۳ كيلومترى است كه در عمق ۱۲۰۰ مترى زير خط تقسيم قاره اى در پارك ملى راكى مانتين قرار دارد.

بزرگترين پروژه استفاده از آب هاى زير زمينى در فلات ها پروژه دره ميسورى است. اين پروژه حاصل اقداماتى است كه براى برآوردن دو دسته از احتياجات بعمل آمده است. كسانى كه در پائين ترين نقطه دره ميسى سى پى زندگى مى كنند، از جمله اهالى كانزاس وست لوئيس، به يك سيستم موثر كنترل سيل نياز داشتند. بارندگى سالانه اين ناحيه حدود۱۰۰ سانتى متر است. بر عكس، ساكنان شمال دره ميسورى، بويژه مردم داكوتاى شمالى و جنوبى و مونتانا به سيستمى احتياج داشتند كه آب زيادى را براى كشاورزى در اختيار آنها بگذارد. نتيجه اقدامات انجام شده، ايجاد يك سلسله سدهاى بزرگ خاكى در شمال ميسورى و نيز سدهاى متعدد ديگر در انشعابات مختلف رودخانه ميسورى است.

اينها، و بسيارى از پروژه هاى آبيارى ديگر و چاههاى انفرادى، اين امكان را فراهم ساخته است كه تنوع كشاورزى تا حد بسيار زيادى گسترش يابد. در سراسر شمال و مركز فلات ها، يونجه- كه اولين منبع تغذيه دامها در غرب آمريكا است- از نظر سطح زير كشت آبى در درجه اول قرار دارد. چغندر قند نيز در دره رودخانه آركانزاس واقع در شرق كلورادو و غرب كانزاس، و در طول ساوث پلات در شمال شرقى كلرادو حائز اهميت است. كشاورزان دره آركانزاس از كيفيت طالبى هاى خود نيز احساس غرور مى كنند، در حالى كه ذرت، كه معمولأ با آب چاهها آبيارى مى شود، يك محصول عمده در جنوب مركز نبراسكا محسوب مى شود.

منابع طبيعى

طبقات رسوبى گريت پلينز محتوى ذخيره هاى مهم منابع انرژى يعنى نفت، گاز طبيعى و زغال سنگ است. از طرف جنوب، چاههاى مهم نفت و گاز طبيعى معمولأ جزو تأمين كنندگان اصلى اين محصولات براى آمريكا هستند. حوزه پن هندل كه قسمت هاى غربى تگزاس، اوكلاهما و كانزاس را در بر مى گيرد، اولين توليد كننده گاز طبيعى در دنياست. همين سه ايالت، توليد كنندگان اصلى نفت هستند و اخيرأ وايومينگ نير به اين گروه پيوسته است.

داكوتاى شمالى داراى منابع بزرگ انرژى است كه بيشتر به صورت زغال نرم است اما اين وايومينگ است كه اولين توليد كننده زغال سنگ در ايالات متحده است. در سال ۹۹۶ معادن وايومينگ ۲۶ درصد محصول زغال آمريكا كه به ۱/۰۶ ميليارد تن بالغ مى شد را توليد مى كردند. دنور، به مركز مهمى براى ثروت ناشى از نفت تبديل شده است. اندازه شهر آليانس در نبراسكا، بين سال هاى ۱۹۷۵ و ۱۹۸۰ به تقريبأ دو برابر رسيده و دليل آن موقعيت اين شهر بر سر خط آهن برليگتون و نورثرن است كه زغال سنگ را از معادن وايومينگ به طرف شرق حمل مى كند. ژيلت، بزرگترين شهر در مركز فعاليت هاى معدنى وايومينگ در حوزه رودخانه پاودرPowder در عرض ۱۰ سال شاهد ۵ برابر شدن جمعيت خود بود. تصويب قانون هواى پاك Clean Air در ايالات متحده در اوايل سال هاى دهه ۱۹۷۰ باعث شد بازار زغال مناطق غرب كه معمولأ سولفور كمى دارند رونق بگيرد. حداقل ۱۰۰ ميليارد تن زغال زير بيتومينوس كه تركيب آن معادل مقررات ضد آلودگى است نزديك سطح زمين در شمال فلات ها يافت مى شود، مقدارى كه معادل ۱۲۵ سال زغال مصرفى آمريكا در سطح فعلى است. در۲۰۰۰ مترى سطح زمين، جمع اين مقدار شايد۱/۵ تريليون تن است. با كاهش كشاورزى و گله دارى، تغيير ساختار اقتصاد محلى از قبل آغاز شده است.

الگوى جمعيتى

در خلال ۵۰ سال گذشته، كاهش جمعيت، يا در بهترين حالت، عدم افزايش آن در گريت پلينز يك معيار پذيرفته شده است. اين منطقه قطعا" فاقد مراكز شهرى است، امكانات بالقوه تفريحى آن در حداقل است و تا سال هاى اخير برنامه هاى توسعه منابع طبيعى مهم آن محدود بوده اند. رشد جمعيت منطقه اى در شهرهاى بزرگتر و در كنار حاشيه هاى فلات ها جود دارد، در حالى كه بيشتر جوامع كوچكتر و نواحى روستايى، مهاجرت به ديگر نقاط و اغلب كاهش جمعيت را تجربه مى كنند.

آن مراكز مهم جمعيتى كه تا حدودى خارج از فلات ها هستند خدمات خود را به بيشتر منطقه ارائه مى دهند. مهمترين اين مراكز عبارتند از كانزاس سيتى (ميسوري) و مينياپوليس – سنت پل (مينه سوتا)، دنور(كلوادو)، دالاس- فورث ورث(تگزاس) و سان آنتونيو (تگزاس)، يعنى بزرگترين شهرهاى آمريكا در گريت پلينز، همه محيطى و دور از مركز هستند. دنور يك مركز ادارى در منطقه و نيز مركز فعاليت هاى مالى براى توسعه منابع انرژى در شمال فلات ها و در منطقه داخلى غرب محسوب مى شود. دالاس نيز كه يك مركز ادارى مهم در جنوب غربى اين ناحيه است، بيشتر مانند يك شهر مرطوب ناحيه شرقى به نظر مى رسد، در حالى كه فورت ورث Fort Worth كه كوچكتر است و در۵۰ كيلومترى غرب آن قرار دارد و يك مركز دامدارى و فروش احشام است به وضوح قسمتى از فلات هاست. سان آنتونيو بزرگترين مركز تجارتى در جنوب تگزاس است و علاوه بر آن مركز چند پايگاه مهم نظامى نيز محسوب مى شود.

بسيارى از مراكزى كه تا حدودى كوچكتر هستند و خدمات خود را به اين منطقه عرضه مى كنند نيز در حاشيه قرار دارند: شهرهايى از قبيل تولسا(اوكلاهما (و اوماها (نبراسكا). مراكز خدماتى شهرهايى كه در كناره هاى فلات ها متمركز شده اند در حاشيه هاى شرقى – غربى امتداد دارند كه اين ناحيه را مى پوشاند.

بسيارى از شهرهاى گريت پلينز ابتدا به عنوان مراكز حمل و نقل بوجود آمدند و معمولأ در طول خط آهن قرار داشتند. آنهايى كه رشد كرده اند، بعضى از خصوصيات مربوط به خدمات حمل و نقل خود را همچنان حفظ كرده اند، اما به عنوان مراكز بازارهاى منطقه اى نيز تثبيت شده اند. بعضى نيز از حمايت شرايط ويژه محلى برخوردارند- مثلأ اوكلاهما و تولسا، مراكز مهم نفتى هستند. ويچيتا در كانزاس مركز ساخت هواپيما هاى كوچك است. در خلال سه دهه گذشته صنعت بسته بندى گوشت در بسيارى از جوامع كوچكتر فلات ها گسترش يافته است. قبلأ مركز اين صنعت در غرب ميانه بود، جايى كه تاسيسات بزرگ و پيچيده اى وجود داشت. تغيير تكنولوژى مورد استفاده در كشتارگاهها، رشد دامداريها در فلات ها و الگوهاى بازار يابى متنوع تر، به تدريج باعث شد كه مجتمع هاى كوچكتر نزديك دامدارى هاى جديد در شهرهاى كوچكتر مستقر شوند زيرا اين كار از نظر اقتصادى بيشتر به صرفه است.

راههاى حمل و نقل در فلات ها در اصل براى گذشتن از منطقه ساخته شده بود نه براى اسكان در آن. بنابراين شاهراهها و راه آهن هاى مهم به صورت شرقى –غربى از فلات ها عبور مى كنند، و خطوط كمى در جهت شمال- جنوب وجود دارد

.................................................................................................

 

 

فصل دوازدهم - نقاط كم جمعيت داخلی

از تپه هاى شرقى كوههاى راكى به طرف غرب، تا سيرا نوادا در كاليفرنيا تا رشته كوههاى كسكيد در ساحل شمال غربى در مجاورت اقيانوس آرام و به داخل آلاسكا، اين بزرگترين منطقه در ايالات متحده است كه داراى جمعيتى پراكنده مى باشد( نقشه K۱۱:۲۸). جمعيت نسبى كم، خصوصيت ويژه و قابل شناسايى مهم اين منطقه است. در حقيقت ساير عناصر ناحيه اى در جغرافياى اين منطقه از تنوع زيادى برخوردارند. قسمت هايى از آن، زمين هاى ناهموارى است و فلات هايى در آن پراكنده اند، كه بسيارى از آنها از وسعت زيادى برخوردارند. بارندگى سالانه، از بيش از ۱۲۵ سانتى متر در شمال آيداهو تا كمتر از ۲۵ سانتى متر در دشت ها متغير است. جمعيت اين منطقه بيشتر اصليت اروپايى دارند، اگر چه مكزيكى الاصل ها و سرخ پوستانى هم به نسبتى قابل توجه در جنوب ساكنند. كشاورزى آبى و همين طور دامدارى در برخى از نواحى از اهميت برخوردار است، در حالى كه در ساير نقاط، چوب برى، توريسم و استخراج معادن اهميت بيشترى دارد.

بعضى از گيرا ترين و زيبا ترين مناظر آمريكا در اين سرزمين پهناور واقع شده اند. اثر انسان ها در اين منطقه، اگر چه از نظر محلى اهميت دارد، تا اندازه خيلى زيادى تحت الشعاع شكوه محيط طبيعى قرار گرفته است.

يك محيط سخت

آمريكايى هاى مقيم شرق اين كشور به يك سرزمين بدون پستى و بلندى عادت دارند كه نقاط مختلف آن به ندرت داراى اختلاف سطح مهمى است. جايى كه كوه وجود دارد، در بيشتر موارد اختلاف دامنه كوه تا قله بيش از ۱۰۰۰ متر نيست. در مقايسه با آن، تغييرات مهم در ارتفاع، ۱۰۰۰ متر يا بيشتر در منطقه داخلى غربى عادى است.

عامل دوم در جغرافياى طبيعى ناحيه، صعب العبور بودن آن است. بيشتر كوههاى شرق ايالات متحده به نظر گرد و شكل گرفته مى آيند، كوههاى غرب داراى سراشيب هاى تند و تقريبا" عمودى هستند و قله هاى آنها اغلب به صورت بريدگى هاى ناهموارى است كه به طرف آسمان سر برافراشته. اين تفاوت تا حدى به دليل قدمت آنهاست. بيشتر كوههاى غرب آمريكا، اگر چه نه همه آنها، بسيار جوانتر از ارتفاعات شرق اين كشور هستند. فرسايش، كه به نرم ساختن تدريجى سطح زمين منجر مى شود در زمان بسيار كمترى انجام شده است.

در خلال آخرين دوره تاريخ زمين شناسى يعنى پليستوسن فرسايش انجام شده توسط يخچال هاى كوهستانى سهم عمده اى در شكل دادن توپوگرافى منطقه داخلى غرب داشته است، و باقيمانده هاى يخچالى هنوز هم در بعضى از قسمت هاى اين ناحيه يافت مى شوند. اين يخچال هاى كوچك در كوههاى كنار اقيانوس آرام در جنوب آلاسكا بيش از همه وجود داشته اند و در جهت جنوب تا مركز كوههاى راكى در كلرادو و سيرا نوادا در كاليفرنيا نيز مشاهده مى شوند.

يخچال هاى بلند در ارتفاعات شكل گرفته و به تدريج، همزمان با افزايش حجم يخ، به طرف پائين براه مى افتند. يخ در حال حركت يك عامل پرقدرت فرسايش است. جايى كه عمل فرسايش براى مدتهاى طولانى ادامه داشته باشد، يك دره عميقU شكل ايجاد مى شود كه دو طرفش تقريبأ افقى بوده و كف آن نسبتأ صاف است. اگر دو يخچال در كنار هم حركت كنند، يك رشته تپه هاى باريك تشكيل مى شود كه علامت مشخصه آن قله هاى كوچك دندانه دار به نام خط الرأس است. دره يوسه ميتى در سيرا نوادا كه يك دره تقريبأ كلاسيك شكل داده شده توسط يخچال هاست و تقريبأ ۲ كيلومتر عمق دارد، مثالى از يخچال هاى مرتفع است كه شايد بيش از هر نقطه اى ديگر در منطقه جلب توجه كرده و شايد از لحاظ سوژه عكس بردارى مقام اول را داشته باشد.

بيشتر نقاط كم جمعيت داخلى را فلات ها اشغال كرده اند تا كوهها. شايد زيباترين قسمت اين منطقه فلات كلرادو در طول مركز رود كلرادو در يوتا و آريزونا است. اگر چه در بعضى نقاط تفاوتهاى مهمى در ارتفاع مشاهده مى شود، كف بيشتر اين منطقه از صخره هاى رسوبى داراى شيب ملايم تشكيل شده است. خصيصه هاى مهم چشم انداز منطقه نتيجه فرسايش توسط رودهاى به اصطلاح خارجى است كه از فلات مى گذرند و مهمترين آنها رود كلرادو و انشعابات آن است(اين اصطلاح از آن رو به كار مى رود كه همراه با آب يك چيز ناشناس ديگر- يا خارجى – را به داخل اين محيط خشك حمل مى كنند). در اين محيط رودخانه ها به سهولت عامل مهم فرسايشى محسوب مى شوند. بنابراين، هنگامى كه مشاهده مى كنيم در بيشتر فلات برجستگى مهمى وجود دارد، در كنار آن عمل فرسايشى فراوانى انجام شده كه محل آن عمدتأ درست در نزديكى رودخانه هاست. دره هايى كه به وجود آمده اند در زمره معروفترين مثال هاى مناظر طبيعى آمريكا هستند. در حقيقت دره گرند كنيون در كنار رود كلرادو در آريزونا يكى از معروفترين جاذبه هاى طبيعى كشور محسوب مى شود. در پارك ملى گرند كنيون، يك سلسله دره به وجود آمده كه در بعضى از جاها بيش از ۱۶ كيلومتر عرض دارد. علاوه بر آن، مقاومت هاى متفاوت صخره هاى قوى و ضعيف در اين لايه هاى رسوبى يك الگوى گوشه دار از برآمدگى ها و فرورفتگى ها ايجاد كرده كه جزو خصوصيات اين منطقه است.

محدوده اى كه اين ناحيه از كشور را در بر مى گيرد عبارت است از فلات كلرادو در جنوب، و در امتداد جنوب نيومكزيكو و آريزونا، از ناحيه غرب به داخل دث ولى Death Valley و صحراى موهاوى در كاليفرنيا در جهت شمال تا اورگون و آيداهو. اين ناحيه وسيع از يك سلسله كوههاى باريك تشكيل شده كه تعداد آنها به بيش از ۲۰۰ رشته مى رسد و جهت آنها تقريبأ شمالى- جنوبى است و معمولأ طول هيچ كدام بيشتر از ۱۲۰ كيلومتر نيست و قلل آنها بين ۱۰۰۰ تا ۱۶۰۰ متر ارتفاع دارد كه از بين حدود ۸۰ حوزه رودخانه وسيع و صاف سر برآورده اند. شمال و غرب حوزه رودخانه كلرادو در بيشتر مناطق داراى زه كشى داخلى است، بدين معنى كه رودخانه ها از داخل خود منطقه سرچشمه گرفته و داخل همان ناحيه نيز ختم مى شود و به دريا دسترسى ندارد. يك نتيجه اين وضعيت آن است كه بيشتر اين منطقه مقادير زيادى از مواد رسوبى را دريافت كرده كه نتيجه فرسايش كوههاى اطراف آن است.

در طول دوره پليستوسن، قسمت هاى مهمى از اين منطقه را درياچه هايى پوشانده بود كه نتيجه آب و هوايى مرطوب تر و آب شدن يخ هاى ارتفاعات بود. بزرگترين آنها درياچه بنويل ۲۵،۰۰۰ كيلومتر مربع را در شمال يوتا مى پوشاند. بيشتر اين درياچه ها نا پديد شده اند يا اندازه آنها كاهش فراوان يافته است، زيرا رودهايى كه به آن مى ريزند وابسته به بارندگى سالانه كمترى هستند، و بسيارى از درياچه ها كه باقى مانده اند از قبيل درياچه پيراميد در نوادا يا گريت سالت ليك در يوتا بسيار شور هستند.

آب كه جريان مى يابد مقادير كمى از نمك هاى قابل حل را با خود به همراه مى برد و بنابراين دخالت كمى در شورى اقيانوس هاى دنيا دارد. اما بدان دليل كه درياچه هاى حوزه رودخانه ها و نزديك كوهها به اقيانوس راه ندارند غلظت نمكشان افزايش مى يابد. گريت سالت ليك كه حدود ۵،۰۰۰ كيلومتر مربع مساحت دارد باقى مانده درياچه بون ويل است و امروزه غلظت نمك آن از غلظت نمك آب اقيانوس بيشتر است.

شمال درياچه ها و منطقه كوهها، يعنى فلات كلمبيا نتيجه گردآمدن تدريجى گدازه هاى آتشفشانى است. اين جريان هاى مداوم كه كوههاى اطراف آنرا محاصره كرده اند، هر كدام به طور متوسط ۳ تا ۶ متر قطر دارند و در بعضى مناطق تا عمق ۶۵۰ مترى روى هم انباشته شده اند. در اين ناحيه چند كوه آتشفشانى كوچك وجود دارند اما خصوصيت اصلى فعاليت هاى آتشفشانى در اينجا جريان هاى وسيعى از مواد مذاب بوده اند. اينجا نيز، رودخانه ها اثر فرسايشى داشته و دره هاى عميق با ديوارهاى شيب دار بوجود آورده اند.

با چند فاصله، الگوى فلات هاى آبرفتى در جهت شمال و به داخل منطقه يوكان Yukon در ناحيه بين كوههاى راكى و بلندى هاى كنار اقيانوس آرام ادامه مى يابد. در مركز آلاسكا، حوزه زه كشى شده رودخانه يوكان، ناحيه بين رشته كوههاى آلاسكا و رشته كوههاى بروكس را در بر مى گيرد و مواد سطحى آن غالبأ صخره هاى رسوبى هستند.

در سراسر منطقه داخلى يك وابستگى قوى بين بارندگى و ارتفاع وجود دارد. منطقه كم ارتفاع عمومأ خشك است. معمولأ بيشتر ميزان بارندگى در تپه هاى ميانى كوهها وجود دارد. تقريبأ تمامى منطقه وابسته به آب سطحى رودخانه هاى خارجى است.

تركيب وضعيت جغرافيايى درجه حرارت و بارندگى به يك طبقه بندي(طرز انتشار) گياهى در سراسر منطقه كم جمعيت داخلى منجر مى شود كه به ارتفاع بستگى دارد و بسيار مشخص است. نقاطى كه ارتفاع آنها از همه كمتر است معمولأ از درختچه هاى صحرايى پوشيده شده اند كه مهمترين آنها در منه است. در نقاط خيلى جنوبى تر در اواخر تابستان به تدريج بارندگى افزايش مى يابد كه تركيب درمنه/ چمنزار را امكان پذير مى سازد. جاى ديگر يا اين تركيب در ارتفاعاتى بالاتر از محل درختچه هاى صحرايى يافت مى شود. در تپه هاى بالاتر از درمنه، يك خط درخت است كه از آن به بعد بارندگى براى تأمين رشد درخت كافى است. جنگل ها ابتدا يك تركيب انتقالى از علف و درخت هاى كوچك مانند كاج و سرو كوهى هستند. در ارتفاعات بيشتر، اين درخت ها به تركيب وسيع ترى از جنگل درخت هاى بزرگتر مثل كاج Ponderosa و كاج Lodge pole و صنوبر Douglas تبديل مى شود. اگر كوهها به اندازه كافى بلند باشند، درخت هاى كوچكتر از قبيل انواع صنوبر كوهى و سپس يك خط درخت دوم وجود دارند. از بالاى اين خط درخت بالايى تركيبى از بادهاى شديد و فصل كوتاه و سرد رشد، نمو درخت را غير ممكن مى سازند و درختان جاى خود را به توندرا (گلسنگ) مى دهند.

منطقه كم جمعيت داخلى، امكان مى دهد كه يك حيات وحش در حال توسعه در آن به وجود بيايد كه شامل گاوميش كوهان دار، گوزن امريكاى شمالى، بز كوهى شاخدار، خرس وحشى، آهوى دم سفيد و بوقلمون وحشى است.

اثر انسانى

در ايالت نوادا، سازمان هاى مختلف دولتى حدود ۹۰ درصد زمين ها را در كنترل خود دارند. اگر چه جاهاى ديگر اين درصد كمتر است، الگوى اصلى تسلط دولت در سراسر منطقه كم جمعيت داخلى غالب است.

تعجب آور نيست كه چنين مقدار وسيعى از زمين ها در دست دولت است. اين ناحيه و آلاسكا جزو آخرين مناطقى بود كه توسط عده زيادى از مردم اشغال شد، و برنامه هاى فدرال در مورد تقسيم زمين، كه به منظور تشويق فعاليت هاى كشاورزى صرف شده بود اينجا چندان ربطى پيدا نمى كرد، چرا كه قسمت كمى از اين ناحيه واقعأ ارزش كشاورزى داشت. اداره آمار ايالات متحده در سال ۱۸۹۰ پايان مهاجر نشينى در نقاط مرزى را اعلام كرد و اين زمانى بود كه بسيارى از بخش هاى منطقه داخلى غرب همچنان نا مسكون بود. همچنين زمانى كه منافع ديگر، از قبيل چوب برى يا معدن، تصاحب زمين هاى خصوصى بزرگترى را مطرح كرد، دولت فدرال برنامه هاى سابق را كه به موجب آن زمين را تقريبأ به صورت رايگان در اختيار مردم قرار مى داد مورد تجديد نظر قرار داد.

قسمت مهمى از مجموع سيستم پارك هاى ملى آمريكا، از جمله پارك هاى مشهورى از قبيل يلواستون Yellowstone، گليسير Glacier و گرند كنيون Grand Canyon، در منطقه داخلى غرب وجود دارند، اما پارك هاى ملى تنها يك قسمت كوچك از مجموع زمين هاى عمومى هستند. بزرگترين سهم از اين زمين ها دردست اداره مديريت زمين است كه قسمتى از وزارت داخله ايالت متحده محسوب مى شود و از اين اراضى استفاده هاى زيادى مى كند كه مهمترين آن به عنوان چراگاه است. اين اداره همچنين عامل اصلى در ساختن سيستم هاى آبيارى و بنا كردن سدهاى هيدروالكتريك در منطقه است.

سرويس جنگل دارى، كه قسمتى از وزارت كشاورزى ايالات متحده است، دومين زمين دار بزرگ فعال است. اين اداره به طور سنتى تاكيد داشته كه بر چرا و نيز قطع درختان نظارت كند و عوايد حاصله را در راههاى مختلف به مصرف برساند و كيفيت و كميت استفاده هاى تفريحى از زمين ها را افزايش داده است.

دو استفاده ديگر از قسمت هايى از منطقه كم جمعيت داخلى حرف زيادى درباره گذشته منطقه و رفتار آمريكا نسبت به كيفيت زمين و فايده آن دارد. اول، بعضى از بزرگترين محل هاى سكونت سرخ پوستان، وسيع ترين ميدان هاى بمباران و تير اندازى، و نيز تنها تاسيسات آزمايش بمب هسته اى در اينجا وجود دارند. جمعيت پراكنده است و تقاضاى استفاده از زمين براى مصارف ديگر چندان بالا نيست.

همانطور كه كشاورزان مرز نشين در دهه هاى آخر قرن نوزدهم به طرف غرب پيش مى رفتند، قسمت عمده بخش داخلى غرب را پشت سر گذاشتند. در حقيقت اگر به خاطر مواد معدنى، حمل و نقل و "كليساى عيسى مسيح قديسان دوره اخير" نبود، تا اوايل قرن بيستم، عمده قليلى اين منطقه را انتخاب مى كردند.

كليساى "قديسان دوره اخير" يا آن طور كه بيشتر معروف است، مورمون ها در سال ۱۸۳۰ در شمال ايالت نيويورك تاسيس شد. اين كليسا و پيروان آن، به خاطر آنچه كه باورهاى "غيرعادى" آنها تلقى مى شد، مرتبأ مورد حملات لفظى و فيزيكى قرار مى گرفتند. مورمون ها چند بار در جستجوى مكانى كه بتوانند به مذهب خود عمل كنند، به نقاط مختلف نقل مكان كردند. بسيارى از مورمون ها، و اغلب پياده، به غرب رانده شدند؛ جايى كه اميدوار بودند يك ايالت مستقل مورمون ايجاد كنند. محلى كه براى اقامت اوليه خود در غرب انتخاب كردند، دره واساچ بود كه بين كوههاى واساچ و گريت سالت ليك در شمال يوتا واقع شده كه بعدأ به شهر سالت ليك تبديل شد. اينجا به عنوان محلى براى شروع فعاليت هاى كشاورزى جاى مناسبى به نظر نمى رسيد. هوا خشك بود، درياچه شور و بى مصرف، و زمين اطراف سترون. مع الوصف مورمون ها به سرعت عمليات كشاورزى خود را آغاز كردند. به دنبال پيوستن تازه واردان كلنى هاى آنها گسترش يافت . نرخ بالاى زاد و ولد آنها نيز جمعيتشان را افزايش داد. روياى آنها تاسيس يك كشور مستقل به نام ديزرت Deseret بود كه از شمال به جايى كه اكنون اورگون و آيداهو است، و از سمت جنوب به لوس آنجلس در كاليفرنيا گسترش داشته باشد. جوامع مورمون در فاصله هاى هرچه دورتر از سالت ليك نيز تاسيس شد.

سرانجام اميد مورمون ها در تاسيس ديزرت به ناكامى منجر شد. با كشف طلا در كاليفرنيا و نوادا، نواحى آمريكايى نشين به داخل و ماوراى مناطق مورمون ها نيز گسترش يافت و يك بار ديگر مورمون ها خود را تحت اختيار ايالات متحده يافتند. ديزرت به تدريج بين شش ايالت مختلف تقسيم شد.

مورمون ها اولين آمريكايى هايى بودند كه با مسائل زندگى در قسمت داخلى غرب روبرو شدند، و توانستند بيشتر اين مسائل را محل كنند. هيچ كدام از مشكلات آنها مهمتر از مسئله آبيارى نبود. آمريكايى ها قبلأ به آبيارى وسيع احتياج نداشتند، و تكنيك ها و كنترل مركزى لازم براى جمع آورى و انتقال آب براى مصرف كنندگان بسيار زياد كشاورزى تقريبأ نا شناخته بود. مورمون ها در تپه هاى غربى كوههاى واساچ تعداد زيادى سد ساختند، و كيلومترها كانال آب مورد لزوم را در دره پائين به دست مصرف كنندگان مى رساند. امروزه نتيجه اين كوشش ها آن است كه بيشتر قسمت هاى دره با محصولات كشاورزى، درخت و چمن هاى سبز پوشيده شده است. اين كوشش هاى اوليه براى آبيارى در سطح بالا، آغاز رونق آبيارى در قسمت داخلى غرب بود.

نفوذ موثر مورمون ها در قسمت هاى داخلى غرب همچنان ادامه دارد. از حدود ۱۱ ميليون جمعيت منطقه، بيش از۱/۵ميليون آنها مورمون هستند.

ساختار پراكنده اقتصادی

آبيارى و كشاورزي: بيشتر جريان چند رود مهمتر در قسمت هاى كم جمعيت داخلى براى مصارف مختلف برگردانده شده كه مهمترين آنها آبيارى است. قانون احياى اراضى مصوب سال ۱۹۰۲، دولت فدرال را موظف كرد كه از ساختن سدها، كانال ها، و سرانجام سيستم هاى هيدروالكتريك براى ۱۷ ايالت غربى (به جز آلاسكا و هاوايي) حمايت كند. امروزه، بيش از۸۰ % آب حاصل از پروژه هاى مورد حمايت دولت فدرال، به مصرف آبيارى بيش از۴ ميليون هكتار زمين مى رسد. در حالى كه بيشتر اين زمين ها در كاليفرنيا است، مع الوصف پروژه هاى آبيارى بزرگى در سراسر منطقه وجود دارد.

آيداهو در دشت رودخانه اسنيك Snake، يك ميليون هكتار زمين آبى دارد و از اين لحاظ در منطقه در مقام اول قرار دارد. اين موضوع اين ايالت را قادر مى سازد كه در زمره توليد كنندگان اصلى سيب زمينى و چغندر قند قرار گيرد. كشت يونجه و گله دارى نيز در اينجا اهميت دارد. پروژه احياى اراضى دره كلمبيا، آبهاى فراوان رودخانه كلمبيا را كه پشت سد گراند كولى در مركز واشينگتن جمع شده دريافت مى كند. اين پروژه بيش از ۴۰۰،۰۰۰ هكتار زمين را آبيارى مى كند كه محصول آنها از جمله يونجه، چغندر قند و سيب زمينى است. از اولين دهه اى كه مورمون ها در دره واساچ مستقر شدند، آبيارى در اين دره توسعه كمى يافته است. اينجا حدود ۴۰۰،۰۰۰ هكتار زمين آبى عمدتأ به كشت چغندر قند و يونجه اختصاص يافته است. محصولات عمده گراند ولى، در طول رودخانه كلرادو در غرب مركز ايالت كلرادو بيشتر يونجه و سيب زمينى است، اگر چه ميوه هاى درختى، بخصوص هلو نيز اهميت دارند. در واشينگتن، شعبات رودخانه كلمبيا، به ويژه ياكيما و وناچى معروف ترين مناطق توليد سيب آمريكا را آبيارى مى كنند.

هر كدام از اين مناطق تعداد محدودى از محصولات را توليد مى كنند. فصل كوتاه رشد منطقه مانع آن است كه محصولاتى كه به فصل طولانى رشد نياز دارند توليد شوند. و بازار محلى نيز محدود است و نياز به لبنيات يا سبزى هاى تازه را به حداقل مى رساند.

مناطق جنوبى تر كه آبيارى مى شوند، اگر چه كمبود آب بر آنها تأثير گذاشته است، مع الوصف نسبت به نقاط شمالى يك امتياز مهم دارند و آن فصل خيلى طولانى تر رشد است. دره ايمپريال در كاليفرنيا، كه در هر سال بيش از ۳۰۰ روز آن دچار يخ بندان نيست، يكى از مناطق اصلى توليد محصولات كشاورزى آمريكا است. بيشتر كاهو، انگور، پنبه و يونجه آمريكا از اينجا تأمين مى شود. اين يونجه به مصرف تغذيه دامها مى رسد. تعداد دامهاى دره بيش از ۲۵۰،۰۰۰ راس است. اخيرأ در اينجا يك نيروگاه توليد برق تاسيس شده كه از كود فراوان دامها، براى سوخت استفاده مى كند. فصل رشد در اين ناحيه آن قدر طولانى است كه بتوان دو بار محصول برداشت كرد و البته اين موضوع جمع توليد را افزايش مى دهد.

دره كوچلا Coachella Valley در شمال سالتون سى در ايالت توليد كننده محصولاتى از قبيل خرما، انگور و گريپ فروت است. دره يوما در طول جنوب رودخانه كلرادو، توليد كننده پنبه، چغندر قند و پرتقال است. در دره سالت ريور، نزديك فينيكس در آريزونا، كاهوى زمستانى، پرتقال و پنبه جزو محصولات مهم هستند. آنهايى كه در جنوب به عمل مى آيند، برعكس محصولات شمال، با رقابت مستقيم كمى از جانب مراكز كشاورزى در بازارهاى عمده ايالات متحده روبرو هستند.

خدمات حمل و نقل: به علت آنكه در منطقه داخلى غرب ترافيك كمى وجود دارد، هدف اصلى مسئولين حمل و نقل آن بوده كه رفت و آمد در اين منطقه را تا آنجا كه امكان دارد سريع و كم هزينه ترتيب دهند. بدين دليل مسير بيشتر شاهراههاى اصلى و راه هاى آهن در اين ناحيه شرقى – غربى است و از مراكز شهرى غرب ميانه تا شهرهاى ساحل غربى كشيده شده است.

با وجود چنين طرحى در سيستم حمل و نقل، گستردگى اين منطقه ايجاد تاسيسات خدماتى زيادى را براى ترافيكى كه از آن عبور مى كند الزام آور مى سازد. بسيارى از شهرهاى منطقه در ابتدا به عنوان مراكزى براى ارائه خدمات و نظارت بر خطوط آهن به وجود آورد. اين مراكز، بدون توجه به آنكه در محل جمعيتى هست يا نه، در نقاطى به وجود آمد كه پرسنل راه آهن مورد نياز بودند. اگر چه از سالهاى آخر دهه ۱۹۴۰ به علت استفاده از نوآورى هاى تكنولوژى كارگران راه آهن كمترى در محل مورد نياز بودند، بجاى آنكه جمعيت اين مناطق بدان علت كاهش يابد، افزايش هم يافت. دليل آن چيزى نبود جز نياز براى كسانى كه به ترافيك كاميون ها و اتومبيل ها از طريق پمپ بنزين، تاسيسات تعمير اتومبيل، متل و رستوران خدمات ارائه ميدادند.

اگر چه خدمات حمل و نقل در اصل نفوذ زيادى روى رشد اوليه مراكز شهرى داشت، شهرهايى كه بيش از همه توسعه يافته اند از عوامل ديگر نيز بهره مند شده اند. براى مثال اسپاكين در واشينگتن، با جمعيتى بيش از ۳۵،۰۰۰ نفر به مركز اصلى "امپراتورى داخلى" واشينگتن تبديل شده است. آن ناحيه كه از نظر جغرافيايى تعريف شده و نيمى از پيرامون آن را رودخانه كلمبيا در مركز ايالت واشينگتن گرفته، از مدتها قبل محصولات كشاورزى مهمى داشته است. آلبوكرك در ايالت نيو مكزيكو با حدود ۵۰۰،۰۰۰ نفر جمعيت، از طريق مركزيت و قابليت دسترسى خود در ايالت، نقشى شبيه اسپاكين يافته است. فينيكس در اريزونا ابتدا به عنوان يك شهر كشاورزى رشد كرد. و هنگامى كه آمريكائيان براى محيط گرم و خشك آن به اين شهر هجوم آوردند، رونق گرفت. اين شهر به يك مركز بازنشستگى و نيز نقطه مورد توجه صنعت تبديل شده و صنايع آن از قبيل صنعت الكترونيك كه محصولات كوچك و گران بها توليد مى كنند، به ويژه در رشد اين شهر سهم داشته اند.

آگدن در ايالت يوتا يك مركز مهم راه آهن است و از همان ابتدا در ناحيه جزو مهمترين شهرهايى بود كه داراى چنين خصوصيتى هستند، اما به يك مركز مهم شهرى تبديل نشده است. اين نقطه تنها ۵۵در كيلومترى شمال سالت ليك است، و شهر اخير همچنان به عنوان مركز ايالت يوتا و مورمونيسم اعتبار خود را حفظ كرده است.

توريسم: تنوع و جاذبه هاى فوق العاده مناطق كم جمعيت داخلى هر سال ميليونها نفر توريست را به طرف خود مى كشاند. كسانى كه عازم بيشتر پارك هاى مهم هستند، ابتدا بايد از يك باريكه طولانى و زيبا عبور كنند كه در آن متل ها، اغذيه فروشى ها، فروشگاههاى سوغاتى، و ساير منابع محلى به تعداد زياد وجود دارد. علاوه بر آن فاصله بين جاذبه هاى توريستى معمولأ زياد است و ارائه خدمات در بسيارى از جاها مورد نياز است. هنگامى كه قمار خانه هاى ايالت نوادا را كه جنبه قانونى هم دارند به عنوان قسمتى از صنعت توريسم به حساب بياوريم، اثر كلى اين صنعت بر منطقه چشم گير تر خواهد بود.

چوب برى و دامپروري: صنايع دامپرورى و چوب برى براى دسترسى به بسيارى از مواد اصلى مورد نياز خود به زمين هاى دولتى وابسته هستند. زمين هايى كه سرويس جنگل دارى و اداره مديريت زمين در اختيار دارند، براى چراى دام در اختيار متقاضيان است، و بيشتر چوب برى هايى كه در سرزمين هاى كم جمعيت داخلى انجام مى شود، در اراضى متعلق به سرويس جنگل دارى است. سطوح توليد در هر هكتار هم براى محصولات دامپرورى و هم چوب برى، بخصوص هنگامى كه با زمين هاى بخش خصوصى مقايسه شود، نسبتأ پائين است.

يكى از دلايل عدم كفايت ظاهرى در اينجا پائين بودن كيفيت زمين است. در بسيارى از مناطق خشك تر، براى چراى قابل قبول دام در برابر هر رأس، ۴۰ هكتار زمين مورد نياز است. تنوع آب و هواى فصلى زياد در بيشتر اين ناحيه، آن را به يكى از معدود نقاط آمريكا تبديل كرده كه در آن حركت موسمى انجام مى شود- حركت موسمى چهارپايان عبارتست از انتقال دامها توسط كسانى كه مراقب آنها هستند به نقاط كم ارتفاع در زمستان و به چراگاههاى كوهستانى و علفزارها در تابستان. اين روش بخصوص در اقتصاد گوسفند دارى اهميت دارد. عده زيادى از ايالت باسك، كه چوپانان ماهر كوههاى پيرنه در اسپانيا و فرانسه بودند، به عنوان كارگران قراردادى به اين منطقه آمدند تا گله ها را اداره كنند. امروزه فرزندان آنها بخش مهمى از جمعيت چند ايالت، به خصوص نوادا را تشكيل مى دهند.

معادن: در اواخر قرن نوزدهم به فاصله كمى از مورمون ها ورود معدنچيان طلا نيز آغاز شد و آنها به دومين گروه بزرگ مهاجران منطقه تبديل شدند. كشف رگه طلاى كامستاك Comstock در نوادا باعث ظهور ويرجينيا سيتى شد كه جمعيت آن در زمان اوج خود در حدود سال ۱۸۷۰ به ۲۰،۰۰۰ نفر افزايش يافت اما با كاهش سنگ معدن با كيفيت بالا، تقريبأ ناپديد شد.

به دنبال كشف كامستاك و رونق معادن طلا و نقره جمعيت نوادا به سرعت افزايش يافت. پذيرش اين ايالت به داخل اتحاديه در سال ۱۸۶۴، يعنى مدتها قبل از ايالات همسايه آن، اين رشد را به حد اعلا رساند. تقليل بسيارى از اين منابع معدنى در اواخر قرن نوزدهم، باعث كاهش شديد در جمعيت نوادا شد و اين كاهش تا مدتها پس از آغاز قرن بيستم كاملأ جبران نشد. امروزه اقتصاد معدن در اين ايالت- يا هر قسمتى از مناطق داخلى غرب- اهميت چندانى ندارد، اگر چه بعضى از مراكز معدنى رها شده جزو جاذبه هاى مهم توريستى هستند.

امروزه مس مهمترين ماده معدنى منطقه است و مركز توليد آن آريزونا و يوتا است. معدن بزرگ و باز بينگهام، كه گفته مى شود وسيعترين حفره ساخت بشر در دنيا است، حدود ۸ ميليون تن مس توليد كرده است. از جمله مراكز ديگر توليد مس در آريزونا عبارتند از مارنسى در قسمت شرقى ايالت كه از همه مهمتر است و نيز سان مانوئل، گلوب، و بيس بى كه همه در جنوب قرار گرفته اند.

بيشتر سنگ مس استخراج شده در قسمت هاى كم جمعيت داخلى داراى عيار كم بوده و ميزان فلز آن زير ۵ % است. بنا برا ين بيشتر معادن در همان نزديكى داراى تاسيسات ذوب يا تغليظ هستند تا با كاهش شديد وزن آنچه استخراج شده، هزينه هاى حمل آنرا به حداقل برسانند. بنابراين تصفيه مس يكى از صنايع مهم محلى است.

پس از مس، قلع و روى از محصولات مهم منطقه هستند و با اين دو ماده اغلب چند ماده معدنى ديگر نيز در همان محل استخراج مى شوند. مثلأ معدن بات هيل در مونتانا، براى مدتها توليد كننده مهم قلع و روى و نيز مس بود. منطقه كوردالن Coeur d’Alene در شمال آيداهو توليد كننده طلا، نقره، سرب و روى است. ناحيه ليدويل در كلرادو علاوه بر اين چهار فلز داراى موليبدنيوم است كه در ساخت محصولات فولادى كاربرد دارد. در حقيقت سه چهارم مصرف موليبدنيوم دنيا از منطقه ليدويل تأمين مى شود. اكتشاف اورانيوم نيز در منطقه رواج داشته و امروزه يوتا و كلرادو، ايالت هاى مهم توليد كننده آن هستند. هر سال تقريبأ ۲۵ ميليون تن زغال سنگ نيز استخراج مى شود.

در هزاران كيلومتر مربعى كه محل تلاقى ايالت هاى يوتا، كلرادو و وايومينگ است، ذخيره هاى وسيع سنگ نفت گرين ريور قرار دارد. در دل اين صخره ها هزار ميليارد بشكه نفت موجود است كه بسيار بيش از تمامى ذخاير موجود شناخته شده دنيا است. اگر چه مشكلات عملياتى و محيط زيستى اينجا توسعه اين صنعت را فعلأ متوقف كرده است.

اين منابع معدنى نقش كمى در نگاهدارى يا افزايش توسعه شهرى داشته اند. شهر بات Butte در مينه سوتا با ۳۴ هزار نفر جمعيت در سال ۱۹۹۰، شايد بزرگترين شهر منطقه است كه همراه با معدن(مس) به عنوان پايه اصلى اقتصاد آن رشد كرده، مع الوصف از مدتها قبل يك مركز توسعه و تبديل فرآورده هاى كشاورزى نيز بوده است.

.....................................................................................................

 

 

فصل سيزدهم - منطقه مرزى جنوب غربی

منطقه اى كه معمولأ جنوب غربى خوانده مى شود يكى از شناخته شده ترين و نيز يكى از متغير ترين مناطق آمريكاست ( نقشه۱۲ ١۴ كيلو بايت) اين ناحيه داراى يكپارچگى طبيعى نمايانى است كه مى توان آن را عمدتأ به آب و هواى صاف و خشك آن نسبت داد. اما در واقع اين منطقه شامل زمين هاى مسطح و پهناور دره ريو گراند Rio Grandeپائين؛ بلندى هاى نيومكزيكو با پستى و بلندى و صحراهاى مهيج آريزونا و كوه هاى سنگر ده كريستو Sanger de Cristoنيومكزيكو است.

منطقه جنوبى با همزيستى فرهنگ آمريكائيان لاتين تبار، سرخپوستان و سفيد پوستان آنگلوساكسون مشخص شده است و محيط طبيعى، تقريبأ مانند صحنه اى است كه نمايانگر جنبه هاى هر كدام از اين فرهنگ هاست. جمعيت سرخپوستان و لاتين تبارها براى بيشتر از ۲۵۰ سال در همين محل بعد از ورود اسپانيايى ها در اواخر قرن شانزدهم، قبل از اينكه سفيد پوستان در اواسط قرن نوزدهم شروع به مهاجرت كنند، با هم همزيستى مى كرده اند.

اما، منطقه مرزى سه فرهنگه در حال حاضر بيشتر از افراد غير سرخ پوست و لاتين تبار تشكيل شده است. ممكن است ۱ نفر از هر ۴ نفر فاميل اسپانيايى داشته باشند و كمى بيشتر از۱ % سرخپوست هستند. شايد اين توقع وجود داشته باشد كه اين جمعيت اقليت ها بوسيله جمعيت بزرگتر و تقريبأ يگانه سفيد پوستان آنگلوساكسون در بر گرفته مى شوند. اما هر دو جمعيت اقليت تأثير اساسى و مهمى بر روى اين منطقه گذاشته اند. اسامى اسپانيايى محل ها مخصوصأ در امتداد رود ريو گراند و سواحل كاليفرنيا فراوان هستند. اسامى مكان ها به زبان سرخپوستان نيز به طور محلى مهم هستند مخصوصأ در منطقه مخصوص سرخپوستان در ناواهوNavajo هوپى Hopi و پاپاگو Papago در آريزونا. محلات لاتين تبار ها بعضى اوقات بوسيله استفاده از آجرهاى مخصوص و بيشتر براى بكارگيرى رنگ هاى روشن در نقاشى هاى منزل و تزئينات بيرون خانه و حصارهاى خشن بدور حياط مشخص مى شوند. هوگان Hoganها (يك ساختمان ساخته شده از گل و كنده درخت كه گونه هاى تقريبأ عمودى و سقف گرد) متمايز را هم هنوز مى توان در محل مخصوص سرخ پوستان در ناواهو و دهكده هاى نيو مكزيكو يافت و آنها عنصرهاى قابل توجه ساختمان سازى ايالت هستند. دره هاى شمال آريزونا و جنوب يوتا مانع مؤثرى در برابر پيشرفت اسپانيايى ها به طرف شمال از مكزيك بوده است. اسپانيايى ها به طرف بالا به ريوگراند و به كوه هاى وسيع و پهناور راكى رسيدند كه در شمال آن سكونت گاه هاى كوچك لاتين تبارها بوجود آمده بود. در تگزاس بيشتر مكان هاى سكنى در امتداد رودهاى ريوگراند ونوسس متمركز شده بودند صنعت همه گير چراى احشام كه اسپانيايى ها به جنوب تگزاس آوردند براى زمين نمدار و جنگلى بخش شرقى ايالت بسيار نا مناسب بود. آن محل به عنوان يك محل مرزى كمتر بيشتر از طرف اسپانيايى ها غير مسكونى بود. بيشتر مهاجرت آمريكائيان لاتين تبار فراى اين محل سكونت اصلى به مكانهاى شهرى بوده است.

خشك بودن آريزونا، نيومكزيكو و محلهاى هم مرز با آنها در يوتا و كلرادو از سكناى فراگير كشاورزان آنگلوساكسون در قرن نوزدهم جلوگيرى مى كرد و اين امر باعث شد كه تعداد زيادى از سرخپوستان در اين چهار ايالت بمانند. در واقع سرخپوستان پوئبلو قسمت بالاى دره ريو گراند پيش رفته ترين تمدن قبل از دوران اروپايى در محلى كه بعد ها ايالات متحده نام گرفت را بوجود آوردند و اين تمدن هنوز در نيو مكزيكو بسيار مهم است سرخپوستان ناواهو، هوپى و آپاچى كه همه بيشتر در آريزونا بودند، هم همينطور از موج اروپائيان بهتر از بيشتر قبايل شرقى جان سالم به در بردند.

تنوع قومى

فرهنگ سرخ پوستان جنوب غربى متنوع است. بزرگترين قبيله ها ناواهو خوانده مى شود كه در منطقه فور كورنرز “Four Corners” زندگى مى كنند، جايى كه ايالات كلورادو، يوتا، آريزونا و نيو مكزيكو با هم تلاقى مى كنند؛ چند قبيله آپاچى در آريزونا و نيو مكزيكو؛ گروههاى متفاوت پوئبلو در نيو مكزيكو، پاپاگو در قسمت جنوبى آريزونا، هوپى در شمال غربى آريزونا و يوتس Utes در جنوب غربى كلرادو سكنى گزيده اند.

بيشتر سرخپوستان در مناطق مخصوص به خود زندگى مى كنند، بخصوص كسانى كه در مركز فوركورنرز هستند كه وسعت آن ۶۲،۰۰۰ كيلومتر مربع است. جمعيت منطقه مخصوص ناواهو ۱۰ برابر جمعيت هر منطقه ديگر بوده و در كاليفرنيا واقع شده است. آريزونا و نيومكزيكو جمعأ در حدود ۳۰۰،۰۰۰ سرخ پوست دارند.

منطقه اى كه در حال حاضر جنوب غربى ايالات متحده محسوب مى شود، در اوايل قرن شانزدهم به امپراتورى اسپانيا منضم شده بود. در حول و حوش سال ۱۵۵۰ ميلادى، اسپانيايى ها به طور وسيعى تمام اين مناطق را كشف كرده بودند. كمبود هر گونه منبع شناخته شده و آسان بعلاوه فاصله زياد با مركز پيشرفت اسپانيا در مكزيك، علاقه اسپانيايى ها را براى قلمرو شمالى خود به حداقل رسانده بود.

قبل از سال ۱۷۰۰ ميلادى، تنها سكونت گاههاى دائمى اسپانيايى در شمال مرز كنونى ايالات متحده و مكزيك در امتداد شمالى دره ريو گراند در نيومكزيكو بودد. سانتا فه Santa Fe در سال ۱۶۱۰ بوجود آمد و ديگر پوئبلوها (جوامع غير نظامى كه تا حدى مى شد آنها را شهرهاى كوچك ناميد) از جمله تاوس Taos و البوكرك Albuquerque همه به زودى پايه گذارى شدند.

در سال ۱۷۰۰ اشغال آزمايشى اسپانيايى ها آغاز شد. سرخپوستان آپاچى يك تهديد هميشگى بودند كه مرتبأ محل سكونت اسپانيايى ها در آن منطقه را مورد حمله قرار مى دادند. تشكيل مستعمره در تگزاس تقريبأ در همان زمان با نتايج دراز مدت كه خيلى موفق تر بود آغاز شد. ناكوگدوچزNacogdoches در سال ۱۷۱۶ بوجود آمد و به دنبال آن ۲ سال بعد سان آنتونيو پايه گذارى شد. در طى سال هاى ۱۷۰۰ قسمت تحتانى دره ريو گراند محل سكونت اسپانيايى ها بود. اما هنوز تا اوايل قرن نوزدهم، اينجا و ديگر مراكز سكونت لاتين تبارها از نظر مقامات اسپانيايى در مقايسه با تعداد زيادى از آمريكائى ها كه در آن زمان از طريق تگزاس به غرب هجوم مى آوردند، يك اشغال كوچك و غير كافى بود. به همين دليل، خارجيان و بيشتر آمريكائيان، اجازه داشتند كه در طول دهه هاى ۱۸۲۰ و ۱۸۳۰ در آن محل مراكز مسكونى بوجود آورند.

كاليفرنيا، دورترين قلمرو شمالى اسپانيا، آخرين جايى بود كه در آن سكنى گزيده شد. يك ميسيون مذهبى و يك پرزيديوpresidio (پست نظامي) در سال ۱۷۶۲ در سان ديه گو بوجود آمد. در طول دو دهه بعدى، تعداد زيادى از ميسيون هاى مذهبى و چند پرزيديو و پوئبلو در امتداد ساحل تا سونوما در شمال سان فرانسيسكو تشكيل شد. اين نوار نازك اشغالى ساحلى در حقيقت تا حدى پاسخى بود در برابر منافع در حال رشد بريتانيا و روسيه در ساحل غربى آمريكا.

بعد از آن كه ايالات متحده در سال ۱۸۴۵ تگزاس را به مالكيت خود در آورد و بعد از خاتمه جنگ آمريكا و مكزيك در سال ۱۸۴۸، جمعيت تقريبى مكزيكى هاى اين باريكه در حدود ۸۲،۵۰۰ نفر بود. از اين تعداد ۶۰،۰۰۰ نفر در نيو مكزيكو، ۱۴،۰۰۰ نفر در تگزاس، ۷،۵۰۰ نفر در كاليفرنيا و ۱،۰۰۰ نفر در آريزونا بودند.

تا سال ۱۸۵۰، مكزيكى هاى تگزاس و كاليفرنيا كمتر از ۱۰ درصد جمعيت كل ايالت بودند. دليل هاى خوبى براى رشد سريع جمعيت غير لاتين وجود دارد. شرق تگزاس مرز غربى جديد براى مراكز سكونت مرزى بود و كشف طلا در كاليفرنيا در سال ۱۸۴۸ باعث جريان موج عظيم مردم غير لاتين تبار به قسمتهاى مركزى و شمالى ايالت بود. فقط در نيومكزيكو، جنوب كاليفرنيا و تگزاس در جنوب سان آنتونيو لاتين تبارها براى چند دهه بيشتر در اكثريت بودند.

مخصوصأ در طول قرن بيستم جمعيت اصلى لاتين تبارهاى جنوب غربى به دليل مهاجرت فراوان رشد بسيار كرده است. در سال ۱۹۹۰، افرادى كه فاميل اسپانيايى داشتند ۱۸/۸ در صد جمعيت آريزونا، ۲۸ در صد جمعيت كاليفرنيا، ۱۳ درصد جمعيت كلرادو، ۳۸ درصد جمعيت نيو مكزيكو و ۲۶ درصد جمعيت مردم تگزاس را تشكيل مى دادند. در سال ۱۹۹۰، آمار سرشمارى جمعيت لاتين تبار ايالات متحده را ۲۰/۸ ميليون نفر معين كرد كه ۳۴ درصد از سال ۱۹۸۰ بيشتر بود. بيشتر از ۶۰ % جمعيت لاتين تبار، آمريكايى- مكزيكى هستند.

اختلاف در آمد بين انگوساكسون ها، لاتين تبارها و سرخ پوستان قابل توجه است. تفاوت در شهرنشينى دليل بعضى از اين اختلافات است، در منطقه جنوب غربى، انگوساكسون ها بيشتر از همه و سرخ پوستان كمتر از همه شهر نشين هستند. آمريكائيان شهر نشين معمولأ درآمد بيشتر، تحصيلات بالاتر و فرزندان كمترى دارند.

اما پيشرفتها در منطقه مخصوص سرخ پوستان در ناواهو، با اينكه كاملأ روال عادى ندارد، نشان دهنده تغيير وضعيت در شرايط محل است. قدرت نهائى در دست اداره امور سرخپوستان وابسته به دولت ايالات متحده است، ما يك شوراى منتخب قبيله اى مسئول اتخاذ بيشتر تصميمات مالى براى محل مخصوص سرخ پوستان است. بودجه هاى اختصاص داده شده به محل مخصوص سرخپوستان از سال ۱۹۵۰ تا كنون به نحو قابل توجهى افزايش يافته است. راههايى كه در تمام فصول قابل استفاده هستند از اين مناطق مى گذرند و اين موضوع باعث كاهش جدى انزواى آنها شده است و مراكز پزشكى و آموزشى پيشرفت كرده اند. مقادير عظيمى از سوختهاى فسيلى، بخصوص زغال سنگ در سرزمين ناواهو يافت شده است و چندين نيروگاه برق بزرگ كه در مناطق سرخ پوستان واقع شده به جنوب كاليفرنيا نيرو مى رسانند. كمپانى هاى انرژى سالانه ميليونها دلار به اقتصاد سرزمين هاى سرخ پوستى كمك مى كنند. همينطور اين مناطق از نظر توريستى پيشرفت بسيار كرده است و با نيروى انسانى بزرگ، دردسترس، و كار آزموده خود تعدادى از صنايع جديد را به آنجا جذب كرده است.

در طول جنگ جهانى اول و شكوفايى اقتصادى اوايل دهه ۱۹۲۰، مكزيكى هاى زيادى از مرز عبور كرده تا نياز بازار كار ايالات متحده را تأمين كنند. مجددا در دهه ۱۹۴۰، ايالات متحده از نظر نيروى كار براى صنايع بوجود آمده در اثر جنگ كمبود داشت و در دو دهه بعدى كار گران مكزيكى مى توانستند به ايالات متحده وارد شوند و به عنوان كارگر فصلى در بخش كشاورزى مشغول به كار شوند.

در سال ۱۹۶۵، مكزيك برنامه صنعتى كردن نقاط مرزى خود را آغاز كرد. هدف اين برنامه جذب صنايع و كارخانه جات نيازمند كارگر به جوامع مرزى در شمال مكزيك بود. كمپانى هاى خارجى كه بنام مكى لادورا Maquiladoras خوانده ميشد، مى توانستند وسايل و دستگاههاى مورد نياز را بدون پرداخت عوارض گمركى وارد مكزيك كنند در صورتى كه محصولات توليدى از مكزيك در نهايت به خارج صادر شود. در سال ۱۹۸۹، اين قانون سهولت بيشترى يافت و اكنون اين شركتها مى توانند ۵٠ درصد از محصولات خود را در كشور مكزيك به فروش برسانند.

اين برنامه براى مردم مكزيك درهايى براى اشتغال بازكرد. جذابيت اين برنامه براى شركت هاى آمريكايى اين بود كه آنها مى توانستند با استفاده از نيروى كار ارزان در مناطقى نزديك به بازارهاى ايالت متحده به توليد بپردازند و منابع تأمين مواد خام در جائى واقع شده بود كه مخارج حمل و نقل در حداقل بود. شركت هاى زيادى جذب اين فرصت براى پائين آوردن مخارج شدند، در اواخر سال ۱۹۹۰، بيش از ۵٠٠ هزار كارگر مكزيكى در استخدام حدود ۱،۸٠٠ مكى لادورا بودند.

افزايش جمعيت امروز

منطقه جنوب غربى آفتابى ترين و خشك ترين منطقه ايالات متحده است. در سراسر منطقه گياهان اصلى شامل علف، كهور و كاكتوس است. دماى هوا در مناطق مختلف تفاوت زيادى دارد. جنوب كاليفرنيا، آريزونا و جنوب تگزاس داراى تابستانهاى گرم و زمستانهاى كوتاه و ملايم هستند. تابستانهاى داغ شمال دره ريو گراند در نيو مكزيكو در برابر زمستان هائى قرار دارند كه يخبندان شديدى در آنها ميتواند وجود داشته باشد.

با وجود اين تنوع، هواى آفتابى جنوب غربى اين منطقه بسيارى از آمريكائيان را به خود جذب كرده است. در دهه ۱۹۸۰، آريزونا سومين ايالت ايالات متحده از نظر جمعيت براساس در صد جمعيت بود؛ نوادا و آلاسكا مقام اول و دوم را دارا بودند. در اصل تمام ايالات اين منطقه در طول اين مدت رشد بيشترى از ميانگين رشد ملى داشتند. از سال ۱۹۵۰ به بعد، چندين بار جمعيت شهر فينيكسPhoenix دو برابر شده است و در حال حاضر يك شهر در حال گسترش و بيستمين شهر بزرگ كشور است. جمعيت توسان Tucson بزرگ از ۲۶۶،۰۰۰ در سال ۱۹۶۰ به ۶۶۷،۰۰۰ نفر در سال ۱۹۹۰ افزايش يافته است. اين مناطق شهرى كم جمعيت اكنونكيلو مترها در جائى گسترش مى يابد كه قبلا صحرا بوده است.

بعضى از جاذبه هاى اوليه نواحى جنوب غربى ناشى از تأثيرات مثبت پزشكى آب و هواى خشك براى افرادى بوده كه بيمارى هاى تنفسى داشته اند. مناطق گرمتر اين ناحيه، امروزه هزاران بازنشسته آمريكايى را به خود جلب مى كند.

بعلاوه آريزونا صنايع و دفاتر اصلى شركتهاى متعددى را به خود جذب كرده است. در طول جنگ جهانى دوم، به دليل استفاده از نزديك بودن اين محل به تاسيسات بزرگ هواپيمايى در جنوب كاليفرنيا و هواى مناسب براى پرواز صنعت هواپيما سازى در فينيكس توسعه يافت. بسيارى از كارفرمايان به جنوب آريزونا نقل مكان كردند زيرا كه آب و هواى اين منطقه بشدت مورد پسند نيروى كار است. انزواى نسبى اين ايالت از بيشتر بازارهاى ملى مهم، كه زمانى براى پيشرفت آريزونا شايد مهم بود با پيدايش اجناس توليد شده كم وزن و با ارزش، بويژه الكترونيك بيشتر تأثير خود را از دست داده است.

ال پاسو در تگزاس و البوكرك در نيو مكزيكو از سال ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۰ تقريبأ دو برابر شده است و از آن تاريخ به بعد هم گسترش سريع آنها ادامه پيدا كرده است. هر دو شهر و نيز سان آنتونيو از وجود پايگاه هاى بزرگ نظامى سود برده اند، اگر چه كه پيشرفت صنايع سبك هم در اين رابطه بى تأثير نبوده است.

مناطق ديگر در نيومكزيكو و قسمتى از تگزاس كه شامل آن منطقه مى شود افزايش جمعيت، بسيار محدود تر بوده است. بسيارى از مناطق روستايى قسمت تحتانى دره ريو گراند و بيشتر اين مناطق در جنوب كلورادو و شرق نيو مكزيكو در طول چند دهه گذشته، جمعيت خود را از دست داده اند و با مناطق ديگر به شدت روستايى در آمريكا هم سرنوشت شده اند.

دوام يك جامعه چند مليتى

كوهستان هاى روستايى مركز و شمال نيو مكزيكو، مركز اصلى سكونت لاتين تبار ها در ايالات متحده، همچنان نشان داده است كه از تأثيرات هجوم جمعيت انگلوساكسون كه البوكرك و جنوب آريزونا را محاصره كرده در امان مانده است. تقريبأ ۷۰ درصد جمعيت سرزمين هاى بلند شمال نيو مكزيكو و تمام جمعيت چندين شهر كوچك در اين منطقه لاتين تبار هستند. سرخ پوستان كه اكثريت آنها پوئبلو هستند، جمعيت بسيار كمترى دارند اما عنصر چشم گيرى از فرهنگ روستائى غير انگلو ساكسون در منطقه هستند.

در امتداد جاده هاى فرعى شمال سانتا فى روستاهايى با خانه هاى خشتى و تابلوهاى عمومى به زبان اسپانيايى بر چشم انداز فرهنگى منطقه غالب مى باشند. در امتداد شاهراه نزديك البوكرك ، مانند ديگر مناطق شمال مركزى ايالت، چندين روستاى چند صد ساله شبيه آپارتمانى، كه پوئبلو ناميده مى شوند، وجود دارند. نماى قديمى آنها كاملأ با پراكندگى و پهناورى شهرهاى مدرن تمايز دارد. هر كدام از پوئبلوها مساحت زيادى از زمين هاى اطراف خود كه آنها را از جامعه انگلو ساكسون ها محافظت مى كند را در كنترل خود دارند. جامعه و سنت هاى پوئبلوها پويا و خلاق هستند. پايتخت نيومكزيكو، سانتا فى با ساختمان هاى خشتى، ميدان باز مركزى و رستورانها و مغازه هايى كه غذا و اجناس شمال مكزيك را ارائه مى دهند، عطر و بوى اسپانيايى خود را حفظ كرده است.

ناحيه باغ زمستانى در قسمت تحتانى دره ريو گراند در تگزاس كه بيشتر شهروندان آن لاتين تبارها هستند، يك مركز اصلى كشاورزى آبى است. ميانگين مدت فصل رشد بيشتر از ۲۸۰ روز است و گياهان و سبزيجاتى مانند پرتقال، گريپ فروت، كاهوى زمستانى و گوجه فرنگى در منطقه به خوبى رشد مى كنند. جمعيت لاتين تبار منطقه مدت مديدى است كه در اين بخش كشاورزى كار مى كند.

در لس آنجلس، مناطق سكونت لاتين تبارها، مجموعه اى از صدها هزار شهروند است. با وجود اينكه مردم اين ناحيه بسيار بيشتر از جمعيت قسمت فوقانى و تحتانى دره ريو گراند با فرهنگ آنگلو ساكسون ها آميخته اند، هنوز سنت هاى آنها بسيار مهم باقى مانده اند. راديوها و روزنامه هاى اسپانيايى زبان به وفور يافت مى شوند و مراسم جشن و شادى آمريكائيان مكزيكى تبار جمعيت كثيرى را به خود جذب مى كند.

در مناطق مرزى جنوب غربى، تأثير فرهنگ هاى لاتين تباران و سرخ پوستان بسيار قوى باقى مانده است.

.................................................................................................................

 

 

 

فصل چهار دهم – كاليفرنيا

كاليفرنيا مسكن بيش از ۱۰درصد همه آمريكايى ها، و يك عنصر اصلى ساختار فرهنگى آمريكا است. اگر چه بيش از دو سوم آمريكايى هاى بومى در ايالت محل تولد خود زندگى مى كنند، كمتر از نصف همه اهالى كاليفرنيا در اين ايالت به دنيا آمده اند. وانگهى، از سال ۱۸۵۰ تقريبأ در همه دهه ها كاليفرنيا يك مقصد مهم براى مهاجرت هاى داخلى ايالات متحده بوده است.

با استفاده از بيشترين معيارهايى كه تعريف كننده يك منطقه است، كاليفرنيا ( نقشه۳۱ ۲۴ كيلو بايت) يك واحد منفرد نيست. جمعيت كشاورزى در دره ايمپريال Imperial در جنوب شرقى آن، با جمعيت شهرى سانفرانسيسكو تفاوت بسيار دارد. صافى چشم گير دره سان خواكين San Joaquin با صعب العبور بودن رشته كوههاى سيرا نوادا Sierra Nevada در تضاد كامل است. در جنوب غربى آن صحرا هاى وسيع و در طول كرانه هاى ساحلى در شمال اين ايالت تپه هاى پوشيده از جنگل انبوه وجود دارد. پست ترين و مرتفع ترين نقاط هم جوار در ايالات متحده، دث وليDeath Valley و كوه ويتنى Whitney، به ترتيب، تقريبأ در معرض ديد همديگر قرار دارند. محيط طبيعى جالب و متنوع كاليفرنيا نقش مهمى در جلب ساكنان اين ايالت داشته است. امروزه بيشتر جمعيت اين ايالت در يك قسمت كوچك آن متمركز شده اند و دليل اين تمركز گستردگى مناطق خشن و ناهموار و فقدان گسترده آب است. در حقيقت اين قبله آمريكائيان براى فعاليت و تفريح در هواى آزاد، از نظر سطح شهر نشينى گوى سبقت را از هر ايالت ديگر ربوده است. چند عامل در اين كار دخالت دارند، اما جنبه هاى محدود كننده جغرافياى طبيعى مطمئنأ از اهميت برخوردار است.

محيط طبيعی

ساحل كاليفرنيا را رشته كوههايى طولانى پوشانده كه معمولأ در جهت شمال غرب ادامه دارند. اين كوهها جمعأ كوههاى ساحلى Coast Ranges ناميده مى شود. بيشتر آنها بسيار مرتفع نيستند- قله هاى آنها بين ۱۰۰۰ تا ۱۶۰۰ متر ارتفاع دارد- در نتيجه فشارهاى طبقات زيرين كه با قسمت غرب آن در تماس است اين بلندى ها به شدت خم شده و دچار گسل شده اند. خطوط گسل زلزله كاليفرنيا در همان جهت ارتفاعات ساحلى يعنى به سوى شمال شرق است.

در قسمت هاى وسيعى از اين منطقه زلزله هاى كوچك پديده اى عادى به شمار مى آيد؛ بخصوص از حوزه خليج سانفرانسيسكو به طرف جنوب تا نزديكى بيكرز فيلد Bakersfield و از منطقه لس آنجلس در جهت جنوب شرقى تا دره ايمپريال.

در شرق ارتفاعات ساحلى تا فاصله زياد، دره مركزى Central Valley واقع شده است . اين دره كه بى نهايت صاف است، از شمال تا جنوب ۶۵۰ كيلومتر طول دارد. و در بعضى از جاها عرض آن به حدود ۱۵۰ كيلومتر مى رسد. دره مركزى در اصل امتداد وسيع اقيانوس آرام بوده است كه فقط در خليج سانفرانسيسكو به دريا راه داشته است. اين قسمت قبلى از دريا كه دريافت كننده مواد رسوبى حمل شده از تپه هاى غربى سيرا نواداSierra Nevada است، توسط اين مواد پر شده است. نتيجه چشم اندازى عارى از پستى و بلندى است كه از نظر فرصت هاى كشاورزى در مقياس بالا، بالقوه بسيار غنى است.

در جهت شرق دره مركزى، به تدريج بر ارتفاع سيرا نوادا افزوده شده و به شدت دچار فرسايش گرديده است. جانب شرقى كوهها، برعكس، از لحاظ ارتفاع، به شدت تغيير مى كند. اين ارتفاعات، كوههاى گسل دار هستند، كوه هاى صخره اى بزرگ كه به عنوان يك واحد سر برآورده و در سمت شرق انحناى آن خيلى شديد تر از طرف غربى آن است. زيرا ارتفاع آنها افزوده شده و گذرگاههاى كمى دارند، بلندى هاى سيرا نوادا يك مانع عمده حركت بين مركز و شمال كاليفرنيا و مناطق شرقى محسوب مى شوند.

دو چشم انداز ديگر، كه كمتر داراى خصوصيات مربوط به كاليفرنيا هستند، توپوگرافى اين ايالت را كامل مى كنند. در شمال، الگوى كوه – تپه- كوه -، شكسته مى شود و بسيارى از قسمت هاى آن عمومأ كوهستانى است. قسمت فلات داخلى، كه مستقيمأ در شمال دره مركزى قرار دارد شامل دو قله مهم آتشفشانى ايالت، مانت لسن Mount Lassen و مانت شستا Mount Shasta است. در جنوب شرقى دره مركزى، حوزه بزرگ رودخانه هاى داخلى، مركب از كوههاى كم ارتفاع همراه با زمين هاى وسيع نسبتأ هموار است.

تنوع در آب و هواى كاليفرنيا و پوشش گياهى تقريبأ به وسعت تنوع توپوگرافيك آن است. مهمترين عامل بارندگى، حركت مكرر هواى پر از رطوبت به طرف جنوب شرقى است كه از سوى اقيانوس آرام در شمال شرق مى آيد: فاصله اى در جنوب كه سيستم هاى توفانى اين توده هوا مى توانند بپيمايند، تا حد زيادى تحت تأثير يك توده مركزى با ثبات و داراى فشار زياد قرار مى گيرد كه معمولأ در خارج از ساحل غربى مكزيك يافت مى شود. اين مركز بى حركت راه حركت طوفانهايى كه از توده هواى ساحلى حاصل شده و در جهت جنوب در حركت است را مسدود كرده و اين سيستم رطوبت زا را به طرف شرق مى راند. اين جريان مسدود سازى در طول تابستان به طرف شمال و در زمستان در جهت جنوب تمايل دارد.

در نتيجه وجود اين توده هاى هوا، يك افت مشخص شمالى- جنوبى در متوسط بارندگى اتفاق مى افتد. به طور متوسط شمال بسيار مرطوب تر از جنوب است. علاوه بر آن، تابستان ها بويژه در جنوب، به نحو چشمگير تر از زمستان ها هستند در تابستان، جنوب كاليفرنيا غالبأ دوره هاى طولانى بدون بارندگى را تجربه مى كند. بدين دليل، تپه هاى پردرخت كوهستانى خشك شده و مستعد آتش سوزى مى شوند. آتش سوزى در جنگل ها، يكى ديگر از مشكلات دائمى منطقه، بيش از همه در اواخر تابستان و پائيز، يعنى در اواخر فصل طولانى بى باران اتفاق مى افتند.

ساحل شمال سانفرانسيسكو، داراى درجات حرارتى است كه در فصول مختلف، تغيير نسبتأ كمى دارد، در طول سال داراى بارندگى زيادى است و اغلب هواى آن ابرى است.

دره مركزى بسيار خشك تر از حاشيه هاى ساحلى ايالت است. بارندگى سالانه معمولأ كمتر از نصف تپه هاى غربى سلسله كوههاى ساحلى با همان عرض جغرافيايى است. براى مثال، در مندوسينو، در ساحل شمال سان فرانسيسكو به طور متوسط سالى ۹۲ سانتى متر باران مى بارد، در حاليكه در يوبا سيتى كه مستقيمأ در شرق مندوسينو در قلب دره ساكرامنتو واقع شده متوسط بارندگى سالانه تنها ۵۲ سانتى متر است. در جنوب، سان لوئيس اوبيسپو در ساحل به طور متوسط ۵۲ سانتى متر باران دارد، در حالى كه بيكرز فيلد كه دور از ساحل واقع شده، سالانه بايد تنها ۱۵ سانتى متر باران سركند.

تفاوت هاى درجه حرارت تابستان بين نقاط ساحلى و داخلى در عرض جغرافيايى يكسان نيز بهمين اندازه چشمگير است. متوسط درجه حرارت در ماه ژوئيه در سن لوئيس اوبيسپو ۱۸ درجه سانتى گراد است؛ متوسط بيكرز فيلد تقريبأ ۱۲ درجه بيشتر است حداكثر درجه حرارت روز در سان فرانسيسكو در اواخر تابستان معمولأ زير ۲۷ درجه سانتى گراد است، در حالى كه استاكتون Stockton، در ۱۰۰كيلومترى شرق آن هواى داغ بالاى ۳۸ درجه سانتى گراد را تحمل مى كند. بيشتر اين تفاوت و نتيجه اثر تعديل كننده جريان سرد اقيانوس در فاصله دورى از ساحل و وجود مه در بعد از ظهر و شب به طور معمول در طول ساحل است.

در قسمت داخلى سلسله كوههاى ساحلى و سيرا نوادا، در جنوب شرقى كاليفرنيا، يك منطقه وسيع تپه هاى خشك يا محيط صحرايى وجود دارد. در طول ماههاى آخر تابستان، اغلب بادهاى خشك به طرف غرب و ساحل مى وزد و با خود رطوبت فوق العاده كم و حرارتى را به دنبال دارد كه ممكن است از ۴۰ درجه سانتى گراد تجاوز كند. باران منطقه داخلى جنوب شرقى كاليفرنيا، سالانه به طور متوسط كمتر از ۲۰ سانتى متر است.

الگوهاى گياهى ايالت بسيار شبيه تنوع آب و هواى آن است. تقريبأ همه نقاط كم ارتفاع جنوب كاليفرنيا و نواحى شرقى سيرا نوادا و ارتفاعات كسيكيدCascade پوشيده از بوته هاى درمنه، كرئوزوت، بلوت كوتاه و ساير گياهان صحرايى و نيمه صحراى است. دره مركزى و دره هاى جنوب ارتفاعات ساحلى نسبتأ بهتر از نواحى جنوبى تر آبيارى مى شوند؛ آنها علفزارهاى پلكانى هستند. در اطراف دره مركزى و امتداد ساحل از سانتا باربارا Santa Barbara تا خليج مونته رى Monterey Bay، جنگل هاى باز و مخلوطى از بلوط و كاج وجود دارند. ساحل خليج مونته رى به طرف شمال، محل رويش درخت ماموت است كه بزرگترين درختان جهان محسوب مى شود. در ارتفاعات بالاتر در كوهستان هاى ساحلى و سير ا نوادا، جنگل هاى مخلوطى از كاج و صنوبر و در نقاط باز هم مرتفع تر سيرا نوادا جنگل هاى شوكران دامنه اى، صنوبر و از جمله سكويا وجود دارد.

رشد كاليفرنيا

شايد بزرگترين اشكال كاليفرنيا، حداقل تا چند سال اخير، محل آن در دورترين نواحى غربى ايالات متحده است، كه حدود ۳۵۰۰ كيلومتر از مهمترين مناطق عرضه و تقاضاى اقتصادى كشور فاصله دارد. اين انزواى نسبى با طبيعت بيشتر اين سرزمين كه بين سيرا نوادا و جنوب آمريكا و غرب ميانه واقع شده آميخته شده است؛ يك قسمت وسيع مملكت است، كه در قسمت حمل و نقل محلى عايدى كمى دارد.

بيش از هر چيز ديگر، آب و هوا كليد اصلى غلبه بر اشكالات ناشى از موقعيت جغرافيايى ايالت بوده است. آب و هوا هم از نظر تاريخچه اقامت در ايالت داراى اهميت است و هم از لحاظ توسعه كشاورزى آن.

سرخپوستان كاليفرنيا كه قبل از ورود اروپائيان در اين محل زندگى مى كردند از راه شكار و جمع آورى ميوه ها و دانه ها زندگى خود را مى گذراندند. براى مواد غذايى، به غذا هاى دريايى يا غلات و دانه هايى كه در جنگل ها يافت مى شد و قابل آرد كردن بود متكى بودند. قبايل بزرگ معدودى در اين ايالت وجود داشتند. در عوض، بيشتر گروهها به واحد هاى كوچك شايد ۱۰ تا ۲۰ خانواده سازمان داده شده بودند. در زمان ورود اولين اروپايى ها به آمريكا، شايد از هر ۱۰ سرخپوست يكنفر در جايى زندگى مى كرد كه بعدأ بصورت كاليفرنيا در آمد.

اگر چه كاشفين اسپانيايى در اواسط قرن شانزدهم به سرعت از سواحل كاليفرنيا گذشتند و آنرا به عنوان قسمتى از مايملك وسيع اسپانيا در آمريكاى شمالى به حساب آوردند، براى دو قرن بعد اساسأ از آن غافل بودند. زمانى كه در اواخر قرن نوزدهم در مورد توسعه متصرفات انگلستان و روسيه در قسمت غربى آمريكاى شمالى نگرانى هايى بوجود آمد ميسيونرهاى مذهبى اسپانيايى يك سلسله هيئت هايى را از سان ديه گوSan Diego تا سونوما Sonomaدر نزديكى سانفرانسيسكو مستقر كردند. به اين مهاجر نشين هاى مذهبى توسط پادگان ها (قلعه ها) و معدودى دهكده هاى سرخ پوستى (شهرك ها) بهم پيوسته بود. در چند دهه بعد، دولت هاى اسپانيا و مكزيك يك سلسله اسناد مالكيت زمين هاى بزرگ (دامداري) را به مهاجران اعطا كردند، اما هنوز هم اين ناحيه اهميت فرعى داشت. شهرها كوچك و بى رونق بود و پوست و پيه حيوانات (براى شمع سازي) مهمترين صادرات دامدارى ها بودند.

به دنبال تصرف كاليفرنيا توسط ايالت متحده در سال ۱۸۴۶، برخورد به يك رگه بزرگ طلا در تپه هاى مركزى سيرا نوادا در سال ۱۸۴۸ اولين تغيير عمده را در وضع مالى مهاجر نشين ها به وجود آورد . در عرض يك سال ۴۰،۰۰۰ نفر از راه دريا و از طريق بندرگاه سان فرانسيسكو به محل معادن وارد شده بودند. شايد به همين تعداد هم از طريق زمين آمدند. در سال ۱۸۵۰، كاليفرنيا يك ايالت بود. دوره پرهيجان و هجوم براى بدست آوردن طلا تنها چند سال دوام داشت، اما توانست انزواى ايالت نسبت به بقيه كشور را در هم شكند.

جنوب كاليفرنيا، مركز اشغال اسپانيايى ها در اين ايالت، در توسعه اوليه جمعيت آن سهمى نداشت، اما تكميل راههاى آهن در سال هاى دهه ۱۸۸۰ كه به غرب مى رفت ناگهان به زندگى ساكت اين ناحيه خاتمه داد. در كوشش براى بوجود آوردن مشترى براى خود، كمپانى هاى راه آهن تبليغات زيادى را براى جلب مهاجر نشين ها براه انداختند، به تازه واردين كمك كردند خانه و شغل بيابند و كرايه ها را پائين آوردند. در خلال اولين دوره رونق زمين در كاليفرنيا، بين سال هاى ۱۸۸۱ و ۱۸۸۷، جمعيت لوس آنجلس از ۱۰،۰۰۰ نفر به ۷۰،۰۰۰ نفر افزايش يافت.

در طول اين دوره و سالهاى بعد تعداد زيادى از محصولات كشاورزى نيز براى كشت وارد اين منطقه شد كه از جمله آنها مى توان از پرتقال اعلا، ليمو و پرتقال والنسيا، آووكادو و خرما نام برد. اين محصولات در بازارهاى شرقى طالب داشتند و در آن زمان در ايالات متحده تنها جنوب كاليفرنيا مى توانست آنها را به مقادير زياد توليد كند. تا اوايل قرن بيستم، كشاورزى بصورت ستون فقرات اقتصادى كاليفرنيا باقى مانده بود.

كشاورزى امروزه

كاليفرنيا، كه طبق بعضى از معيارها بيش از هر ايالت ديگرى زندگى در آن به صورت شهرى درآمده، در عين حال از لحاظ مجموعه درآمد كشاورزى، مقام اول را دارد و كشاورزى ترين ايالت آمريكا به حساب مى آيد. در سال ۱۹۹۸ ارزش بازار محصولات كشاورزى آمريكا به ۱۶/۶ ميليارد دلار رسيد. كشاورزى كاليفرنيا اگر چه به علت وجود محصولات ويژه خود داراى خصوصيتى متمايز است، در حقيقت اين به علت برخوردار بودن از انواع آب و هوا در منطقه و تقاضاى بازار براى جمعيت بزرگ خود است كه اين خصوصيات را يافته است.

بسيارى از محصولات ويژه آن نسبت به تنوع آب و هوا يا نوع خاك حساسيت دارند. دره هاى رشته كوههاى ساحلى كه به ساحل اقيانوس آرام ختم مى شوند، غالبأ مه گرفته هستند و از درجه حرارت ملايمى برخوردارند. سبزى هايى از قبيل كنگر فرنگى، كاهو، گل كلم، كلم فندقى تحت چنين شرايطى خوب به عمل مى آيد. انگور هاى متنوعى كه اغلب بهترين شراب هاى آمريكا را به دست مى دهند، به آب و هواى ملايم و آفتابى، از قبيل آنچه كه در دره هاى داخلى كوههاى ساحلى در اطراف سانفرانسيسكو وجود دارد نياز دارند. انگورهاى دره سان خواكين و جنوب كاليفرنيا، جايى كه درجه حرارت خيلى بيشتر است، براى مصرف سر ميز، تهيه كشمش و تهيه شراب هاى نه چندان عالى بكار مى رود. بيشتر گلهايى كه در ايالات متحده براى تهيه بذر كاشته مى شود در دره لامپوك در غرب سانتا باربارا بعمل مى آيند. پرتقال هاى درشت و ليمو تقريبأ به طور انحصارى در طول ساحل و منطقه داخلى اطراف خليج لس آنجلس بعمل مى آيد.

اهميت بسيارى از محصولات ويژه كاليفرنيا علت موفقيت خيره كننده كشاورزان اين ايالت را در رخنه به بازارهاى دور دست شرق آمريكا چندان توضيح نمى دهد. اين محصولات را مى توان، حداقل در سطحى بالا، تنها در چند نقطه معدود كشور به عمل آورد. بيشتر آنها به فصل هاى طولانى رشد نياز دارند. بنابراين در مناطقى كه تقاضا هست، رقابت محلى وجود ندارد. جنوب كاليفرنيا، به ويژه دره ايمپريال قادر است در زمستان نيز سبزى جات مختلف را به بازار عرضه كند، و اين زمانى است كه رقابت در حداقل بوده و قيمت ها به حداكثر خود رسيده اند.

اگر چه كاليفرنيا محصولات كشاورزى فراوانى توليد مى كند، هر محل بيشتر روى توليد يك يا چند محصول بخصوص تكيه مى كند، و بعضى از محصولات ويژه كاليفرنيا تنها توسط عده معدودى كشاورز حاصل مى شود. در دره سان خواكين بعضى از زمين هاى زراعتى هزارها هكتار مساحت دارند.

كشاورزى كاليفرنيا بيشتر ايالت يك بازار عظيم تقاضا براى آب به وجود آورده است. تقريبأ تمامى پنبه، چغندر قند، سبزى جات، برنج، ميوه جات، گلها و دانه هاى حاصل شده در زمين هاى آبى كاشته مى شوند. كاليفرنيا بيش از هر ايالت ديگر داراى زمين هاى آبى است. مساحت اين زمين ها به ۳/۵ ميليون هكتار مى رسد، و كشاورزان اين ايالت بيش از يك چهارم آب زراعتى كشور را به مصرف مى رسانند. زمين هاى آبى اين ايالت هر سال به طور متوسط يك متر آب "مصنوعى" دريافت مى كنند.

انتخاب نوع محصول در هر نقطه به ميزان آب مورد دسترس، و نيز نوع خاك، زه كشى، پستى و بلندى زمين و فصل رشد بستگى دارد. اما پتانسيل آبيارى اهميت اساسى دارد. با گذرى در طول دره سان خواكين مشاهده مى كنيم كه دام ها در تپه هاى سيرا در حال چرا هستند، كشاورزى ديم غلات در زمين هاى هموار تر پائين، جايى كه براى آبيارى بيش از حد بلند است رواج دارد. درختان ميوه و تاكستان هايى كه آبيارى مى شوند در خاكهاى نزديك كف دره كه بهتر زه كشى شده اند كاشته مى شوند؛ و محصولات آبى از قبيل پنبه و سبزى جات در سطح هموار كف دره كاشته مى شود.

كوهها و دره هاى شمالى در سيرا نوادا، جايى كه مزارع يا مناطق شهرى معدودى وجود دارد، حدود ۷۰ درصد بارندگى سالانه را دريافت مى كنند در حالى كه ۸۰ % آب زمين هاى آبى در جنوب كه خشك تر است، مصرف مى شود. از بين مناطق كشاورزى مهم ايالت، تنها نواحى شمال سانفرانسيسكو و چند دره ساحلى در جنوب هر سال به طور متوسط از۵۰ سانتى متر بارندگى بهره مند مى شوند.

كشاورزان مهمترين مصرف كنندگان آب هستند، اما اين شهرها بودند كه توسعه مجتمع عظيم انتقال آب ايالت را آغاز كردند. در آغاز قرن بيستم، لس آنجلس ديگر قادر نبود به آبهاى زير زمينى خود كفايت كند و در دره آونز در شرق سيرا نوادا كه حدود ۳۰۰ كيلومترى شمال شهر است، دنبال منابع ديگر آب بود. در سال ۱۹۱۳ "قنات لس آنجلس" آب را به اين شهر منتقل مى كرد. اين قنات هنوز نيمى از نيازهاى شهر را برطرف مى كند. در سال ۱۹۲۸ لس آنجلس و ده شهر ديگر جنوب كاليفرنيا، ناحيه آب منطقه اى لس آنجلس بزرگ را تشكيل دادند. تا نيازهاى آنها را به نحو مناسبى تأمين كنند. امروزه نيازهاى شش كانتى (بخش)، بيش از ۱۳۰ شهر، و نيمى از جمعيت كاليفرنيا بدين طريق تأمين مى شود.

شايد جالب ترين حادثه در تاريخچه آب ايالت در سال ۱۹۰۵ در دره ايمپريال روى داد. در سال ۱۹۰۱ شركتهاى خصوصى كانال هايى را حفر كردند كه آب را از رودخانه كلرادو به دره ايمپريال منتقل كند؛ نتيجه يك رونق ناگهانى در زمين هاى كشاورزى بود. سپس در فوريه ۱۹۰۵، رودخانه كلرادو طغيان كرد، كانالهاى آن ويران شد و آب به داخل مجراهاى آبيارى روان شد. پس از مساعى فوق العاده، در پائيز سال ۱۹۰۶ رودخانه به داخل كانالهاى آن هدايت شد اما تا آن زمان ۱۱۰ كيلومتر مربع از زمينهاى دره با " سالتون سى" Salton Sea پوشيده شد؛ جرمى كه هنوز وجود دارد و اندازه آن به علت زهكشى زمين هاى آبى در دره حفظ شده است.

در سالهاى دهه ۱۹۴۰، اداره احياى زمين هاى فدرال پروژه دره مركزى را براى بهبود وضع آبيارى در اين دره آغاز كرد. امروزه آب انتقالى از رودخانه ساكرامنتو توسط كانال دلتا- مندوتا در جهت جنوب و در طول غرب دره سان خواكين به مندوزا جريان دارد ؛ جايى كه به رودخانه سان خواكين مى ريزد. بدين طريق بيشتر جريان طبيعى رودخانه سان خواكين مى تواند براى آبيارى قسمت جنوبى دره، يعنى محل اصلى كشاورزى ايالت مورد استفاده قرار گيرد.

شهرهاى كاليفرنيا

با وجود اهميت ملى كشاورزى كاليفرنيا، جمعيت آن عمدتأ شهرى است و اين جمعيت همچنان افزايش مى يابد. بيشتر جمعيت ايالت در يكى از دو ناحيه مهم شهرى زندگى مى كنند كه مركز يكى از آنها لس آنجلس و ديگرى سانفرانسيسكو است.

رونق بازار زمين در سال هاى دهه ۱۸۸۰ باعث شد كه دهها شهر كوچك در اطراف لس آنجلس و سواحل جنوب كاليفرنيا به وجود آيد. هنگامى كه جمعيت اين شهرها افزايش يافت آنها به تدريج زمين هاى كشاورزى اطراف خود را كه بين اينها فاصله انداخته بود گرفتند.

بيشتر طول۳۰۰ كيلومتر خط ساحلى از سانتا باربارا تا سان ديه گو، اكنون توسط يك ابر شهر طولانى اشغال شده كه محل زندگى حدود ۱۵ ميليون كاليفرنيايى است. همه اين مجموعه اساسأ در قرن بيستم به وجود آمده؛ بنابر اين بسيارى از عناصر شهر هاى شرقى كه در خلال قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم در چشم انداز آنجا پديد آمد در لس آنجلس وجود ندارد. از جمله اين پديده هاى غايب ساختمان هاى چهار تا پنج طبقه بدون آسانسور، انبارهايى با همين اندازه، خطوط آهن زمينى يا متروى زير زمينى است.

مهمترين انگيزه و پديده در شهرهاى بزرگ جنوبى اتومبيل شخصى بوده است. نيمى از قسمت مركز لس آنجلس، به صورت جاده يا پاركينگ، به اتومبيل اختصاص داده شده است. سيستم فشرده شاهراهها در مناطق شهرى حركت سريع در سراسر بيشتر منطقه را امكان پذير مى سازد. در منطقه لس آنجلس از لحاظ سرانه از هر نقطه ديگر ايالات متحده، اتومبيل بيشترى وجود دارد و سيستم حمل و نقل عمومى آن در حداقل است.

سرانجام آنكه لس آنجلس شهرى است بدون مركز. منطقه واحد تجارتى مركزى كه به طور سنتى مركز فعاليت هاى شهرى است، اينجا تقريبأ وجود ندارد. لس آنجلس در حقيقت تركيبى است از شهرهاى زياد كه با هم رشد كرده اند و مساحت آنها افزايش يافته است؛ چهارده شهر آن در حال حاضر، هر كدام جمعيتى بيش از صد هزار نفر دارند. فقدان منطقه تجارت مركزى تا اندازه اى نتيجه ادامه موجوديت مراكز مستقلى براى هر كدام از اين جوامع است.

اگر چه منابعى در اين منطقه وجود دارد، اهميت كلى آنها فوق العاده نيست. علاوه بر كشاورزى، توليد نفت نيز اهميت دارد. سه عدد از حوزه هاى نفتى مهم آمريكا در جنوب كاليفرنيا واقع شده اند. توسعه منابع نفتى دريايى از سال ۱۹۶۵ شروع شد. تقاضاى زياد براى فرآورده هاى نفتى، به خصوص بنزين بدان منجر شده است كه تقريبأ همه توليد كاليفرنيا در اين زمينه در محل مصرف شود.

جنوب كاليفرنيا به عنوان محل هاليوود، كه مركز صنعت فيلم آمريكا است، شهرت جهانى دارد. در اوايل دوره فيلم سازى، صحنه هاى بيرونى و نور طبيعى موضوعى عادى بود. آسمان هاى بدون ابر و دوره هاى كوتاه مدت سرما، باعث شد كه خيابان ها و مزارع آن صحنه فيلم هاى بى شمارى باشد. لس آنجلس همچنان يكى از مراكز ساخت فيلم هاى سينمايى و تلويزيونى آمريكاست، اما امروزه صنعت فيلم سازى تنها نقش كوچكى در اقتصاد شهرهاى بزرگ منطقه دارد و كمتر از ۲ % كارگران در اين بخش فعاليت مى كنند.

آب و هواى مناسب و مناظر متنوع آن بخصوص در طول ساحل، از همان ابتدا باعث شد كه جنوب كاليفرنيا يكى از مراكز تفريحات هواى آزاد در كشور باشد. امروزه به اين امتيازات طبيعى بعضى از بزرگترين و بهترين تاسيسات تفريحى آمريكا نيز افزوده شده است. پارك بالبوا Balboa در سان ديه گو، با باغ وحش عالى آن، پارك تفريحى ناتس برى فارمKnott’s Berry Farm و مرينلند Marineland جزو جاذبه هاى اصلى آن هستند. ديزنى لندDisney land به يك پديده شگفت انگيز آمريكايى تبديل شده و مقصد نهايى جهانگردان بى شمارى است.

جنوب كاليفرنيا همچنين يك مقصد مهم براى اهالى آمريكاى لاتين و مهاجران آسيايى است كه وارد ايالات متحده مى شوند. از هر چهار نفر دانش آموز در ناحيه مدارس لس آنجلس بيش از يك نفر به يكى از ۱۰۴ زبان مختلف بهتر از انگليسى صحبت مى كند.

مهاجران، به خصوص آنهايى كه اخيرأ آمده اند اغلب در محلات قومى خود ساكن مى شوند. مثل توكيو يك قسمت طولانى از شهر، طراوت و چالاكى خود را دارد. مونترى Monterey پارك در دره سان گابريل، بيش از ۵۰ % آسيايى است و اهالى اين شهر آن را به آسيايى ترين شهر داخل ايالات متحده تبديل كرده اند. رستوران هاى متنوع قومى در سراسر شهر، به خصوص در محلات مخصوص اين مليت ها وجود دارد.

مع الوصف همه اينها منابع كافى براى تأمين زندگى ۱۵ ميليون نفر نيست. منابع سنگين از قبيل زغال سنگ يا سنگ آهن تقريبأ وجود ندارد. سان ديه گو داراى يك بندرگاه مناسب است. اما بندر گاه لس آنجلس، كه تمامأ مصنوعى است، در حد متوسط است.

اگر چه جنوب كاليفرنيا بسيار بيشتر از اكثر مناطق كشور از هزينه هاى دولتى بهره مند شده است. كاليفرنيا حدود ۲۰ % كل بودجه وزارت دفاع و تقريبأ ۵۰ % بودجه سازمان هوانوردى و فضايى آمريكا را جذب مى كند. سان ديه گو مقر نيروى دريايى آمريكا در ساحل غربى است و اين نيرو بزرگترين كارفرماى شهر است. براى شهرى با جمعيتى بيش از ۲ ميليون نفر، سان ديه گو تعداد نسبتأ كمى را در بخش صنعت و كارخانجات به كار گرفته است و مطمئنأ اين يكى از دلايل مهم اين موضوع است كه اين شهر ادعا مى كند يكى از سرزنده ترين شهرهاى آمريكاست. همچنين صنايع الكترونيك - كه در آن ارزش افزوده توسط سازنده در حد بالايى قرار دارد و به ويژه مهارت هاى كارگرى اهميت دارد- يكى از عوامل مهم كمك كننده به اقتصاد كاليفرنيا است.

از نظر حجم بهاى خرده فروشى لس آنجلس از نيويورك و حومه آن بالاتر و ارزش كالاهاى ساخته شده آن نيز بيشتر است. ۱۰ سال قبل سانفرانسيسكو به عنوان مركز مالى ساحل غربى شناخته شد. اين شهر از لحاظ سپرده هاى بانكى در سطح آمريكا پس از نيويورك قرار دارد. بندر هاى دوقلوى لس آنجلس و لانگ بيچ Long Beach از نظر ميزان افزايش بار دريافتى در جهان مقام اول را دارند. ارزش كالاهاى صادراتى و وارداتى دريايى آنها اكنون به راحتى بيش از بنادر نيويورك و نيو جرسى است.

در مقايسه با رقباى تازه ثروتمند شده خود در جنوب، سانفرانسيسكو خود را به عنوان شهرى قديمى و جهان وطنى مى شناسد. اين شهر مركز اصلى شمالى براى منافع اسپانيايى و مكزيكى در كاليفرنيا بود و محل اصلى تأمين احتياجات براى جويندگان طلا در كاليفرنيا به شمار مى رفت. در سال ۱۸۵۰ بزرگترين شهر در ساحل اقيانوس آرام بود، عنوانى كه تا سال ۱۹۲۰ حفظ كرد. تكميل اولين راه آهن سرتاسرى در سال ۱۸۶۹، به همراه مساحت بزرگ شهر و بندر گاه عالى آن نه تنها باعث شد كه مركز توجه آمريكائيان در غرب اين كشور قرار گيرد و رشد كند، بلكه اين شهر به عنوان مركز اصلى تجارت آمريكا با كشورهاى حوزه اقيانوس آرام درآمد. تعداد زيادى مهاجر آسيايى، بخصوص از چين، و نيز عده زيادى از خارجيان ديگر وارد اين شهر شدند. آنها مخلوطى از خصوصيات ويژه قومى را به نمايش گذاشته اند كه در نظر اول به عنوان يكى از خصوصيات بارز اين شهر شناخته مى شود.

خصيصه رومانتيك تاريخ اوليه اين شهر يكى از اجزاء مجموعه ايست كه باعث شده سانفرانسيسكو به عنوان محبوبترين شهر آمريكا شناخته شود. وضعيت جغرافيايى آن زمينه اى عالى براى يك شهر فراهم مى سازد: تپه هاى داراى سراشيبى كه مناظر عالى اقيانوس آرام يا خليج سانفرانسيسكو را در معرض ديد قرار مى دهد، به همراه آب و هوايى ملايم كه در آن از تابستان هاى گاهى داغ جنوب كاليفرنيا خبرى نيست.

شهر سانفرانسيسكو در حال حاضر محل زندگى كمتر از يك هشتم ۵/۴ ميليون نفر مردمى است كه در منطقه خليج سانفرانسيسكو زندگى مى كنند. اين شهر كه در يك شبه جزيره كوچك احاطه شده در حقيقت جمعيت خود را از دست مى دهد در حالى كه حومه هاى آن در حال گسترش است.

ناحيه خليج سانفرانسيسكو در واقع تركيبى از چندين ناحيه مختلف است، كه هر كدام خصوصيات ويژه خود را دارد. خليج شرقى از همه متنوع تر بوده و تركيبى است از دانشجويان دانشگاهى، قطعات بزرگ زمين كه ساكنان طبقه متوسط در آن سكونت داشته و بيشتر تاسيسات بندرى و صنايع سنگين منطقه واقع شده اند. منطقه سان خوزه– خليج جنوبى محل زندگى طبقات مرفه تر با خانه هاى جديد، حياط هاى زيبا و مراكز خريد محلى مهم است. در طول خليج شمالى سان خوزه سيليكان ولى واقع شده و دليل اين اسم گذارى تمركز مشاغلى است كه با تحقيقات شيميايى و الكترونيك سرو كار دارند كه وابسته به توليد قطعات كامپيوترى است. شمال پل گلدن گيت، شهرها كوچكترند، كارخانجات كمترى وجود دارند و مبارزه و تعارض بين زمين هاى كشاورزى و شهرى گاهى مشخص است. اينجا محل زندگى ثروتمندانى است كه علاقه مند هستند در مكان هاى روستايى زندگى كنند. خود شهر سانفرانسيسكو با شبكه خيابان هايى كه به طور متجانس بر روى تپه ها ساخته شده، خانه هاى به هم چسبيده قرن نوزدهم و بيستم و تنوع قومى خود، داراى جذابيتى ويژه است.

بر خلاف لس آنجلس، وجود يك مركز عمده شهرى در منطقه خليج سانفرانسيسكو تعجب آور نيست. بندر گاه عالى و آب و هواى خوب آن عوامل مهم محل هستند. از لحاظ حجم اينجا يك بندر مهم آمريكاى شمالى در اقيانوس آرام است. شبكه راه آهن و شاهراهها آن را حداقل در سطح هر شهر ساحلى غرب به شرق متصل مى سازد. درست همانطور كه ابر شهر نقطه اتصال آمريكا به اروپا است، سانفرانسيسكو نقطه اتصال اين كشور به آسيا است.

...................................................................................................

 

 

 

فصل پانزدهم - ساحل شمالى اقيانوس آرام

نهرهاى كوهستانى با آبهاى سرد و شفاف خود از روى سنگها مى لغزند و به پائين جريان مى يابند. مقصد: يك خط ساحلى ناهموار و دست نخورده، جايى كه امواج خود را به صخره هاى پوشيده از مه مى كوبند. كوهها از فاصله دور ديده مى شود؛ ارتفاعات بلند و باشكوه كه از برف پوشيده شده اند. كاجها و سروها زمين حد فاصل را سبز پوش كرده اند. هرجا شهرى باشد به نظر جديد مى رسد. اينجا ساحل شمالى آمريكا در كنار اقيانوس آرام، يا آن طور كه بيشتر معروف است اقيانوس آرام Pacific شمال غربى است ( نقشه۱۴ ۲۵ كيلو بايت)– خط ساحلى كه از شمال كاليفرنيا از طريق ساحل كانادا تا جنوب آلاسكا ادامه دارد.

يك عنصر مهم خصوصيت منطقه اى آن انزواى نسبى ساحل شمالى اقيانوس آرام از بقيه آمريكا است. كمتر از ۳ درصد جمعيت آمريكا اينجا زندگى مى كنند. قسمت هاى پرجمعيت تر منطقه، از همديگر فاصله زيادى دارند و بين آنها را زمين هاى لم يزرع يا مناطق كوهستانى گرفته است. ساكنين اين منطقه اغلب به اين انزوا با ديده اى مثبت مى نگرند و آن را يك حائل جغرافيايى در برابر بقيه دنيا مى دانند. اگر چه از نظر اقتصادى اين يك مانع محسوب مى شود. مخارج بالاى حمل و نقل روى محصولات اقيانوس آرام شمال غربى كه به بازارهاى شرقى آمريكا حمل مى شود اثر گذاشته و باعث دلسردى توليد كنندگانى مى شود كه مى خواهند در آنجا مستقر شوند.

محيط طبيعی

بالاترين حد متوسط بارندگى در ايالات متحده، در ساحل شمالى اقيانوس آرام است. حد متوسط هايى كه بالاتر از ۱۹۰ سانتى متر هستند، موضوعى طبيعى است، و حد متوسطى دو برابر اين مقدار متعلق به تپه هاى كوههاى المپيك در شمال غربى واشينگتن است. در زمستان پوشش ابر تقريبأ دائمى است.

ساحل شمالى اقيانوس آرام جايى است كه توده هاى بزرگ هواى مرطوب باعث بارندگى فراوان مى شوند. هنگامى كه اين توده هاى هوا حركت مى كنند، توسط بادهاى قوى به طرف جنوب و مشرق و به سواحل آمريكا در اقيانوس آرام رانده مى شود. يك سيستم فشار قوى كه در تابستان خارج از ساحل كاليفرنيا و در زمستان خارج از شمال غربى مكزيك قرار دارد، از نفوذ بخش بسيار مهمى از اين توده هاى هواى ساحلى به طرف جنوب جلوگيرى مى كند و باعث مى شود كه بيشتر رطوبت آنها بر ساحل شمالى اقيانوس آرام نازل شود. نزولات زمستانى در همه جا بيشتر از سطح تابستان است، اما در حاشيه جنوبى منطقه تفاوت هاى فصلى مشخص تر است. در ساحل جنوب اورگون و شمال كاليفرنيا در طى ماههاى تابستانى ژوئيه و اوت كمتر از ۱۰ سانتى متر باران مى بارد و اين تنها ۱۰ % بارانى است كه بين دسامبر و فوريه در آنجا مى بارد.

اگر چه معمولأ در اين منطقه باران زيادى نازل مى شود، قسمت هاى مهمى از آن نيمه خشك محسوب مى شوند. قسمت هايى از سرزمين هاى مرزى پاگت ساوند Puget Sound در واشينگتن سالانه تنها حدود ۶۰ سانتى متر باران دريافت مى كند. به ندرت اتفاق مى افتد كه اين باران ها تند و همراه با رعد و برق باشد؛ چيزى كه بيشتر معمول است بارانى است ملايم، سبك و تقريبأ دائمى كه مانند يك مه سنگين به نظر مى رسد. يكى از نتايج آن اين است كه اينجا اثرات آبرفتى كه براى باران هاى سنگين بسيار طبيعى است كاهش مى يابد و پوشش گياهى مى تواند حداكثر استفاده را از رطوبت موجود ببرد.

كوههاى منطقه دليل اصلى بارندگى زياد در طول ساحل و نيز تنوع آب و هوايى موجود در آن نزديكى است. هنگامى كه توده هاى هواى اقيانوس آرام از فراز زمين گذشته و به طرف شرق يا جنوب شرقى مى رود، با رشته كوههايى كه شمال اقيانوس آرام را پوشانده اند برخورد كرده و به ناچار به طرف بالا تغيير جهت مى دهند. هنگامى كه هوا به طرف بالا حركت مى كند، سرد شده و قابليت حمل رطوبت آن كاهش مى يابد و در نتيجه بارندگى اتفاق مى افتد.

در طول يك خط كمربندى كه از جنوب مركز اورگون تا جنوب شرقى بريتيش كلمبيا در كانادا امتداد دارد، پشت سلسله كوههاى ساحلى يك زمين آبشخور پست وجود دارد كه شامل دره ويلامت Willamette در اورگون و سرزمين پست پاگت ساوند Puget Sound در واشينگتن است. وقتى هوايى كه به طرف شرق مى رود در اين سرزمين هاى پست فرود مى آيد، گرم مى شود و توانايى حمل رطوبت آن افزايش مى يابد. بدان دليل كه رطوبت اضافى وارد هوا نشده، بارندگى كم است.

در شرق زمين هاى كم ارتفاع يك سلسله كوههاى ديگرى به نام كسكيد Cascade قرار گرفته كه جهت آن شمالى جنوبى است. كوه رينير Rainier در واشينگتن ۴۳۹۰ متر ارتفاع دارد و بلندى بسيارى از قلل آن بين ۲۷۵۰ تا ۳۶۵۰ متر است. بارندگى زمستانى به صورت برف است و باعث شده كه اينجا برفى ترين قسمت آمريكا باشد.

سرانجام، در گسترش شرقى ناحيه فراتر از كسكيد در داخل واشينگتن، توده هاى هوا دوباره بالا مى روند و گرم مى شوند. رطوبت كمى كه در هوا است حفظ مى شود، و بيشتر واشينگتن شرقى هر سال به طور متوسط كمتر از ۳۰ سانتى متر بارندگى دريافت مى كند.

جنوب و شمال اين سيستم كوه – دره- كوه، رشته كوهها سربر مى آورند و دره هايى كه آنها را جدا مى كنند ناپديد مى شوند. سنگين ترين مقدار بارندگى در يك باريكه واحد در طول ساحل شمالى، از جمله "پن هندل" آلاسكا كه بيشتر اوقات هوا ابرى و بارانى است، متمركز مى شود. متوسط بارندگى سالانه در طول ساحل آلاسكا و شمال و غرب پن هندل به شدت كاهش مى يابد؛ بيشتر نقاط رو به جنوب ساحلى در مركز آلاسكا هر سال به طور متوسط ۱۰۰ تا ۲۰۰ سانتى متر بارندگى دارند.

علاوه بر آوردن باران، موقعيت ساحلى منطقه باعث مى شود كه درجه حرارت معتدل باشد. تابستان ها هوا خنك است. در زمستان به نحو تعجب آورى گرم است. گرچه رطوبت به معناى آن است كه هوا آن طورها هم كه ميزان الحراره نشان مى دهد دلچسب نيست.

حركت فصلى توده هاى هوا بدان معنى است كه اغلب اوقات بادهاى شديدى در طول باريكه ساحلى مى وزد. در طول ماههاى زمستان غير عادى نيست كه در طول دوره هاى طوفانى تر بادهايى با سرعت بيش از ۱۲۵ كيلومتر بوزد. اگر چه كوههاى ساحلى نوعى حفاظ محسوب مى شود و بادها در تابستان معمولأ سرعت كمترى دارند، حتى در تابستان هم بادهاى تند مى توانند به شرق منطقه بوزند. وقتى چنين مى شود، خطر آتش سوزى تشديد مى گردد.

هنگامى كه هوا صاف باشد، جاهاى معدودى وجود دارد كه از آنجا نتوان قلل كوههاى مجاور را ديد. كوه مك كينلى در شمالى ترين نقطه منطقه با ۶۲۰۰ متر ارتفاع بلند ترين نقطه آمريكاى شمالى است. قله هاى رشته كوههاى ساحلى در اورگون ادامه پيدا مى كنند و ارتفاع آنها حدود ۱۲۰۰ متر است. در واشينگتن چند رودخانه، كه مهمترين آنها كلمبيا و چيهاليس هستند، آنها را قطع مى كنند. ارتفاع سلسله كوههاى ساحلى در واشينگتن به ندرت از ۳۰۰ متر فراتر مى رود.

كوههاى كلاماث در شمال كاليفرنيا و جنوب اورگون داراى يك توپوگرافى در هم آميخته اند. در اين سرزمين ها الگوى مشخص كمى وجود دارد. اينجا يك منطقه وحشى، خشن و خالى از سكنه است.

سرزمين هاى پست اورگون قسمتى از ساختارهاى آبشخورى است كه هنگامى بوجود آمد كه آن منطقه همزمان بالا آمدن ارتفاعات كسكيد در شرق، به زير آب فرو رفت. اين آبخشور به طرف شمال امتداد دارد و به صورت تنگه هايى است كه جزيره ونكوور كانادا را از بقيه بريتيش كلمبيا جدا مى كند، سپس از مجتمعى از جزاير گذشته كه پن هندل آلاسكا را مى پوشاند و گذرگاه داخلى شمالى را تا جونيو فراهم مى سازد.

در مسافت دورترى در داخل، ارتفاعات كسكيد از كوههاى كلاماث به طرف شمال و به داخل جنوب بريتيش كلمبيا امتداد مى يابد. قسمت جنوبى اين ارتفاعات، به صوت يك فلات بلند و آبرفتى به نظر مى رسد كه رشته قله هاى آتشفشانى آن را پوشانده است. بين كوه لاسن در كاليفرنيا (يكى از معدود كوههاى آتشفشانى در ايالات متحده كه در زمان هاى بسيار دور فعال بوده) و كوه هود در اورگون، اين قله ها در انزواى خود و بر فراز فلات هاى محيطشان شكوه بخصوصى دارند. كوههاى كسكيد در شمال خشن تر و صعب العبور تر بوده و از قديم مانعى براى حركت مردم نقاط پست پاگت ساند به طرف مشرق بوده اند. اينجا آتشفشان هاى خاموش، كه مهمترين آنها كوه رينير است جزو بلند ترين ارتفاعات و مشخص ترين قلل محسوب مى شود.

در پشت باريكه آلاسكا و كوههاى حجيم و پوشيده از يخ سنت الياس، كوهها در جنوب آلاسكا از هم جدا مى شوند. منطقه ساحلى خصوصأ در مسير شرق به غرب از ارتفاع كوههاى كوگاش و كيناى كاسته مى شود. كوههاى داخلى، كه آلاسكا رينج ناميده مى شوند، مرتفع تر و دامنه دار تر مى باشند. يك منطقه وسيع كم ارتفاع بر سر كوك اينلت در دهانه جنوبى شكافى كه تا آلاسكا رينج ادامه دارد واقع شده. در آنجا انكورج كه به سهولت مى توان گفت بزرگترين شهر آلاسكا است (با جمعيت تخمين زده شده ۲۲۶،۰۰۰ در سال ۱۹۹۳) در كنار بندرگاه بسيار خوب خود كه رابطه آسان با مركز را فراهم مى سازد واقع شده است.

جونيو Juneau پايتخت آلاسكا در زمين هاى پست ساحلى پن هندل واقع شده. تنها راه هاى ارتباطى اين شهر با بقيه كشور فقط از طريق دريا و هوا مى باشد. حداكثر مسافتى كه مى توان به وسيله اتومبيل از شهر دور شد در حدود ۱۵ كيلومتر است. اين منطقه به عنوان پايتخت در زمانى كه ثروت آلاسكا در جنگل هاى پن هندل و محل صيد ماهى هاى آزاد بود و همينطور زمانى كه دسترسى به معادن طلاى يوكان Yukon از طريق اسكاگوى Skagway در حال بررسى بود، منطقى به نظر مى رسيد. همانطور كه اقتصاد كشور تغيير كرد و منابع ديگر از اهميت بيشترى برخوردار شدند، پن هندل اهميت خود را از دست داد. فربنكسFairbanks (با جمعيت تخمين زده شده ۳۲،۳۰۰ نفر در سال ۱۹۸۹)، در مركز آلاسكا و انكورج، كه از طريق قسمت جنوبى كشور قابل دسترسى است، از نظر رشد جمعيت از جونيو پيشى گرفته است؛ در سال ۱۹۸۹ جمعيت پايتخت كمتر از ۲۹ هزار نفر بود.

از نظر تنوع گياهى در كوههاى كلامث Klamath درختان ماموت باشكوهى وجود دارد. داگلاس فرDouglas fir (گياه هميشه بهار بلندى كه در غرب قاره آمريكا مى رويد)، گياه شوكران و سرو قرمز در واشينگتن اورگون و صنوبر سيتكا Sitka در شبهه جزيره آلاسكا يافت مى شود. اين سرزمين فقط يك جنگل نيست، بلكه فضايى است مملو از درختان زيباى سر به فلك كشيده.

به جز زمين هاى پست خشكتر، جايى كه پوشش گياهى معمولى دره ويلامت علفهاى فلاتى است و پوشش سرزمين شرق كسكيد مخلوطى از علف و بته هاى صحرائى است، و بجز توندراى بالاى خط درختان، همه شمال غربى اقيانوس آرام از جنگل پوشيده است و يا قبلا چنين بوده. رطوبت بسيار زياد هوا و زمستان هاى معتدل عامل مهمى در رشد درختان است. براى مدتى طولانى محصولات جنگلى نقطه اتكاى اقتصاد منطقه بود. حتى در حال حاضر كه جنوب غربى ايالات متحده چوب مورد نياز براى تهيه كاغذ را توليد مى كند، هيچ قسمتى از كشور بيش از ساحل شمالى اقيانوس آرام چوب توليد نمى كند.

الگوى اشتغال انساني

به جز مناطق قطبى، هيچ قسمت ساحلى را اروپائيان قبل از كشف ساحل شمالى اقيانوس آرام، كشف نكردند. وايتس برينگ Vitus Bering در سال ۱۷۴۰ ساحل آلاسكا را متعلق به روسيه اعلام كرد ولى اولين بار در سال ۱۷۷۷ كاپيتان جيمز كوك James Cook ساحل آلاسكا را از اورگون تا جنوب شرقى آلاسكا از طريق دريا پيمود. در زمانى كه كاشفان مريودر لوئيس Meriwether Lewisو ويليام كلارك William Clark در سال ۱۸۰۵از طريق كسكيد به دهانه رودخانه كلمبيا رسيدند. فيلادلفيا و نيويورك كه هر كدام ۷۵،۰۰۰ نفر سكنه داشتند بر سر عنوان بزرگترين شهر كشور بودن رقابت داشتند. در اواسط دهه ۱۸۴۰، زمانى كه ساكنان جديد آمريكا مسافرت به اورگون تريل در دره ويلامت را آغاز كردند، جمعيت نيويورك به سرعت به ۵۰۰،۰۰۰ نفر نزديك مى شد.

جمعيت بومى منطقه قبل از آنكه مهاجران اروپائى وارد شوند نسبتأ زياد بود. طبيعت معتدل ذخيره غذايى زيادى را در تمام طول سال تأمين مى كرد. آهوى كوهى، انواع تمشك، ريشه گياهان، صدف خوراكى و مخصوصأ ماهى آزاد نمايانگر ذخيره غذائى بى حد و حصرى بود. آمريكائيان در نوار ساحلى متمركز شدند. آنها به گروههاى قومى زيادى تقسيم مى شدند كه هر كدام منطقه خود كه معمولأ دره ساحلى كوچكى بود را داشتند. آنها خانه هاى بزرگ و چشم گيرى از چوب سرو قرمز ساخته و با بلم هاى ساخته شده از همان نوع چوب كه داخل آن را خالى كرده بودند در دريا قايق رانى مى كردند.

سرخپوستان با ورود اروپائيان در بيشتر طول اين ساحل رو به كاهش گذاشتند. بدليل اينكه انزواى بيش از حد آنها امكان مخالفت دسته جمعى را غير ممكن مى ساخت هر يك از قبيله هاى كوچك بدون سروصدا تسليم شده و تأثير ناچيزى در مهاجرت اروپائيان گذاشتند. در حال حاضر تعداد كمى از سرخپوستان در جنوب باقى مانده اند. در منطقه شمالى جمعيت سرخپوستان يكى از گروههاى قومى بزرگ در پن هندل آلاسكا باقى مانده است.

روس ها جزو اولين اروپائيانى بودند كه آبادى هاى دائمى را در نوار ساحلى به وجود آوردند. آنها در اواخر قرن هجدهم به انگيزه جستجو براى منابع غنى كه به سادگى قابل دسترس باشند، به اين منطقه وارد شدند. اين منبع غنى خز بود و روسها مراكز بازرگانى و هيئت هايى را تشكل دادند كه در جنوب غربى آلاسكا واقع شده بودند و تا شمال و جنوب كاليفرنيا امتداد مى يافتند. اين پايگاهها هرگز از نظر مواد غذايى خود كفا نشدند و هزينه نگهدارى اين محل هاى پراكنده و در از هم معمولأ بيش از درآمد حاصله از فروش خز بود. بعد از اينكه روسها چندين بار سعى كردند كه اين مستعمره را به ايالات متحده بفروشند، سرانجام در سال ۱۸۶۷ بر قيمت نهايى ۷/۲ ميليون دلار توافق شد.

در اوائل قرن نوزدهم كمپانى هادسون بيHudson’s Bay تجارت خز خود را به حوزه رودخانه كلمبيا منتقل كرد. تا اواخر دهه ۱۸۳۰ زمانى كه ميسيونر هاى آمريكايى و مهاجران، مسافرت طولانى خود را از ميسورى از طريق اورگون تريل آغاز كردند، اين كمپانى وزنه تعيين كننده اى در تمام شمال غربى اقيانوس آرام به شمار مى آمد. بيشتر مهاجران جديد آمريكايى به دره ويلامت رفتند و با سرعت از نظر جمعيت از ساكنين معدود بريتانيايى تمام شمال غربى پيشى گرفتند.

خطوط راه آهن يكى از مهمترين دلايل رشد نهايى اورگون و واشينگتن بود در سال ۱۸۸۳ عمليات احداث خط راه آهن اقيانوس آرام شمالى Northern Pacific Railroad در سياتل Seattle به اتمام رسيد و يك دهه بعد به وسيله كمپانى گريت نورثرن Great Northern دنبال شد. اين موضوع به وابستگى شديد منطقه به محموله هاى دريايى كه از طرف دهانه جنوبى آمريكا به قسمت شرقى ايالات متحده و بازارهاى اروپايى ارسال مى شد پايان داد.

امروزه اين سرزمين وسيع همانند قسمت هاى ديگر ايالات متحده داراى ساكنين شهرنشين است. سياتل و واشينگتن و همچنين پورتلند و اورگون داراى مناطق شهرى با جمعيت بيش از يك ميليون نفر مى باشد.

سياتل از زمان توسعه در اواخر قرن نوزدهم به بعد بزرگترين شهر در ساحل شمالى اقيانوس آرام بوده است. سياتل كه به عنوان يك مركز چوب برى پايه ريزى شد، در زمانى كه به خطوط راه آهن بين قاره اى متصل شد منطقه را تحت نفوذ خود درآورد. اين شهر مركز ساختن هواپيماهاى شركت بوئينگ از دهه۱۹۲۰ بوده و همينطور بزرگترين "شهر كمپانى جهان" ناميده مى شود. ۳۵۰۰ توليد كننده ديگر اين شهر به كار توليد فراورده هاى سيمان، ظروف سراميك، وسايل ماهى گيرى، آرد، محصولات فلزى، پارچه و محصولات غذايى مشغول مى باشند.

هسته شهرى سياتل باريكه اى است كه با پوگت ساوندPuget Sound در قسمت غربى و درياچه واشينگتن در قسمت شرقى هم مرز است. اين منطقه با منظره كوهستان و آب كه به ساكنان تپه هاى زياد عرضه مى كند و همينطور مناطق شهرى با خيابان هاى پردرخت بسيار زيبا است.

پرتلند از نظر بسيارى شهر جديدى بشمار مى آيد ولى با استاندارهاى منطقه خود يك شهر قديمى محسوب مى شود. اقتصاد اين شهر به نسبت سياتل از تنوع بيشترى برخوردار است و ارتباط آن با مناطق داخلى به خاطر وجود جاده هاى زمين هاى پست كه از طرف دره رودخانه كلمبيا به طرف شرق به وجود آمده، نزديك تر است. براى مثال پرتلند يك مركز اصلى حمل و نقل غله از قسمت شرقى واشينگتن به شمار مى رود و همينطور الوار و آماده سازى مواد غذايى يكى از پايه هاى اصلى فعاليت هاى اقتصادى كارخانجات اين منطقه محسوب مى شود. پرتلند در حدود ۱۶۰ كيلومتر از ساحل امتداد يافته، عليرغم اين موضوع سياتل به خاطر اينكه قسمت پائينى رودخانه كلمبيا قابل كشتيرانى است به عنوان يك بندر دريايى با ديگر بنادر رقابت مى كند.

اقتصاد منطقه

از بسيارى جهات ساختار اقتصادى ساحل شمالى اقيانوس آرام تحت تأثير شديد توليد مواد خام و جدا ماندن از بازارهاى اصلى در مناطق ديگر كشور شكل گرفته است. اين منطقه هميشه توليداتى با تقاضاى زياد داشته است كه به طور مشخص الوار و مواد غذايى مى باشد. اگر چه مخارج جابجايى توليدات باعث مى شود كه توليد كنندگان نتوانند محصولات خود را به قيمت منطقى به بازار ارائه كنند. در نتيجه قسمتهايى از بازار به منابع ديگر عرضه كننده محصولاتى كه به آنها نزديك تر بوده و مخارج جابجايى كالا براى آنها كمتر باشد روى مى آوردند و در نتيجه اكثر توليدات كشاورزى ساحل شمالى اقيانوس آرام براى بازارهاى محلى توليد مى شوند نه براى صادرات.

منطقه وسيع دره ويلامت در اورگون بزرگترين منطقه كشاورزى نزديك به منطقه ساحلى محسوب مى شود. زمين اين منطقه براى بيش از يك قرن شخم زده شده و زمينهاى كشاورزى آن حاصلخيز شناخته شده اند. قسمت وسيعى از زمين هاى كشاورزى از گياهان خشك پوشيده شده و تعداد زيادى از كشاورزان هنوز از روش آتش زدن زمين هاى خود در پائيز استفاده مى كنند و به همين دليل براى هفته هاى متمادى قسمتهاى بزرگى از اين دره از لايه اى از دود پوشيده مى شود.

لبنيات نيز كه اكثرأ براى مصرف همان منطقه توليد مى شود، بيشترين اهميت را براى كشاورزى دره ويلامت دارد. توت فرنگى شايد يكى از مهمترين محصول ويژه منطقه است. گياهان ديگرى نيز از قبيل رازانه چمن براى تخم گيرى آلبالو و نعنا نيز در آب و هواى اين دره مى رويند. حتى توليد انگور براى حمايت از صنعت شراب سازى منطقه در سالهاى اخير گسترش يافته است.

زمينهاى پست پاگت ساوند Puget Sound در واشينگتون از جمله محلهاى مهم توليد لبنيات به شمار مى آيد. در اينجا نيز محصولات تخصصى كه مهمترين آن نخود فرنگى است كشت مى شوند. اين محصول سريعأ منجمد شده و به بازارهاى سراسر آمريكا فرستاده مى شود. اين محصول سردسيرى خود را مشخصأ با آب و هواى منطقه وفق داده است.

منطقه واقع در شرق كسكيد در واشينگتون معرف نوع كشاورزى متفاوتى است. بيشتر اين منطقه كم آب است و علف و گياهان صحرايى جاى طبيعت اشرافى هميشه بهار منطقه ساحلى و كوهستانها را گرفته اند. اگر چه اين منطقه فلات كلمبيا Colombia Plateau ناميده شده اين منطقه به ميزان خيلى كمى خصوصيت مسطح بودن را كه از نام "فلات" انتظار ميرود دارا است. بيشتر اين منطقه از تپه تشكيل شده است. جاى ديگر در مركز واشينگتون منظره طبيعى بوسيله دره خشكى كه يك طرف آن عميق است قطع شده كه آنرا جويبار مى نامند. اين منطقه به حق بنه نام "كانالهاى جويبارى" ناميده شده، بدليل اينكه آتشفشانى از سطح زمين به شكل مذاب از سطح زمين سر برآورده اند و آنجا پوشيده شده از لايه عميقى از مواد مذاب آتشفشانى كه به وسيله سيل هاى ناشى از ذوب شدن يخ ها در دوران چهارم زمين شناسى سائيده شده اند.

قسمتى از فلات كلمبيا كه هم مرز با واشينگتوناورگون است و در طول بيشتر قسمت شرقى واشينگتون به طرز قابل توجهى داراى مناطق كشاورزى است كه بدون ترديد اين قسمت مهمترين قسمت شرقى در شمال غربى اقيانوس آرام محسوب مى شود.

منطقه روستايى و تپه اى شرقى – مركزى واشينگتون كه پلوسPalouse ناميده مى شود هر ساله بين ۳۵ تا ۶۵ سانتى متر بارندگى دارد كه تقريبأ بيش از بارندگى در قسمتهاى داخلى ديگر است. گندم مهمترين محصول منطقه است كه در بهار و پائيز انواع مختلف آن كاشته مى شود. گندم معمولأ يك سال در ميان بر روى هر زمينى كاشته مى شود. در سالهاى وسطى زمين شخم زده مى شود ولى چيزى در آن كاشته نمى شود. اين نحوه كشت باعث جلو گيرى از تبخير آب زمين شده و باعث مى شود كه رطوبت خاك افزايش يابد. گندم زارهاى بزرگ پلوس به ميزان خيلى زيادى مكانيزه بوده و از توليد بالايى برخوردارند. بيشتر محصولات اين منطقه از طريق پورتلند به آسيا صادر مى شود.

در طول دهه هاى اخير آبيارى نقش اساسى را در كشاورزى اين منطقه بازى كرده است. دو منطقه اصلى آبيارى شونده به وجود آمده اند. آب جويبار هايى كه از كسكيد به طرف شرق جارى هستند براى آبيارى دره هاى نسبتأ باريك استفاده مى شود. نتيجه تبديل اين منطقه به يكى از معروف ترين مناطق كشت سيب شده است.

بر رودخانه كلمبيا در گرند كولى Grand Coulee در شمال غربى اسپوكين Spokane سدى به هدف اصلى توليد برق احداث شده است. اين سد همينطور مقادير زيادى آب براى آبيارى جنوب مركزى واشينگتون در دسترسى قرار مى دهد. بعد از اينكه در اواخر دهه ۱۹۵۰ اين آبها در دسترس قرار گرفت، زمينهاى زير كشت در منطقه به نحو قابل توجهى افزايش يافت. محصولات كشاورزى اصلى اين منطقه را چغندر قند، سيب زمينى، يونجه و لوبيا خشك تشكيل مى دهند.

واشينگتون، كاليفرنيا و اورگون مجموعأ بيش از نيمى از تمام درختان الوارى را كه در ايالات متحده بريده مى شوند تأمين مى كنند. از اين نظر واشينگتون (با مناطق دوردست جنوب ايالت جورجيا) در توليد خمير كاغذ از بقيه پيشى گرفته است. اگر چه جنگلدارى اولين صنعت اصلى در سواحل شمالى اقيانوس آرام محسوب مى شد، منابع جنگلى آن، تا قبل از قرن بيستم جنبه ملى پيدا نكرد. زمانى كه وسايل پيشرفته حمل و نقل و همينطور صدمات ناشى از بريدن بى رويه درختان جنگل در بسيارى از جنگهاى غرب دست به دست هم دادند، راه را براى بقيه منابع الوار منطقه باز كردند.

با اينكه هر قسمت، آميخته اى از درختان مخصوص خود را دارند، به جرئت مى توان گفت كه صنوبر هاى داگلاس (كه از نظر پايه ساختمانى براى خانه ها و براى كف آنها، درها و تخته هاى چند لايه بسيار مهم است) درخت اصلى چوب برى اين منطقه است. براى مثال در شمال كاليفرنيا، درختان بزرگ ردوود Redwood اهميت محلى خود را حفظ كرده اند؛ درخت هاى سرو سرخ غربى هم از ناحيه اورگون به طرف شمال به طور گسترده اى قطع مى شوند.

اندازه بزرگ بسيارى از درختان بعلاوه فاصله آنها تا مركز تجارت باعث تشويق و گسترش بهره بردارى هاى عظيم از صنعت قطع درختان مى شود. يكى از شركت هاى اصلى تخته و الوار در ايالات متحده، براى مثال، مالك ۶۹۰،۰۰۰ هكتار زمين در واشينگتن است و اين امر آن شركت را بزرگترين مالك خصوصى زمين در ايالت مى سازد. بخش مهمى از واشينگتون و بيشتر زمين هاى اورگون و شمال كاليفرنيا به دولت تعلق دارد. قطع درختان بوسيله شركتهاى خصوصى در زمين هاى دولتى نقش مهمى در توليدات كلى بازى مى كند. بازاريابى مؤثر باعث شده است توليدات تخته و الوار منطقه وارد تمام بخش هاى بازار تجارت كشور شود.

بارندگى فراوان و جغرافياى ناهموار ساحل شمالى اقيانوس آرام نيروى پتانسيل بى همتايى را در ايالات متحده براى توليد نيروى برق آبى فراهم مى كند. ۴۰ درصد نيروى پتانسيل كشور فقط در اورگون و واشينگتون قرار دارد. مخصوصأ رودخانه كلمبيا با جريان آبى بيشتر از رودخانه ميسى سى پى و دهانه ۳۰۰ مترى در طول ۱،۲۰۰ كيلومترى خود كه در مرز كانادا با آمريكا به دريا وارد مى شود، جذابيت زيادى براى توليد كنندگان انرژى دارد.

سد گرند كولى Grand Coulee كه در سال ۱۹۳۳ ساختن آن شروع شد و هنوز هم بزرگترين سد منطقه است، اولين سدى بود كه بر روى رود كلمبيا ساخته شد. تقريبأ ۱۰ سد ديگر بعد از ساختمان اين سد در پائين رود بوجود آمدند. بريتيش كلمبيا و ايالات متحده براى ساختن سه سد ديگر در كانادا كه آب را در زمان شديد بودن جريان آن ذخيره مى كند و بعد در زمان جريان خفيف آب آن را براى تضمين توليد انرژى به طور مدام، آزاد مى كند، موافقت كرده اند.

اين تحولات، برق را به نرخ ارزان دردسترس شهروندان قسمت شمال ساحل درياى اقيانوس آرام قرار داده است. در نتيجه برق ارزان، توليد كنندگانى كه از برق زيادى براى توليدات خود استفاده مى كنند را به خود جذب كرده است كه مهمترين آنها صنعت توليد و تصفيه آلومينيوم است.

جنگل دارى و ماهيگيرى زمانى امور مهم و اساسى در اقتصاد منطقه بوده اند. تعداد فراوان كشتى هاى شكار نهنگ، در اواخر قرن هجدهم و نيمه اول قرن نوزدهم مجذوب آبهاى سرد شمال اقيانوس آرام شدند. شكار بيش از حد، تعداد نهنگ هاى منطقه را بسيار تقليل داده است.

ماهى آزاد، قبل از مهاجرت اروپائيان، بخش مهمى از مواد غذايى قبايل ساحلى بود و هنوز بيشتر از ماهيان ديگر در سراسر منطقه صيد مى شود. ماهى هاى آزاد در اقيانوس در سمت مخالف جريان آب حركت مى كنند تا بتوانند در آب شيرين تخم ريزى كنند. سالها پيش، تخم هاى آنها رودها را پر مى كرد و صيد آنها براى مردم در لب دريا بسيار آسان بود.

در ۵ دهه گذشته، مقدار صيد ماهى آزاد بسيار تقليل يافته است و امروزه نيمى از مقدار سابق است. بيشتر ماهيهاى آزاد از آبهاى آلاسكا صيد مى شوند. زمانى كه سدهاى ساخته شده مانع جريان آب شدند، دسترسى به بسيارى از محل هاى مناسب قديمى براى تخم ريزى را مسدود كردند بخصوص در قسمت فوقانى كلمبيا و انشعابات آن، حوضچه هاى تخم ريزى ماهى بوجود آمده است – يك سرى از مراحل تدريجى حمل آب كه به ماهيان اجازه مى دهد كه از يك سطح به سطح ديگر بپرند و بدين وسيله يك گذرگاه فرعى از كنار سد براى آنها بوجود مى آورد. اين گذرگاه ها در اطراف بعضى از سدهاى كوچك ساخته شده اند، اما اين كار براى سدهاى بزرگتر عملى نيست. در نتيجه، سراسر رود اسنيك Snake و انشعابات آن، بعلاوه تمام شاخه هاى كلمبيا در بالاى گرند كولى به روى ماهى هاى آزاد بسته اند.

آلاسكا – يك جزيره سياسی

واضح است كه ساحل جنوبى آلاسكا قسمتى از ساحل شمالى اقيانوس آرام است. اما اين بخش مى بايست تا حدى از بخش هاى ديگر متمايز شود. هيچ خط راه آهن آلاسكا را به قسمت هاى پرجمعيت تر قاره متصل نمى كند و فقط يك شاهراه طولانى، كه بخشى از آن آسفالت نشده است، ساحل جنوبى آلاسكا را از طريق داخل خاك كانادا به بقيه مناطق ايالات متحده متصل مى كند. جمعيت نوار باريكه قسمت جنوب شرقى آلاسكا، به خاطر كوههاى ساحلى، در اين ساحل باريك، كه عرض آن از چند صد متر بيشتر نيست، متمركز شده اند. اين بخش منطقه، براى ارتباط با بقيه قسمت هاى جهان به سيستم حمل و نقل هوايى و دريايى محتاج است، كه اين موضوع باعث بوجود آمدن هر چه بيشتر احساس جدايى، كه يك امر معمولى در اين منطقه است و همينطور احساس دورى بيشتر از فعاليتهاى بقيه كشور و قسمتهاى بالا كه در نتيجه كمبود و هزينه سنگين رفت و آمد بوجود آمده است، مى شود.

بسيارى از مردم بر اين باورند كه اقتصاد آلاسكا بيشتر بر روى استخراج معادن، قطع كردن درختان براى توليد تخته و الوار و ماهيگيرى استوار شده است. در اصل، دولت فدرال، مخصوصأ وزارت دفاع، كارفرماى اصلى در ايالت است. حتى توسعه عظيم صنعت نفت خام در قسمت سراشيبى شمال ايالت فقط تا حدى اين گرايش را تغيير داده ولى از بين نبرده است.

...................................................................................................

 

 

فصل شانزدهم - سرزمين هاى شمالی

ايالات متحده از بسيارى جهات به وسيله تجربيات پيش آهنگان اوليه به وجود آمده است. موج جمعيت به طرف غرب، يك قسمت از فرهنگ جديد آمريكا است و افراد زيادى از اشخاصى كه اوائل در اين كشور مسكن گزيدند و فعاليتشان شامل چالش هاى قهرمانانه براى كنار آمدن با وضعيت زمين بوده است هنوز در قيد حيات به سر مى برند.

امروزه پيشگامى مرزى آمريكايى تا حد بسيار زيادى از بين رفته است. با اينكه به نظر مى آيد كه انسانها تكنولوژى زندگى كردن در هر جاى كره زمين را دارند، آن مناطق از ايالات متحده كه سكونت در آن تا حدى احتياج به كوشش بدنى و دست و پنجه نرم كردن با وضع اقتصادى دارد، پيش از اين كنار گذاشته شده اند.

سرزمين هاى شمالى كه در جهت جنوب تا ايالت هاى شمالى گريت ليك و از جمله مناطق داخلى و هم مرز كانادا وهمينطور قسمتهايى از آلاسكا را شامل مى شود، ( نقشه۱۵ ١۹ كيلو بايت) به طور پراكنده داراى سكنه است. طبيعت خشن محيط طبيعى بعلاوه كمى جمعيت، به سرزمين هاى شمالى حالت بخصوصى داده است.

يك محيط خشن

اگر از آمريكائيان سؤال شود كه آنها چگونه سرزمين هاى شمالى را توصيف مى كنند، به احتمال زياد صفت "سرد" از همه بيشتر استفاده خواهد شد. ميانگين دماى هوا در ژانويه از ۷ درجه سانتى گراد زير صفر در بخشى كه در امتداد رودخانه هاى بزرگ جنوبى گريت ليك تا ۴۰ درجه سانتى گراد زير صفر در قسمت هايى از آلاسكا متغير است. دماى هوا مى تواند به ۶۰ درجه سانتى گراد زير صفر هم برسد.

نه تنها دماى هوا در زمستان در بيشتر نقاط اين منطقه بسيار پائين است، بلكه زمستانها هم بسيار طولانى هستند. ميانگين زمان از آخرين روز يخ بندان در بهار تا پائيز تقريبأ در قسمت جنوبى ۱۲۵ روز است ولى در امتداد قسمت هايى از اقيانوس قطب شمال مدت كمى بيشتر از ۱۴ روز است. بدليل اينكه تقريبأ تمام محصولات غذايى براى روييدن احتياج به فصل رشد بيشتر از ۹۰ روز دارند، فقط در قسمت كوچكى از بخش جنوبى كاشتن آنها امكان پذير است. تابستان ها معمولأ كوتاه و خنك هستند و روزهاى گرم تعجب آورى نيز دارند. دماى آب فقط در پيرامون رودخانه و بيشتر در قسمت غرب و شرق متعادل است.

تغييرات فصلى شديد دماى هوا در نتيجه تغيير شديد در مدت زمان روز و زاويه اشعه آفتاب بوجود مى آيند. همانطور كه زمين مسير سالانه خود را به دور خورشيد طى مى كند، قطب شمال در طول زمانى كه در آمريكا تابستان است به طرف خورشيد كج مى شود و در زمستان از آن دور مى شود. به همين دليل تمام مناطق شمالى دايره قطب شمال براى حداقل يك روز در وسط تابستان كاملأ تاريك هستند و يك زمان ۲۴ ساعته را بدون طلوع آفتاب در وسط تابستان مى گذرانند. به علاوه در طول زمستان، آفتاب در هنگام طلوع در افق بسيار پائين مى ماند و حتى بخش هاى جنوبى فقط ۶ يا ۷ ساعت در طول زمستان نور آفتاب بر آنها مى تابد.

بارندگى در قسمت هاى مختلف سرزمين هاى شمالى بسيار متفاوت است. بالاترين حد آن در دورترين نقطه هاى جنوب شرقى است كه در آنجا سيستم طوفان هم در تابستان و هم در زمستان، در سال بيش از ۱۰۰ سانتى متر بارندگى ايجاد مى كند كه در امتداد سواحل جنوبى لابرادور Labrador است.

با وجود كمى بارندگى، فقط قسمت كوچكى از سرزمين هاى شمالى نمايانگر يك محيط خشك هستند. در اصل، در تابستان، بيشتر منطقه پوشيده از آب بى حركت است. اين موضوع تا حدى به دليل مقدار كم بخار آب و بوجود آمدن بخار آب در اين هواى سرد است. در قسمتهاى شمالى منطقه، آب بى حركت بوسيله وجود گسترده لايه منجمد دائمى اعماق زمين كه معمولأ در حدود ۱۰۰ متر قطر دارد و بعضى اوقات تا ۳۰۰ متر هم به طرف پائين ادامه پيدا مى كند، در جاى خود باقى مى ماند. در بخش هاى گرمتر لايه منجمد دائمى اعماق زمين يك پارچه نيست و زمين و خاك يخ نزده با هم آميخته اند. همينطور كه لايه بيرونى در طول تابستان هاى كوتاه آب شده و به قطر تقريبأ يك متر مى رسد، آب به وسيله لايه يخ زده زير آن در سطح زمين مانده و باعث بوجود آمدن سطح متغير و ناپايدارى مى شود.

ساختمان سازى بر روى لايه هاى منجمد دائمى اعماق زمين مشكل است. ساختمان ها بايد براى استحكام بر روى ستون هايى كه در اعماق لايه منجمد دائمى زير زمين فرو رفته اند ساخته شود. جاده ها مى بايست هر سال به طور گسترده اى تعمير شوند تا بتوانند تا حدى به جاده هاى صاف شباهت داشته باشند. قسمت زيرين بيشتر مناطق آلاسكا محتوى لايه منجمد دائمى پيوسته و منقطع است.

با اينكه، انواع مختلف زمين در محل هاى مختلف محلى يافت مى شوند، مساحت سرزمين هاى شمالى صاف و هموار و يا كمى لغزنده نيست. زمين سراشيبى در آلاسكا، براى مثال دشت ساحلى مسطح و پهناور است.

خاك سرزمين هاى شمالى انواع مختلفى دارند اما معمولأ اسيدى هستند. آب آنها به خوبى بيرون نيامده است و روى هم رفته براى كشاورزى كيفيت پائينى دارند. خاك هاى قسمت جنوبى اين منطقه از نوع بورالف Boralf يا اسپودوسول Spodosol هستند كه معمولأ در مناطق سرد كه محيط جنگلى برگ هاى سوزنى دارند يافت مى شوند. در شمال، دشت هاى بى درخت پوشيده از گلسنگ كه آب خاك آنها معمولأ يخ زده و يا اشباع شده است، بيشتر ناحيه را فراگرفته اند. زمين حاصل خير فقط در دره هاى رودخانه هاى قديمى و بعضى از درياچه هايى كه از رسوبات و گياهان پوسيده پر شده است يافت مى شود.

بيشتر مناطق سرزمين هاى شمال را مى توان به دو ناحيه گياهى متفاوت تقسيم كرد. جنگلهاى درختان كاج كه جنگلهاى شمالى و يا تايگا Taiga خوانده مى شوند در قوس جنوبى اين منطقه يافت مى شوند. درختان صنوبر، كاج ميلاد، كاج و تاماراك Tamarack، به طور منظم صدها هزار كيلومتر مربع را مى پوشانند و زمانى كه از آسمان ديده مى شوند مانند توده اى تيره و تاريك هستند كه سطح زمين را مى پوشانند. اين درختان بسيار كند رشد مى كنند و هيچ زمان بلند نمى شوند. و تعداد و ارتفاع آنها از جنوب به شمال در سرتاسر تايگا كاهش يابد. در اطراف گريت ليكز، مخلوطى از درختان كاج و سخت چوب محيط را احاطه كرده اند.

بعد از رد شدن از قسمت جنوبى خليج هودسون بعد از رفتن به طرف شمال غربى به دهانه رودخانه مكنزى و سرتاسر كناره شمالى آلاسكا، با خط درختان، كه خط موقتى بين تايگا و دشت هاى بى درخت پوشيده از گلسنگ در سرزمين هاى شمالى است، مواجه مى شويد. در قسمت شمال آن، وضعيت هوا براى رشد گياهانى مانند درختان بسيار خشن است. دور تر، دشت هاى بى درخت پوشيده از گلسنگ، علف، خزه و بوته وجود دارند.

توده يخ زده بزرگ قطب شمالى كه مساحتى را به عرضه ۴/۸ ميليون كيلومتر مربع احاطه كرده است، يك لايه نازك (معمولأ با قطر ۳ تا ۵ متر) و ناهموار از يخ شناور تقريبأ بدون نمك در اقيانوس قطب شمال است. اين لايه به اندازه تمام آب هاى شيرين رودخانه هاى دنيا در خود آب دارد. در زمستان به طرف جنوب گسترش مى يابد و شمال آلاسكا را مى پوشاند. آب شدن اين لايه در تابستان براى مدت كوتاهى اين منطقه را آزاد مى كند.

لايه هاى يخ، آمد و رفت در اقيانوس منجمد شمالى را به يك دوران كوتاه و معمولأ گيج كننده در تابستان محدود مى كند. بازگشت زودتر از موقع يخ، بعضى اوقات جلوى حركت كشتى ها (و نهنگ هايى كه در طول تابستان به اقيانوس قطب شمال مهاجرت مى كنند) را مى بندد و به آنها اجازه نمى دهد كه به آبهاى آزاد جنوبى دست رسى داشته باشند. لايه هاى يخ همينطور تأثير متعادل كننده اقيانوس قطب شمال بر روى آب و هواى سرزمين هاى شمال كاهش مى دهد.

اشتغال انسانى

جمعيت هاى پراكنده و كوچك با تراكم جمعيت در امتداد بخش هاى جنوبى، تقريبأ در تمام نواحى سرزمين هاى شمالى مسكن گزيده اند. سرخ پوستان، متى ها Meti و اينيوت ها Inuit (اسكيموها) در بيشتر نواحى شمال ايالات متحده در اكثريت بسر مى برند. اينيوت ها اكثريت جمعيت در بيشتر نواحى قطب شمال هستند. سرخ پوستان معمولأ بيشتر در مناطق جنگلى شمالى ديده مى شوند. متى ها نژادى هستند كه در نتيجه ازدواج زنهاى سرخ پوست با مردان سفيد پوست در دوران اوليه تجارت پوست مهاجران اروپايى، در تايگا، بوجود آمده اند.

ورود اروپايى ها به سرزمين هاى شمالى فرهنگ سنتى اينيوت ها و سرخ پوستان را تا حد زيادى به نابودى كشيد. بازرگانان پوست، در اول بسيارى از پوست هاى خام را از سرخ پوستان تايگا مى گرفتند و در نتيجه اين كار اجناس اروپايى وارد اقتصاد سرخ پوستان گرديد. در محل هاى كه شكار و ماهيگيرى، هنوز انجام مى گيرد، معمولأ از قايق موتورى، تفنگ، و اتومبيل مخصوص حركت در برف به جاى قايق Kayak، كمان و سورتمه استفاده مى شود. اما بيشتر سرخ پوستان و اينيوت هاى سرزمين هاى شمالى ديگر از طريق شكار و يا ماهيگيرى زندگى خود را نمى گذرانند. تعداد زيادى از آنها به شهرها نقل مكان كرده اند و بسيارى از مناطق شهرى سرزمين هاى شمالى امروزه جمعيت زيادى از مردمان بومى را در خود جاى داده اند.

سرزمين هاى شمال براى اروپاييانى كه به آمريكا آمدند زياد قابل توجه نبود. مهاجرت آنها به سرزمين هاى شمالى بيشتر به دلايل نظامى و يا استخراجى صورت مى گرفت. جهانگردان فرانسوى، شكارچيان و بازرگانان پوست، از اواسط قرن هفدهم قايق هاى خود را به فراسوى مراكز مسكونى و كشاورزى در امتداد قسمت تحتانى رودخانه سن لورنس St. Lawrence سوق دادند و با اين كار كنترل اساسى فرانسه را در سراسر گريت ليكز توسعه دادند. شركت هادسون بى Hudson Bay يك شركت قديمى تجارت پوست، در حاشيه خليج هادسون در كانادا تشكيل شد و بعد به طرف جنوب و غرب توسعه يافت و با اين كار از پيشرفت فرانسويان به طرف غرب جلوگيرى كرد. تا اوايل قرن هجدهم، شركت هادسون بى، كه از طرف دولت بريتانيا حق انحصارى تجارت در آن منطقه را دريافت كرده بود، سراسر جنگل هاى شمالى، كه از طرف غرب هادسون به كوه هاى راكى ميرسيد را در كنترل خود داشت و نفوذ خود را در قطب شمال همواره گسترش مى داد. اين امپراتورى وسيع، فقط تعداد كمى از مهاجران را كه در مناطق پراكنده ساكن شده بودند با خود به همراه آورد.

جهانگردان و شركت هادسون بى براى رفت و آمد و انتقال اجناس از درياچه ها و رودخانه هاى كثير منطقه استفاده مى كردند و در ميسر راه آب برجهاى كنترل كوچكى را تاسيس كردند. در محل هايى كه جويبارهاى مهم وارد رودخانه مى شدند، محلهايى كه جويبار ها تمام مى شدند و محلهاى باركشى روى خشكى وجود داشتند و يا در محل آبشارها، كشتى ها مى بايست بار خود را خالى كنند و اجناس خود را به درون كشتى هاى ديگر بگذارند؛ اين نوع محلها، كنترل مؤثرى را براى تمام سيستم آبى فراهم كردند. جاى بسيارى از برجهاى قديمى فرانسويان را امروزه مراكز شهرى مهم شامل، شيكاگو، ديترويت و پيتسبورگ پر كرده اند.

جنگلهاى شمالى نيمه جنوبى سرزمين هاى شمالى، بزرگترين منطقه جنگلهاى دست نخورده باقى مانده در شمال آمريكا را در بر مى گيرند. فقط اخيرأ، صنايع چوب برى، خمير كاغذ و كاغذ سازى شروع به دستيابى به گوشه هايى از اين جنگل پهناور كرده اند. منطقه فوقانى گريت ليكز به طور گسترده در اواخر سده ۱۸۰۰ و اوايل قرن بيستم به زمين باير تبديل شد. بدليل آنكه احياى جنگل ها در آن زمان به ندرت انجام مى شد و بدليل آنكه آب و هواى سرد جنگلهاى شمالى رويش دوباره را كند مى كرد، فقط در حال حاضر است كه بيشتر اين ناحيه رو به ترميم و بازگشت به حالت اوليه است.

قسمتى از سرزمين هاى شمالى كه در منطقه فوقانى گريت ليكز است، منبع اصلى معادن آهن و منبع قابل توجهى از مس است. صنعت نفت خام زمين هاى شيب دار شمال آلاسكا، به تازگى، با استخراج ۲۵ درصد از كل توليدات كشور، به تامين انرژى آمريكا كمك شايانى كرده است.

مانند صنعت قطع درخت براى توليد الوار و تخته، مناطق كناره اى سرزمين هاى شمالى به اولين حوزه هاى استخراج معادن تبديل شدند. محدوده مسابى Mesabi در شمال مينه سوتا، ناحيه اى بهم پيوسته، همراه با مناطق مجاور در مينه سوتا، ويسكانسين و ميشيگان در اواخر قرن نوزده به منبع اصلى صنعت استخراج آهن تبديل شد. ميلياردها تن سنگ معدن فلزات از طريق خط راه آهن به بنادر ليك سوپريور Lake Superiors فرستاده شدند و در آنجا توسط قايق هاى بزرگ مخصوص به بنادر شمال شرقى اوهايو حمل شدند، تا از طريق خط آهن به كارخانجات ذوب آهن و فولاد سازى در منطقه پيتسبورگ – يانگزتاون منتقل گردد. امروزه بيشتر سنگ خام فلزات به كارخانجات جديد و مجهز آهن و فولاد در جنوبى ترين قسمت درياچه ميشيگان فرستاده مى شود. راه ارتباطى دو درياچه در سالت سنت مارى Sault Sainte Marie كه درياچه سوپريور را به بقيه گريت ليكز متصل مى كند، يكى از پر رفت و آمد ترين مناطق در جهان به شمار مى رود و دليل اصلى آن هم حمل و نقل اين سنگ معدن فلزات است.

بيشتر سنگهاى خام آهن با كيفيت بالا در ناحيه معادن سوپرير ليك به پايان رسيده اند. سنگهاى آهن با كيفيت پائين تر كه سنگ چخماق داراى آهن كم يا تكونايت taconite ناميده ميشوند و به مقدار خيلى زيادى در منطقه يافت ميشود، مورد توجه قرار گرفته است. آهن موجود در اين سنگهاى چخماق، در مقايسه با سنگهاى غنى تر كه احتمالا محتوى دو برابر آهن ميباشند، فقط در حدود ۳۰ درصد است و اين مقدار با در نظر گرفتن هزينه حمل و نقل آن به قسمت پائينى گريت ليكز براى غنى سازى، بيش از حد گران تمام ميشود. از اين جهت، سنگ آهن به پودر تبديل ميشود و ميزان زيادى از سنگهاى آن خارج شده و ماده باقى مانده را به صورت بسته هاى فشرده شده اى كه حاوى مقادير بيشتر آهن ميباشد حمل ميكنند و به اين صورت هزينه حمل و نقل آن در مقايسه با حمل سنگهاى چخماق بسيار كاهش مى يابد.

هزينه حمل و نقل سنگهاى آهن با كيفيت پائين مسئله اصلى در انتخاب محل ساختن بسيارى از كارخانه هاى ذوب آهن است، زيرا ميبايست به جاى آنكه نزديك به محل فروش آن باشند، نزديك به منبع تأمين آن باشند. براى مثال مس كه معمولا به ميزان ١ درصد در سنگ معدن آن وجود دارد و به ندرت ميزان آن به ۵ درصد ميرسد، فلزى است كه تقريبا تمام كارخانه جات خالص سازى آن در نزديكى معادنش قرار گرفته اند. ذوب و خالص سازى سنگ آهن اساسى ترين شغل در كارخانه براى كارگران در سرزمينهاى شمالى محسوب ميشود و در بعضى از شهرهاى بزرگ آن دودهاى كارخانه جات ذوب آهن يكى از حقايق منظره آسمان اين شهرهاست.

ايالت متحده زمينهاى نفتى سرزمينهاى شيب دار شمالى در آلاسكا را به سرعت گسترش داده است. بعضى از توليد كنندگان نفت تا بيش از يك ميليارد دلار فقط براى حق جستجو براى نفت در اين منطقه پرداخت كرده اند.

حمل و نقل نفت خام اساسى ترين مسئله در بهره بردارى از سرزمينهاى شيب دار شمالى بوده است. ساختن يك خط لوله نفتى ۸ ميليارد دلار هزينه برده است. اين خط كه از مركز آلاسكا گذشته است و تا بندر ولدز در اقيانوس آرام كشيده شده، سرانجام در سال ١۹۹۷ به پايان رسيد و مورد بهره بردارى قرار گرفت.

جمعيت محدود سرزمينهاى شمالى و مخصوصا عدم وجود شهرها به اين معنى است كه حتى ساختن جاده هاى حمل و نقل با هزينه كم در مقام مقايسه بندرت مورد استفاده قرار ميگيرند. فقط بزرگراه آلاسكا و بعضى از انشعابات آن از قسمتهاى غربى منطقه عبور ميكنند.

اگر چه در بيشتر قسمتهاى اين منطقه هواپيماهاى سبك و خلبانان آن تنها راه رفت و آمد در دسترس محسوب ميشوند. در كنار اين پرواز هاى باربرى، در شمال، خطوط هوائى نسبتا فشرده اى وجود دارند.

اگر چه جمعيت كل منطقه زياد نيست، اكثريت مردم در سرزمينهاى شمالى در شهرها بزرگ، شهرهاى كوچك و روستاها زندگى ميكنند. صنعت كشاورزى كه در مناطق ديگر تأمين كننده اصلى اقتصادى در آبادى هاى جدا از هم محسوب ميشود، در اين تنها فقط اهميت محلى دارد. تقريبا تمام شهرهاى بزرگ بر محور يك فعاليت اقتصادى منفرد شكل گرفته اند و براى مثال در دولات Duluth جنوبى و مينه سوتا حمل و نقل صنعت اصلى به شمار مى آيد. بيشتر شهرهاى كوچك در جنگلهاى شمالى اقتصاد متشابهى دارند.

در سرحد شمالى، توسعه اروپائيان باعث بوجود آمدن چند محل مسكونى دائمى شده است. بيشتر مردم در اين منطقه به شغلهاى گوناگون اشتغال دارند، براى مثال، براى دولت ايالات متحده و يا شركتهاى معادن و منابع كار ميكنند. جوامع سرحد شمالى بسيار دور افتاده اند و بيشتر جمعيت آنها را معمولا مردان تشكيل ميدهند و كارگران آن اكثرا هفته ها براى ديدار فاميل خود و تفريح، در خارج از آنجا بسر ميبرند. بقاى جوامع بالا، به همان گونه كه بقاى ديگر جوامعى كه تنها نكته اتكاى آنها بهره بردارى از معادن است و با تمام شدن اين منابع از بين ميروند، كوتاه ميباشد.

...................................................................................................

 

 

فصل هفدهم – هاوائی

مجمع الجزاير هاوائى متشكل از نوارى از تپه هاى دريائى، به طول ۳،۳۰۰ كيلومتر است كه در وسط اقيانوس آرام حلالى را تشكيل داده است. اين شبهه جزاير از جزيره هاوائى در شرق شروع شده و با نقطه اى كه از اقيانوس سر برآورده است و كيور آتل Kure Atoll ( نقشه ١۶ ۲١ كيلو بايت) و تقريبا در خط زمانى بين المللى واقع شده، به پايان ميرسد. فقط ۶۵۰ كيلو متر شرقى اين ايالت از جزايرى با وسعت هاى متفاوت تشكيل شده است؛ به همان گونه، تنوع جمعيت نيز در تمام اين جزاير متفاوت است. اين قسمتى است كه معمولا به عنوان خود "هاوائى" شناخته ميشود.

هشت جزيره اصلى هاوائى اواهو Oahu، ماوى Maui، كاوائى Kauai، لاناى Lanai، مولوكاى Molokai، نييهاو Niihau و كاهولاوى Kahoolawe – كه ۹۹ درصد از زمينهاى ايالت و تمام جمعيت بجز تعداد كمى را در خود جاى داده – ميباشند. جزيره هاوائى با وسعت ۸،١۵۰ كيلومتر مربع تقريبا دو سوم تمام وسعت ايالت را دارا بوده و معمولا به سادگى به نام "جزيره بزرگ" خوانده ميشود. كاهولاوى كه ١۲۵ كيلومتر مربع وسعت داشته و غير مسكونى است، كوچكترين در اين هشت جزيره محسوب ميشود.

محل و موقعيت جغرافيائى

هاوائى تقريبا در قلب اقيانوس آرام واقع شده است. پايتخت آن هونولولو، ۳،۸۵۰ كيلومترى غرب سان فرانسيسكو در كاليفرنيا و ۶،۵٠۰ كيلومترى غرب توكيو در ژاپن و در حدود ۷،۳۰۰ كيلومترى شمال شرقى سواحل استراليا واقع شده است. چنين محلى را ميتوان بسيار دور افتاده تصور كرد و اين موضوع تا چند قبل پيش احتمالا صحت داشت. ولى همانطور كه كشورهاى حوضه اقيانوس آرام شروع به ارتباط بيشتر و استفاده از منابع دريائى نمودند، اين جزاير به يك محل مهم ارتباطى تبديل شدند.

زنجيره هاوائى را ميتوان قسمت قابل رويت كوه هاى آتشفشان غول آسا ناميد. سطح اقيانوس در اين منطقه در حدود ۴،۰۰۰ تا ۵،۰۰۰ عمق دارد، از اين جهت براى اينكه يك آتشفشان از آب سر برآورد كوهى به ارتفاع حداقل۵ كيلومتر لازم است.

نوع فعاليتهاى آتشفشانى كه اين جزاير را بوجود آورده است و تا زمان حال ادامه دارد، در اكثر موارد از نوع انفجارى كه مواد بزرگى را به فواصل زياد پرتاب ميكند، نبوده است. كوه هاى مخروطى شكل كه در اثر آتشفشانهاى انفجارى بوجود مى آيند در اين جزاير يافت ميشوند. دايمند هد Diamond Head كه نقطه معروف هونولولو است، ۲۴۰ متر بوده و بزرگترين آنها محسوب ميشود. اگر چه بيشترين آنها در اثر انبار شدن تدريجى مواد آتشفشانى، به اين صورت كه يك لايه بر روى لايه ديگر قرار ميگيرد، تشكيل شده اند. كوه هاى آتشفشانى كه به اين صورت بوجود مى آيند، معمولا گنبدى شكل ميباشند و خصوصيت اصلى آنها اين است كه به جاى پرتگاه هاى شيب دار، به صورت سراشيبهاى ناموزون ميباشند.

تعدادى از آتشفشانهاى جزيره بزرگ هنوز فعال هستند. بطور متوسط هر چهار سال يك بار، مائونا لوآ Manua Loa از خود مواد مذاب به خارج ميريزد و فعاليتهاى آتشفشانى در هيلو Hilo كه بزرگترين شهر جزيره است، يك خطر دائمى به شمار مى آيند. در سال ١۹۵۰ طغيان اين آتشفشان در حدود ١۰۰ كيلومتر مربع را در بر گرفت. كيلوآ Kiluea آتشفشان ديگر، معمولا فعال است ولى مواد مذاب آتشفشانى تقريبا يك بار در هر هفت سال از آن جارى ميشود. در سال ١۹۶۰، جارى شدن مواد مذاب از كيلوآ ١۰ كيلومتر مربع را پوشاند و ۲۶۰ هكتار به وسعت اين جزيره افزود.

هاوائى سرزمينى است با سراشيبى هاى ناهموار و تفاوت زياد در نقاط مختلف از نظر ارتفاع. اين خصوصيات نتيجه فرسايش سطوح آتشفشانى بوسيله حركت آب درياست. در قسمت هائى از اين جزيره، امواج دريا پرتگاه هائى با زاويه سراشيبى منحصر به فرد بوجود آورده است. اين پرتگاه ها، با ارتفاع ١،١۵۰ متر از سطح دريا، در شمال شرقى مولوكاى واقع شده و از مرتفع ترين پرتگاه ها در جهان بشمار مى آيند. پرتگاه هاى ديگرى در كاوائى بيش از ۶۰۰ متر ارتفاع دارند. بعضى جويبارها در شمال شرقى جزيره مستقيما از اين پرتگاه ها به دريا ميريزند.

آب جويبارها بسيارى از سطوح مواد آتشفشانى را بطور شديدى فرسوده است. دره هائى در بسيارى از گنبدهاى آتشفشانى سوراخهاى عميقى بوجود آورده اند. كف دره وياميا Waimea در كاوائى بيش از ۸۰۰ متر از سطح زمينهاى هم جوار آن پائين تر است. آبشارهائى با ارتفاع صدها متر در اين جزاير عادى محسوب ميشوند. پلى Pali در اواهو رشته اى از پرتگاه هائى است كه در آن جويبارهاى از مسيرهاى مخالف در جزيره بهم ميپيوندند. آنهائى كه به طرف شرق جريان دارند، برآمدگى هائى را كه آنها را از هم جدا ميكند را فرسوده اند و زمينهاى پستى را بوجود آورده اند؛ آنهائى كه بطرف غرب جريان دارند – به طرف دره ها، بلند تر ميباشند و بوسيله برآمده گى هائى از هم مجزا شده اند.

يكى از نتايج مهم اين فرسايش شديد، ميزان محدود زمينهاى مسطح در اين جزاير است. كاوائى بطور مشخص، با داشتن تنها زمينهاى پست كه به صورت يك نوار حاشيه اى ساحلى باريك ميباشد، سطح خشنى دارد. بخش ميانى ماوى صاف و باريكى است و كوهستان ها را از يكديگر جدا مى سازد. بخش غربى مولوكاى تقريبأ مسطح است. اواهو دره مركزى پهناور و زمينهاى مسطح ساحلى قابل ملاحضه اى دارد. هاوائى فقط ميزان محدودى از زمينهاى آتشفشانى ساحلى دارد.

اين موضوع كه هاوائى در وسط اقيانوس واقع شده است، تأثير زيادى بر روى آب و هواى آن گذاشته است. اقيانوس، بادهائى را كه با كوه هاى جزاير برخورد ميكند از رطوبت مملو مى سازد. اقيانوس همينطور دماى هواى جزاير را معتدل مى كند -- بالاترين دماى هونولولو ۳١ درجه سانتيگراد و پايين ترين دماى آن ١۳ درجه سانتيگراد ميباشد.

عرض جغرافيائى هونولولو، تقريبأ ۲۰ درجه به طرف شمال مانند كلكته و مكزيكو سيتى است. به همين دليل، فقط تغيير كوچكى در درازاى روز و زاويه تابش آفتاب، از يك فصل تا فصل ديگر به وجود مى آيد. اين امر به اضافه وضعيت ساحلى ايالت، باعث مى شود كه تغيير دماى فصلى به حداقل برسد.

اين تفاوت ميزان در بارندگى است كه تغييرات اساسى را در فصول مختلف در اين جزاير باعث مى شود. هاوائى بطور دائمى تحت تأثير بادهائى است كه از شمال شرقى مى وزند، از روى آبهاى خنك شمال غربى عبور كرده و خصوصيات آب و هواى هاوائى را شكل مى دهد -- نسيم ملايم، هواى آفتابى با ابرهاى پراكنده، گرم معتدل. در زمستان، گاهى براى هفته ها اثرى از اين بادها نيست و از اين جهت طوفان هائى كه از طرف شمال و شمال غربى مى آيند، به اين مناطق "هجوم" مى آورند. در هونولولو، در طول ۲۴ ساعت، تا ۴۳ سانتيمتر باران باريده است. ايستگاه هاى هواشناسى هاوائى، در گزارشهاى خود در يك ساعت ۲۸ سانتيمتر و در يك روز ١۰۰ سانتيمتر بارندگى گزارش كرده اند كه اين آمار هر دو نزديك به ركورد جهانى مى باشند.

جغرافياى اين جزاير تغييرات بسيار زياد در ميزان ريزش باران در مكانهاى متفاوت را باعث شده است. كوه وايالياله Waialeale در جزيره كاوائى، در سال ١۲۳۸ سانتيمتر بارندگى دارد كه اين ميزان آن را به يكى از مرطوب ترين مناطق جهان تبديل كرده است و واى ميا Waimea نيز كه در كاوائى واقع شده در طول سال ۵۰ سانتيمتر بارندگى دارد -- لازم به تذكر است كه اين دو محل فقط ۲۵ كيلومتر با يكديگر فاصله دارند. در مناطق شهرى هونولولو، اين امكان وجود دارد كه در كنار دريا با يك آب و هواى نسبتأ خشك كه سالانه كمتر از ۵۰ سانتيمتر بارندگى دارد و يا در مركز جزيره در نزديكى پالى و در سرحد جنگلهاى طبيعى كه ۳۰۰ سانتيمتر در سال بارندگى دارند، زندگى كرد. بر خلاف منطقه شمال غربى اقيانوس آرام، بيشترين بارندگى در مرتفع ترين كوه هاى هاوائى در ارتفاعات پايين، معمولأ بين ۶۰۰ تا ١۲۰۰ مترى صورت مى گيرد.

بيشتر خاك هاى آتشفشانى نفوذ پذير هستند. اين امر باعث مى شود كه آب بسرعت از آنها عبور كرده و به منطقه اى كه دور از دسترس بسيارى از گياهان است، منتقل شود. بنا بر اين بسيارى از مناطقى كه بارندگى كم و يا متوسطى دارند بنظر خشك مى آيند.

جدائى جزاير هاوائى به علاوه آب و هواى معمولأ معتدل آن و تفاوتهاى محيطى، باعث بوجود آمدن انواع گوناگونى از گياهان و پرندگان شده است. چندين هزار گياه بومى كه در هيچ نقطه ديگر در جهان يافت نمى شوند و ۶۶ نوع منحصر بفرد پرنده در هاوائى شناسائى شده اند. جالب اين است كه تا زمانيكه انسانها به جزاير راه يافتند، هيچگونه پستاندارى در اين جزاير يافت نميشد.

سكونت در جزاير

سكونت اهالى جزاير پلينزى هاوائى، يكى از بى باكانه عمل در تاريخ جهانگردى بشر در اقيانوسها محسوب مى شود. اين افراد با قايق هاى سر باز بر روى آبهاى وسيع و پهناور اقيانوس كه جزاير كوچك را از هم مجزا مى سازد مداومأ به جهانگردى مى پرداختند. براى مثال، تصور مى شود كه ساكنانى كه هزار ساك پيش به هاوائى رفتند، از ماركيساز Marquesas كه در ۴ هزار كيلومترى جنوب غربى آنجاست كوچ كرده اند. بنظر مى رسد كه ساكنين ديگرى نيز قبل از پلينزى ها در جزيره سكونت داشته اند، ولى آنها به احتمال زياد در جامعه مهاجران جديد حل شده اند. ۵۰۰در و يا ۶۰۰ سال پيش بود كه دومين موج بزرگ مهاجرت پلينزى ها انجام پذيرفت.

تلاشهاى وسيعى كه لازمه اين جهانگردى ها بود بسيار مشكل شد. در نتيجه، بعد از مهاجرت دوم، هاوائى براى چند قرن در انزوا بسر برد. در طول اين دوران انزوا، ساكنين هاوائى، تشكيلات اجتماعى پيچيده اى را در بهشت دور افتاده خود پايه گزارى كردند. حكمرانانى كه نسل اندر نسل به حكومت مى رسيدند قدرت بى حد و حصرى بر روى جامعه خود داشتند و تمامى زمينها را در انحصار خود داشتند. در اواخر قرن هيجدهم، زمانى كه اروپائيان اين جزاير را كشف كردند، طبيعت غنى اين جزاير نيازهاى جمعيتى در حدود ۳۰۰ هزار نفر را تأمين مى كرد.

اولين اروپائى كه وارد هاوائى شد كاپيتان جيمز كوك در سال ١۷۷۸ بود و آن را جزاير ساندويچ ناميد. كوك در ساحل جزيره بزرگ كشته شد، اما خبر اين كشف او در خيلى سريع در اروپا و شمال آمريكا پيچيد؛ مردم خيلى زود دريافتند كه اين جزاير بهترين ايستگاه توقفى براى بهره بردارى از صنعتى بود كه در آسيا و شمال آمريكا در حال گسترش بود.

در دهه ١۸۲۰، صنعت شكار نهنگ به شمال اقيانوس آرام انتقال يافت و براى مدت نيم قرن بعدى، اين جزاير مركز اصلى تجديد قوا و آذوقه شدند. تقريبا در همان زمان بود كه مبلغين مذهبى پروتستان به اين جزاير وارد شدند. آنها، مانند بيشتر سوداگران نهنگ، از قسمت شمال شرقى ايالات متحده مى آمدند. آنها در كار تبليغ مذهب خود بسيار موفق بودند و براى ده ها سال تأثير مهمى بر روى ساكنين اين جزاير داشتند.

اولين مزارع شكر در سال ١۸۳۷ در هاوائى بوجود آمد، با اينكه فقط در اواسط قرن بود كه اين جزاير به توليد كنندگان اصلى شكر تبديل شدند. از آن زمان تا آخر قرن نوزدهم، هاوائى به مقام يكى از اصلى ترين صادر كنندگان شكر نائل شد.

در نتيجه اين پيشرفتها، احتياج به كارگران كشاورزى افزايش يافت. براى مدتى، از بوميان هاوائى براى اين كار استفاده ميشد، اما تعداد آنها رو به كاهش بود و احتياجات كارى را برآورده نميكرد. بنابراين، از سال ١۸۵۲ تا ١۹۳۰، صاحبان مزارع ۴۰۰،۰۰ كارگر كشاورزى را كه بيشتر آسيائى بودند به اين هاوائى آوردند. در سال ١۸۵۲، هاوائيان بومى ۹۵ درصد جمعيت اين جزاير را تشكيل ميداند. در سال ١۹۰۰، آنها كمتر از١۵ درصد كل جمعيت بيش از ١۵۰،۰۰۰ نفر، كه نزديك ۷۵ درصد آنها آسيائى بودند، را تشكيل ميداند.

بعد از سال ١۹۳۰، مهاجران جديد هاوائى بيشتر از مناطق اصلى ايالات متحده بودند. در سال ١۹١۰، فقط ١ نفر از هر ۵ ساكن هاوائى از نژاد اروپائى (كه آنها را در هاوائى سفيدپوست مى ناميدند) بود. هم اكنون نزديك به ۴۰ درصد از جمعيت اين ايالت را سفيد پوستان يا دورگه هاى سفيد تشكيل ميدهند.

جمعيت هاوائى قبل از رشد دوباره آن، از رقم بالاى قبل از ورود اروپائيان، برقم پائين ۵۴،۰۰۰ نفر در سال ١۸۷۶ نزول يافت. در اوايل دهه ١۹۲۰، جمعيت اين ايالت به ميزان قبل از ورود اروپائيان رسيد و در سال ١۹۸۸، جمعيت اين ايالت به يك ميليون و صد هزار نفر رسيد. در نتيجه مهاجرت، درصد رشد جمعيت سالانه هاوائى از متوسط رشد جمعيت در ايالات متحده بسيار بالاتر است.

جمعيت ساكنين قبل از ورود اروپائيان، در سرتاسر جزيره ها پراكنده بود و جزيره بزرگ بيشترين سكنه را در خود پذيرا بود. از زمان كشف اين جزاير بوسيله اروپائيان، جمعيت به نحو فزاينده اى در اواهو تمركز يافته است. هونالولو با بندرهاى عالى خود مهمترين شهر بندرى شد.

تاريخ سياسى هاوائى در طول ١۲۰ سال بعد از كشف كوك آشفته بود. زمامدارى پادشاهان جزاير مختلف در طول سالهاى ١۷۸۵ تا ١۷۹۵، بوسيله رهبر قدرتمندى به نام كامه هامها Kamehameha برچيده شد. رشد قدرت مبلغين مذهبى از رهبران هاوائى در ذهن مردم تصوير رياكارانه اى ساخت و در طول قرن نوزدهم، منافع سياسى اروپائيان، بعنوان يك رقيب سياسى، خلع بوجود آمده را پر كرد.

اما تأثير فزاينده نقش آمريكائيان باعث شد كه هاوائى در صورت از دست دادن استقلال خود به طور اجتناب ناپذيرى ضميمه ايالات متحده شود. در راستاى ازدياد مزارع و نفوذ آمريكائيان، نارضائى آنها از دولت هاوائى افزايش يافت. در سال ١۸۷۷، آنها رژيم پادشاهى را مجبور به قبول دولت منتخبى كه به وسيله صاحبان مزارع كنترل ميشد، نمودند. رژيم پادشاهى در سال ١۸۹۳، بطور كامل ساقط شد و دولت انقلابى جديد فورا در خواست ضميمه شدن به ايالات متحده را نمود. بلاخره در سال ١۸۹۸، بعد از اينكه درخواست اوليه آنها رد شده بود، به عنوان محدوده كشورى قبول شدند.

در زمان ضميمه شدن، تبصره اى به قانون براى ملحق كردن هاوائى به ايالات ديگر صادر نشد و تنها در سال ١۹۵۹، بعد از آنكه آلاسكا به اتحاديه پيوست بود كه هاوائى بعنوان پنجاهمين ايالت، ايالات متحده شناخته شد.

اقتصاد هاوائى

تقريبا نيمى از سرزمين هاوائى در مالكيت دولت ايالتى و نه دولت فدرال ميباشد كه ۸۰ درصد از زمينها را كنترل ميكند. بيشتر اين زمينها در مناطقى از جزاير كه براى كشاورزى مناسب نيستند و قسمت عمده آنها در جنگلهاى تحت حمايت و بخشهاى تحت حفاظت قرار گرفته واقع شده اند. بيشتر زمينهاى دولت مركزى در پاركهاى ملى در جزيره بزرگ و ماوى و يا مناطق ارتشى در اواهو و كاهولاوى ميباشند.

هفت هشتم از تمام امينهاى خصوصى در هاوائى فقط در مالكيت ۳۹ ملاك ميباشند؛ هر كدام از صاحبان مالك ۲،۰۰۰ هكتار و يا بيشتر ميباشند. شش نفر از مالكين، هر كدام مالكيت بيش از ۴۰،۰۰۰ هكتار از جمع كلى ۰۴۰،۰۰۰،١ هكتار را دارا ميباشند. مالكيتهاى كوچكتر خصوصى زمين در اواهو بيشتر به چشم ميخورند، اما حتى در آنجا مالكين بزرگتر بيش از دو سوم تمام زمينهاى خصوصى را در دست دارند. هر يك از دو جزيره لاناى و نييهاو، ميتوان گفت كه كاملا بوسيله يك مالك كنترل ميشود و در تمامى جزاير ديگر (بجز اواهو) صاحبان اصلى بيش از ۹۰ درصد از املاك خصوصى را در كنترل خود دارند.

بيشتر اين مالكيتهاى بزرگ در طول قرن نوزدهم، زمانى كه جنبش آزادى از بهره بردارى در جزاير جريان داشت، بوجود آمدند. اين سرزمين، قبل از آن، كاملا در دست سلطنت طلبان بود. اين سرزمين در طول فروپاشى سياسى رژيم سلطنتى به دست صاحبان خصوصى غير هاوائى افتاد. با مرگ صاحبان اوليه، به جاى اينكه مستقيما به وارثين آنها منتقل شود، بيشتر املاك تحت كنترل شركت هاى امانى قرار گرفت. اين امر، تغيير نحو مالكيت را مشكل ساخت كه در نهايت باعث ازدياد قيمت زمين و مناطقى با جمعيت بالا شد.

شكر و بعد از آن آناناس، براى دهه هاى زيادى بعد از دهه ١۹۶۰ اقتصاد هاوائى را تقويت كرد. تا اواخر دهه ١۹۴۰، اقتصاد بيشتر بر كشاورزى استوار ماند. در دهه هاى اخير، كشاورزى به تأمين درآمد قابل قبولى ادامه داده است، اما اهميت نسبى آن كاهش يافته است. در حال حاضر، تنها يك نفر از ۳۰ كارگر هاوائى در بخش كشاورزى مشغول به كار ميباشند.

با اين حال، هاوائى همچنان قسمت عمده اى از محصول شكر جهان را تأمين ميكند و سالانه در حدود ۶۵۰،۰۰۰ تن آناناس توليد ميكند كه آن را بزرگترين توليد كننده اين محصول ساخته است.

آمار اقتصاد ناخالص به نحو بارزى بر شأن اواهو كه بيش از ۸۰ درصد اقتصاد ايالتى در آن متمركز شده است، تاكيد ميكند. در جزاير ديگر، كشاورزى اهميت خود را حفظ كرده است. لاناى و مولوكائى هر دو براى اشتغال و ميزان درآمد به حد زيادى به توليد آناناس متكى ميباشند. همانگونه كه شكر و آناناس در ماوى و كاوائى پايه هاى اصلى اقتصادى هستند، حيوانات اهلى و شكر در جزيره بزرگ اين نقش را ايگا ميكنند.

در راستاى كاهش يافتن نقش كشاورزى در اقتصاد هاوائى، جاى آن را در اول دولت فدرال گرفت. در طول چند دهه گذشته، هزينه هاى دولتى تقريبا پا به پاى رشد كلى اقتصاد بالا رفته است و مقام خود را در يك سوم تمام مخارج حفظ كرده است. بيشتر اين هزينه ها، صرف ارتش شده است. ارتش تقريبا بيش از ۲۵ درصد اواهو، كه شامل زمين هائى در اطراف پرل هاربر Pearl Harbor (كه يكى از بهترين بندرگاه هاى طبيعى اقيانوس آرام شمرده ميشود) است را در دست دارد. تقريبا يك نفر از هر چهار نفر فرد شاغل براى ارتش كارميكند و پرسنل ارتش و افراد تحت تكفل آنها، جمعا بيش از ١۰ درصد جمعيت هاوائى را تشكيل ميدهند. نيروهاى مسلح نيز بزرگترين كارفرماى غير نظامى در اين ايالت بشمار مى آيند.

تنوع جمعيت جزيره ها

تمام جزيره هاى اصلى هاوائى جزوه يك ايالت به حساب مى آيند. آنها از نظر زمين شناسى داراى تاريخ مشابهى بوده و در اقيانوس پهناورى در كنار هم قرار گرفته اند، با اين حال كدام از آنها خصوصيات منحصر به فرد خود را دارند. اواهو بسيار پر جمعيت است و به ميزان زيادى از آن بهره بردارى ميشود و زندگى در آنجا تصويرى از جنبش و پيچيدگى كه در شهرهاى بزرگ آمريكا معمول است را بدست ميدهد. جزيره هاوائى يا جزيره بزرگ، با مراتع بزرگ، آتشفشانهاى خاموش بلند و زمينهاى گسترده بى درخت در مقام مقايسه از وسعت و گشادگى بيشترى برخوردار است. ۵ آتشفشان عظيم، زمينهاى آن را تحت الشعاع خود قرار داده اند. شكر، دامدارى و توريسم صنايع عمده آن هستند.

كاوائى، كه گاهى به خاطر گياهان گرمسيرى سرسبز خود "جزيره بوستانى" خوانده ميشود، در اثر فرسايش به منظره اعجاب انگيزى از كوه ها، دره ها، پرتگاه ها و آبشارها بدل شده است. كاوائى بدليل محيط فيزيكى رويائى خود به نحو فزاينده اى ميزان جذب توريست آن زياد شده است. در همسايگى آن نييهاو، در مالكيت شخصى است و به نام "شركت پرورش احشام نييهاو" اداره ميشود. بيشتر ساكنين چند صد نفره آن را بوميان هاوائى تشكيل ميدهند.

ماوى، كه از نظر وسعت در ميان بقيه جزاير دومين محسوب ميشود، با مزارع زمينهاى پست مركزى خود و كوهستانهاى ناهموار در دو طرف خود، تمايز قابل ملاحضه اى را به تصوير ميكشد. مراكز بسيار توريستى كه در باريكه ساحلى غربى واقع شده است كه در نتيجه آن، ماوى بيشترين رشد جمعيت را در تمام اين جزاير در ده هاى ١۹۷۰ و ١۹۸۰ داشته است. هنوز، بيشتر قسمتهاى ديگر اين جزيره تقريبا دست نخورده و كم جمعيت مانده است.

نيمى از مولوكاى را مراتع و نيمه ديگر آن را كوهستانها تشكيل ميدهند. ساحل شرقى را پرتگاه هاى اعجاب انگيزى به بلندى ١،١۰۰ متر در بر گرفته، در حالى كه ساحل شرقى آن، زمين مسطحى است. شايد اين جزيره كمتر از ديگر جزاير هاوائى توسعه يافته و جمعيت دارد.

لاناى و كاهولاوى هر دو در علف زارهاى پر ارتفاع ماوى قرار دارند و در نتيجه هر دو خشك ميباشند. هيچ كدام از آنها جويبارهاى دائمى ندارند. در لاناى، تنها فعاليت مهم اقتصادى توليد آناناس ميباشد. نيروى دريائى ايالت متحده كاهولاوى را در اداره ميكند و از آن براى تمرينات ارتشى استفاده ميكند.

........................................................................................................

 

 

پايتخت ايالات

آلاباما: مونتگومرى

آلاسكا: جونو

آريزونا: فينيكس

آركانزاس: ليتل راك

كاليفرنيا: ساكرامنتو

كلورادو: دنور

كانكتيكت: هارتفورد

دلور: داور

فلوريدا: تالاهاسى

جورجيا: آتلانتا

هاوايي: هونولولو

آيداهو: بويس

ايلينويز: اسپيرينگ فيلد

اينديانا: اينديانا پوليس

آيووا: دس ماينز

كانزاس: توپيكا

كنتاكي: فرانكفورت

لوئيزيانا: بتان روژ

مين: آگوستا

مريلند: آناپوليس

ماساچوست: بوستون

ميشيگان: لنسينگ

مينه سوتا: سنت پل

ميسى سى پي: جكسون

ميسوري: جفرسون سيتى

مونتانا: هلنا

نبراسكا: لينكلن

نوادا: كارسون سيتى

نيو همپشاير: كونكورد

نيو جرسي: ترنتون

نيومكزيكو: سانتا فه

نيويورك: آلبانى

كاروليناى شمالي: رالى

داكوتاى شمالي: بيسمارك

اوهايو: كلمبوس

اوكلاهما: اوكلاهما سيتى

اورگون: سالم

پنسيلوانيا: هريسبرگ

رود آيلند: پراويدنس

كاروليناى جنوبي: كلمبيا

داكوتاى جنوبي: پيير

تنسي: نشويل

تگزاس: آستين

يوتا: سالت ليك سيتى

ورمونت: مونت پليه

ويرجينيا: ريچموند

واشينگتن: المپيا

ويرجينياى غربي: چارلستون

ويسكانسين: مديسون

وايومينگ: شاين




جمعيت ۲۵ شهر از بزرگترين شهرهاى ايالات متحده



١ ~ نيويورك، نيويورك: ۷،۳۳۳،۲۵۳

۲ ~ لوس آنجلس، كاليفرنيا: ۳،۴۴۸،۶١۳

۳ ~ شيكاگو، ايلينويز: ۷۴۳،۲،۷۳١

۴ ~ هوستون، تگزاس: ۷۰۲،۰۸۶،١

۵ ~ فيلادلفيا، پنسيلوانيا: ۵۲۴،۲۴۹،١

۶ ~ سان ديه گو، كاليفرنيا: ۹۷۷،١،١۵١

۷ ~ فينيكس، آريزونا: ۰۴۸،۹۴۹،١

۸ ~ دالاس، تگزاس: ۰۲۲،۸۳۰،١

۹ ~ سان انتونيو، تكزاس: ۹۹۸،۹۰۵

١۰ ~ ديترويت، ميشيگان: ۹۹۲،۰۳۸

١١ ~ سان خوزه، كاليفرنيا: ۸١۶،۸۸۴

١۲ ~ اينديانا پوليس، اينديانا: ۷۵۲،۲۷۹

١۳ ~ سان فرانسيسكو، كاليفرنيا: ۷۳۴،۶۷۶

١۴ ~ بالتيمور، مريلند: ۷۰۲،۹۷۹

١۵ ~ جكسون ويل، فلوريدا: ۶۶۵،۰۷۰

١۶ ~ كلمبوس، اوهايو: ۶۳۵،۹١۳

١۷ ~ ميلواكى، ويسكانسين: ۶١۷،۰۴۴

١۸ ~ ممفيس، تنسي: ۶١۴،۲۸۹

١۹ ~ ال پاسو، تكزاس: ۵۷۹،۳۰۷

۲۰ ~ واشينگتن، دى سي: ۵۶۷،۰۹۴

۲١ ~ بوستون، ماساچوست: ۷۲۵،۵۴۷

۲۲ ~ سياتل، واشنگتن: ۵۲۰،۹۴۷

۲۳ ~ آستين، تگزاس: ۵١۴،۰١۳

۲۴ ~ نشويل، تنسي: ۵۰۴،۵۰۵

۲۵ ~ دنور، كلرادو: ۴۹۳،۵۵۹